تاریخ انتشار : ۱۰ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۱:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۹۵۲۲۹
حنیف غفاری اشاره: على‌رغم گذشت سه سال از مذاکرات هسته‌اى اتحادیه‌ اروپا و ایران هنوز این مسئله در نظام بین‌الملل به قوت خود باقى مانده است. عده‌اى از جمله بوش و بلر سعى دارند از این موضوع به عنوان اهرم فشارى در راستاى جلوگیرى از حرکت رو به رشد ایران در خاورمیانه استفاده کنند و مقامات سه کشور اروپایى نیز در طول مدت سپرى شده نسبت به این پرونده نگاهى کاملا سیاسى داشته‌اند.

در طى روزهاى اخیر شاهد تقابل آشکار میان سه کشور اروپایى و کاخ سفید در خصوص پرونده هسته‌اى ایران بودیم. به درازا کشیدن بررسى این پرونده و اتلاف قسمت بزرگى از منابع و انرژیهاى سیاسى واستراتژیک اروپا در راستاى همراهى با واشنگتن باعث شده است تا در روندى خودکار بوش و همراهانش نسبت به کارشکنى در حل این پرونده متهم شوند. اگر موارد ذکر شده را با مسئله‌اى بسیار مهم و بنیادین به نام “تمایل به گذار از آمریکا” در محافل سیاسى و دیپلماتیک نظام بین‌الملل جمع نماییم به این نتیجه خواهیم رسید که اختلافات میان سه کشور اروپایى و ایالات متحده آمریکا از نوع ریشه‌اى و بنیادین است و نمى‌توان آن را در قالب مسائل و اخبارهاى روزمره تجزیه و تحلیل نمود.
فراتر از آنچه تاکنون ذکر شد، سعى داریم به بررسى و واکاوى رفتار غرب در خصوص ایران بپردازیم. اینکه گفتارها، رفتارها و رویکردهاى کشورهایى مانند انگلستان، آلمان، فرانسه، آمریکا در طول سالهاى اخیر را چگونه مى‌توان توجیه نمود؟ از سوى دیگر با توجه به نقش چین و روسیه در مذاکرات هسته‌اى ایران و اروپا و نیز جایگاه پکن و مسکو در شوراى امنیت سازمان ملل متحد مى‌توان قالبى را ترسیم کرد که در آن سه کشور اروپایی، آمریکا، چین و روسیه در خصوص پرونده هسته‌اى ایران به مذاکره مى‌پردازند. نخستین سئوالى که در این راستا به نظر مى‌رسد هدف کاخ سفید از ایجاد اجماع علیه جمهورى اسلامى ایران است. پاسخ این سئوال را باید در اردوگاه نو محافظه کاران کاخ سفید یافت:
بوش و همراهانش پس از پیروزى در انتخابات سال 2000 میلادى و با حمایت مستقیم تئوریسینهاى افراط‌گراى نو محافظه کار و صهیونیست وارد عرصه عمل شدند. یکى از فرمولهاى اساسى بوش براى تقابل با جهان اسلام، تحت فشار قرار دادن ایران وتغییر نقشه خاورمیانه بود. در این راستا نظریات افرادى مانند “ایروینگ کریستل” و “ریچارد پرل” مبناى عمل دولت جدید آمریکا قرار گرفت.
بنابراین پرونده هسته‌اى ایران و موضوع ایجاد مناقشات بر سر این مسئله نقشه‌اى از پیش طراحى شده از سوى واشنگتن در جهت تحدید قدرت جمهورى اسلامى ایران در خاورمیانه بود. هم اکنون مقامات سیاسى و کارشناسان نظام بین‌الملل به اتفاق معتقدند که پرونده‌ هسته‌اى ایران از جنبه حقوقى وبین المللى خود خارج شده و وجهه‌اى کاملا سیاسى پیدا کرده است. سه کشور اروپایى آلمان، انگلستان و فرانسه که در ابتدا با تیمى متشکل از دومینیک دوویلپن، یوشکافیشر و جک استراو وارد مذاکرات مستقیم با تهران شدند، نیز در فضایى کاذب قرار داشتند که توسط کاخ سفید براى آنها ترسیم شده بود. در این فضا پیروى اروپا از سیاستهاى آمریکا به معناى تنها راه برون رفت اتحادیه اروپا از معضلات استراتژیک به وجود آمده در ابتداى هزاره سوم میلادى به شمار مى‌رفت.
تونى بلر و جک استراو سعى کردند با القاى این مسئله بر ذهن افرادى مانند برلوسکونی، اسنار، شیراک، مرکل و ... فضا را در جهت مانور بیشتر کاخ سفید در اروپا بگشایند.
“واشنگتن” نیز از شکاف به وجود آمده در اتحادیه اروپا و عدم درایت سیاسى مسئولان این اتحادیه در تعیین سرنوشت خود و با طرح مسائلى کلى مانند “مبارزه با تروریسم”‌و در سطح عمل با قرار دادن مواردى مانند خطر روسیه در مقابل دیدگان مقامات اروپایى سعى کرد تا حد ممکن اتحادیه مذکور را در قالب و چارچوب دلخواه خود تعریف نماید.
کاخ سفید در ابتداى مسیر خود به علل وعناوینى که به آنها اشاره شد، توانست اتحادیه اروپا را فریب دهد اما با گذشت زمان و تغییر ساختار سیاسى کشورهاى اروپایى و افزایش نارضایتى ملتهاى جهان و اروپا از عملکرد کاخ سفید و افراد وابسته به آن قالب مجازى وتزیین شده‌اى که واشنگتن خواهان تعریف اتحادیه اروپا در چارچوب آن بود در هم شکست. این شکست در زمانى ایجاد شده است که جمهورى خواهان آمریکا در نظرسنجى‌ها تنها همراهى 20 درصد شهروندان آمریکایى را با خود مشاهده مى‌کنند و افرادى مانند بلر و مرکل نیز به علت اعمال سیاستهاى خود در راستاى منافع کاخ سفید از سوى شهروندان آلمانى و انگلیسى طرد شده‌اند. به گونه‌اى که پس از گذشت یک سال از قدرت یافتن مرکل شاهد کاهش 50 درصدى محبوبیت وى هستیم. در انگلستان نیز زمزمه استعفاى بلر وکناره‌گیرى وى از قدرت هر لحظه شدت بیشترى مى‌یابد و حزب کارگر درصدد جایگزین کردن فردى با تمایل به تمرکز در امور داخلى انگلستان (برخلاف بلر) مى‌باشد.
در کشور فرانسه نیز به علت اتلاف انرژى‌هاى فراوان پاریس در محافل دیپلماتیک به دلیل یک جانبه‌گرایى کاخ سفید، دیگر کاخ الیزه قادر به تحمل اوضاع موجود نیست. چنانچه در حدود یک ماه گذشته “ژاک شیراک” در اظهاراتى غیر قابل انتظار از لزوم تلاش قدرتهاى جهان براى عدم باقى ماندن پرونده هسته‌اى ایران در شوراى امنیت سازمان ملل متحد شد. در هر حال بافت جهان سیاست به سمت و سویى پیش مى‌رود که فرمولهاى پیشنهادى کاخ سفید که در بسیارى اوقات توسط واشنگتن شکل اجبارى به خود مى‌گیرند کاربرد خود را از دست داده‌اند.
روسیه و چین نیز على‌رغم سکوت مفرط و آزاردهنده خود در قبال آنچه در حیات خلوت مسکو و پکن مى‌گذرد در سطح کلان حاضر به ادامه پیمایش مسیر گفتگوها با ایران بر مبناى نظر کاخ سفید و حتى اتحادیه اروپا نیستند. رفتار کشورهاى اروپایى در خصوص دولت مورد حمایت روسیه در بلاروس و نیز حمایت اغلب کشورهاى عضو اتحادیه اروپا از اختلافهاى سنگین در حیات خلوت کاخ کرملین موجب شده است تا تقابل مسکو و واشنگتن در آینده‌اى نه چندان دور وارد فاز جدیدى شود.
در خصوص نسل چهارم کمونیستهاى چین نیز چنین مسئله‌اى کاملا صادق است. دخالتهاى کاخ سفید در تایوان و فروش سلاحهاى جنگى به تایپه موجب شده است تا واشنگتن به یک تهدید فرامنطقه‌اى براى پکن تبدیل شود.
بنابراین در بین سه کشور اروپایى مسئله گذار از کاخ سفید و فرار از وضعیت قرمز ایجاد شده توسط آمریکا مطرح است و در چین و روسیه مسئله اختلافات بنیادین مربوط به تقابل قدرتها در جهان شکلى تازه‌تر به خود گرفته است. ضعف مفرط آمریکا در اداره امور مربوط به سیاست خارجى کاخ سفید و ناتوانى مسئولان این کشور در بازیابى توان از دست رفته دولت بوش نیز به وضعیت ایجاد شده دامن زده است.
اما در مورد موضع‌گیریهاى سه کشور اروپایی، چین و روسیه در خصوص ایران شاهد تناقضاتى در چند سال اخیر بوده‌ایم. در پاره‌اى از اوقات شاهد نرمش سه کشور اروپایى و در پاره‌اى موارد شاهد اتخاذ موضع تند آنها علیه تهران بوده‌ایم. چنین مسئله‌اى در خصوص چین و روسیه نیز صادق است.
مقاطعى از زمان آنها با استناد به الگوهاى تهدید محور با تهران برخورد کرده‌اند و در مواردى دیگر از لزوم تعامل موثر و بدون تنش با تهران سخن گفته‌اند. بنابراین نمى‌توان به ترسیم رفتارى واحد و پیوسته از سوى اروپاییان با ایران پرداخت. سئوالى که خود به خود در این راستا به ذهن متبادر مى‌گردد ریشه این تناقضات است. اینکه چگونه مى‌توان این تناقضها و دوگانگى‌هاى رفتارى غرب را در طول سالهاى اخیر توجیه کرد.
مسلما پاسخ این سئوال را نمى‌توان تنها در شیطنت‌هاى سیاسى غرب در جهان یافت. به عبارت دیگر تناقضهاى رفتارى کشورهاى عضو 1+5 تنها در مواردى خاص ناشى از لابى‌هاى پشت پرده آنها در خصوص ایجاد فضاى ابهام در جهان بوده است. ریشه اصلى این تناقضات را مى‌توان سردرگمى اروپاییان در قالب مسموم و ناپایدارى دانست که به تناسب زمان در آن قرار داشته‌اند.
در اینجا لازم مى‌دانیم که بحث قالبها و لایه‌هاى رفتارى کشورهاى عضو 1+5 با ایران را تشریح نماییم. در این خصوص مى‌توان چهار لایه را ترسیم کرد:
1- لایه تقارن
کاخ سفید در ابتداى طرح مسئله هسته‌اى ایران در نظام بین‌الملل درصدد بود تا بااستفاده از همه امکانات و ابزارهاى خود در جهان مخالفت صریح و مطلق مقامات 1+5 را با تهران برانگیزد.واشنگتن درصدد بود تا رفتارهاى سه کشور اروپایى و حتى چین و روسیه را به صورت کامل بر مبناى سیاستهاى خود منطبق سازد. اظهارات اخیر نماینده ایالت “آیوا” در کنگره آمریکا مبنى بر لزوم تطابق سیاستهاى چین و روسیه در خصوص تحریم ایران نشان دهنده وجود چنین انگیزه‌اى در میان جمهورى خواهان افراطى است. در هر صورت مقامات آمریکایى سعى داشتند به هر نحو ممکن و به طور کامل نظرات خود را بر پیکره دیگر کشورهاى 1+5 غالب و نهادینه سازند. در میان این کشورها انگلستان به دلیل قرار داشتن تونى بلر در مسند سیاستگذارى لندن به صورت کامل با کاخ سفید همگام شد. اما در دیگر موارد نو محافظه کاران افراطى در راستاى به فعلیت رساندن و شکل دادن لایه تقارن ناموفق بودند.
“تقارن” تنها در مواقعى به وقوع مى‌پیوست که لابى‌هاى پشت پرده میان مقامات آمریکایى و اروپایى در فضاى خارج از عرف دیپلماتیک و محافل رسمى صورت مى‌پذیرفتند. در چنین مواردى بوش، رایس و افرادى مانند جان بولتون مقامات کشورهاى اروپایى را در فضایى کاذب قرار داده و به آنها وعده‌هاى تجارى و صنعتى و سیاسى فوق العاده‌اى مى‌دادند و رضایت مطلق آنها را جلب مى‌نمودند. اما لایه تقارن بسیار متزلزل و شکننده بود زیرا با ورود به عرصه‌ عمل و رویارویى عینى و عملى مقامات 1+5 با واقعیت ایران و نظام بین‌الملل و ترس از تخریب وجهه خود در بین سایر کشورهاى جهان از بین مى‌رفت.
با این اوصاف در عرصه عمل هیچ گاه شاهد همراهى کشورهاى آلمان، فرانسه، روسیه و چین با سیاستهاى ضد ایرانى کاخ سفید به صورت مطلق و در درون لایه تقارن نبودیم و تنها در گفتگوهاى محرمانه دو جانبه میان مقامات آمریکایى و کشورهاى اروپایى بوده است که “تقارن” نمودى بسیار کمرنگ پیدا کرده است. انگلستان تنها کشورى بود که در سه سال اخیر با هدایت جک استراو به عنوان مجرى اصلى سیاستهاى خارجى لندن و تونى بلر به عنوان مهره و ابزار بر هم زدن چینش اتحادیه اروپا به سوى منافع آمریکا، با دریافت امتیازات بسیار از کاخ سفید در عرصه‌هاى تجارى و اقتصادى در لایه تقارن قرار گرفت.          ادامه دارد...