تاریخ انتشار : ۱۹ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۹۵۱۷۹
بازخوانی ترور سپهبد رزم‌آرا

علیرضا کیانی
«... او را کشتند. راحت شدیم. (1)» شخصی که در این جمله اینگونه از کشتن او احساس «راحتی» شده است، کسی نیست جز حاجی علی رزم‌آرا، نخست‌وزیر مقتول ایران که در 16 اسفند 1329 در مسجد شاه ترور شد و البته درباره ترور او هنوز که هنوز است، اظهارنظرهای مختلفی در جریان است. سپهبد رزم‌آرا که پیش از نخست‌وزیری رئیس ستاد کل ارتش بود، «نسخه دوم رضاخان محسوب می‌شد. او هم مثل رضاخان خود را ناسیونالیستی می‌دانست که تقدیر، او را مامور نجات کشور از نابسامانی و عقب‌ماندگی کرده است» (2) وی که آموزش نظامی خود را در دانشکده افسری فرانسه گذرانده بود، در رفتار و ظاهر عمومی‌اش، رفتار فردی تحصیل کرده، بانزاکت، مبادی آداب و خلیق بود. برخلاف این ظاهر همگانی‌اش، در ارتش به عنوان فرماندهی سختگیر، خشن، با انضباط و جدی شناخته می‌شد. (3)
قهرمان مورد علاقه‌اش رضاشاه بود که وی هم مثل او اعتقاد داشت که ایران فقط تحت حکومت یک مستبد خشن و بی‌گذشت می‌تواند به عظمت دست پیدا کند. (4)
با این اوصاف بود که وی در تیر 1329 و در سن 47 سالگی به نخست‌وزیری رسید. در راه به قدرت رسیدن او انگلیس به وی کمک زیادی کرد و بر شاه فشار آورد که حکم نخست‌وزیری را به نام رزم‌آرا بزند. در واقع انگلیس که درگیر مساله نفت بود، وقتی دید که «علی منصور» نتوانسته است لایحه الحاقی را به تصویب مجلس برساند و سیاست «دفع الوقت» را پیش گرفته است، به دنبال نخست وزیری بود که بتواند و قدرت آن را داشته باشد تا لایحه الحاقی را به تصویب مجلس رسانده و جلوی مصدق و جبهه ملی بایستد و رزم‌آرا نیز ظاهرا از چنین قدرتی برخوردار بود. آمریکا نیز که نگران خطر کمونیسم بود و خواهان اصلاحات اقتصادی و اجتماعی در ایران، از روی کار آمدن رزم‌آرا راضی به نظر می‌رسید. در واقع وی «به آمریکایی‌ها که به تدریج به مسائل خاورمیانه علاقه نشان می‌دادند، یک گوش شنوا و حمایت از جنگ صلیبی و ضدکمونیستی آنها را نوید می‌داد (5)» شوروی و به تبع آن حزب توده نیز از روی کار آمدن رزم‌آرا ناراضی نبودند. «علت این برداشت خوش‌بینانه کمونیست‌ها از رزم‌آرا آن بود که وی توانسته‌ بود روابط حسنه‌ای با شوروی برقرار سازد. قرارداد تجاری جدیدی توسط او میان ایران و شوروی بسته شد که یادآور قرارداد رضاخان در 1305 بود. (6)» وی همچنین در 24 آذر 1329، 10 نفر از رهبران حزب توده را که به جرم شرکت در ترور شاه در 15 بهمن 1327 در زندان بودند، از زندان فراری داده و آنان نیز به شوروی رفته و در آنجا پناه گرفتند.
اما جدای از این سه قدرت خارجی و همانطور که معلوم بود، جبهه ملی و شخص مصدق به شدت با نخست‌وزیری رزم‌آرا مخالفت کردند. دکتر مصدق در نطق خود، دولت رزم‌آرا را «شبه کودتا»‌ و «آغاز یک دیکتاتوری» نامید و گفت: «اگر از طریق آزادی و دموکراسی نتوانیم کاری بکنیم، از طریق اختناق و زور قلدری برای مردم ناراضی نمی‌توانیم کاری انجام دهیم. ما باید قانون انتخابات و مطبوعات و حکومت نظامی را که مخل آزادی و ترقی مملکت است، اصلاح کنیم. آنهایی که می‌گویند، اصلاحات، بسته به روی کارآمدن این قبیل دولت‌هاست، سخت در اشتباهند.»
اگر چه از این دست مخالفت‌ها با رزم‌آرا انجام شد، اما وی به هر حال توانست از مجلس رای اعتماد بگیرد، چرا که وی «به فعالیت‌های انتخاباتی نیمی از نمایندگان کمک کرده بود و اکنون زمان تسویه دیون فرا رسیده بود. (8)
در دوران نخست‌وزیری نیز اگر چه لایحه «انجمن‌های ایالتی» که رزم‌آرا به مجلس آورده بود، حسابی سروصدا کرد، اما پر واضح بود که لایحه نفت، جنجالی‌ترین مشغله رزم‌آراست. (9) در واقع می‌توان گفت مهمترین دلیل نخست‌وزیری رزم‌آرا حل مساله نفت بود، اما فشار افکار عمومی در جهت ملی شدن نفت به گونه‌ای بود که حتی رزم‌آرا نیز نمی‌توانست آن را نادیده بگیرد. در واقع لایحه الحاقی، به هیچ وجه، لایحه‌ای نبود که بتواند این «ناسیونالیسم رو به اعتلا» را آرام و راضی کند. اینگونه بود که رزم‌آرا از در چاره برآمد. «وی به حامیان انگلیسی خود گفت که فقط به شرطی می‌تواند قرارداد الحاقی را از تصویب مجلس بگذراند که شرکت در آن تجدیدنظر به عمل آورد. وی پیشنهاد کرد که با موافقت کردن شرکت با حسابرسی دفاترش توسط ایرانی‌ها، آموزش ایرانیان برای در اختیار گرفتن مقام‌های مدیریتی و دادن پیش پرداخت بابت سهم بهره مالکانه ایران به نشانه حمایت از توسعه ملی، وی می‌تواند قرار داد را به دهان ایرانی‌ها شیرین‌تر کند.» (10) اما انگلیسی‌ها پیشنهاد وی را رد کرده و سفیر انگلیس به او گفت، تنها دهان شیرین‌ کنی که شرکت می‌پذیرد «درمان مجانی برخی از نمایندگان بسیار عصبی مجلس است که به مخالفت با قرارداد الحاقی ادامه می‌دهند!» (11) به هر حال، جنجال نفت همچنان بین مجلس و انگلیس وجود داشت و رزم‌آرا نیز در انتظار فرصت‌های بهتر برای چانه‌زنی با هر دو طرف. اوضاع بدین منوال پیش می‌رفت که در دی 1329خبر امضای قرارداد نفتی شرکت آمریکایی «آرامکو» و عربستان سعودی بر مبنای تقسیم 50-50 در ایران انعکاس پیدا کرد. انگلیس که وضع را بدین صورت دید «پس از اطلاع از قرارداد منعقده بین عربستان سعودی و شرکت نفت آرامکو در باب تنصیف عواید ... شرکت نفت ایران و انگلیس بدون فوت وقت به سپهبد رزم‌آرا... آمادگی خود را برای انعقاد قرارداد مشابهی اعلام داشت.» (12) اما رزم‌آرا که در فکر انتقام‌گیری از مخالفان داخلی خود بود، از افشای این مساله خودداری کرد. (13) در واقع از آنجا که مجلس لوایح پیشنهادی زرم‌آرا چون انجمن‌های ایالتی، انتشار اسکناس و لایحه نفت را تصویب نکرده بود، وی تصمیم داشت تا با انحلال مجلس به مقاصد خود دست یابد. از این‌رو برای مدتی از حضور در مجلس خودداری کرده و از شاه خواست تا فرمان انحلال مجلس را صادر نماید، اما شاه نیز که خود از نیات رزم‌آرا نگران بود، در پی رایزنی با آمریکایی‌ها، از چنین کاری خودداری کرد. (14)
فشار افکار عمومی نیز به شدت علیه رزم‌آرا بود و رزم‌آرا در نزد مردم به عنوان یک «خائن» شمرده می‌شد، به طوری که در یکی از تظاهرات ملی شدن نفت در دی 1329، یکی از روحانیون به خواندن فتوایی پرداخت که می‌گفت خود پیغمبر اسلام، از محل خود در بهشت، دولت رزم‌آرا را به خاطر فروختن حقوق مادرزاد ایرانیان به کفار خارجی تقبیح کرده است ! (15)
به هر حال، شایعه کودتای رزم‌آرا در میان لایه‌های قدرت پیچیده بود. بنا بر گزارش خبرگزاری‌های انگلیس، نخست‌وزیر قصد داشت تا در روز 17 اسفند 1329 مجلس شورا و سنا را منحل نماید. رزم‌آرا طرح ترور شاه را نیز برای همان روز 17 اسفند که شاه برای توزیع اسناد مالکیت املاک اختصاصی به ورامین می‌رفت، تهیه کرده بود و می‌خواست پس از موفقیت در طرح سوء قصد به شاه با اعلام و برقراری حکومت نظامی، مجلسین را منحل کرده و زمام امور کشور را خود شخصا در دست بگیرد. (16) ایجاد شبکه پاسگاه‌های ژاندارمری دور تا دور شهر تهران در نقاطی که هیچگونه دلیل انتظامی برای ایجاد آنها متصور نبود، ولی بعدا می‌توانست مراکز موثری برای کنترل هرگونه آمد و رفت به تهران بشود و نیز انتخاب فرماندهان واحدهای نظامی، نه به دلیل صلاحیت و حسن شهرت آنها، بلکه صرفا بر مبنای میزان اعتماد شخصی رزم‌آرا به آنها نیز دلایلی بود که اجرای برنامه کودتا توسط رزم‌آرا را در آینده‌ای نزدیک ثابت می‌کرد. (17)
البته جبهه ملی از همان ابتدا از قدرت گرفتن رزم آرا نگران بود و وی را خطری جدی حساب کرد. شاه نیز اگر چه برای حل مساله نفت گوشه چشمی به رزم‌آرا داشت، اماجدای از این به هیچ وجه، نظر خوشی نسبت به این ژنرال قدرتمند نداشت و نخست‌وزیر شدن رزم‌آرا هم با فشار انگلیس بود. اینگونه بود که جبهه ملی و دربار علی رغم تمام اختلافات عمیق و ریشه‌دار خود، رزم‌آرا را دشمن مشترک خود تلقی می‌کردند و خواستار حذف وی بودند از آنجا که «فدائیان اسلام» نیز به عنوان یک نیروی تاثیرگذار در آن زمان، رزم‌آرا را آلت دست بیگانگان دانسته و وی را مانع اصلی ملی شدن نفت می‌دانستند، ناخواسته به شاه و جبهه ملی نزدیک می‌شدند، به طوری که «نواب صفوی»، رهبر فدائیان اسلام از ملاقات خود با شاه می‌گوید.
«... در زمان نخست‌وزیری رزم‌آرا من و سید عبدالحسین واحدی، تقاضای ملاقات با شاه را کردیم. در این ملاقات به شاه از فساد موجود در مملکت شکایت کردیم و گفتیم او که خود را مسلمان می‌داند، چرا جلوی این همه فساد و هرزه‌گی‌ها را نمی‌گیرد. بعد افزودیم قصد ما نابود کردن مسببین فساد است. شاه در جواب وجود فساد را قبول کرد، اما تمام تقصیرها را متوجه رزم‌آرا کرد. یعنی تلویحا با کشتن رزم‌آرا موافقت کرد.» (18)
از آن طرف اعضای جبهه ملی نیز در مجلسی که مصدق حضور نداشت، با نواب صفوی دیدار می‌کنند. مهدی عراقی در «ناگفته‌ها»ی خود از سنجابی، شایگان، بقایی، مکی، فاطمی و ... به عنوان حاضران در جلسه نام می‌برد.
در این دیدار که در بهمن 1329 برگزار شد، بین اعضای جبهه ملی و فدائیان اسلام، توافقی در مورد قتل رزم‌آرا صورت می‌گیرد و در واقع «فتوای سیاسی» قتل صادر می‌شود. می‌ماند فتوای شرعی قتل که در این باب نیز نواب صفوی در بازجویی‌های خود در دی 1334 از دیدار خود با آیت‌الله کاشانی می‌گوید که در آن ملاقات کاشانی بر از بین بردن رزم‌آرا تاکید کرد. (19) شاه نیز وقتی متوجه شد که خلیل طهماسبی از اعضای فدائیان اسلام در صدد قتل رزم‌آرا می‌باشد، منتظر ماند تا کارها صورت بگیرد، اما «اطرافیان شاه او را متوجه کردند که این انتظار کشیدن و جریان را به طبیعت واگذاردن غلط است، چرا که اگر خلیل طهماسبی صددرصد در کار خود موفق نشود و رزم‌آرا با وجود تیراندازی زنده بماند، بهترین بهانه به دست او خواهد افتاد که تحت عنوان توجیه‌آمیز حفظ انتظامات، به سرعت تمام مخالفین خود و موافقین شاه و حتی خود او را دستگیر کند و کودتای مورد نظر خود را از قوه به فعل درآورد.» (20)
از این جهت شاه در صدد برآمد تا خود نیز به طور نامحسوس در کار ترور دخالت کرده و در سوای ترور طهماسبی کار را تمام کند. داستان ترور رزم‌آرا دیگر به مراحل پایانی خود رسیده بود. در روز 16 اسفند، مجلس ترحیمی از طرف دولت به مناسبت فوت آیت الله فیض در مسجد شاه برگزار می‌شود. خلیل طهماسبی پس از آگاهی از اینکه رزم‌آرا در مجلس حضور خواهد یافت، صبح زود به مسجد می‌آید. شاه نیز پس از آگاهی از این مساله یکی از گروهبان‌های ارتش به نام مصطفی پازوکی را مامور می‌کند که به همراه اسدالله علم، وزیر کار و به عنوان محافظ پشت سر رزم‌آرا حرکت کند و همین که طهماسبی مبادرت به تیراندازی کرد، با گلوله کلت رزم‌آرا را مورد اصابت قرار دهد و بکشد. (21) «... این طرح دقیقا به موقع اجرا گذارده شد. رزم‌آرا که به اصرار و راهنمایی علم به طرف مسجد حرکت کرد، بلافاصله پس از بلند شدن صدای گلوله طهماسبی، به دست آن گروهبان کشته شد. آنهایی که اثر گلوله را در بدن رزم‌آرا معاینه کرده بودند، شک نداشتند او با گلوله کلت کشته شده بود، نه با گلوله اسلحه خفیف.» (22) اسلحه کلت نیز اسلحه‌ای بود که منحصرا در اختیار ارتش بود (23)، در حالی که اسلحه‌ای که خلیل طهماسبی با آن مبادرت به تیراندازی کرد یک «هفت تیر بلژیکی» بود، نه اسلحه کلت (24). علم نیز که همراه رزم‌آرا بود، بعد از ترور و شلیک گلوله‌ها لحظه‌ای بالای سر رزم‌آرا ایستاد و بعد از یقین حاصل کردن از مرگ رزم‌آرا، سریع به نزد شاه رفته و به او اطلاع داد که «... او را کشتند، راحت شدیم.» (25و 26)