تاریخ انتشار : ۰۶ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۹۵۳۷۷

مهدی محمدی
راه‌اندازی دومین زنجیره از ماشین های سانتریفیوژ در نطنز سروصدای چندانی در محافل خبری تحلیلی و حتی دیپلماتیک غرب برنینگیخته است. چنین برخورد منفعلانه و احتیاط آمیزی را لااقل به دو روش می توان تفسیر کرد. یک شیوه این است که فرض کنیم دیپلمات ها و ماموران اطلاعاتی در غرب، شوکه شده اند و مشاهده ناگهانی توان ایران برای توسعه بومی یک تکنولوژی کاملا سطح بالا آنها را مبهوت کرده است. از حدود چند ماه پیش به طور مداوم و برنامه ریزی شده اخباری از جانب رسانه های غربی منتشر می شد با این مضمون که ایران در راه توسعه فناوری غنی سازی خود به مشکلات عبورناپذیر فنی برخورد کرده و به این زودی ها قادر به رساندن آن به حدی که نگرانی برانگیز باشد، نخواهد بود.
همان ایام در ایران، تحلیلگرانی که کم و بیش از روند پیشرفت های تکنیکی در پروژه های هسته ای اطلاع دارند به دنبال پاسخی برای این پرسش می گشتند که هدف غرب از سرهم کردن این دروغ های شاخدار چیست در حالی که بازرسان آژانس در تاسیسات ایران حضور دارند و پیشرفت های ایران را با تمام جزئیات به منابع غربی گزارش می کنند؟ مشکل اینجا بود که اگر غربی ها می دانند ما در حال پیشرفت هستیم چرا اصرار دارند با استفاده از شیوه های عملیات روانی به افکار عمومی خود بقبولانند که زمان زیادی مانده تا فناوری ایران به یک حد (به زعم آنها) خطرناک برسد؟ بهترین پاسخ ـ که هنوز هم می توان از درستی آن دفاع کرد ـ به عقیده نویسنده این است که غرب به دلیل وقوف به ناتوانی خود در کنترل ایران از راه تهدید و فشار و به بن بست رسیدن مسیر شورای امنیت (الگوی چندجانبه) و اقدام نظامی (الگوی یک جانبه) در حال آماده سازی خود برای انجام یک معامله بزرگ با ایران است و به همین دلیل به شدت محتاج آن است که هزینه حیثیتی کوتاه آمدن در مقابل ایران را به حداقل ممکن کاهش دهد.
در واقع به آسانی می توان استدلال کرد که استراتژی غرب در مقابل ایران نه «برخورد»، نه «مجازات» و نه حتی «فشار» بلکه «حفظ آبرو» (Face saving) است و همه اقدامات ظاهراً تند و تیز آنها را هم باید در همین چارچوب تحلیل کرد. غربی ها چاره ای جز پذیرش یک ایران مجهز به فناوری غنی سازی اورانیوم در خود نمی بینند و درست از سر همین ناچاری در حالی که راهی جز کوتاه آمدن ندارند می خواهند با «کوچک نمایی» برنامه ایران و ابتدایی جلوه دادن آن به مردم خود بگویند اگر به ایران اجازه داده اند غنی سازی خود را حفظ کند به این دلیل بوده که از ناحیه آن تهدیدی حس نمی کرده اند نه به این دلیل که مجبور به این کار بوده اند! این تحلیل کاملاً قابل دفاع و منطقی است که تصور کنیم «کوچک نمایی فنی» برنامه ایران مقدمه ای برای تن دادن به آن است، چیزی که علائمی آشکار در تایید آن وجود دارد. علائمی همچون پیشنهاد تعلیق زماندار چندماهه از جانب سولانا به مقامات هسته ای ایران در مذاکرات اخیر یا ارسال علائم واضح به تهران در این باره که غرب به مجرد مشاهده یک «ترمز» در برنامه ایران حاضر به معامله در زمینه غنی سازی در حد تحقیق و توسعه خواهد بود و... که تمامی آنها نشان می دهد «معامله با حداقل آبروریزی» بهترین گزینه برای غربی ها در مقابل ایران است و آنها خود نیز به این حقیقت واقفند.
با تمام این اوصاف، اگر تحلیل اول درست باشد یعنی سکوت غرب در مقابل یک جهش بسیار بزرگ از جانب ایران در زمینه طراحی مجتمع های غنی سازی، ناشی از بهت آنها باشد، باید به حال مجموعه نهادهای امنیتی و برآوردکنندگان اطلاعاتی آن تاسف خورد. افسران اطلاعاتی که دائم در حال مبهوت شدن هستند به چه درد می‌خورند؟!
تحلیل دوم درباره شکل برخورد غرب با نصب و راه اندازی دومین آبشار 164تایی از سانتریفیوژها در نطنز اما این است که آنها نه غافلگیر شده اند و نه مبهوت، بلکه اتفاقاً رسیدن به چنین روزی را کاملا پیش بینی می کردند و در انتظار آن بودند. ایران ظرف یک سال گذشته رفتاری کاملا معنادار در حوزه فنی- تکنیکی از خود نشان داده است. این رفتار از چند الگوی کاملا مشخص تبعیت می کند: 1-هیچ فعالیت هسته ای تحت هیچ شرایطی دوباره به حال تعلیق درنخواهد آمد 2-هرچه برنامه هسته ای ایران به لحاظ فنی پیشرفت بیشتری بکند، ایران پای میز مذاکره موضع قوی تری خواهد داشت و می تواند امتیازهای بیشتری مطالبه کند. 3-کنترل بحران بین المللی درباره برنامه هسته ای ایران وظیفه دیپلمات هاست نه دانشمندان، یعنی این بحران را- تازه اگر بپذیریم که بحرانی وجود دارد- باید با استفاده از چانه زنی و مهارت های دیپلماتیک کنترل و حل کرد نه از طریق تعطیلی فعالیت ها و بیکارکردن دانشمندان که در واقع در حکم پاک کردن صورت مسئله است. 4-رفتار ایران تابع تهدید نیست و اگر هم بنا باشد تغییر کند با فشار تغییر نخواهد کرد (استدلال تقویت کننده این اصل این است که هرگونه تغییر رفتار تحت فشار به افزایش بی امان فشارها منجر خواهد شد).
بر مبنای این چهار اصل، ایران در یک سال گذشته به تعبیر «رابرت جوزف» معاون خلع سلاح و کنترل تسلیحات رایس، هر دو پای خود را روی پدال گاز گذاشته و با حداکثر سرعت در حال پیش روی است. غرب به خوبی فهمیده است که تا آنجا که به ایران مربوط می شود این یک روند برگشت ناپذیر است و حتی استفاده از ابزارهایی مانند تحریم ـ که اصلا معلوم نیست چنین ابزاری اساساً وجود خارجی داشته باشد ـ هم نخواهد توانست تغییری در رفتار ایران به وجود بیاورد. در واقع ایران اراده خود برای هسته ای شدن را به جهان تحمیل کرده است با این فرض که برای دستیابی به چنین جایگاهی در عرصه بین المللی اساساً راهی جز مقاومت و تحمیل اراده خود به زورگویانی که همه چیز را برای خود می خواهند وجود ندارد. از سوی دیگر دست غرب برای تهدید ایران در منطقه خاورمیانه از هر زمان دیگری بسته تر است. در حالی که کار غربی ها برای مذاکره با ایران درباره کنترل اوضاع در عراق و لبنان از درخواست گذشته و به التماس کشیده، چگونه توقع دارند که ایران نسبت به تهدیدهای غلاظ و شداد آنها واکنشی به جز خنده ای از سر استهزا داشته باشد.
به این معنا غرب مسلماً می دانسته که ایران در حال تکمیل آبشار دوم است و الان هم می داند که آبشارهای بعدی هم در راه است. در واقع سؤال این نیست غربی ها چه می دانند سؤال این است که چه می توانند بکنند؟ پاسخ سؤال اول هرچه باشد پاسخ سؤال بی گمان سخت ناامیدکننده است.