نویسنده : کلاوز هیننگ
مترجم: مهین اسادات صمدی
ایران شرقی : دولت آلمان انگیزه حضور نیروهای مسلح خود در افغانستان را وضع بد امنیتی ، نبود دولت با ثبات و فقدان "حکومت کارا" در آن کشور می داند. آنها معتقدند که نباید اجازه داد که افغانستان دوباره به "پناهگاه تروریستان" مبدل گردد.درنگاه اول نیزچنان به نظر می رسد که شاید واقعاً مسئله در افغانستان دشواری های امنیتی است و منافع اقتصادی درآن دخیل نمی باشند.افغانستان ازجملۀ فقیرترین ممالک دنیا است ، از هر نوع مظاهر صنعت بی بهره بوده و منابع معدنی خام ندارد. با چنین اوضاعی چرا دولتهای غربی ملیارد ها دلار جهت تحت کنترل در آوردن آن کشور از لحاظ نظامی و استقرار یک حکومت دست نشانده در آن هزینه می کنند ، تا اهداف آنها را در افغانستان تامین کند.اگر عمیق ترو از یک دورنمای وسیعتر به افغانستان نگاه شود، منافع غرب بطور واضح و روشن آشکار می گردد. افغانستان از لحاظ ژئوپولیتیک در منطقه ای قرار دارد ، که برای جهان سرمایه داری از اهمیت بسزائی برخوردار است. در همسایگی آن ، کشورهائی قرار دارند که در سطح جهان بزرگترین ذخایر گاز طبیعی و نفت را دارا می باشند. در واقع منافع دولتهای غربی بطور مستقیم وابسته به افغانستان نیست . اما روسیه می خواهد موقعیت انحصاری خود درصادرات مواد خام دریای خزر و آسیای مرکزی را حفظ نمایند و در پرتو پروژۀ استراتژیک خود به "بزرگترین قدرت انرژی" جهان مبدل گردد .
دراین راستا روسیه با استفاده از صدور مواد خام به اروپا و آسیای شرقی ، معضلات کمبود سرمایه خود را حل نموده و روندصنعتی سازی راسرعت بخشد. شرکتهای دولتی روسیه تمام داد و ستد و ترافیک مواد خام آسیای مرزری را تحت کنترول خود دارند. دولت روسیه که آسیای مرکزی را سپر حافظ منافع حیاتی خود می داند ، سعی دارد تا دولتهای منطقه را در یک سیستم تعاونی اقتصادی و نظامی متحد سازد وازآنها به عنوان حامیان سیاسی شرکت های خوداستفاده کند. روسیه با این کار موقعیت خود را در منطقه تثبیت و تقویت می نماید . روسیه در زمینه مواد خام وابسته انحصاری اروپا است کشور های اروپایی می توانند با استفاده از این وابستگی به روسیه فشار وارد کرده و موقعیت آن را به خطر افکنند . بر اساس پیشبینی های کمیسیون اروپا ، این وابستگی در سالهای آینده افزایش خواهد یافت. سالها است طبقۀ سرمایه دار اروپا بر حکومتها ی خود فشارمی آورد ، تا بمنظور پایان بخشیدن به وابستگی انحصاری انرژی به روسیه بدنبال طرق "چندجهتی" یا " چند سویه" باشند.
اروپا تلاش دارد تا بر مبنای "استراتیژی آسیای مرکزی" خود ، حکومتهای این منطقه و حاشیه دریای خزر را در چهارچوب قراردادهای همکاری به خود وابسته سازد ، که این امر ایجاب می کنـد غرب نفوذ و حضور سیاسی اش را در منطقه به طور ملموس تری افزایش بخشد. به نظر دولت های مقتدر اروپائی ، فعالیتهای هماهنگ ناتو در افغانستان می تواند نقش تعیین کننده را دراین زمینه ایفا نماید.نکته قابل توجه اینکه کشورهای درحال رشد آسیای جنوبی ، بالاخص چین بیش از 97 درصد ، نیاز گاز خود را از همین منطقه وارد می کنند. کارشناسان معتقدند که با توجه به رشد سریع صنایع درچین، نیاز آن کشور به مواد خام افزایش می یابد . چنانچه" انگلا مرکل" صدر اعطم آلمان در این زمینه اظهار داشت :" درحال حاضر چین در قالب یک استراتژی عمومی نقش میانجی و واسطه رابرای شرکت های چینی در حوزه آسیای مرکزی ، ایفا می نماید. شرکت های دولتی چین حوزه های نفتی قزاقستان را خریداری نموده و ی خطوط انتقال انرژی جدید از آسیای مرکزی به آن کشور احداث می کنند." اهمیت بسزای آسیای مرکزی برای روس ها ، چینی ها و اروپائی ها علت اساسی تلاش ایالات متحده در استفاده ازامکانات نظامی خود به بهانه کنترل منطقه می باشد.پس از فروپاشی اتحاد شوروی ، تمام هم و غم و هدف اساسی سیاست خارجی آمریکا ، تأمین و تحکیم برتری این کشور در سراسر جهان و همزمان با آن جلوگیری از توفیق سایر دول در احراز این جایگاه می باشد .
"هنری کسینجر" در سال 1992میلادی اروپا ، روسیه ، چین و ژاپن را به عنوان رقیب در این عرصه معرفی کرد. "زبگنیو برژنسکی" مشاور سیاست خارجی" اوباما" ، 12 سال قبل در کتابش تحت عنوان "یگانه ابر قدرت جهان" نگاشته بود :" برتر ی ایالات متحدۀ آمریکا در جهان وابسته به برتری و ابر قدرتی در منطقۀ آسیای مرکزی می باشد".درطی 30 سال گذشه توسعه طلبی ایالات متحدۀ آمریکا در منطقه تحقق نیافته بود. در سالهای 1990میلادی ، گروه های امنیتی ایالات متحده تحقیقاتی را مورد ضرورت تنظیم مجدد سیاست آن کشور در منطقه انجام دادند. حوادث 11 سپتامبر 2001میلادی ، خدمت بزرگی به مشروعیت اقدام این تجدید نظرخطرناک کرد وکار از افغانستان شروع شد." کارل روف " رئیس وقت دفتر کاخ سفید، درسال 2003میلادی خاطرنشان ساخت :" افغانستان و عراق تنها جبهه هایی از یک جنگ بسیار بزرگ اند ، نباید شک و تردید را بخود راه داد که جبهه های دیگری آنها را دنبال خواهند کرد".با تغیر قدرت در ایالات متحدۀ آمریکا، عدۀ کثیری از مردمان جهان به صلح امیدوار گردیده اند. سیاست های یکه تازانۀ بوش ، ایالات متحدۀ آمریکا را در برابر دیگر کشور ها به انزوا کشانید، قوای مقاومت منطقه را برضد " نقشه های تجدید نظر" آن کشور تقویت بخشید. در مقابل ، استراتژی جهانی ، حکومت جدید ایالات متحده نشان از کنار آمدن با مخالفین احتمالی دارد. این استراتژی خواهان همکاری و حمایت قدرت های نظامی اروپا و همچنین "ویتنامی" ساختن جنگ افغانستان از طریق کنار آمدن با "طالبان میانه رو" می باشد. ناکامی این استراتژی نه تنها "نقشه های تجدید نظر" در شرق نزدیک را به مخاطره می اندازد ، بلکه مشروعیت برتری سرمایه داری جهانی را در جهان زیر سوال خواهد برد.