سفر «نانسی پلوسی» رئیس مجلس نمایندگان آمریکا به خاورمیانه که نقطه ثقل آن دیدار با مقامات سوری در دمشق بود، از ابعاد گوناگونی قابل بررسی است.
در ابتدا این سفر را باید گام دموکراتها برای به چالش کشیدن سیاستهایخاورمیانهای جورجبوش رئیسجمهور آمریکا برشمرد. سفر پلوسی اولین سفر یک مقام بلندپایه آمریکایی بعد از چهار سال به سوریه بود. آخرین بار «کالینپاول» وزیر امور خارجه اسبق آمریکا به عنوان مقامی بلندپایه در سال 2003 در آستانه تجاوز آمریکا به عراق جهت جلب رضایت مقامات سوری به دمشق سفر کرده بود که به دنبال مخالفت آنها از آن زمان تاکنون واشنگتن ضمن تحمیل مجازاتهای اقتصادی بر سوریه با بازداشتن همپیمانان غربی خود از آمد و شد به دمشق، سیاست انزوای این کشور را در پیش گرفت و ترور «رفیق حریری» نخستوزیر پیشین لبنان این بهانه را به آمریکا داد که با در پیش گرفتن مواضعی تندتر نسبت به قبل مدعی دخالت سوریه در این ترور شود و سفیر خود را از دمشق فراخواند.
سفر پلوسی به دمشق به نوعی شکستن سیاستهای بوش بود. حزب دموکرات بعد از پیروزی بر جمهوریخواهان در انتخابات کنگره آن هم بعد از 12سال، با اتخاذ سیاستهایی مقابلهجویانه و البته در چارچوبهای اصلی منافع آمریکا، با دولت کنونی رقابتی سرسخت را با حزب حاکم (جمهوریخواهان) برای پیروزی در انتخابات آتی ریاستجمهوری در پیش گرفته است.
در واقع دموکراتها با همین شعارهای انتخاباتی خود و در پیش گرفتن روشی متفاوتتر از بوش که درست نقطه مقابل روش و سیاستهای وی بویژه در رابطه با عراق است. به پیروزی دست یافتند. دموکراتها در گام اول برای نشان دادن حسن نیت خود و عمل به شعارهایشان مساله خروج نظامیان آمریکایی از عراق را که خواسته اصلی بخش عمدهای از مردم آمریکاست در دستور کار خود قرار دادند و اخیرا نیز مجلس نمایندگان و سنا با تصویب لایحه خروج نظامیان تا اول سپتامبر2008 از عراق و مشروط کردن پرداخت بودجه نظامی به اجرای این امر, دولت بوش را تحت فشار قرار دادهاند گر چه وی نیز اعلام کرده که این لایحه را وتو خواهد کرد.
میتوان گفت سفر «نانسیپلوسی» رئیس مجلس نمایندگان به خاورمیانه بویژه سوریه که مخالفت شدید جمهوریخواهان بویژه بوش را در پیداشت، گامی دیگر در همین راستا بود. این گام از سوی پلوسی در زمانی برداشته شده که بدبینیها و بیاعتمادی عمومی مردم آمریکا نسبت به مواضع بینالمللی و سیاست خارجی دولت بوش، رشدی فزاینده داشته است.
بر اساس نظرسنجی که مرکز مطالعاتی «پابلیک ایجندا» و مجله «فارینافرز» جدید انجام دادهاند، بحرانی تمام عیار در اعتماد عمومی نسبت به دولت بوش در حال وقوع است.
در ابعادی دیگر برخی ناظران بینالمللی سفر پلوسی را ایجاد نوعی تعادل در سیاست خارجی بوش و نیز ایجاد تغییراتی در آن و حتی تصحیح اشتباهات بوش برشمرده و وقوع چنین امری را بویژه در مسائل منطقه از جمله عراق، فلسطین و لبنان بسیار مهم ارزیابی کردهاند، پلوسی همچنین برای اجرایی کردن توصیههای کمیته مطالعاتی «بیکر- همیلتون» در مورد مسائل منطقه بویژه بحران عراق به سوریه سفر کرد. گر چه این توصیهها از سوی بوش نادیده گرفته شد، اما در بسیاری از نظر سنجیهای انجام شده و نیز مواضع جمهوریخواهان و دموکراتها بر انجام این توصیهها بویژه مذاکره با ایران و سوریه برای حل بحران تاکید شده است.
بحث و گفتگو در مورد حل مساله فلسطین و اسرائیل از دیگر مسائلی بود که پلوسی در این سفر دستور کار خود قرار داده بود. وی در این سفر پیام ایهود اولمرت نخستوزیر اسرائیل مبنی بر آغاز مذاکرات صلح را به مقامات سوری انتقال داد.
در هر صورت گر چه دموکراتها و جمهوریخواهان به دلیل انتخابات ریاستجمهوری آتی به مقابله با یکدیگر برخاستهاند و روشها و سیاستهای همدیگر را زیر سئوال میبرند اما در اصل و اساس سیاستها و منافع آمریکا همرای و همگام هستند و بویژه هر دو در حل بحران خاورمیانه منافع خود را با اسرائیل گره زدهاند.
باید توجه داشت که حل بحران خاورمیانه هم به این آسانیها نیست. اکنون مشکل اساسی در حل بحران خاورمیانه وجود دارد زیرا هر کدام از طرفین درگیر در بحران خواستار برداشتن اولین گام و انعطاف از طرف مقابل خود هستند و همین امر موجب پیچیدگی موضوع میشود. سفر پلوسی نیز سفری غیراجرایی و صرفاً برای آگاهی از اوضاع منطقه تلقی میشود و برخی از ناظران معتقدند که پلوسی میکوشد با انجام این سفر پیامی متفاوت از پیامهای دولت آمریکا به منطقه بدهد.