تاریخ انتشار : ۰۶ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۱:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۹۵۱۴۵

مهرداد جمالیان داریانى
«جونیچیرو کوایزومى» اعلام کرده در ماه سپتامبر سال جارى میلادى از رهبرى حزب حاکم لیبرال دموکرات و نخست وزیرى ژاپن کناره گیرى مى کند. وى به لحاظ دوره زمامدارى در میان نخست وزیران ژاپن پس از جنگ جهانى دوم، رتبه سوم را پس از «ایساکو ساتو» و مسیگرو یوشیدا» دارد. ولى شاید بتوان کوایزومى را با توجه به کارنامه درخشانى که در طول دوران زمامداریش بر جاى گذاشته، یکى از شاخص ترین چهره هاى سیاسى ژاپن پس از جنگ جهانى دوم دانست. دلایل این مدعا را مى توان چنین دانست:
موتور توسعه اقتصادى ژاپن در دهه 1980 میلادى قدرتمند بود. در سال ،1980 ارزش سهام بنگاه هاى املاک به شدت افزایش یافت و وضعیت به گونه اى شد که منجر به انباشت پول و نقدینگى گردید. در نتیجه پول نقد در دست مردم زیاد شد و آنها این نقدینگى را در بخش زمین و مسکن سرمایه گذارى کردند و همین امر باعث شد تا ارزش سهام آنها به شدت افزایش یابد، در نتیجه قشر حقوق بگیر و کارمند با افزایش قیمت ها قادر به خرید زمین و مسکن نبودند و در فاصله سال هاى1989 تا 1990 میلادى نیز بانک مرکزى نرخ بهره را 5 بار افزایش داد، دولت نیز براى وام دادن در بازار رسمى حد و مرز قایل شد، بازار بورس60درصد ارزش سهام خود را از دست داد و چون مردم قدرت خرید نداشتن رکود و بحران آغاز شد. از این رو اقتصاد ژاپن به عنوان دومین قدرت برتر جهان پس از ایالات متحده وارد مرحله اى شد که انجام اصلاحات بنیادین در آن اجتناب ناپذیر مى نمود. عدم توانایى دولتمردان در رفع بحران اقتصادى و در کنار آن افشاى فسادهاى مالى سردمداران حزب حاکم موجب شد تا در سال1993 میلادى اعتماد مردم نسبت به حزب حاکم لیبرال دموکرات و سیاستمداران از بین رفت و این حزب پس از 38 سال حکومت مقتدرانه و بى وقفه بر ژاپن در انتخابات مجلس نمایندگان شکست خورد و قدرت را به احزاب دیگر واگذار کرد.
از آن هنگام در ژاپن هفت دولت بر سر کار آمد که عمدتاً عمر کوتاهى داشتند و همه آنها براساس ائتلاف شکل گرفتند. هر یک از این دولت ها بدون استثنا، بر اصلاحات ساختارى تأکید کردند و قول دادند با ایجاد اصلاحت بنیادین در اقتصاد و جامعه ژاپن روند توسعه جدیدى را به وجود آورند. اما در حقیقت، هیچ پیشرفتى براى درک یا اجراى این طرح هاى پر سروصدا صورت نگرفت. طى این مدت سیاستمداران کارى جز حمایت لفظى و ظاهرى از اصلاحات ساختارى انجام ندادند.
در آمریکا یا برخى از کشورهاى دیگر، هنگامى که دولت جدیدى شکل مى گیرد، توجهات روى 100روز نخست متمرکز مى شود؛ یعنى دوره اى که دولت جدید یک سرى سیاست هاى جدید و اصلاحات سیستماتیک را اعمال مى کند. طى این مدت که «ماه عسل» دولت جدید خوانده مى شود، تعهداتى که حزب حامک قبل از سر کار آمدن داده بود، به سرعت و با شتاب اجرا مى شوند. اما در ژاپن چنین اتفاقى رخ نداد و احزاب حاکم، آغاز به کار دولت را زمینه اى براى تأسیس مجموعه اى از کمیته ها و گروه هاى تحقیقاتى براى گفت وگو و تبادل نظر در مورد سیاست و اصلاحات موردنظر مى دانستد. از سال ،1993 برنامه هاى اصلاحات ساختارى بسیارى تدوین شد و دولت هاى متعددى بر سر کار آمدند، اما تقریباً هیچ یک کارى از پیش نبردند. یکى از دلایل این امر، آن بود که هر دولت تنها این هدف را داشت که اعضاى کافى در پارلمان داشته باشد و نیز از اکثریت برخوردار باشد. براى نمونه دولت «مورایاما» که در ژوئن 1994 میلادى شکل گرفت یک ائتلاف3حزبى میان حزب لیبرال دموکرات (LDP)، حزب سوسیال دموکرات (SDPJ) و ساکى گاکه نوین بود.
LDP و SDPJ، از زمان ایجاد آنها در سال 1995 میلادى، همواره از لحاظ ایدئولوژیکى اختلافات بنیادى داشته اند. این ائتلاف فقط بدان جهت شکل گرفت که قردت دولت حفظ شود، نه اینکه برنامه هاى اصلاحى اجرا شود. به طور قطع، احزابى که تفکر مخالف و متفاوت داشتند، تنها در صورتى مى تانستند به ائتلاف دست یابند که از مباحث و مجادلات اساسى در مورد اصلاحات و سیاست هایى که باید اعمال مى شد، خوددارى مى کردند. تغییر مداوم دولت ها یکى پس از دیگرى و فقدان تلاش هایى براى تحقق سیاست ها و اصلاحات، انتظارات عمومى را تضعیف و ژاپن را دچار خفقان کرد در نتیجه موجب شد تا شرکت مردم در انتخابات کاهش یابد. در این کشور انتخابات به مثابه مرحله اى بود که احزاب از طریق آن وعده هاى تهى مى دادند. این وعده ها به 2دلیل تهى بودند: اول اینکه این وعده ها بسیار انتزاعى و خلاصه و نیز فاقد شاخصه هاى ویژه براى اجراى مستقیم پس از انتخابات بودند. دوم آنکه، نامزدها نیز به طور فردى وعده هایى مى دادند، اما ظاهراً این وعده و وعیدها فقط فهرستى از خواسته ها و آرزوها بودند که منابع لازم و یا شیوه هاى خاص براى تحقق آنها ذکر نشده بود. این قول ها اغلب فاقد انسجام لازم با سیاست هاى حزب بوده و بلافاصله پس از انتخابات به فراموسى سپرده مى شدند. بنابراین جامعه ژاپن نیاز به یک شوک داشت تا از این وضعیت که در آن قرار گرفته بود رهایى یابد و اعتماد از دست رفته مردم نسبت به دولت و سیاستمداران بار دیگر احیا شود.
هنگامى که «یوشیرو مورى» نخست وزیر سابق ژاپن با محبوبیت 8 درصدى در افکار عمومى، مجبور به کناره گیرى از قدرت شد، تمام نگاه ها به جانشین وى در حزب لیبرال دموکرات (LDP) دوخته شد و این که چه کسى ناخداى کشتى توفان زده LDP خواهد بود و چگونه آن را به ساحل نجات خواهد رساند؟
با وضعیتى که حزب حاکم و دولت ائتلافى در زمان کناره گیرى «مورى» از قدرت، داشت، احزاب مخالفت دولت، خود را براى شرکت در انتخابات مجلس مشاوران در تابستان سال 2001میلادى آماده مى کردند و بر این باور بودند که حزب لیبرال دموکرات در این انتخابات متحمل شکست سختى خواهد شد. در چنین شرایطى LDP تنها یک راه داشت و آن انتخاب یک فرد مقبول و محبوب در افکار عمومى ژاپن براى سپردن سکان رهبرى حزب به وى، تا بدین سیله در مدت زمان اندکى که به انتخابات مجلس مشاوران باقى مانده بود، LDP بتواند بخشى از اعتماد از دست رفته مردم نسبت به دولت را بازگرداند. لذا در این راستا چهار نفر از اعضاى بلندپایه حزب لیبرال دموکرات ژاپن خود را نامزد سمت رهبرى حزب و در نهایت نخست وزیرى کردند (در ساختار سیاسى ژاپن رهبر حزبى که اکثریت را در پارلمان دارد به عنوان نخست وزیر انتخاب مى شود) این چهار نفر عبارت بودند از: «ریوتارو هاشیموتو» نخست وزیر اسبق و وزیر اصلاحات در دولت «مورى»، «جونیچیرو کوایزومى» وزیر پیشین بهداشت و رفاه، «تارو آسو» وزیر مسؤول سیاست گذارى مالى و اقتصادى، و «شیزوکو کامه اى» رئیس شوراى پژوهشى سیاسى حزب لیبرال دموکرات. در انتخابات درون حزبى که در تاریخ24 آوریل 2001 برگزار شد، کوایزومى با سکب298رأى به عنوان بیستمین رهبر حزب لیبرال دموکرات انتخاب شد. در حالى که تعداد زیادى از صاحب نظران در آغاز مبارزات انتخاباتى نامزدهاى معرفى شده جهت تصدى ریاست حزب لیبرال دموکرات، معتقد بودند که هاشیموتو به خاطر حمایت جناح «کامه اى» در دور نهایى انتخابات، بخت بیشترى براى پیروزى خواهد داشت. کوایزومى با پیروزى شگفت آور خود در انتخابات شعبات استانى زمینه مناسبى را براى پیروزى در انتخابات رهبرى حزب به وجود آورد، به گونه اى که وى در همان مرحله اول انتخابات موفق شد نه تنها اکثریت لازم را به دست آورد، بلکه توانست به میزان 54 رأى بیش از حد نصاب موردنیاز را کسب کند که البته در این راه همکارى جناح «کامه اى» بسیار ارزشمند بود، چرا که «کامه اى» در آخرین لحظات تصمیم گرفت مبارزات انتخاباتى خود را متوقف کند و در انتخابات ریاست حزب که با حضور نمایندگان پارلمان برگزار شد، شرکت نکند و در عوض جناح وى به کوایزومى رأى بدهد. اما دلیل حمایت جناح «کامه اى» از کوایزومى در مقابل هاشیموتو را باید در این نکته دانست که هاشیموتو قبلاً در سمت رهبر حزب و نخست وزیرى ژاپن نتوانسته بود براى بحران هاى فزاینده اجتماعى و اقتصادى کشور راه حلى بجوید و دولت وى موفق نشده بود که در مورد چاره اندیشى جهت حل نارسایى هاى اقتصادى کشور کارنامه قابب قبولى را به مردم ارائه کند و به همین دلیل هاشیموتو از سمت رهبرى حزب و نخست وزیرى ژاپن به صورت ارادى کناره گیرى کرده بود. همچنین کوایزومى برخلاف اکثر سیاستمداران ژاپنى و اعضاى بلندپایه حزب حاکم که در کارنامه آنها اتهام فساد مالى به چشم مى خورد، فردى پاک محسوب مى شد، که این مسأله خود عامل بسیار مهمى در جلب افکار عمومى بود. بنابراین اعضاى حزب لیبرال دموکرات در انتخابات کوایزومى به رهبرى کاملاً منطقى و درست عمل کردند.
کوایزومى که با شعار «تغییر حزب لیبرال دموکرات، تغییر ژاپن» پا به عرصه رقابت گذاشته بود. در مجلس 480 نفره نمایندگان 278 رأى به دست آورد و در مجلس 252 نفره مشاوران با کسب 138 رأى موافق به صورت رسمى به مقام نخست وزیرى ژاپن رسید.
کوایزومى هنگامى وارد کاخ نخست وزیرى شد که قبل از وى، هفت دولت بر سر کار آمده بودند. دولت هایى که عمدتاً عمر کوتاهى داشتند و همه آنها بر اصلاحات ساختارى تأکید و قول ایجاد اصلاحات بنیادین در اقتصاد و جامعه را داده بودند که هیچ یک موفق به انجام آن نشدند. بسیارى بر این باور بودند که دولت کوایزومى نیز همانند دولت هاى قبلى عمر کوتاهى خواهد داشت، ولى امروز شاهد هستیم که کوایزومى پنجمین سال ورودش به کاخ نخست وزیرى را کامل کرده است.
دلایل این ماندگارى چیست؟
در پاسخ به این سؤال مى توان به عوامل مختلفى اشاره کرد از جمله: شخصیت منحصر به فرد کوایزومى، از وى یک شخصیت کاریزما در جامعه ژاپن ساخته است. یکى از ویژگى هاى مهم وى، آلوده نبودنش به فساد مالى است. بحث فساد مالى در صحنه سیاسى ژاپن تقریباً به صورت یک سنت درآمده است و کمتر سیاستمدارى در ژاپن مى توان یافت که به نوعى درگیر این مسأله نبوده باشد. از دیگر ویژگى هاى کوایزومى، مخالفت با تفکرات کهنه و سنتى حزب لیبرال دموکرات سات.
عملکرد وى نشان داد که شخصیتى مستقل و خواهان نوآورى و تحول در حزب با تأکید بر نیروهاى جوان آن است. کوایزومى موفق شد با ایجاد ثبات در سیستم مدیریتى دولتش و نیز کنترل و خنثى کردن مخالفت هاى درون حزبى، حمایت جناح هاى قدرتمند حزب حاکم لیبرال دموکرات را جلب کند و در حال حاضر وى درون حزب حاکم لیبرال دموکرات مواجه به هیچ رقیب خطرناک و بالقوه اى نیست اعتقاد راسخ کوایزومى بر ضرورت اصلاحات ساختارى به منظور حل مشکلات اقتصادى ژاپن و تشریح دقیق این ضرورت براى مردم و نخبگان اقتصادى و سیاسى، از جمله رمزهاى موفقیت کوایزومى در آوردگاه سیاسى و اقتصادى بود.
هنگامى که وى در سال 2001 میلادى قدرت را در دست گرفت، اصلاحات را سرلوحه شعارهاى خود قرار داد و گفت: «ژاپن نیاز به اصلاحات دارد. هرچند این اصلاحات در کوتاه مدت دردآور بوده و همین مسأله فشارهایى را به دولت و مردم ژاپن وارد خواهد کرد» ولى از دید کوایزومى، این فشارها باید در کوتاه مدت تحمل مى شد تا در آینده، اقتصاد ژاپن از رکود به حرکت وادار شود. از جمله دستاوردهایى که سبب شده است دولت کوایزومى به یکى از پایدارترین و باثبات ترین دولت هاى ژاپن در دهه هاى اخیر تبدیل شود، بهبود وضعیت اقتصادى کشور در کنار تلاش براى اجراى اصلاحات ساختارى مى باشد. در ژاپن ثبات و شرایط خوب اقتصادى از متغیرهاى اصلى در جلب حمایت مردم این کشور در زمانى طولانى شمرده مى شود. در حال حاضر میزان بیکارى در ژاپن به 1/4 درصد رسیده که پایین ترین حد در طى هفت سال و نیم گذشته است. شاخص نرخ سهام نیکى در ژاپن که در سال هاى گذشته تا سطح 7 هزار ین سقوط کرده بود. در بازار سهام توکیو به بالاى 17 هزار و 563 ین رسید که بالاترین حد در 5سال و9 ماه گذشته شمرده مى شود. همچنین درصد میزان شغل پیشنهادى به جویندگان کار در ماه فوریه گذشته، 04/1 درصد بود که این به معناى آن است که براى 100 نفر ژاپنى، 104 شغل پیشنهاد شده است. افزایش شاخص نرخ مصرف را نیز که یک متغیر مهم اقتصادى شمرده مى شود باید به عوامل بالا افزود.
البته ناگفته نماند که به دولت کوایزومى در زمینه سیاست خارجى در برخى ابعاد همچون روابط با چین و کره جنوبى و نیز اعزام نیرو به عراق مى توان خرده گرفت و از آن انتقاد کرد، اما این انتقادات نتوانسته بنیان هاى سیاسى کوایزومى را در داخل ژاپن با چالشى جدى مواجه سازند. چرا که اغلب مردم ژاپن رفتار ایدئولوژیکى ندارند و بیشتر به نتایج ملموس اقتصادى توجه دارند. بنابراین با نگاهى به هفت دولت قبلى و عملکرد کوایزومى مشاهده مى کنیم که وى برخلاف نخست وزیران پیشین ژاپن به وعده ها و شعارهایى که در ابتدیا به قدرت رسیدن داده بود عمل کرد و یا مى کند و مردم نیز کاملاً این مسأله را درک و لمس کرده اند. در نتیجه در انتخابات مجلس نمایندگان ژاپن که در11 سپتامبر2005 میلادى برگزار شد مردم نیز در مقابل خوش قولى هاى کوایزومى و وفاى به عهده وى با شرکت گسترده در این انتخاب باعث شدند حزب لیبرال دموکرات با کسب296کرسى، اکثریت کرسى هاى مجلس نمایندگان ژاپن را به دست آورد.
و این امر نشان داد که کوایزومى در طول دوره زمامدارى خود موفق شده است که اعتماد از دست رفته مردم ژاپن را نسبت به حزب حاکم و سیاستمداران و دولتمردان بار دیگر احیا کند و به همین دلیل است که مى توان وى را به عنوان یکى از شاخص ترین سیاستمداران ژاپن پس از جنگ جهانى دوم شناخت.