آیتالله میرزا محمد مهدی غروی اصفهانی یکی از فقهای بزرگ شیعه در قرن چهاردهم هجری است که اندیشههای فقهی و فلسفیاش در بسیاری از حوزههای دینی، به ویژه حوزه علمیه مشهد موجب پدید آمدن حرکتهایی پویا گردیده و نظر بسیاری از دانشمندان و دانشجویان علم دین را به خود معطوف داشته است. اهمیت نقش میرزای اصفهانی را در حوزه مشهد باید از دو دیدگاه متفاوت بررسی نمود؛ نخست نقش مهم علمی وی در دو رویکرد فقهی و اعتقادی که در هر دو بخش موجبات تغییراتی بنیادین را در آن حوزه فراهم آورد، و دوم، حرکت وی در راستای تجدید حیات حوزه مشهد پس از شهریور 1320و سقوط رضا شاه پهلوی از سلطنت که این نقش مهم تا اندازهای است که برخی از بزرگان آن حوزه، وی را در کنار آیت الله میرزا احمد کفایی، فرزند آخوند خراسانی، موسس واقعی آن پس از افول چندین ساله ناشی از سختگیریهای دوران حکومت رضا شاه عنوان کردهاند. (مکتب تفکیک، ص 412)
این نوشته که با مقداری تاخیر به مناسبت شصت و یکمین سالگرد در گذشت میرزای اصفهانی فراهم آمده، بر آن است تا مروری گذار بر زندگانی و برخی از اندیشههای وی داشته باشد و در این مسیر، دیدگاه تاریخی را بیش از رویکرد کلامی و اعتقادی مدنظر قرار داده است.
اقامت در اصفهان
میرزا در سال 1303 ق (حدد 1263ش) در اصفهان به دنیا آمد. در سالهای نخستین حیات علمی، مقدمات و سطوح دروس فقهی را نزد مدرسان اصفهان از جمله پدرش خویش، میرزا اسماعیل اصفهانی، فراگرفت. (گنجینه دانشمندان، ج7، ص 116) بعد از درگذشت پدر، سرپرستی وی را آیت الله حاج آقا رحیم ارباب، که در سالهای بعد یکی از بزرگان علمای اصفهان گردید، بر عهده گرفت و همو بود که وی را برای ادامه تحصیلات به عتبات عالیات روانه کرد. (همان، ص 114)
مهاجرت به کربلا
وی در حدود سال 1315 ق و پس از ورود به عراق، بر حسب توصیه حاج آقا رحیم ارباب به کربلا رفت تا تحت سرپرستی علمی و عملی آیت الله سید اسماعیل صدر قرار گیرد. (همان و مکتب تفکیک، ص 212) آیت الله سید اسماعیل صدر که از برجستهترین شاگردان میرزای شیرازی، صاحب فتوای تحریم تنباکو، و از بزرگان مکتب علمی و تربیتی سامراء به حساب میآمد، از حدود یک سال پیش از سامراء به کربلا آمده و حوزه علمی خویش را در آن شهر برپاداشته بود. (بغیه الراغبین فی سلسله آل شرف الدین، ص 195) وی یکی از ارکان سه گانه فقهی حوزه علمی میرزای شیرازی در سامراء به حساب میآمد که در سالهای پایانی حیات میرزا، امور علمی آنجا را اداره میکرد (تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج 1، صص 270 و 271) و پایهاش در این مسائل به اندازهای بالا بود که پس از درگذشت میرزا، برجستگان آن حوزه و دانشمندانی چون آخوند ملافتحعلی سلطان آبادی، حاج میرزا حسین نوری (صاحب مستدرک الوسائل)، سید حسن صدر (صاحب تاسیس الشیعه لفنون الاسلام) و سید مرتضی رضوی کشمیری وی را برای تصدی مرجعیت معرفی میکردند. (بغیه الراغبین، صص 195 تا 199) ولی او که در زهد و اعراض از امور دنیوی مقاماتی را نایل شده بود، خود را از تصدی این امر کنار کشید و بیشتر به تربیت علمی و عملی شاگردان خویش پرداخت. (گنجینه دانشمندان، ج 1، ص 208)
گذشته از این، وی به همراه دانشمندانی چون محدث متبحر، حاج میرزا حسین نوری، از خواص اصحاب سیر و سلوک شرعی آخوند ملافتحعلی سلطان آبادی، زاهد مشهور آن عصر، به شمار میرفت و در محضر آن استاد که باید او را رکن معنوی حوزه سامراء نامید، سالها به مجاهدات نفسانی و ریاضات شرعی پرداخت و به مراتب و کمالاتی دست یافت که برخی از آنها در کتابهای تراجم ذکر شدهاند. علاقه و احترام حاکی از شناخت میرزای اصفهانی از این استاد و راهنمای خود در حدی بود که به برخی از شاگردان خویش توصیه مینمود که در زمان تشرف به عتبات، زیارت مرقد این عالم ربانی را در کاظمین، هرگز از یاد مبرند.
میرزای اصفهانی در دوران اقامت در کربلا به جز استفادههای علمی از استاد خوی، اصول مکتب سلوکی سامراء را هم از وی آموخت و حتی به مقدماتی از تجرید شرعی نیز دست یافت. گذشته از این، از آن روی که وفات آخوند ملافتحعلی سلطان آبادی در سال 1318 ق در کربلا رخ داد، میتوان احتمال داد که میرزا مجالس او را هم درک نموده باشد. آخوند سلطان آبادی را به مقامات عالی علمی و عملی ستودهاند. به عنوان نمونه، دانشمند بزرگ، حاج میرزا حسین نوری در کتاب دارالسلام خویش (ج2، ص 296) از او با تعبیرات بلندی یاد کرده و او را به عنوان عارفترین شخص به طریقه امامان، و متمسکترین اشخاص به حبل الهی که وی در زندگی خویش دیده یاد نموده است.
میرزای شیرازی نیز که بسیار به او علاقهمند بود، وی را امام جماعت سامراء قرار داده بود و خود نیز به او اقتدا می کرد. و همو بود که بر جسد میرزا نماز گزارد. از جمله کرامانی[کراماتی] که به سند معتبر از او نقل شده، پیش بینی شهادت آیت الله شیخ فضلالله نوری در تهران و مرجعیت آیت الله شیخ عبدالکریم حائری در قم است، در زمانی که شیخ نوری، که از برجستگان اصحاب او بود، هنوز به ایران بازنگشته بود و شیخ عبدالکریم حائری نیز دانشجویی جوان در حوزه سامراء به شمار میآمد. (تاریخ حکماء عرفای متاخر، ص 249)
سیرو سلوک اصحاب سامراء که همگی بر مدار آخوند سلطان آبادی گرد آمده بودند، بر طریق شرعی محض درو میزد و از همه گونه مسائل جانبی احتراز میجست و از همین روی بود که اختلاف نظرهایی میان ایشان و بعضی از بزرگان سلوکی نجف، که به اندیشههای عرفانی نیز نظر داشتند، بروز کرده بود. (همان، ص 239) میرزای اصفهانی تا پایان عمر همین روش سلوکی را پی گرفت و علی رغم برخورد و مؤانست با بزرگان مشربهای دیگر و ترقی در روش سلوکی ایشان، مسلک اصحاب سامراء را پیشه سیر معنوی خویش قرار داد. در کتاب مکتب تفکیک اصول سلوک شرعی که مورد توجه میرزای اصفهانی بوده، بدین گونه توضیح داده شدهاند: " در سلوک شرعی، حرکت در جهت تصفیه جسم و روح است و تدارک مافات با عمل به احکام شرع و تأدب یافتن به آداب شرع، و دانستن عقاید حقه شرعی. و اساس آن به تقریری از این قرار است:
اخلاص در توحید؛
صدق در توسل (توجه تام به روحانیت معصوم علیه السلام)؛
خلوص در اعمال؛
حضور قلب کلی (ترک غفلت کلی)؛
مراقبه مستمر؛
ترک ظلم (چه ظلم به نفس و چه به غیر از هر معصیتی به گونهای ظلم است یا به نفس یا به غیر) برای رسیدن به عدل، از جمله، در جهت احقاق حق مظلومان؛
رسیدن به مراتب تقوا از راه عدالت (اعدلوا هو اقرب للتقوی)؛
بهرهمندی از هدایت خاص قرآنی (هدی للمتقین)
و چون از راه عدالت نفسی و سلوکی، فردی و اجتماعی، در حق خود و دیگری، به تقوا رسید، مستعد بهرهمندی از هدایت خاص قرآنی میشود. و بدون هدایت قرآنی، هیچ توفیقی و وصولی نیست. و در هر حال، سلوک شرعی، تبعیت تام و خالص از شرع است، در همه جزئیات و کلیات فعل و ترک، در اعمال ظاهری و باطنی (بدون وسواس)؛ و تمسک به معصوم علیه السلام به منزله "فصل اخیر" آن است. و این سلوک شرعی از جهتی سهلتر است از سلوکهای دیگر، چون بسیاری از آن ریاضت شاقه را ندارد، و از جهتی سختتر است، چون دائمی و مستمر است و کار با یک چله و دو چله تمام نمیشود و در واقع تا آخر عمر ادامه دارد. و البته سلوک شرعی از نظر عمق و معنویت و نتیجه، قابل مقایسه با هیچ سلوکی نیست."(مکتب تفکیک، صص 430 و 431)
همان گونه که اشاره شد، تمسک به امام معصوم که ریسمان وصول به معارف حقیقی دین است، از اساسیترین مسائل مورد توجه میرزای اصفهانی بود و این اصل را میتوان به وضوح در برخاستگان مکتب فکری سامرا نیز یافت که در ادامه این نوشته به تفصیل به آن پرداخته خواهد شد.
تحصیلات عالیه در نجف اشرف
میرزای اصفهانی پس از اقامتی چند ساله در کربلا، به دستور استاد به سوی نجف عزیمت کرد و بر اساس نظر وی، در محفل اصولی آیت الله آخوند ملامحمد کاظم خراسانی (صاحب کفایه الاصول) حاضر گردید. همچنین در مجالس فقهی آیت الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی (صاحب العروه الوثقی) نیز شرکت نمود و در زمره یکی از بهترین شاگرادن محفل فقهی صاحب عروه قرار گرفت. (مکتب تفکیک، صص 220 و 221) در این میان، او را در ردیف نخستین شرکت کنندگان اولین دوره درس خارج اصول آیت الله میرزا حسین نائینی مییابیم. میرزای نائینی را باید از جمله مجددان علم اصول دانست که نامش به همراه بزرگانی چون میرزا حبیب الله رشتی و آخوند خراسانی در میان مبتکران این علم شناخته شده است. او از برخاستگان حوزه سامرا بود که مبانی شیخ انصاری را که توسط میرزای شیرازی تنظیم شده بود، از دو تن از شاگردان میرزا، یعنی سید اسماعیل صدر و سید محمد اصفهانی دریافت نمود. (بغیه الراغبین، ص 195 و گنجینه دانشمندان، ج 7، ص 114)
آیت الله سید اسماعیل صدر، میرزای اصفهانی را برای استفاده علمی، به سوی این شاگرد پیشین خود راهنمایی کرد. میرزای اصفهانی مدتی به تنهایی از محضر نائینی بهره میبرد و دومین کسی که به این محفل درسی اضافه شد، سید جمال الدین گلپایگانی بود که در میان شاگردان نائینی جایگاهی رفیع پیدا کرد، به گونهای که همواره سمت راست استاد مینشست. (تشیع و مشروطیت، ص 196) سید محمود شاهرودی، مرجع تقلید آینده شیعیان، نیز در زمره گروندگان بعدی بود که در مجموع حلقهای هفت نفره را تشکیل دادند و به مدت چهارده سال نخستین دوره درسی نائینی را که اندک اندک به مقام مرجعیت نزدیک میشد، پایهریزی نمودند. (گنجینه دانشمندان، ج 7، ص 116) شروع این دوره درسی همزمان با بروز وقایع مربوط به مشروطیت ایران بود. در آن زمان میرزای نائینی در میان علمای مشروطه طلب جای داشت و از مشاوران نزدیک استادش، آخوند خراسانی، به شمار میآمد و در راه اثبات نظرات حکومتی خود کتابی مشهور نگاشت که با عنوان "تنبیه الامه و تنزیه المله" شناخته میشود، هر چند که بروز وقایع نامیمون سالهای پایانی انقلاب مشروطه ضربه سختی بر روح وی وارد ساخت تا جایی که بنابر پارهای اقوال، نسخههای این کتاب را تا اندازه ممکن جمعآوری نمود و حاضر نبود با دوستان همراه خویش حتی دیداری داشته باشد. (تشیع و مشروطیت، صص 167 و 197) با این توضیح، در همان زمانی که نائینی به عنوان مشاور برجسته آخوند خراسانی مرکز ثقل مشروطه خواهی را در نجف اداره میکرد، محفل درسی خود را با شاگردان نامبرده به گونهای جدی پی میگرفت، به طوری که در شبانه روز سه درس را در فقه و اصول برای ایشان بیان مینمود. (گنجینه دانشمندان، ج 7، ص 116)
میرزای اصفهانی پس از درس آموزی از محضر نائینی، سرانجام در سال 1338 ق (حدود سال 1298 ش) از وی اجازه اجتهاد گرفت و با عناوینی بس در خور ستایش از سوی استاد موصوف گردید. با در نظر گرفتن این اجازه اجتهاد طولانی و مقایسه تعابیر آن با اجازاتی که نائینی در سالهای بعد برای برخی از شاگردان برجسته خود که از بزرگترین مراجع دهههای بعدی عالم شیعه به شمار میآیند، و نیز توجه داشتن به این مطالب که نائینی کمتر اجازه اجتهاد میداد. (مکتب تکفیک، ص 219) مقام بالای فقاهتی میرزا نزد این استاد برجسته مشهود میگردد. این اجازه نامه به تأیید سه تن از بزرگان آن روزگار یعنی آقایان سیدالوالحسن اصفهانی، آقا ضیاء الدین عراقی و شیخ عدالکریم حائری نیز رسیده که دو شخص اخیر میرزای اصفهانی را با تعابیری بلند یاد کردهاند. بخشی از تعبیرات میرزای نائینی این گونه است: "... جناب العالم العامل، و التقی الفاضل، العلم العلام،و المهذب الهمام، ذوالقریحه القویمه، و السلیقه الستقیمه، و النظر الصائب و الفکر الثاقب، عمادالعلماء و صفوه الفقهاء، الورع التقی و العدل الزکی، جناب الاقا المیرزا مهدی الاصفهانی، ادام الله تعالی تأییده و بلغه الامانی ... حصل له قوه الاستنباط و بلغ رتبه الاجتهاد، و جازله العمل بما یستنبطه من الحکام، علی نهج المعمول بین الاعلام ..."
آشنایی با ارباب سیر و سلوک نجف
دوران اقامت میرزا در نجف با بهرهمندی از محضر برخی از بزرگان سلوک روحانی آن دیار همراه بود. در این سالها، او با آیت الله شیخ محمد بهاری همدانی و آیت الله سید احمد کربلایی برخورد نمود و شاگردی ایشان را پیشه کرد که هر دو از والامقامترین برکشیدگان محضر آخوند ملاحسینقلی همدانی بودند. همچنین با شاگردان مشهور آنان یعنی حاج میرزا علی قاضی طباطبایی (استاد علامه طباطبایی) و سید جمال الدین گلپایگانی ارتباطی دوستانه حاصل نمود. (گنجینه، دانشمندان، ج7، ص 114) راهپویی در این مکتب سلوکی نیز او را به دریافت "تصدیق نامه نیل به معارف و وصول به مقام معرفه النفس" از سوی سید احمد کربلایی مفتخر نمود. (گنجینه دانشمندان، ج 7، ص 116 و مکتب تفکیک، ص 214) نیل به این مقام در مکتب سلوکی معاصر نجف گامی بس بلند است؛ چرا که بر اساس گفته آگاهان، معرفه النفس اساس کار پیروان سلوکی آخوند ملا حسینقلی همدانی بود و تمامی تلاشهای ایشان در سیر روحانی برای رسیدن به این وادی انجام میگرفت. (مهر تابان، ص 19)
روی گردانی از مبانی بشری و تعلق کامل به علوم الهی
آنچه در زندگی میرزای اصفهانی بیش از هر نکته دیگر مورد توجه قرار گرفته و موافقان و مخالفان پرشماری را در برابر وی با پا داشته، موضع او در بیان معارف الهی است که در آن توجهی تام و تمام به مبانی رسیده از امامان معصوم علیهم السلام دارد و بسیاری از مبانی و نتایج علوم رایج فلسفی و عرفانی را در تضاد با آن اساس و ساختار معرفی میکند. نقطه آغاز این کوشش فکری را باید به زمان اقامت میرزا در نجف و معاشرت با سالکان آن دیار بازگرداند: "... اندک اندک غور و غوص در مطالب فلسفی و گرایش در کار حل اختلافات و معضلات فلسفی به سوی عرفان، و وقوف بر استفاده وسیع از "عنصر تأویل" و عدم توافق مسائل و مفاهیم یاد شده، با کتاب و سنت، و پرداختن به توجه به تفسیر رأیی و تأویل آیات قرآن و روایات معصومین علیهم السلام، نوعی تشویق درونی در وی پدید آورد. "(مکتب تفکیک، ص215) این موضوع موجب شد تا وی به انجام توسلاتی بس طاقت فرسا روی آورد و برای به دست آوردن حقیقت، به تمسک به حبل متین الهی و حجت او در زمین بپردازد و تا دیر زمانی این امر را فراسوی خویش قرار دهد. برخی شاگردان وی داستانهایی در خور عبرت را از این حالات روحی استادشان نقل کردهاندکه حکایت از روح طلب و صداقت تام او در این راه دارد و تا اندازهای بزرگ جلوه مینماید که در نگاه نخست انسان را با ناباوری مواجه میسازد. (همان، ص 234)
در دستخطی که از میرزا به جای مانده، وی بر ضرورت توسل به حجت الهی در زمان حاضر برای نیل به معارف دینی تأکید کرده و همین موضوع را دلیل پیگیری توسل به ساحت قدس مهدوی دانسته است. در پایان این مسیر، میرزای اصفهانی به کمال مطلوب خویش نایل شد و در تشرفی که در قبرستان وادی السلام نجف حاصل نمود، به گونهای وجدانی دریافت که برای دستیابی به این خبر کثیر، باید به عالمان آن مراجعه کند و مدار تحقیق را بر آثار باقی مانده از امامان معصوم شیعه قرار دهد تا حقیقت دانش را واجد گردد. پس از این رویداد، میرزا تمامی نوشتههای فلسفی و عرفان خود را به رودخانه افکند و تنظیم ساختار فکری خویش را آغاز نمود. (گنجینه دانشمندان، ج 7، ص 117) ساختاری که پس از مهاجرت و اقامت او در مشهد به یکی از تأثیرگذارترین مکاتب فکری معاصر در جهان تشیع بدل گردید.
برپایی مکتب فکری مشهد
میرزای اصفهانی سرانجام به دستور استاد خود، میرزای نائینی، برای تدریس در مشهد، عراق را به سوی ایران ترک کرد. وی در مسیر راه مدتی بسیار اندک نیز در بروجرد اقامت جست و پیوندی عمیق با آیت الله سید حسین بروجردی که هنوز به قم نیامده بود، حاصل کرد؛ پیوندی که موجب شد میان این دو عالم دینی ارتباطی همراه با احترامی بسیار زیاد پدید آید، به طوری که میرزا همواره وسعت اطلاع و عمق دانش وی را میستود و آیت الله بروجردی نیز در سالهای پس از درگذشت میرزا تدبیری برای پیریزی مکتب وی در قم اندیشیده بود. سال ورود میرزای اصفهانی را به مشهد، 1340ق (حدود 1300 ش) ثبت کردهاند. (مکتب تفکیک، ص 219)
آنچه موجبات ابتدایی شهرت میرزا را در مشهد فراهم آورد، اطلاع آیت الله شیخ هاشم مدرس قزوینی از مکانت علمی میرزا بود که داستانی مانند آشنایی شیخ انصاری و سید حسین کوه کمرهای دارد؛ بدین تریتب که شیخ هاشم قزوینی که در آن زمان از مدرسان تراز اول مشهد به شمار میرفت، وقتی دانش و اطلاع میرزا را که در محفل درسی وی حاضر شده بود، دریافت، از کرسی درس پایین آمد و خود به همراه شاگردانش، در برابر این عالم تازه وارد کمر خم کرد. (تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی، ص 75) شیخ هاشمی قزوینی را باید از کسانی دانست که ابتدا تا نهایت، هیچ گاه از میرزای اصفهانی جدا نشد و در تمامی سالهای اقامت میرزا در مشهد پیوسته در ترویج وی میکوشید و احترامی از روی اعتقاد معنوی شدید برای او قائل بود و این شاید از آنجا حاصل میشد که علاوه بر وقوف بر جایگاه علمی میرزا، حالت مکاشفهای نیر به وی دست داده بود و بر اساس آن مقام معنوی و روحانی بالایی را برای میرزا قائل بود.
شیخ هاشم قزوینی مجتهدی بودکه از حیث مدارج علمی در زمره برترینهای مشهد قرار داشت و به همین جهت برخی از علما از این احترام فوق العاده وی نسبت به میرزا متحیر میشدند. (گنجینه دانشمندان، ج 7، ص 156) یکی از استفاده کنندگان از محضر وی، حالات او را نسبت به میرزا چنین گزارش کرده است:"علامه فقید پس از نیل به این مدارج، خود را محتاج به سوختهای دید که در میان همگان میدرخشید، این سوخته ... ناشر علوم خاندان عصمت، فقیه زاهد، و معلم اخلاق، علامه مرحوم، میرزا مهدی اصفهانی رحمه الله علیه بود. استاد ما پس از درک این شخصیت، دیگر به جز ایام تبعید [برای دخالت در واقعه مسجد گوهرشاد و مبارزه با رضاخان ...] تا روزی که میرزای اصفهانی حیات داشت، از او جدا نشد. و تقریرات میرزای نائینی را از ایشان فرا گرفته و روح معارف اسلامی و پارهای از علوم منحصره را که مختص خواص بود، آموخت ..." (مکتب تفکیک، صص 283 و 284)
نکته دیگری که شناخت علمای مشهد را نسبت به مقام علمی میرزای اصفهانی قوت بخشید، شروع درسهای اصولی او بر مبنای اصول میرزای نائینی استوار شده بود. میرزای نائینی از مجددان علم اصول بود و با برخی از آرای استادش، آخوند خراسانی، توافق نداشت و گذشته از این، خود نظریاتی بدیع در این علم ارائه کرده بود. این نظریات توسط میرزای اصفهانی که پیشکسوت شاگردان نائینی به شمار میرفت، به ایران انتقال یافت و موجب شد که علمای مشهد با آنها آشنایی یابند. (همان، صص 220 و 221)
این چنین شد که میرزای اصفهانی در کنار بزرگانی چون آیت الله حاج آقا حسین قمی و آیت الله میرزا محمد آقازاده (فرزند آخوند خراسانی) در صدر مدرسان حوزه علمیه مشهد قرار گرفت. میرزا در خلال اقامت بیست و پنج ساله خود در مشهد، سه دوره درس اصول گفت. دوره نخست را همانند آنچه مرسوم است، در مدتی طولانی برگزار کرد. در دوره دوم به بیان آرای شخصی خود پرداخت و دوره سوم را نیز به اشاره به قواعد مهم اصولی با شکلی مختصر اختصاص داد. (گنجینه دانشمندان، ج7، ص 118)
در میان آثار به جا مانده از میرزا، کتابهای "المواهب السنیه و العنایات الرضویه"، "اصول الفقه" و "رساله فی الکر"به مسائل اصولی و فقهی پرداختهاند. همچنین دو کتاب "اصول آل الرسول" و "خاتمه الاصول" نیز تقریرات درس اصول او را در بردارند که توسط آیت الله شیخ محمود حلبی خراسانی که یکی از شاگردان برجسته وی به شمار میرفت، به نگارش درآمدهاند. به گفته برخی مطلعان: "مرحوم [میرزا مهدی] اصفهانی در ردیف مراجع آن زمان محسوب میشد. استعداد رساله نوشتن را هم داشت، و لیکن خودش نخواست مرجع بشود. درس خارج ایشان نیز سرآمد درسهای حوزه علمیه مشهد بود." (تاریخی شفاهی انقلاب اسلامی، ص 76) در میان کسانی که از مطالب اولی وی استفاده کردهاند، علاوه بر شیخ هاشم قزوینی، میتوان به آیت الله سید صدرالدین صدر، فرزند استاد و راهنمای میرزا، اشاره کرد که در سالهای بعد به اداره حوزه علمیه قم پرداخت. (مکتب تفکیک،ص 224) آیت الله شیخ محمدباقر ملکی نیز که در سالهای بعد محفل درسی خود را در قم برپا داشت و مورد تکریم آیت الله بروجردی قرار گرفت، از بهرهمندان میرزا در مشهد بود که به تحصیل اجازه اجتهاد از وی نایل گردیده بود. (فصلنامه سفینه، شماره یکم، ص 81) آیت الل سیستانی و آیت الله وحید خراسانی که اکنون از مراجع تقلید شیعه هستند، در سنین جوانی مجلس درس میرزای اصفهانی را درک کردهاند.
رویداد زیر که از قول آیت الله مروارید آورده میشود، از میزان اهمیت میرزا به امر تدریس و شاگرد پروری حکایت دارد: "وقتی که در اوایل حکومت رضاخان، دستور صادر شد عمامهها را از سر روحانیون بردارند، بر اثر انسی که با لباس روحانیت داشتم، آثار حزن در من آشکار بود. با همین حال به منزل استادم، مرحوم آیت الله میرزا مهدی اصفهانی، رفتم. ایشان تا چشمشان به حال من افتاد، عتابی محبتآمیز کردند که: مگر مسلمانی به عمامه است؟! ... و برای دلداری من، همان شب خودشان بدون عبا و عمامه با یک قبای قدیمی اصفهانی در درس حاضر شدند!" (مروارید علم و عمل، ص 41)
بعد دیگر تأثیرگذاری میرزای اصفهانی در مشهد که شهرت اصلی مکتب او نیز بیشتر بدان وابسته است، ساختار نظاممندی است که او در مبانی اصول اعتقادات بنا نهاده و به انتقال آن به شاگردان خود پرداخته است. حوزه مشهد تا پیش از مهاجرت میرزا به آن دیار، در دو موضوع ادبیات عرب و علوم فلسفی شهرتی به سزا داشت و شاید بتوان گفت که در میان حوزههای علمی آن روزگار کم مانند بود. حاجی فاضل خراسانی و حکیم آقا بزرگ شهیدی رضوی دو تن از بزرگان فلسفی سده گذشته، تدریس علوم فلسفی را در مشهد بر عهده داشتند و در این مقام نیز شهرتی در خور ستایش به دست آورده بودند. حکیم شهیدی از مدارس فلسفی تهران خوشه اندوخته بود و از محضر فیلسوفان نامدار دارالعلم تهران عصر ناصری، میرزا ابوالحسن جلوه، میرزا حسین کرمانشاهی و میرزا هاشم اشکوری بهرهمند گردیده بود. (تاریخ حکماء و عرفای متأخر، صص 352 و 354) بیشتر فضلای آن روز مشهد نیز که در مقام تحقیق در عرصه فلسفه برآمده بودند، از درسهای آن حکیم بلندپایه استفاده بردهاند. با ورود میرزا به مشهد و القای اندیشههای او که در بخشهای متعددی با دیدگاههای فلسفی و عرفانی در تضاد بود، انقلابی فکری در مشهد پدید آمد و بسیاری از فضلای آن روز مشهد را به موضعگیری واداشت و حتی برخی از آنان به بحثهای چندین ماهه با میرزا پرداختند تا از دیدگاه فلسفی خویش دفاع کنند. (مکتب تفکیک، ص 414، پ 1 و اندیشه حوزه، شماره 19، ص 148)
یکی از حاضران درسهای میرزای اصفهانی یعنی مرحوم استاد محمد تقی شریعتی در باب نقدهای او بر فلسفه چنین گفته است:"... ایشان با فلسفه مخالف بود و همه اینها [یعنی فضلای برجسته حوزه مشهد] را از فلسفه برگرداند. مردی بسیار با تقوا و شریف و دانشمند بود. وقتی فلسفه را رد میکرد، این طور نبود که بیجهت بگوید که فلسفه مردود، بلکه تمامی مباحث فلسفی را جزء به جزء نقل میکرد، و به شاگردانش میگفت که شما که اینجا نشستهاید، همه فلسفه خوانده هستید، ببینید من درست فهمیدهام یا نه؟ اگرمن بد فهمیدهام، مرا راهنمایی کنید، و مطلب بزرگان فلسفه مثل ملاصدرا یا ابن رشد یا ابن سینا را نقل میکرد و بعد از تصدیق آقایان فضلا، آن وقت از روی مبانی صحیح علمی و با استفاده از احادیث و روایاتی که از ائمه رسیده، آن مطالب را رد میکرد. ..."(مکتب تفکیک صص 40 و 411) اندیشههای میرزا حتی برای بزرگان فلسفی مشهد نیز جلب توجه نمود، به طوری که آقا بزرگ حکیم یکی از شاگردان خویش را مأمور کرد تا در جلسات درسی میرزا حضور یابد و پس از آن، مطالب طرح شده را که وی "مطالبی عرشی" میدانست، برایش بازگو نماید. (مکتب تفکیک، ص 234) آیت الله میرزا احمد کفایی، فرزند کوچکتر آخوند خراسانی، هم که در عمل ریاست سازمانی و رسمی حوزه مشهد را بر عهده داشت و به مکتب میرزا گرایش نیافته بود، خود از علاقهمندان وی به حساب میآمد و مراحل کمالی میرزا از جمله قدرت وی بر تجرید را نقل مینمود. (همان ص 412، پ 1)
با گسترش مبانی فکری میرزای اصفهانی، حوزه علمیه مشهد رنگ و بوی فلسفی خود را از دست داد و برخی از مدرسان فلسفه که به ارائه آن میپرداختند، در اقلیت قرار گرفتند مانند دانشمندانی چون مرحوم شیخ هادی کدکنی و مرحوم شیخ سیف الله ایسی. این وضعیت هنوز و با گذشت بیش از شصت سال از درگذشت میرزا، کماکان بر آن حوزه علمی سیطره دارد.
آنچه درباره روش میرزا در این زمینه باید مدنظر قرار گیرد، این است که وی تنها به کناره جویی از نظام فکری فلسفی و عرفانی بسنده نکرد و در کنار آن، خود به تدوین یک ساختار نظاممند که بر اساس روایات صادر شده از امامان علیهم السلام استوار گردیده، پرداخت و همین تفکرات عملی بود که فضای فلسفی مشهد را دگرگون کرد. بیشتر آثار علمی میرزای اصفهانی هنوز خطی است و نسبت به انتشار وسیع آنها اقدام نشده است و مجموعه آنها اعم از تألیفات یا تقریرات، در کتابخانه آستان قدس رضوی نگهداری میشود. از آن جمله میتوان به کتابها و رسالههای زیر اشاره کرد:
الف:تألیفات شخصی میرزا:
ابواب الهدی؛
اعجاز القرآن؛
رساله فی القرآن؛
رساله فی القضاء و القدر و البدأ؛
الصوارم العقلیه (رد بر نظریات شیخ احمد احسائی)؛
غایه المنی و معراج القرب و اللقاء؛
مصباح الهدی؛
معارف القرآن.
ب: تقریرات:
الکلام فی حقیقه القدره و الاختیار، العلم بلامعلوم، البداء و التردد، ماده عالم التشریع؛
المعارف الالهیه.
تقریرات ذکر شده بالا توسط آیت الله حلبی خراسانی نگارش یافته و به تصحیح میرزا رسیده است و بنابر آنچه در کتاب مکتب تفکیک آمده، برای آگاهی درست از مبانی فکری میرزای اصفهانی، مراجعه به آنها ضرورت است و پیش از آثار شاگردان دیگر میرزا باید مورد توجه قرار گیرد و هر آنچه به میرزا منسوب میشود، باید با آنها تطبیق گردد.
میرزای اصفهانی پس از اقامتی تأثیرگذار در مشهد، سرانجام در روز پنج شنبه، 19 آبان 1325 ش در مشهد درگذشت. درباره درگذشت او چنین آوردهاند که در آخرین تجریدی که برایش دست داد، درخواست انتقال از این جهان را مسئلت نمود و اندکی بعد رخت از دنیای فانی برکشید. (گنجینه دانشمندان،ج 7، ص 115) پیکر وی با شکوهی چشمگیر در مشهد تشییع شد و پس از اقامه نماز توسط آیت الله سید یونس اردبیلی در دارالضیافه حرم مطهر رضوی به خاک سپرده شد. آیت الله اردبیلی که در این مراسم حالتی منقلب داشت، به سبب بزرگداشت میرزا، حادثهای را که طی آن میرزای اصفهانی او را به عتبات عراق سیر داده و به مشهد بازگردانده بود، برای حاضران بیان داشت.
آموزههای تربیتی میرزای اصفهانی
همان گونه که در بیان روش سلوکی میرزا اشاره شد، تمسک همه جانبه و همه سو به شریعت، از اعتقادات کلی گرفته تا جزییترین احکام عبادی، شاکله رفتار مورد نظر وی را به دست میداد. اما در این میان، ارادت و توسل و نیز پناهجویی از حضرت ولی عصر و صاحب دوران (عج) به عنوان حجت خدا بر خلق، جایگاهی ویژه داشت که تمامی موارد دیگر را به عنوان جزیی از کل خود نمود میبخشید. برای بررسی بنیادین این ویژگی، جا دارد تا با نگاهی گذرا سیر این فکر در میان استادان میرزای اصفهانی واکاوی شود تا بر اهمیت تاریخی این مسأله در حیات معاصر شیعه وقوف بیشتری حاصل گردد.
همان طور که اشارت رفت، نخستین آموزگار تأثیرگذار میرزای اصفهانی، آیت الله سید اسماعیل صدر بود که از جهات علمی و عملی به مکتب سامرا تعلق داشت. شهر سامرا به عنوان مدفن دو تن از امامان شیعه و مکان ولادت و غیب امام عصر، حضرت مهدی، عجل الله تعالی فرجه، تا پیش از مهاجرات و اقامت آیت الله میرزا محمد حسن شیرازی، دهکدهای بیش نبود که اکثریت قریب به اتفاق آنان را ساکنان اهل سنت تشکیل میدادند. با اسکان میرزای شیرازی به سال 1291 ق در آن شهر، سیمای آن دگرگون شد و شیعیان بسیاری به آنجا مهاجرت نمودند و در آبادانی این شهر مهم نقطه عطف قابل توجهی حاصل گردید. به سبب وجود میرزای شیرازی که از برجستهترین شاگردان شیخ مرتضی انصاری به حساب میآمد، حوزه علمی با اهمیتی در سامرا پدید آمد که از دو دیدگاه علمی و اخلاقی آثاری بس دیرپای را در جهان شیعه موجب گردید که باید از آن به "مکتب سامرا" تعبیر نمود.
آنچه در این نوشته مورد توجه قرار میگیرد، همانا بعد تربیتی این مکتب است. صرف حضور در شهر سامرا به عنوان مکان ولادت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه، کافی بو که در شیعیان ان شهر، حالت توجه و توسل بیشتری را نسبت به مقام آن حضرت ایجاد نماید. گذشته از این، میرزای شیرازی به عنوان صدر این حوزه علمی به همراه بزرگان دیگری چون آخوند ملافتحعلی سلطان آبادی، و حاج میرزا حسین نوری در توجه دادن شیعیان به امام خویش از هیچ تلاشی مضایقه نمیکردند، به طوری که برخی از محققان، از جمله ویژگیهای برخاستگان مکتب سامرا را همین توجه بیشتر به ساحت قدس مهدوی عنوان میکنند. (تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج 3، ص 355)
این تلاش و کوشش که از سوی میرزای شیرازی و اطرافیان او صورت میگرفت، سبب گردید که در نخستین سالهای سده چهاردهم هجری، کتابهای زیادی درباره مهدویت شیعی به نگارش درآیند که از دید کمی بر تمامی کتابهای تألیف شده سدههای پیشین، برتری داشتند. کتابها و رسالههای مشهوری چون "نجم ثاقب"،" جنه المأوی" و "کشف نجم الاستار" از محدث بزرگ، حاج میرزا حسین نوری، "الحق المبین"از شیخ احمد شاهرودی، "الزام الناصب" از شیخ علی حائری، " تکالیف الانام" از صدر الاسلام همدانی و... را میتوان از این مجموعه برشمرد. (تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج2، صص 356 و 357)
بر اساس اینکه میرزا از تربیت شدگان آیت الله سید اسماعیل صدر است که هم از دیدگاه فقهی و هم از رویکرد اخلاقی به این مکتب علمی تربیتی تعلق داشت و از ارکان آن به شمار میرفت، نگارنده بر آن است که این ویژگی مهم از سوی این استاد فرزانه در میرزای اصفهانی پدید آمده است. به تعبیر برخی از کسانی که میرزا را درک کردهاند، وی"در توجیه طلاب به معارف اهل بیت و به حضرت ولی عصر حق بزرگی دارد." (اندیشه حوزه، شماره 19،ص 159، آیت الله محمد واعظ زاده خراسانی)
درباره میرزا چنین گفتهاند:"آن مرحوم، عنایت خاصی به معنویات داشت و میخواست طلبهها متعبد و متجهد باشند. در معاشرت با طلاب، خیلی بیریا و بیتکبر بود. تعهد داشت که در ایام درسی و غیردرسی به مدرسه بیاید. مخصوصاً خیلی وقتها میآمد و در یکی از غرفههای مدرسه نواب مینشست و عدهای از طلبهها را دور خودش جمع میکرد و آنها را به یاد مولایشان حضرت ولی عصر علیه السلام، میانداخت. ... حرکات و سکنات ایشان معنویتی به حوزه داده بود. "(تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی، صص 76 و 77) این ویژگی میرزا در شاگردان وی نیز نمود داشت و بسیاری از آنها بر آن بودند تا از هر فرصت ممکن برای توجه دادن شیعیان به امام خویش بهره جویند. (مکتب تفکیک، ص 291)
در پایان به بخشی از نامهای از میرزا میپردازیم که به شاگرد خویش، آیت الله شیخ محمد باقر ملکی نوشته و در آن به این مهم تذکر داده است:"... همیشه اوقات مؤید به روح القدس و مستغرق در دعوت ایتام آل محمد صلوات الله علیهم به سوی ولی عصر ارواح العالمین له الفداء و تذکر آنها به آن وجود مقدس، و عنایات خاصه او به شیعه خود، و سوق آنها به توسل به آن حضرت، و توجه به حضرت رب العزه به وجاهت آن حضرت و آباء کرام او صلوات الله علیهم اجمعین که حقیقتاً اولین وظیفه عالم و خادم اهل بیت، باز کردن در خانه آنها به سوی شیعه و سوق آنها به سوی آن حضرت است، [باشید]... اوصیک یا اخی؛ ثم اوصیک بدعوه الناس و توجیه قلوبهم الی امام زمانهم و ملاذهم صلوات الله علیه. در منابر اغلب از روایات و نصوصات راجعه به امم زمان و قصص و حکایات راجعه به آن حضرت و آنچه به وجهی از وجوه، اثبات امامت و یاد آن حضرت باشد، و راجع به شؤون و مقامات و عظمت آن حضرت و آباء کرام او صلوات الله علیهم [استفاده کنی] که بهترین بابی است از برای نجات از جمیع فتن و بلیات و شدائد دنیا و آخرت." (فصلنامه سفینه، شماره 1، صص 78 و 79)