تاریخ انتشار : ۱۹ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۹۵۱۸۰

علی اصغر خدایاری، عضو هیات علمی دانشگاه
1- شبانی: از دامنه ارتفاعات که پایین آمدند، خورشید در حال پنهان شدن در پشت کوه‌های غرب مکه بود. سپاهیان، که بدون هیچ مقاومتی به آنجا رسیده بودند و در انتظار فرا رسیدن فردا لحظه شماری می‌کردند، فردایی که قرار بود کعبه، معبدی را که رقیب پرستشگاه بزرگ سرزمین آنان به شمار می‌رفت، با خاک یکسان کرده و از روی زمین محو کنند. هنوز به طور کامل مستقر نشده بودند که نگهبان خیمه بزرگ خبر آورد که بزرگ مکه تقاضای ملاقات دارد. فرمانده پیل سواران اجازه ورود داد. عبدالمطلب با طمأنینه و وقار داخل شد. امیر پرسید:
- خوب پیرمرد! چه در خواستی داری؟
- ای فرمانده سپاهیان تو شتران مرا به جور ستانده‌اند و من برای مطالبه شترانم به اینجا آمده‌ام.
- من برای ویران کردن عبادتگاه شما آمده‌ام، و تو به عنوان بزرگ این شهر به فکر شترانت هستی؟
بزرگ قریش همچنان آرام بود و مطئمن!
- من خداوندگار شترانم هستم، لابد کعبه را هم خداوندگاری است!
فرمانده با نخوت و غرور و با لحنی که عبدالمطلب را تحقیر می‌کرد، دستور داد شترهای او را به وی بازگردانند. فردای آن روز، وقتی که خورشید داشت آسمان مکه را ترک می‌گفت، از پیل‌ها و پیل‌سواران،‌ و امیر آنان اثری باقی نمانده بود.
2- پیامبر «گوش»:‌ آن روزها در آن سرزمین سخنوری و فصاحت بیان بزرگترین هنر مردان به شمار می‌رفت. نکوهش‌گران لب به نکوهش پیامبر گشودند، و به استهزای او پرداختند، که این چه پیام‌آوری است که سخنوری و فصاحت نمی‌داند و فقط گوش می‌دهد و او را به طعنه «گوش» نام نهادند. گویی پیام‌آور علم، گفت‌وگو و دانایی برای ابلاغ پیام خویش که همه از جنس کلام بود، نیازی به زبان نداشت.
3- پیامبران «زبان»: این روزها در این سرزمین سخن راندن و زبان فصاحت در کام گرداندن، بیش از همیشه رواج یافته است. گویا صاحب منصبان هر روز در معرض الهام الهی قرار دارند و جز ابلاغ پیام آن الهام‌ها وظیفه دیگری بر دوش آنها نیست و ظاهراً برای ابلاغ این پیام‌ها نیز، جز زبان وسیله دیگری آفریده نشده است. این روزها گوش‌ها بازنشسته‌اند و زبان‌ها تمام وقت و به صورت شبانه‌روزی به کار مشغولند. اگر پیامبر آن روزها پیامبر «گوش» بود، پیامبران این روزها پیامبران «زبان»ند.