رحیم زایر کعبه / کارشناس ارشد جامعهشناسی
کورن هاوزر و هانا آرنت از جمله نظریه پردازانی هستند که نظریه «جامعه توده وار» (Society Mass) را ارائه داده اند. آنها در نظریه شان معتقدند که در قرون وسطی، نهادهای مدنی یا میانجی بین مردم و حکومت چون مجامع صنفی و حرفه ای انجمن های علمی و هنری وجود داشت. این نهادهای اجتماعی- سیاسی موجب تشکل و همبستگی گروهی افرادمی شدند و در برابر حکومت هااز منافع صنفی و گروهی افراد، حمایت و پشتیبانی می کردند و آنها را از آسیب پذیری در مقابل حکومت ها، مصون نگه می داشتند. اما با بروز و ظهور عواملی چون شهری شدن، صنعتی شدن و وسایل ارتباطی، ساختار اجتماعی تغییر پیدا کرد. در پی تغییر ساختار اجتماعی، نهادهای میانجی بین افراد و حکومت ها به تدریج از بین رفتند و در نتیجه وفاداری ها و وابستگی های گروهی قبلی از هم گسسته شدند. گسسته شدن وفاداری ها و همبستگی بین افراد، منجر به جدایی ، پراکندگی و ذره ای شدن (ationzatomi) افراد شد. افراد ذره ای و جدا شده از همنوعانشان که در پی یافتن همبستگی های جدید برای خود بودند، بسیار مستعد پذیرش ایدئولوژی های تازه شدند. بنابراین گروه های حاکم که در پی چنین فرصتی بودند سریعا دست به کار شده، از راه تبلیغات و رسانه های جمعی به راحتی توانستند این افراد ذره ای شده و از هم پراکنده را با ارائه ایدئولوژی های نو متشکل نموده، در راستای اهداف خود بسیج کنند.
در بسیاری از کشورهای جهان مخصوصا کشورهای جهان سوم، رویه های دموکراتیک چون انتخابات، تفکیک قوا، مشارکت سیاسی افرادجامعه، حاکمیت قانون و چرخش نخبگان جامعه، به صورت قانونی رعایت نمی شود. همین امر باعث می شود که گروهی اندک با استفاده از شیوه های غیردموکراتیک و غیر قانونی چون به راه انداختن کودتا و تسخیر نقاط کلیدی در کشور یا فریب افکار عمومی بتوانند قدرت سیاسی را در دست گیرند. چنین گروه هایی پس از دست یابی به قدرت روز به روز قدرت سیاسی را در دست خود متمرکز می سازند. برای مثال به مردم وانمود می کنند که تا آنها، قدرت زیادی در دست نداشته باشند، نمی توانند از عهده مدیریت بحران ها و تعارضات جامعه برآیند و کشور را به پیشرفت و آبادانی سوق دهند. بنابراین گروه حاکمه با متمرکز ساختن قدرت سیاسی، به تدریج حوزه دخالتش را حتی در ریزترین مسائل جامعه، گسترش می دهد وعملا بر تمامی امور جامعه مسلط می شود. با وسیع شدن حوزه قدرت گروه حاکم، حوزه فعالیت و قدرت افراد جامعه تنگتر می شود. چنین وضعیتی برخی از افراد را وامی دارد که با تشکیل تشکل های سیاسی - اجتماعی در دفاع از حقوق، منافع و اهداف خود به فعالیت بپردازند. اما گروه حاکم به دلیل حفظ تمرکز قدرت و خوی استبدادی، سریعا در جهت محدود کردن حوزه فعالیت این تشکل ها آنقدر شرط و شروط تعیین کرده و دخالت می کند که عملا آنها را به تشکل هایی توخالی و حتی حامی منافع خود، تبدیل می کند یا اینکه با ایجاد انواع موانع بر سر راه فعالیت آنها یا با زدن برچسب هایی آنها را تضعیف می سازد; به حدی که این تشکل ها بعد از مدتی از هم فرو می پاشند. با فروپاشی و نابودی چنین تشکل های سیاسی - اجتماعی، اعضا و افراد آن تشکل ها از همنوعان خود جدا شده و همچون ذره ای در فضای جامعه سرگردان می شوند.
گروه حاکم با مشاهده چنین وضعیتی به سرعت دست به کار می شوند تا این افراد سرگردان در فضای جامعه را در جهت اهداف و منابع خود به کار گیرد. به همین منظور، با استفاده از انواع وسایل ارتباط جمعی از جمله رادیو، تلویزیون، روزنامه و نشریات که منحصرا در دست گروه حاکمه متمرکز است; به تبلیغ و القای افکار خود می پردازد. بنابراین فرد در برخورد با مسایل روزمره یا مسایل مهم جامعه، دو راه در پیش رو می بیند: یا به آگاهی و اطلاعات محدود خود و نهایتا خانواده اش تکیه کند; یا به ایده ها و افکار گروه حاکم گوش فرا دهد که از طریق وسایل ارتباط جمعی، برای عموم تبلیغ می شود. در این میان، راه اول به دلیل اینکه به اطلاعات و آگاهی های فردی محدود هست; همچنین به دلیل اینکه نظری شخصی و غیرمستند هست، مورد بی توجهی و گاه تمسخر جامعه قرار می گیرد. بنابراین فرد ناچارا به راه دوم رو می آورد که براساس آن مجبور می شود به ایده ها و افکار گوش فرا دهد که گروه حاکم از طریق وسایل ارتباط جمعی، به بمباران ذهن و اندیشه عموم مردم می پردازد و مردم نیز این ایده ها و افکار را درست و منطقی تصور می کنند اولا به دلیل اینکه در سطح وسیعی از جامعه گسترش یافته اند. ثانیا چون از سوی وسایل ارتباط جمعی منتشر می شوند نسبت به افکار فردی از اعتبار و سندیت بیشتری برخوردارند. در نتیجه بعد از مدت اندکی اکثریت افراد جامعه همانگونه می اندیشند و عمل می کنند که گروه حاکم می اندیشد و عمل می کند. زیرا برای گروه حاکم، دیگر رقیبی وجود ندارد که در مقابل القای ایده ها و افکارش مقاومت کند یا به انتقاد از آن ایده ها و افکار بپردازد. به عبارت دیگر نظرات افراد به دلیل پراکنده، شخصی، محدود، ناقص و غیرمستند بودن فقط برای مدتی می تواند در مقابل القائات منسجم، فراگیر، جمعی و مستند هیات حاکمه مقاومت کرده، دچار دوگانگی و تناقض نشود. بر همین اساس است که در کشورهای غیردمکراتیک در پدیده ای چون انتخابات، مشاهده می کنیم که فرد از بین نامزدهای معدود، معمولا همان گزینه ای را درست و اصلح دانسته و به آن رای می دهد که گروه حاکم آن را اصلح می داند. زیرا چنانکه گفتیم به دلیل فضای غیردموکراتیک جامعه، تشکل های سیاسی - اجتماعی وجود ندارند که در چنین مواقعی بتوانند در مقابل ایده های گروه حاکم، به اعضا و افراد جامعه ایده و خط مشی فکری بدهند.
در نتیجه فرد در وهله اول ناچارا به اطلاعات و آگاهی های فردی خود تکیه می کند و براساس آن، گزینه خاصی را انتخاب کرده و از آن نامزد در مقام حرف و سخن، حمایت و طرفداری می کند. اما با نزدیک شدن به روز انتخابات، گروه حاکم از راه وسایل ارتباط جمعی آنچنان به دامنه تبلیغات و القائات خود در مورد گزینه خاصی تاکید می ورزد که فرد دچار احساس کرختی و شست وشوی مغزی می شود. به تعبیر جامعه شناسان امر ارتباطات، فرد دچار اثر «بلع» می شود. یعنی فرد لقمه ای را که گروه حاکم برایش آماده ساخته است بدون هیچ اندیشه و چون و چرا کردنی، فرو می بلعد. به این ترتیب در رفتار انتخابی فرد، دوگانگی و تناقضی را مشاهده می کنیم که براساس آن، فرد در عمل، گزینه ای را انتخاب می کند که برخلاف نظر قبلی اش باشد و این به خاطر تبلیغات و القائات وسیعی است که گروه حاکم توانسته در مدت کوتاهی در ذهن و اندیشه افراد جامعه به عمل آورد و از این طریق افکار عمومی را، در جهت منافع و اهداف خود تغییر دهد.