تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۹۴۹۱۱
نگاهی به عقبه و اهداف طرح «دولت وحدت ملی»

محمدمهدی تهرانی
همه گرد تا گرد میدان گفت‌وگوی بزرگان قوم نشسته بودند تا دود سفید را از اردوگاه اصولگرایان رصد کنند و نتیجه این اجتماع به اصطلاح «عقلای قوم» را به اطلاع عموم برسانند. روزها می‌گذشت و قصه دود سیاه و سفید لطیفه کوچه و بازار شده بود و موجبات خنده و طعنه عام و خاص را فراهم آورده بود. عقلای قوم همچنان چانه می‌زدند، اما چانه زدن راه به جایی نمی‌برد و مولود شورا که همان «وحدت» بود، دست آخر هم پا به عرصه گیتی نگذاشت. شورای هماهنگی باید کاندیدای اصولگرایان را در انتخابات نهم ریاست جمهوری مشخص می‌کرد.
طرح استناد به نظرسنجی با تعجیل برخی افراد ذی‌نفوذ به هم ریخت. باید شورا سریعتر عمل می‌کرد. درست به واسطه همین تعجیل بود که علی‌اکبر ولایتی از شورای هماهنگی خارج شد و رسماً اعلام کرد: «به علت تأخیر مرکز تصمیم‌گیری شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی در معرفی نامزد مورد حمایت خود، به صورت مستقل فعالیت انتخاباتی خود را آغاز کرده‌ام.»
در واقع بیش از آنکه مشکل از شورا باشد، از افراد ذی‌نفوذی بود که کار را بر اعضا سخت می‌کردند. دست‌هایی بالاتر از این شورا وجود داشت که حکم می‌راند و خط و رسم تعیین می‌کرد. از میان شش نفر، سه نفر باید بالاجبار حذف می‌شدند و بین سه نفر باقی مانده، شورا به نتیجه می‌رسید، آن هم در زمان مقرر. در غیر این صورت بود که پشت پرده‌نشینان شورا احساس وظیفه می‌کردند و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری می‌شدند!
«وحدت» تفسیر واقعی شورایی بود که عنوان هماهنگی به خود گرفت، اما هیچ‌کس نمی‌دانست مراد از هماهنگی چیست و هماهنگی با چه کسی ملاک است. همه می‌خواستند به «وحدت» برسند. ساز و کارها هم زیبا و مرتب بود. همه قابل توصیف و تشریح. اما آنچه مشکل‌ساز بود، ساز و کارهایی بود که به گونه‌ای پنهان نقش ایفا می‌کردند. آن‌گونه که شورای هماهنگی بهانه‌ای باشد برای ایفای نقش آنان.
کم‌کم ناقوس پایان کار شورا به صدا درآمد. علاوه بر شش نفری که همگان، آنها را نامزد مطرح اصولگرا می‌شناختند، فرد هفتمی بود که می‌خواست برای آنچه مشارکت حداکثری می‌خواند، وارد عرصه انتخابات شود. او همان کسی بود که پیش‌تر در تصمیم‌گیری شورا هم اعمال نظر کرده بود. محسن رضایی چون رأیی نداشت باید از نگاه فرد هفتم حذف می‌شد. دکتر احمد توکلی و دکتر محمود احمدی‌نژاد هم نباید نتیجه نهایی شورا می‌بودند، چون فرد هفتم به دلایلی که گفته نشد مخالف حضورشان بود. این دو نفر سیاست‌های کارگزارانی را صراحتاً به باد انتقاد گرفته بودند و شاید از همین رو حضورشان به ضرر برخی می‌توانست تمام شود. «وحدت» دود می‌شد و شورا به قصه‌ای بدون خاتمه بدل می‌گشت. تراژدی هر روز غمناک‌تر می‌شد. نظر فرد هفتم باید لحاظ می‌شد اما نظرات او به جهت تزاحم لحاظ ناشدنی بود و شورا نتیجه‌ای که می‌بایست فراهم کند، فراهم کرد؛ چند ماهی سرگرمی!
زمان گذشت و نوبت به مردم رسید. مردم نظرشان با همه تفاوت داشت. احزابی که تا دیروز خودشان را خیلی مهم تلقی می‌کردند و شخصیت‌هایی که تکیه بر کرسی قدرت زده بودند، همه به یکباره خانه‌نشین شدند. کم‌کم فهمیدند آن ‌قدر هم که خیال می‌کنند، مهم نیستند. مردم خواستند به همه درس بدهند، به همه کسانی که فراموششان کرده بودند و در عرصه سیاست بازی، پشت درهای بسته و با اعمال نظرهای پنهانی برای مردم و به جای مردم تصمیم می‌گرفتند. و این همان «وحدت» واقعی بود که کلید خورد و سهم‌خواهان را آن چنان زمین زد که تا مدت‌ها طعنه و کنایه ردیف کنند، شاید چاره کارشان شود.
زمان گذشت و باز دوره انتخابات از راه رسید. بازنشستگان دیروز به خود آمدند تا هر یک به سهم خویش بازی را مدیریت کنند. عطریانفر در سویی از میدان رسماً اعلام کرد که فرد هفتم، مدیریت جبهه اصلاحات را به عهده گرفته است. بی‌احتیاطی بزرگی بود و رازی که نباید به وی می‌گفتند تا این چنین در ملأ عام برملا کند. اما کار از کار گذشته بود. فقط می‌شد به گونه‌ای آبرومندانه تکذیب کرد.
در سوی دیگر میدان هم جریان‌هایی رقم خورد که با سوی اول یک نقطه مشترک داشت و آن هم جریانات ائتلافی بود. همه دلسوز کشور شده بودند و می‌خواستند کشور را از این شرایط بحرانی که هر روز امکان سقوط آن می‌رود، رهایی بخشند. دو سویه میدان نقش خود را خوب ایفا می‌کردند تا نقطه پیوند دو جریان سر جایش تراز شود. کشور داشت به خاطر ندانم کاری‌های بی‌حد و حصر احمدی‌نژاد به نابودی کشیده می‌شد. شرایط خیلی‌خیلی بحرانی بود. احمدی‌نژاد یک تنه همه ساز و کارهای درست و سامان یافته کشور را به هم ریخته بود. رئیس‌جمهور خیلی پر کار بود. در حوزه سیاست خارجی جنگ‌طلب شده بودیم. سیاست داخلی هم که تعریفی نداشت. از اقتصاد هم که جایی برای سخن گفتن نیست. آنچه که دولت سازندگی و اصلاحات با تلاش سالیانه رویه کرده بودند، یکباره به ویرانه تبدیل شد. باید برای نجات ایران تصمیم ‌جدی گرفته می‌شد.
این‌گونه بود که یک طرح با سه عنوان باز هم برای همان «وحدت» ‌باز‌تعریف شد. معرّفان، از همان بالانشینان شورا و پائین‌نشینان حوزه سیاست بودند. بازی شورا دیگر کهنه شده بود. وقت یک بازی هیجان‌آور جدید بود. اما دریغ که بازی جدید در نطفه خفه شد. قرار بود همه گرد هم بیایند. همه با هم دست دوستی بدهند و در جشنی گرم و دوست داشتنی دست‌های اپوزیسیون را برای اداره همه ‌جوره کشور به گرمی بفشارند. در بازی جدید قرار بود مرزها تغییر کند. اصولگرا و اصلاح‌طلب دیگر معنی نداشت. خارج‌‌نشینان هم که دیگر خودی بودند، اصلاً ادبیات خودی و غیر خودی عمر خویش را به پدربزرگ «وحدت» سپرده بود. دیگر همه نخودی بودند، یعنی نه خودی و نه غیرخودی. چقدر طعم «وحدت» شیرین است.
بانی اولین طرح ائتلاف همان کسی بود که به اعتراف علی یونسی وزیر اطلاعات دولت اصلاحات این روزها به دیدگاه‌های خاتمی خیلی نزدیک شده است. همان کسی که روزی از بالانشینان شورا بود و همان کسی که باید ارتباط با نقطه پیوند را حفظ می‌کرد. قرار شد دولت دست یک شخص فراجناحی باشد و اصلاح‌طلبان و اصولگرایان همراه با اپوزیسیون با هم در صلح و صفا کشور را اداره کنند. انگار نه انگار که برخی کنفرانس برلین را رقم زدند. انگار نه انگار که برخی کوی دانشگاه و قتل‌های زنجیره‌ای را موجب شدند. انگار نه انگار که برخی هر روز یک جسارت جدید به دین و خدا و پیغمبر و خدا کردند. این حرف‌ها دیگر هیچ معنی خاصی نمی‌داد.
چون شرایط دیگر بحرانی بود. کسانی که با مایکل لدین در برگزاری رفراندوم هم‌صدا شده بودند، کسانی که همچون جورج دبلیو بوش از ضرورت تعلیق غنی‌سازی اورانیوم می‌گفتند و اینکه اصولا ما نیازی به انرژی هسته‌ای نداریم، کسانی که دولت امام ‌زمان(ع) نیز خدشه وارد کردند، کسانی که وحی را انکار کردند، کسانی که حجیت قرآن را زیر سؤال بردند و از تجربه نبوی سخن گفتند، کسانی که از امکان راهپیمایی علیه امام معصوم می‌گفتند، کسانی که کربلا را صرفا نتیجه خشونت بدر تعبیر کردند، کسانی که الگو بودن صدیقه طاهره برای زنان امروز را سخره گرفتند، کسانی که با بنیاد جورج سوروس ارتباط دیرینه و نزدیک برقرار کرده بودند و حقوق بشر را هجی می‌کردند، به همراه برنده جایزه صلح نوبل، همه و همه باید به میدان می‌آمدند تا کشور را از این شرایط خیلی بحرانی نجات بدهند. سیاست‌بازان حلقه کیان و مرکز استراتژیک ریاست جمهوری اصلاحات قند می‌شکستند. بازنشستگان فولکس واگن‌سوار، خواب عروسی می‌دیدند.
برخی می‌گفتند دولت که هر 9 روز یک بحران یا هر روز 9 بحران تجربه کرده چرا تن به وحدت ملی نداده است و امروز این چنین دندان تیز کرده؟ غلامحسین کرباسچی هم به میدان آمد تا از طرحی که به ادعای خودشان ساخته و پرداخته ناطق نوری بود، تمام قد دفاع کند. دفاعی که البته چندان به نفع بازی جدید تمام نشد. چه افتخار بزرگی! بخشی از اصلاح‌طلبان پذیرفته بودند که با اصولگرایان در شکل‌گیری این «وحدت» بزرگ همکاری کنند. سهم زیادی هم که نمی‌خواستند، فقط 40 تا 50 درصد کابینه کافی بود. چقدر کم توقع و با گذشت! سال‌های دوری از قدرت با آقایان ساخته بود.
طرح کاملاً روشن بود. آن‌طور که عطریانفر می‌گفت قرار بود «یک چهره معتدل و منطقی مثل خود آقای ناطق یا آقای ولایتی به عنوان چهره‌های اصولگرای معتدل در صحنه ظاهر شود و در این میان اصلاح‌طلبان را هم در کابینه مشارکت دهد.» اما کسی نفهمید که چهره اصولگرای معتدل به چه معناست؟ فحش است یا تعریف؟ قرار بود «جریان افراطی حاکم در کشور» در اقلیت قرار بگیرد. احتمالا همان جریان را که مورد تأییدات مکرر و مداوم رهبر معظم انقلاب قرار گرفته بود، می‌گفتند. قصه کمی غمناک بود. اینکه چگونه می‌توان هم پیرو ولایت بود و هم نبود. اینکه چه ‌طور می‌توان به فکر «وحدت» بود و هم نبود!
عقل سیاسی آقایان بازنشسته حکم می‌کرد با بخش به اصطلاح عقلگرای جریان اصولگرا (که معلوم نیست فحش است یا تعریف) نوعی همسویی نشان دهند تا اصولگرایان به دست خودشان رادیکالیسم را به زیر بکشند. عقل سیاسی بود دیگر، کاری نمی‌شد کردش.
می‌گفتند برنده جایزه صلح نوبل اعلام کرده: «دولت احمدی‌نژاد موجودیت نظام را به خطر انداخته و باید دولتی تشکیل شود که بتواند مملکت را نجات دهد» اما چه فایده. حمایت کرباسچی بهانه دست جمعی از اصولگرایان داد تا به جای تشکر، به قول یکی از قدمای شورا‌نشین «این طرح ارزشمند را در نطفه خفه کنند.»
حالا از این به بعد می‌بایست چگونه بازی ادامه پیدا می‌کرد؟ صفحه شطرنج کاملاً به هم ریخته بود. مهره‌های بازی هم کمی سرگیجه گرفته بودند. البته کار، کار سخنگوی بذله‌گوی حزب لیبرال دموکرات ایران بود تا حیاط بازی را حفظ و در حیات سیاسی کشور فضای جدیدی باز کند.
مرعشی در سرمقاله روزنامه کارگزاران ادعا کرد: «آقایان عسگراولادی، باهنر، حبیبی به جامعه روحانیت رفتند و با ارائه گزارش واقع‌بینانه از اوضاع کشور به این نکته پافشاری کردند که نه کشور با این رئیس‌جمهور و سیاست‌های آن قابل اداره کردن است و نه احمدی‌نژاد قابل اصلاح.» دیگر این طرح هیچ ربطی به اصلاح‌طلبان نداشت. صرفا داشتند یک پیشنهاد را بررسی می‌کردند! تکذیبیه‌ها شروع شد. عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز ادعای سخنگوی حزب کارگزاران را دروغ محض خواند و گفت: «از قوا من بنویسید که آقای حسین مرعشی دروغگو است و تمام حرف‌هایش جواب دارد.» حجت‌الاسلام جعفر شجونی اضافه کرد: «آقای مرعشی خیال کرده است ایران هم لبنان است که باید احزاب و گروه‌‌های مختلف دولت وحدت ملی تشکیل دهند.» و با صراحت گفت: «نه تنها اظهارات مرعشی صحت ندارد بلکه احمدی‌نژاد به کوری چشم دشمنان پیروز انتخابات آینده است و هیچ یک از گروه‌های اصولگرایان از وی عبور نخواهند کرد.»
کمی شرایط سخت شده بود. میدان بازی ابری بود. رئیس مجمع تشخیص هم از سر ناچاری وارد میدان شده بود تا از اصلاح‌طلبان دفاع کند. او در حاشیه همایش اصل 44 در میدان خبرنگاران آمد و گفت: «این طرح را اول آقای ناطق نوری مطرح کرد که جزو اصلاح‌طلبان نیست. بعد هم آقای لاریجانی مطرح کرد که او هم جزو اصلاح‌طلبان نیست. بعد هم جامعه روحانیت مبارز با خواست عسگر اولادی، باهنر و حبیبی به میدان آمد. فقط وقتی آقای کرباسچی آن را قبول کرد، موج برگشت و گفتند اصلاح‌طلبان این را مطرح کرده‌اند، در حالی که اصلاح‌طلبان با این طرح مخالف هستند، چرا که این طرح به این معنی است که رئیس‌جمهور اصولگرا و کابینه مشترک باشد. این طرح آقای ناطق نوری است، آن را وارونه نکنید.»
این اظهارات البته بازی سیاسی با هدف نهایی «وحدت» را منظم‌تر کرد. بزرگان اصولگرا که تا دیروز برای هاشمی احترام و ارج و قربی قائل بودند، این بار به یک‌باره صراحتاً سخنان او را تکذیب کردند.
حبیب‌الله عسگر اولادی در واکنش به اخبار منتشر شده تصریح کرد: «اصلاح‌طلبان و دوم خردادی‌ها دولت وحدت ملی را می‌پسندند و آن را مطرح می‌کنند.» او ادامه داد: «اصلاح‌طلبان به این دلیل دولت وحدت ملی را می‌پسندند که می‌خواهند راهی را برای بدست آوردن مناصب اجرایی برای خود باز کنند. دولت وحدت ملی در شرایطی در کشورها در دنیا شکل می‌گیرد که نظام آن کشورها در دنیا شکل می‌گیرد که نظام آن کشور در خطر باشد که در حال حاضر این چنین خطری نظام مقدس جمهوری اسلامی را تهدید نمی‌کند.»
او به همین میزان البته بسنده نکرد و به طعنه گفت: «ریاست جمهوری شرکت سهامی نیست که عده‌ای بحث دولت وحدت ملی را مطرح می‌کنند و این افراد باید بدانند طبق قانون اساسی هر کس رأی مردم را بدست آورد حق تشکیل دولت را دارد و این که قبل از انتخابات سهم هر شخص و گروهی را برای تشکیل دولت مشخص کنیم تفرقه و اختلاف ایجاد می‌کند و ما در جبهه پیروان خط امام و رهبری هیچ‌گونه نگرانی درباره انتخابات ریاست جمهوری آینده نداریم.»
عسگر اولادی البته از خاتمی هم انتقاد کرد: «مردم نظام مقدس جمهوری اسلامی را از سر راه پیدا نکرده‌اند که آقای خاتمی بخواهد کشور را نجات دهد، آقای خاتمی بداند اطرافیان ایشان ساختار شکنند.»
و اکنون دیگر نوبت آقای هاشمی رفسنجانی رسیده بود. عسگراولادی ادامه داد: «مطالب اخیر که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در خصوص بنده و آقایان باهنر و حبیبی درباره دیدار با جامعه روحانیت مبارز گفته‌اند خلاف واقعیت است و این مسأله به این دلیل است که به ایشان گزارش غلط ارائه کرده‌اند.»
او افزود: «اما اصولگرایان نیز اختلاف سلیقه دارند. همان‌طور که در مجلس هشتم می‌بینید اکثریت مجلس اصولگرا هستند اما اختلاف سلیقه نیز وجود دارد که این امری طبیعی است.»
نوبت به حمایت از دولت هم رسید: «احمدی‌نژاد در دفاع کردن از ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب اسلامی هراس ندارد و خجالت نمی‌کشد، در صورتی که قبلاً رئیس‌جمهوری داشته‌ایم که این‌گونه نبوده و خجالت می‌کشید از انقلاب اسلامی دفاع کند.» محمدنبی حبیبی هم به میدان آمد: «نکاتی که آقای مرعشی برای جا انداختن تئوری وحدت ملی مطلوب اصلاح‌طلبان، به چنین گزارش خلافی تکیه کند.»
او ادامه داد: «پروژه دولت وحدت ملی آن‌ طور که در ذهن آقای مرعشی و برخی دوم خردادی‌ها هست به اصل رقابت آسیب وارد می‌کند و بازی کردن با رأی مردم است.»
سایر اصولگرایان هم یک به یک نسبتشان را با ایده «دولت وحدت ملی» تشریح کردند. علیرضا زاکانی گفت: «اصولگرایان باید مرزبندی‌های شدیدی را با رقبای خود در نظر بگیرند. طرح‌هایی همچون تشکیل دولت وحدت ملی مرز با دوم خردادی‌ها را از بین می‌برد و باعث ایجاد غبار در فضای جامعه می‌شود.»
لطف‌الله فروزنده اظهار داشت: «دولت وحدت ملی مزاحی بیش نیست.»
فدایی «دوم خرداد» را یکی از خط قرمزها دانست و از طرح «دولت وحدت ملی» با عنوان «پوست خربزه‌ای زیر پای اصولگرایان» یاد کرد.
کوشنر وزیر خارجه فرانسه که در گفت‌وگو با CNN گفته بود: «شکست احمدی‌نژاد در انتخابات آرزوی غرب است»، همچنان آرزو به دل به صفحه به هم ریخته شطرنج نگاه می‌کرد. نظر خارج‌نشینان مثبت بود. صدای آمریکا منظور از طرح «دولت وحدت ملی» را واگذاری سهم به گروهک‌های ضد انقلاب در قدرت و حاکمیت توصیف کرده بود. این رادیو افزوده بود: «استدلال نهایی آنهایی که شکل‌گیری چنین دولتی را به میان کشیده‌اند تنها این است که شاید با عباراتی از این دست بتوان دولت احمدی‌نژاد را که از تأیید رهبری هم برخوردار است به چالش گرفت و کنار زد... اما بعید است طرح‌های دم‌دستی مانند وحدت ملی بتواند خطری جدی برای احمدی‌نژاد باشد.»
دیگر همه ناامید شده بودند. همه چیز تقصیر یوزارسیف بود که بی‌توجه به سنگ‌اندازی‌ها به کار مردم می‌رسد!
فردی که تلاش کرده بود مانیفست «دولت ائتلافی» را ارائه دهد، نتوانست موقعیت خود را تفسیر کند. پیشنهاد این به اصطلاح مانیفست که مورد توجه هیچ‌کس قرار نگرفت، این بود که نامزدهای اصولگرا و ارزشی در چارچوب طرح، وحدت کنند و یک دولت ائتلافی کارآمد و متعهد برای چهار سال آینده تشکیل بدهند و در انتخابات ریاست جمهوری هم تلاش کنند تنها یک نفر به نمایندگی از آنها به صحنه بیاید ولی بقیه هم در دولت او حضور داشته باشند.
سلسله رح‌های ائتلافی با یک محتوا اما بسته‌بندی جدید پشت سر هم می‌رسید. برخی هم به فکر «نجات ملی» بودند. همان‌ها که در دوره خودشان دنبال کسی می‌گشتند تا از بحران‌های روز به روز نجاتشان بدهد. همان‌ها که اختیارات خود را برای کار کردن کافی نمی‌دانستند و زانوی غم بغل گرفته بودند. تقصیر آنها نبود. اصلاً با اختیارات کم نمی‌شد کار کرد. آنها تلاششان را کرده بودند. این رئیس‌جمهور جدید با همان اختیارات، معلوم نیست چگونه این همه کار می‌کند.
و بدین ترتیب چنین طرح‌های ائتلافی متولد نشده سقط شد، تا آنان که هنوز خودشان را خیلی حساب می‌کنند و مردم را به حساب نمی‌آورند چرتشان پاره شود. بدانند روزگار عوض شده است. زمان، زمان آرمان‌گرایی و عدالتخواهی است. است. جایی برای کسانی که با مخالفان شریعت هم حاضرند بر سر یک سفره بنشینند، نیست.
دود سفید بلند شد. دیگر نه هوا ابری است و نه شرایط بحرانی. ایران اسلامی از بهترین جایگاه طی این سال‌ها در عرصه جهانی برخوردار است. اکنون دیگر مهم آن است که از نگاه برخی «بزرگان» که به قول سخنگوی کارگزاران، رهبری اصلاحات را در انتخابات آتی به دست گرفته‌اند، اگر همه مهره‌ها یکجا بسوزند خیلی بهتر است. به این ترتیب رقابت اصلی درست چهار سال دیگر یعنی سال 1392 با یک مهره تازه نفس کارگزارانی خواهد بود. در واقع هنوز یک طرف صفحه شطرنج برای بازی مناسب است. کارگزارانی‌ها هم می‌توانند مسئول ستاد انتخاباتی کروبی باشند، هم از خاتمی حمایت کنند و هم از میر‌حسین‌ موسوی استقبال کنند.
مهره‌های سیاه برای اینکه بکار نباشند و حوصله‌شان سر نرود، با هم بازی می‌کنند. فرد هفتم هم با دقت به نیمه فعال صفحه نگاه می‌کند. برد پشت پرده‌نشینان با این وضعیت قطعی است. بازی کاملا روشن است. فرد هفتم یک چهره نزدیک به خود را برای اداره کشور مناسب می‌داند. از طرف این روزها حتی خارج‌نشینان هم پیروزی احمدی‌نژاد یعنی یکی از سه نفری که باید حذف می‌شد را پیش‌بینی می‌کنند. در انتخابات پیش رو چاره‌ای جز شکست آبرومندانه برای اصلاح‌طلبان باقی نمی‌ماند. در این میان دو موضوع مطرح می‌شود. نخست آنکه باید حتی‌الامکان از آرای احمدی‌نژاد کاست. دیگر آنکه باید همه مهره‌های غیر کارگزارانی یکجا بسوزند تا برای رقابت واقعی چهار سال بعد هوس ورود به میدان را نکنند و این بازی همچنان ادامه دارد.