تاریخ انتشار : ۰۸ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۹۴۸۵۷
ترجمه: کاوه شجاعی اشاره: برای صحبت در مورد افغانستان، ناتو و وضعیت قدرت اقتصادی و نظامی آمریکا، یکی از مهم‌ترین روشنفکران زنده دنیا، زبان‌شناس، فیلسوف، منتقد اجتماعی و مخالف سیاسی، نوام چامسکی امروز به ما پیوسته است. این متفکر چپ‌گرا سال‌هاست که در دانشگاه معتبر ام.آی.تی درس می‌دهد و بیش از 100 کتاب در حوزه های گوناگون از جمله سیاست خارجی ایالات متحده منتشر کرده است.

*آقای چامسکی بگذارید با جشن شصتمین سالگرد ناتو شروع کنیم. در اجلاس امسال فرانسه بعد از چهار دهه دوری به ناتو بازگشت. نظر شما چیست؟
**به نظرم پرسش اصلی این است که چرا اصلا باید تولد ناتو را جشن گرفت؟ یا در واقع چرا ناو وجود دارد. نزدیک به 20 سال پیش دیوار برلین سقوط کرد. باور کنیم یا نه، ناتو با هدف دفاع از اروپای غربی در برابر حمله روسیه تاسیس شده بود. با سقوط دیوار برلین و آغاز روند فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ناتو دلیل موجودیت خود را از دست داد.
پس اول باید پرسید که چرا ناتو حالا وجود دارد.
گورباچف پیش از فروپاشی کامل شوروی به ایالات متحده که ناتو را اداره می‌کرد، گفت اجازه می‌دهد که آلمان متحد به ناتو بپیوند یعنی به اتحاد نظامی دشمن که هدفی جز شوروی نداشت.
حالاست که ما متوجه می‌شویم گورباچف چه کار قابل توجهی انجام داد. در طول قرن بیستم آلمان به تنهایی چندین بار روسیه را به سمت نابودی کشاند و حالا گورباچف پیشنهاد می‌داد آلمان متحد مسلح به ناتو بپیوندد البته گورباچف در عوض امتیازی می‌خواست و جورج بوش (پدر) و جیمز بیکر، رئیس‌جمهور و وزیر امور خارجه وقت آمریکا قول داد که ناتو حتی یک اینچ هم به سمت شرق گسترش نمی‌یابد که این به روسیه فضای تنفس می‌داد.
بعد بیل کلینتون به ریاست جمهوری برگزیده شده و یکی از اولین اقداماتش گسترش ناتو به شرق بود، این از سوی روسیه تهدیدی برای امنیتش به حساب می‌آمد. تنش اینگونه شدت گرفت. در حال حاضر هم جیمز جونز، مشاور امنیت ملی پرزیدنت اوباما یکی ا حامیان سرسخت ایده گسترش ناتو به شرق و جنوب بوده است. در واقع این «شرق و جنوب» یعنی کنترل مناطق تولیدکننده انرژی. فرماندهی ناتو چندی پیش اعلام کرد که این سامان می‌تواند حفاظت از منابع انرژی غرب را برعهده بگیرد.
حالا ما مساله افغانستان را داریم که همیشه اهمیت ژئواستراتژیکی فراوانی داشته چرا که به مناطق تولیدکننده انرژی در خلیج فارس و آسیای مرکزی نزدیک است. ناتو در حال حاضر در افغانستان هم حضور جدی دارد البته سران ناتو از ماموریت‌‌‌هایی دیگر حرف می‌زنند. آنها می‌‌گویند ناتو از اروپا در مقابل حمله‌های احتمالی محافظت می‌کند. جورج بوش، رئیس‌جمهور پیشین ایالات متحده استقرار سپر دفاع موشکی را با این ادعا آغاز کرد که قرار است جلوی حمله موشک‌های اتمی ایران را بگیرد اما همه می‌دانیم این سپر موشکی به ایران ربطی ندارد و مثل گسترش ناتو تهدیدی برای روسیه به حساب می‌آید.
*نظرتان در مورد بازگشت فرانسه به ناتو چیست؟
**این هم ماجرای جالبی است. فرانسه در طول این سال‌ها سیاستی را در پیش گرفته بود که ژنرال دوگل آن را طرح ریزی کرده بود. او تلاش می‌کرد اروپا را به آنچه در آ زمان «نیروی سوم» خوانده می‌شد تبدیل کند؛ قدرتی مستقل از دو ابرقدرت دیگر. این یکی از بزرگ‌ترین ترس‌های ایالات متحده بعد از جنگ جهانی دوم بود؛ یک اروپای قدرتمند که از لحاظ اقتصادی در اندازه‌های آمریکا به حساب می‌آمد. یکی از بزرگ‌‌ترین اهداف ناتو جلوگیری از چنین وضعیتی بود تا اروپا همچنان زیر چتر آمریکا باقی بماند. حالا فرانسه این موضع را کنار گذاشته و به این نیروی مداخله‌کننده پیوسته است.
*حالا به افغانستان بپردازیم. این مهم‌ترین موضوع ناتو است. صحبت‌های فراوانی در مورد گسترش جنگ ناتو در افغانستان مطرح است.
**پاملا کانستبل اخیرا در واشنگتن‌پست مقاله جالبی نوشته است. او می‌‌گوید سربازان تازه‌نفس آمریکایی که وارد افغانستان می‌شوند با دو دشمن خواهند جنگید؛ طالبان و افکار عمومی. جنبش‌های صلح‌طلبانه آرام آرام در میان مردم محبوب می‌شود. شعار آنها این است: «سلاح‌ها را زمین بگذارید. مهم نیست اینجا می‌مانید یا نه، اما برای کمک و توسعه بمانید. ما بیش از این جنگ نمی‌خواهیم.»
در واقع براساس نظرسنجی‌هایی که خود غربی‌ها در افغانستان انجام داده‌اند حدود 75 درصد افغان‌ها با مذاکره میان گروه‌های مختلف موافق‌اند، این یعنی مذاکره با طالبان و حتی گروه‌هایی که در پاکستان ریشه دارند. به هر حال نیروهای طالبان افغانستان افغان هستند و در همین حال پرزیدنت کرازی که سابقا مرد ما به حساب می‌آمد، دیگر از کنترل خارج شده است.
*چطور؟ چطور او از کنترل خارج شده؟
**این هم مساله جالبی است. وقتی اوباما به ریاست جمهوری انتخاب شد، حامد کرزای پیامی برای او فرستاد و تا آنجا که من می‌‌دانم اوباما به او جوابی نداد. کرزای در این نامه از اوباما خواسته بود که کشتن افغان‌‌ها را متوقف کند. او به علاوه در جمع هیاتی از سازمان ملل سخنرانی کرد و از آنها خواست که برای خروج نیروهای خارجی جدول زمانی ارائه کنند. از آن زمان تا حالا انتقادات از کرزای افزایش پیدا کرده است. حالا او انسانی فاسد است.
*منظورتان گزارش‌های رسانه‌های غربی است؟
**بله، به خصوص رسانه‌های آمریکایی. به هر حال او بدون هماهنگی حرف می‌زند. او گفته که از ملاعمر، رهبر طالبان دعوت می‌کند تا برای یافتن راه‌حل با هم مذاکره کنند. کرزای حتی گفته احتمالا آمریکا از این خوشش نخواهد آمد.
آنها دو راه دارند؛ یا این راه‌حل را بپذیرند یا من را بیرون بیندازند و البته ما هم همین کار را می‌کنیم.
طرح‌هایی برای جایگزینی کرزای وجود دارد. او در انتخابات بعدی هم رای می‌آورد، پس ممکن است پیش از آن به او یک پست سمبلیک جذاب بدهند و نگذارند در انتخابات شرکت کند. او را پیش از این تحمل نخواهند کرد.
به هر حال افغانستان برای ایالات متحده بسیار مهم است. البته افغانستان منابع انرژی در اختیار ندارد اما خلیج فارس و بعد از آن آسیای مرکزی دارای منابع سرشار انرژی هستند و افغانستان درست وسط این سیستم واقع شده است.
*نظر شما این است که اوباما باید سربازان آمریکایی را به سرعت از افغانستان خارج کند؟
**خب... این تصمیم را باید افغان‌ها بگیرند.
*در اسرائیل یک دولت راستگرا به روی کار آمده است. نظرتان در مورد بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر جدید اسرائیل چیست؟
**جالب است که نتانیاهو را حالا نمی‌توان راست افراطی لقب داد چرا که کشورش آنچنان به سمت راست حرکت کرده که او تقریبا راست میانه محسوب می‌شود.
آویگدور لیبرمن، وزیر خارجه اوست که راست افراطی به حساب می‌آید. او در اولین سخنرانی‌اش بعد از تشکیل دولت جدید گفت که اسرائیل به تعدادی از توطئه‌های پیشین متعهد نیست.
آنها می‌گویند به «نقشه راه» پایبند هستند اما این پایبندی کاملا مبهم و مشروط است.
البته انتصاب جورج میچل نماینده ویژه باراک اوباما به خاورمیانه هم مساله مهمی است. او انتخاب معقولی است البته اگر بگذارند کاری بکند. به او اجازه داده‌اند که تقریبا همه حرف‌ها گوش بدهد البته نه همه. مثلا او نمی‌تـواند با دولت قانونی فلسطین به رهبری حماس مذاکره‌ای داشته باشد البته مذاکره با آنها و گوش دادن به حرف‌هایشان کار تقریبا دشواری است چون نیمی از آنها در زندان‌های اسرائیل به سر می‌برند. به هر حال حتی تعدادی از اعضای حماس هم از راه تشکیل دو کشور حمایت می‌کنند؛ امری که دولت جدی اسرائیل به آن اعتقادی ندارد.
به هر حال من نمی‌فهمم که چرا نباید با حماس مذاکره کرد؟ می‌گویند حماس باید سه پیش‌شرط را بپذیرد اول پذیرش نقشه راه است که البته اسرائیلی‌ها هم آن را قبول ندارند. دوم محکوم کردن خشونت‌هاست و جالب اینجاست که اسرائیل و ایالات متحده هم «خشونت» را محکوم نمی‌کنند و خود به آن دست می‌زنند و سوم اینکه حماس باید اسرائیل را به رسمیت بشناسد اما می‌بینیم که نیاز نیست اسرائیل و آمریکا حماس را به رسمیت بشناسند!