یونس عبدی مصباح
شاید بتوان اختلافات موجود میان گروههای فلسطینی را در برهه کنونی ریشهدارتر از هر زمان دیگری دانست. جدا شدن غزه و کرانه باختری از یکدیگر، آغاز این اختلافات بود. جنگ غزه نیز اختلافهای موجود میان گروههای فلسطینی به رهبری حماس (نماینده گروههای اسلامگرا) و فتح (نماینده گروههای سکولار) را بشدت تشدید کرد. پس از جنگ غزه نیز گابی اشکنازی، رئیس ستاد ارتش رژیم صهیونیستی تأیید کرد که فتح در دوران جنگ 22 روزه با تمام وجود از رژیم صهیونیستی حمایت میکرده است. فتح در آن برهه نهتنها از رژیم صهیونیستی حمایت اطلاعاتی به عمل میآورده است، بلکه در برخی مواقع شبهنظامیان این گروه رسما وارد میدان جنگ شده و در کنار سربازان رژیم صهیونیستی علیه حماس و مقاومت میجنگیدند. تمامی این موارد سبب شد که اختلافات فتح و حماس بیش از پیش عمیق شود، از این رو در مذاکراتی که چند دور آن در قاهره برگزار شد، دو طرف بهرغم ضربالاجل مصر نتوانستند به توفیقی دست یابند و مذاکرات این گروهها با شکست مواجه شد. این شکست معلول چند علت مهم و اساسی بود. اول آنکه دولت مصر به عنوان دولتی که بارها و صراحتا از فتح حمایت کرده و از طرف دیگر برای به زیر کشیدن حماس از هیچ کوششی دریغ نکرده است، نمیتواند گزینه مناسبی برای میانجیگری باشد چرا که نخستین شرط میانجیگری، یعنی بیطرف بودن را ندارد. افزون بر این، ادعاهای زیادهخواهانه فتح نیز سبب شده است دو طرف نتوانند به توافقی با یکدیگر دست یابند. فتح در حال حاضر حمایت بیکم و کاست رژیم صهیونیستی را در پشت سر خود میبیند و به حمایتهای این رژیم دلگرم است.
حتی صهیونیستها به منظور حمایت از فتح، چندین تن از نمایندگان وابسته به حماس را در پارلمان فلسطین بازداشت کردند تا پارلمان را از دست حماس خارج کرده، مقاومت را از اکثریت انداخته و عرصه را برای جولان و تاخت و تاز محمود عباس و تشکیلات خودگردان باز کنند. افزون بر این، فتح حمایت کشورهایی نظیر عربستان سعودی را نیز در پی خود میبیند که با تزریق دلارهای نفتی خود تلاش دارند خط فتح را به عنوان گروهی که از مقاومت فاصله گرفته و رژیم صهیونیستی را به رسمیت میشناسد تقویت کنند. مهمتر از همه اینها حمایت ایالات متحده از ابومازن است. تمامی این عوامل سبب شده است تشکیلات خودگردان به رهبری ابومازن با توهم قدرت مواجه شود، از این رو تشکیلات خودگردان با این توهم که بسیار از حماس قدرتمندتر است به پای میز مذاکره با مقاومت مینشیند و تلاش میکند خواستههای غیرمعقول خود را به حماس تحمیل کند.
حال آنکه به واقع قدرت حماس بسیار بیشتر از فتح است و مقاومت با توسل به پشتوانه مردمی خود به هیچ وجه تن به سیاستهای تحمیلی فتح نمیدهد. حمایتهای مردمی از حماس پس از جنگ غزه روندی رو به رشد دارد و در برهه کنونی هیچ گروهی در فلسطین با این میزان اقبال مردمی مواجه نیست. از سوی دیگر برتری نظامی حماس بر تشکیلات خودگردان نیز غیرقابل انکار است. اقدامی که نزدیک به دو سال پیش رخ داد و در جریان آن مقر تشکیلات خودگردان و دفتر ابومازن ظرف مدت چند ساعت به تصرف حماس درآمد و از آن مهمتر پیروزی مقاومت در جریان جنگ غزه و شکست نظامیان صهیونیست و شبهنظامیان تشکیلات خودگردان نشان از قدرت بالا و روزافزون حماس دارد. با این تفاسیر مشخص است که حماس نیز تصمیمات یکجانبه تشکیلات خودگردان را به هیچ وجه پذیرا نخواهد شد و از آن سر باز خواهد زد.
با این توصیفات به نظر میرسد که گروههای فلسطینی فاصله بسیاری با همگرایی داشته باشند و بیشک چوب این اختلافات را خود فلسطینیها خواهند خورد. در این شرایط رژیم صهیونیستی به راحتی مدعی میشود که با وجود واگرایی شدید گروههای فلسطینی به هیچوجه امکان مذاکره با آنها وجود ندارد و با استفاده از این حربه میتواند طرحهای زیادهخواهانه خود را راحتتر از هر زمان دیگری دنبال کند و کماکان بر مسأله عدم بازگشت آوارگان، عدم تعلق بیتالمقدس به فلسطینیان، ممانعت از تشکیل دولت مستقل فلسطینی و... پافشاری کند.
به نظر میرسد که تنها راه نجات گروههای فلسطینی استفاده از الگوی گروه 8 مارس به رهبری حزبالله در لبنان باشد. حزبالله لبنان نشان داده است که برای حفظ وحدت و ثبات همگرایی در میان متحدان خود از هیچ اقدامی کوتاهی نمیکند. چندی پیش که اختلاف گروه امل به رهبری نبیه بری و جریان آزاد ملی به رهبری ژنرال میشل عون که هر دو از متحدان حزبالله بودند افزایش یافته بود و هیچ یک حاضر نبودند بر سر یک کرسی پارلمان در منطقه جزین کوتاه آمده و آن را به دیگری واگذار کنند، حزب الله در نهایت فداکاری یک کرسی از کرسیهای خود کاست و آن را به متحدانش داد تا اختلاف میان آنها حل شود و از واگرایی در ائتلاف 8 مارس ممانعت به عمل آید. اجرای این الگو حتی با مقیاسی بسیار کوچکتر در فلسطین میتواند بسیاری از مشکلات این کشور را حل و فصل کند.