تاریخ انتشار : ۰۴ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۲:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۹۵۲۹۹

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
کاندولیزا رایس وزیرخارجه آمریکا اخیرا سخنانی بر زبان می آورد که نشان می دهد آمریکا در پی فرصت طلبی از بحران لبنان است تا طرح های استعماری و سلطه طلبانه برزمین مانده خود را در منطقه خاورمیانه به اجرا بگذارد. رایس روز گذشته در تل آویو و در دیدار با « ایهود اولمرت » نخست وزیر رژیم صهیونیستی جمله ای را به زبان آورد که طی چند روز گذشته چند بار آنرا تکرار کرده است . وی در ژستی قیم مآبانه برای جهان و منطقه اظهار داشت آمریکا در پی ایجاد « شرایط جدید » در منطقه است و دیگر « خاورمیانه قدیم » را نمی پذیرد!
البته اشاره رایس و پایه اظهارات وی درباره شرایط جدید ، وضعیتی است که پس از حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی به لبنان ایجاد شده است . آمریکائیها چنین می پندارند و یا حداقل می خواهند اینگونه وانمود کنند که آتش افروزی و هجوم وحشیانه رژیم صهیونیستی به لبنان ، به تضعیف حزب الله منجر خواهد شد ، درحالیکه واقعیات موجود و شواهد از خنثی شدن کامل توطئه صهیونیستها در لبنان حکایت دارد و روند تحولات با گذشت زمان به سوی شکست و هزیمت قطعی اسرائیل و بالتبع آمریکا در لبنان به پیش می رود.
اما ، در پاسخ اینکه چرا اکنون آمریکا با این شتاب و با توسل به تحلیل غیرواقعی درباره تحولات لبنان ، به دست و پا و تکاپو افتاده است ، پاسخ آن را باید در شکست های سنگین منطقه ای آمریکا در سالهای اخیر جستجو کرد. این شکست ها ، آنچنان واشنگتن را خشمگین و درمانده ساخته است که برای فایق آمدن بر آن به کشتار مردم بی دفاع لبنان توسط مزدور منطقه ایش متوسل شده است.
در این میان ، یکی از ناکامی های بزرگ واشنگتن در منطقه ، شکست طرح « خاورمیانه بزرگ » بوده است . پنج سال تلاش گسترده آمریکا برای تحمیل این طرح استعماری به منطقه ، هیچگونه دستاوردی نداشته است و ملتها و دولتهای منطقه متفقا آنرا رد کرده اند.
واقعیت این است که آمریکا ، پس از اینکه رقیب اصلی آن ، یعنی شوروی صحنه را خالی کرد و فروپاشید ، برای تسلط بر کل جهان و بلعیدن منابع آن به وسوسه افتاد. سیاستمداران و برنامه ریزان سیاسی واشنگتن در قالب « نظم نوین جهانی » ، برای خاورمیانه نیز نسخه ای پیچیدند که به زعم آنها می توانست منافع واشنگتن را تامین و یا دست کم در ضعیف ترین حالت ، مانع اخلال در منافع آمریکا باشد.
این طرح که به « خاورمیانه بزرگ » موسوم شد برپایه ایجاد دمکراسی های هدایت شده مطرح گردید و نقطه اتکا و توجیه بانیان آن نیز این موضوع بود که که با شکل گیری دمکراسی های مورد نظر آمریکا در منطقه ، خطری متوجه اهداف و منافع واشنگتن نخواهد بود و تهدیدهای فعلی نیز از میان خواهد رفت . با اینحال دو عامل ، موجب شکست پیش بینی های آمریکا گردید : نخست مخالفت رژیم های مستبد و وابسته منطقه که برقراری هر شکل از دمکراسی را برای حکومت استبدادی خود خطرناک و مضر می دانستند و نکته دوم و مهمتر این است که درصورت پیاده شدن هر شکل از دمکراسی در کشورهای منطقه ، حتی به شکل محدود و کنترل شده آن ، عمدتا ، این جریان های اسلامی و ضدآمریکایی هستند که به قدرت می رسند و این خلاف خواسته و نظر واشنگتن است . برای نمونه می توان گرایش قاطع مردم به احزاب اسلامی در عراق ، مصر ، فلسطین اشغالی و حتی ترکیه را مطرح کرد.
از اینرو ، با شکست تاکتیک قبلی ، آمریکائیها درصدد برآمده اند طرح « خاورمیانه بزرگ » را اینبار نه از طریق دمکراسی ، بلکه با توسل به قوه قهریه پیاده کنند. مورد لبنان و برخورد با حزب الله با امید از میدان خارج ساختن آن ، در همین راستا باید ارزیابی شود. بدیهی است اگر این خط مشی جدید موثر واقع شود بدون تردید باید منتظر پیچیده شدن این نسخه در کشورهای دیگر خاورمیانه بود.
با اینحال ، نکته ای که مسلم است این است که تاکتیک مذکور را نیز باید از هم اکنون سوخته و از رده خارج دانست چرا که این اراده ملتهای منطقه است که در نهایت ، تعیین کننده است و شواهد موجود و روند تحولات ، به ویژه در سالهای اخیر موید این واقعیت است که ملتهای منطقه به روشنی ترفندهای استعمار را شناخته اند و هرگز تسلیم این حیله ها نخواهند شد. ملت های خاورمیانه ، به این واقعیت ، یقین پیدا کرده اند که اقدامات و وعده های استکبار صرفا در جهت سلطه جویی و تامین اهداف نامشروع آن است.
این ، یک واقعیت انکارناپذیر است که دوران استعمار به هر شکل آن به سر آمده و هر طرح و برنامه ای که متضمن استثمار ، مداخله و خدشه دار ساختن استقلال کشورها باشد از سوی ملتهای منطقه مردود است و طرح « خاورمیانه بزرگ » نیز از این قاعده مستثنی نیست.