تاریخ انتشار : ۲۰ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۲:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۹۵۴۵۶

حسین رزمنده
کارکرد کنگره و سنا در آمریکا

آلن لیچمان استاد علوم سیاسی دانشگاه امریکن آمریکا، درباره تحولات کنونی جامعه انتخاباتی آمریکا می گوید: هر چند قانون اساسی، دو مجلس سنا و نمایندگان را دربرمی گیرد، ولی در عمل مجلس نمایندگان که به خانه مردم هم شهرت دارد نماد ضعیف‌تری است.
وی می افزاید: کنگره آمریکا، عموماً نسبت به کاخ سفید و دیوان عالی این کشور از محبوبیت عمومی کمتری برخوردار است، با این همه، این نهاد قانونگذار اختیارات وسیعی بویژه در زمینه بودجه سالانه و تجارت خارجی بر عهده دارد، اما نقش مجلس نمایندگان در زمینه سیاست خارجی محدود است.
وی خاطرنشان می کند: تصویب بودجه سالانه در مجلس نمایندگان انجام می شود و این نهاد می تواند استیضاح مقامهای قوه مجریه بویژه رئیس جمهور را آغاز کند، اما در مجموع قدرت سنا از مجلس نمایندگان بیشتر است.
مجلس نمایندگان آمریکا معادل مجلس عوام انگلستان و لوک سابای هند می باشد که 435 عضو آن با رأی مستقیم مردم برای دو سال انتخاب می شوند. در مقایسه، سنا به مجلس اعیان حکومتهای پارلمانی شباهت دارد و مردم، 100 عضو آن را برای مدت شش سال برمی‌گزینند.
در این رابطه، توماس مان کارشناس امور سیاسی مؤسسه تحقیقاتی بروکینکز اختیارات سنا را کلیدی می خواند و می گوید: سنا بویژه در زمینه انتصاب قضات فدرال از اهمیت زیادی برخوردار است، چرا که می تواند قضات فدرال انتخاب شده از طرف رئیس جمهور را رد کند، همچنین تأیید سفرا و رؤسای سازمانهای کلیدی دولت هم به عهده سناست. علاوه بر این، معاهدات بین المللی که دولت به آن ملحق می شود نیز باید به تصویب سنا برسد. هر یک از 50 ایالت آمریکا دو کرسی در سنا دارند، ولی سهم کرسیهای مجلس نمایندگان براساس جمعیت هر ایالت تعیین می‌شود.
در انتخابات هفته گذشته، دموکراتها تعداد کرسیهای خود را به 226 رسانده و با کسب شش کرسی دیگر در سنا، اکثریت را در این کنگره به دست گرفتند و این برای اولین بار از سال 1994 است که دموکراتها کنترل مجلس نمایندگان را در دست می‌گیرند.
در این انتخابات، شهروندان آمریکایی همه 435 نماینده مجلس نمایندگان، یک سوم از نمایندگان مجلس سنا (33 کرسی) و 26 فرماندار از 50 فرماندار ایالتی این کشور را انتخاب کردند. همزمان از شهروندان 37 ایالت در 203 مورد مربوط به ایالتها رأی‌گیری شد.
تغییر در استراتژی یا تاکتیک؟
پس از انتخابات و پیروزی دموکراتها، تصمیم بوش برای کنار گذاشتن وزیر دفاعی که چهره پیروز مبارزه با تروریسم لقب گرفته بود، نشان از تغییری جدی در عراق و حتی در جهان دارد. پذیرش این استعفا، تنها راه حل آبرومندانه برای حرکت به سمت تغییرات جدی و تدریجی در سیاست خارجی بود که رئیس جمهور چندان بی رغبت به آن نیست.
در همین رابطه، جرج آلن باومگارتن، کارشناس امور سیاسی معتقد است که شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندوره ای کنگره و استعفای رامسفلد به تغییرات ریشه ای در سیاست خارجی آمریکا منجر نخواهد شد.
وی معتقد است: سیاست خارجی واشنگتن دستخوش تغییرات اساسی نخواهد شد، اگرچه زندگی را بر جرج بوش سخت خواهد کرد.
به اعتقاد وی، استعفای رامسفلد حرکتی از سوی بوش به آدرس دموکراتها و طرفداران آنها می باشد، اما هیچ اعلامیه ای در خصوص تغییر سیاست در جنگ عراق از بوش شنیده نشد. وی می افزاید: دموکراتها بدون تردید از اکثریت خود در کنگره برای انتقاد از دخالت نظامی در عراق استفاده خواهند کرد. بدون شک آنها پیشنهاد استیضاح و بررسیهای پارلمانی را مطرح می‌کنند.
در عین حال، اعتراف بوش مبنی بر این که، عراق دلیل اصلی شکست در انتخابات بود، توجه جهانیان را به خود معطوف داشت و بوش باید از این مسأله برای بقیه مدت صدارت خود درس بگیرد، زیرا عملکرد نو محافظه کاران با فرصت طلبی بعد از حوادث 11 سپتامبر فراتر از این استانداردهای سنتی می باشد و آنها تصمیم گرفتند که در تمامی زمینه ها با تمامی قدرت پیشروی کنند تا به خط پایان برسند. بنابراین جا به جایی اصولی قدرتهای سیاسی در آمریکا نسبت به تحولات مشابه آن ریشه در تاریخ گذشته این کشور دارد، به طوری که هم به دلیل عمق و گسترش آن، نتایج انتخابات به دور از انتظارات عمومی بوده است و هم به دلیل این که جمهوریخواهان در دوران زمامداری بوش رسالتی کاملاً متفاوت و گوناگون از گذشتگان خود، برای خویش متصور بودند و در این راستا درصدد تحمیل دیدگاههای ایدئولوژیک برخاسته از انتظارات عمومی بر روابط بین المللی بودند. از این رو، جا به جایی اخیر قدرت داخلی در آمریکا دارای پیامدهای بزرگی در مفهوم و کاربرد و جایگاه قدرت نظامی در روابط خارجی آمریکا خواهد داشت و نیز فضای تنفسی مهمی را برای چند جانبه گرایی سازمان ملل فراهم ساخته است.
از آرمانگرایی تا واقعگرایی
در حالی که تا قبل از این شرایط نو محافظه کاران خود را از جهان بسیار طلبکار می دانستند و نیز درصدد وصول این طلب خیالی، به صورت ضرب الاجلی و با تکیه بر قدرت نظامی برآمده بودند، در نتیجه منطق سیاست خارجی آمریکا را بر مبنای آزمون و خطا بنا نهادند. زیرا در آغاز راه توان آزمون گریزگاههای غلط را داشته و اصولاً لزومی به تفکر جدی نسبت به عواقب تصمیمات خود و راههای خروج از بن بستهای احتمالی را احساس نمی کردند، بنابراین پایین کشیدن این افراد از اریکه قدرت در آمریکا دارای پتانسیل تفکر و تعمق بیشتر توسط رهبران آمریکا و به منزله انسانی تر دیدن روابط بین المللی و فاصله گرفتن انگشتان دست از ماشه‌ها می‌باشد.
این کارشناس می گوید: حتی می توان چنین تحلیل کرد که آمریکا پس از فروپاشی بلوک شرق از یک فرصت تقریباً استثنایی تاریخی برخوردار شد و خود را پیشگام و پیروز و یکه تاز میدان نظم قدیم و نیز نظم نوین جهانی قلمداد و متصور نمود، نظمی که دموکراتها برای مفهوم بخشی به آن از منظر «جهانی شدن» نگاه کردند. بنابراین جمهوریخواهان به طور جدی پس از پیروزی هم در مورد مبانی نظم جدیدی که باید مورد حمایت قرار می گرفت و هم در آمادگی جهان برای شکل گیری این نظم، مبالغه و دنیا را با تردید مواجه ساختند.
صدای خودی‌ها هم بلند شد
بر همین اساس ریچارد پرل مشاور سابق پنتاگون، و از محافظه کاران سرشناس این کشور که همیشه به دفاع از اشغال عراق می پرداخت، گفته است که سیاست واشنگتن در عراق به یک فاجعه تبدیل شده است.
او می‌گوید: اگر می توانست پیش بینی کند که جنگ چگونه در عراق پیش می رود، هرگز به دفاع از اشغال عراق برای برکناری صدام مبادرت نمی‌کرد.
او گفته است که مسئولیت امور بر عهده بوش است.
کنت ادلمان مشاور سابق دونالد رامسفلد گفته است که، گروه امنیت ملی جرج بوش نالایق ترین گروه طی نیم قرن اخیر است.
بوش زمانی گفته بود، خروج از عراق به معنای در خطر افتادن اسراییل می باشد و اکنون با سفر اولمرت به واشنگتن، بار دیگر بر خروج دیرهنگام نیروهای آمریکایی از عراق تأکید کرد و در دیدار با اولمرت گفته است که اگر آمریکا از عراق عقب نشینی کند، ممکن است پس از 20 سال متحدانش همچون اسراییل از سوی نیروهای دشمن محاصره شوند و اولمرت که در ظاهر برای تبریک به دموکراتها و در واقع برای دلداری به بوش و جمهوریخواهان وارد آمریکا شده بود، گفته است که آمریکا حامی و متحد اصلی اسراییل است و فرقی نمی کند که کدام حزب در آمریکا پیروز شود.
بوش در کنفرانس خبری گفته است: ما نمی توانیم شکست را بپذیریم. من تأیید نمی کنم که بسیاری از آمریکاییها در انتخابات روز سه شنبه کنگره رأی دادند تا نارضایتی آنان از نبود پیشرفت در عراق ثابت شود، اما من همچنان مشتاق شنیدن نظرات گروه قدرتمند رهبران سابق جمهوریخواه و دموکرات هستم که مسئول اتحاد استراتژی جدید عراق هستند.
این گروه که ریاست آن را جیمز بیکر وزیر خارجه اسبق آمریکا بر عهده دارد، در حال ارزیابی توصیه های جامع از جمله خروج مرحله ای نظامیان از عراق و آغاز گفتگوها با ایران و سوریه است. در عین حال بوش افزود: مهم است که مردم ما پیامدهای شکست را درک کنند.
وی دلیل انتخاب رابرت گیتس به عنوان وزیر دفاع جدید آمریکا را سابقه وی در زمینه همکاری با رهبران دو جناح در زمینه امنیت ملی عنوان کرد.
در انتخاب گیتس به عنوان جانشین رامسفلد، به نظر می رسد که بوش به گروهی از مشاوران واقع گرایی که پدرش را در جنگ خلیج فارس احاطه کرده بودند، مراجعت کرده است.
جوزف بایدن سناتور دموکرات درباره رابرت گیتس می‌گوید: درک وی درباره مسایل اجتماعی، واقعگرایانه و عملگرایانه تر از سایرین می باشد و در عین حال مصلحت‌گرا می‌باشد.
گیتس که یک کارشناس در امور مخالفان جنگ سرد آمریکاست، مأموریت نظامی آمریکا در عراق را به ارث برده که در درگیریهای فرقه ای عمیق گرفتار شده است.
وی نیز مسئول نظامیان آمریکایی در افغانستان است که خشونتها در آن طی سال گذشته تاکنون افزایش یافته است. گیتس همچنین عضو گروه تحقیق عراق به ریاست جیمز بیکر وزیر خارجه آمریکاست که بسیاری از رهبران ارشد دو حزب جمهوریخواه و دموکرات در آن عضویت دارند. گیتس از سال 1991 تا ژانویه 1993 به عنوان رئیس سیا مشغول به کار بود و زمانی که سیا را ترک کرد به عنوان رئیس دانشگاه ای.وی.ام در استیشن کالج تگزاس خدمت کرد.
بوش امیدوار است که بتواند در طول دو سال ریاست جمهوری خود از تجربیات گیتس در زمینه اطلاعاتی استفاده کند، این در حالی است که رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، ژنرال «پیتر پیس» اعلام کرد، چاره ای جز خروج از عراق نداریم.
وی از دو گزینه صحبت کرده است: ابتدا خروج و عقب نشینی مرحله ای آمریکا از عراق و گزینه بعدی تماس با ایران و سوریه. نانسی پلوسی رئیس مجلس نمایندگان نیز سیاست آمریکا در عراق را «فاجعه‌آمیز» خواند.
از سوی دیگر ویلیام ریورز بیت، تحلیلگر برجسته آمریکایی طی مقاله ای نوشت: دکتر سن جینی، رامسفلد و ولفوویتس، پری لرین و سایرین در عراق و شهرت جهانی آمریکا را در جهان خدشه‌دار کرده‌اند.
وی گفت: نتایج انتخابات آمریکا، اعتراض مردم به بی حرمتی جمهوریخواهان به آنان و خانواده‌هایشان بود.
وی می گوید: جمهوریخواهان به مردم می گفتند، گوش بدهید و بروید به جهنم، خفه شوید. این رخداد در واقع انقلابی عظیم است، زیرا آن چه باعث این شکست شد سیاستهای ناشیانه بوش و تیم وی در عراق، افغانستان، فلسطین، سودان و به طور کلی خاورمیانه بود.
وی می افزاید: این سیاستها در حالی آمریکا را نزد مردم منطقه منفور کرده که در مقابل «سیدحسن نصرالله»، «محمود احمدی نژاد»، «خالد مشعل» و «محمد مهدی عاکف» از رهبران اخوان المسلمین را به چهره هایی محبوب تبدیل کرده است. بیل کلینتون رئیس جمهور دموکرات آمریکا پس از پیروزی دموکراتها گفته است: بوش 400 میلیارد دلار برای عراق و 100 میلیارد دلار هم برای جنگ افغانستان هزینه کرده است که اگر می خواست مرض سل را ریشه کن کند، فقر کودکان را تا 15 سال دیگر از بین ببرد و همه بچه های دنیا را هم به مدرسه بفرستد، احتمالاً بیشتر از سالی 30 میلیارد دلار خرج برنمی داشت، اما او فقط با سرمایه مالی و آبرو و جایگاه آمریکا و مردم این کشور در جهت ارضای غرور خود بازی کرد.
تفاوت دموکراتها و جمهوریخواهان
برخلاف دموکراتها که «قدرت را غلیظ شده سیاست» دانسته و به همین دلیل قدرت نظامی از دید آنها اصولاً در انتهای دیپلماسی معنی می گردد، جمهوریخواهان «سیاست را غلیظ شده قدرت» تلقی می نمایند و برخلاف رقیب دیرینه خود که به گونه ای راهبردی معتقد است «چند جانبه گرایی هر جا که ممکن است و یک جانبه گرایی هر جا که لازم است» بر این باورند که «یک جانبه گرایی هر جا ممکن است و چند جانبه گرایی هر جا لازم است».
به همین دلیل، در مقایسه با تحولات داخلی آمریکا، جمهوریخواهان نیز دو گام به عقب برداشتند و چون بر این باور بودند که قدرت حق آنهاست یازده سپتامبر را به مثابه تحقق خارجی تصور ذهنی خود فرض نموده و با ذهنیت جدید تصمیم گرفتند که جهان مورد نظر خود را بر همه تحمیل نمایند. بنابراین بر آنها راهی بجز این که: الف- افکار عمومی و خواست و نظر ملل مختلف را ناچیز تلقی کنند و خصوصی سازی روابط بین المللی با تشکیل حلقه ای از رهبران کاریزماتیک تحولات مورد نظر خود را در سطح بین المللی هماهنگ نمایند، باقی نماند. در این راستا، خروج نو محافظه کاران از قدرت، نه تنها به معنی بازگشت حتمی جمهوریخواهان آمریکا به مجاری طبیعی تاریخی آنهاست، بلکه به مفهوم بازگشت نسبی و مجدد افکار عمومی و اهمیت ملتها در روابط بین المللی و کمرنگ شدن جدی جایگاه رهبران غربی است که در تمام طول سالهای اخیر، ملل جهان آنان را از عوامل نگرانی صلح و ثبات جهانی تلقی می کردند، بنابراین اگر در خلال جنگ جهانی دوم و پس از آن اروپای آزاد موفقیت خود را مدیون حمایتهای آمریکا می دانست، تردیدی نمی توان کرد که اکنون پس از شش سال حکومت محافظه کاران، آنها از طلبکاران اصلی آمریکا محسوب شده و در این مورد نظر واقعی مردم و دولتهای اروپایی بر هم منطبق شده است.
در طول تمامی سالهای گذشته روند تکاملی اتحادیه اروپایی تحت تأثیر منفی سیاستهای مستقیم بازدارنده آمریکا و آثار غیرمستقیم رفتارها و سیاستهای تحمیلی آمریکا بوده است. زمانی استراتژی اروپای جدید در مقابل اروپای قدیم، نفس اتحادیه اروپای نوپا را در سینه خفه می کرد و زمانی جلب توجه پاره ای از کشورهای کوچکتر اروپایی وحدت آن را به سراشیبی سقوط نزدیک می کرد و از همه مهمتر پول واحد اروپایی و سیاست خارجی مشترک بود که هیچ گاه فرصت قبول مسئولیتهای مورد نظر از یک قطب قدرت را نیافت، بنابراین نزول نو محافظه کاران به معنی فرصت بازسازی چیزی که می توان آن را به نوعی هویت اروپایی نامید نیز هست، چیزی که باز باید به کارکرد عقلانیت اروپا امید داشت و برای بهره برداری از این فرصت ایجاد شده ثبات رأی اروپا را نیز انتظار کشید. در این رابطه نباید فراموش کرد که جا به جایی بنیادهای قدرت سیاسی در آمریکا به معنی بازگشت قدرت نظامی این کشور به جایگاه مناسب آن در روابط خارجی، فرصت تازه به عقلانیت و چند جانبه گرایی برای تضمین صلح و ثبات بیشتر در جهان، خروج روابط بین الملل از تار و پود روابط شخصی و خصوصی رهبران و تعریف مجدد روابط فرا آتلانتیکی برای تضمین بهتر صلح و ثبات بین‌المللی و منطقه‌ای می‌باشد.
پدری که زود گریه می‌کند
نیوزویک طی مقاله ای با عنوان «آیا بوش پدر و تیم او خواهند توانست ریاست جمهوری اش را حفظ کنند»، به حوادث پس از شکست جمهوریخواهان پرداخته و می نویسد: جرج هربرت واکر بوش معروف به بوش پدر، پدر مغروری است و وقتی که به فرزندانش فکر می کند، اشکهایش به راحتی بر گونه هایش جاری می شود و وقتی که درباره پسرش جرج ویلیام ـ بوش پسر ـ می شنود که او در انتخابات شکست خورده است، تغییر محسوسی در لحن صدایش احساس می شود و وقتی که او به عنوان چهل و یکمین رئیس جمهور خطاب به پسرش به عنوان چهل و سومین رئیس جمهور ایالات متحده می گوید: پسرم، از شکستها تجربه بیاموز و آنها را به کار گیر تا از بحرانها عبور کنی. او در حالی پسرش را نصیحت می کند و دلداری می دهد که نه تنها انتخابات را به رقیب خود واگذار کرد، بلکه خبر آمد که 16 آمریکایی دیگر تا روز بیستم نوامبر کشته شده اند و تعداد کشته های آمریکایی را تا 2844 نفر افزایش داد و جنگ به پایان 44 ماه خود رسیده است. همان مدت زمانی که از جنگ در نبرد بندر پرل هاربر تا تسلیم ژاپن و به اصطلاح روز پیروزی طول کشید.
بوش پدر خطاب به پسرش می گوید: تنها راه عبور از این سختیها این است که اشتباهی را که من در سومالی مرتکب شدم، تکرار کنی. اگر قرار است از عراق خارج شوی، خودت ابتکار عمل را به دست بگیر و مبادا کار را آن قدر طولانی کنی تا دموکراتها فرصت طلبی کرده و نیروهای ما را از عراق خارج کنند.
اکنون شکست بوش پسر، نشان از شکست سیاستهای جمهوریخواهان دارد که راهی جز فرار سریع و یا براساس جدول زمان بندی شده ندارند تا شاید در پایان سال 2007 به پیروزی نزدیک شوند.