تاریخ انتشار : ۱۹ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۱:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۹۵۴۶۴
بررسی تعامل سنت و مدرنیسم در گفت‌وگو با حجةالاسلام دکتر رضا غلامی؛
زهرا دلپذیر اشاره: فرهنگ به معنای عام مجموعه ای هماهنگ از عقاید، باورها، ارزشها، نگرشها و قواعد خاص درباره چگونه زیستن در زمینه افکار، رفتار و کردار فردی وجمعی انسانها حول جهان بینی الهی است که تبلورات گوناگونی دارد، در مورد سنتهای فرهنگی نیز باید گفت هر آن چه در ارتباط با فرهنگ از گذشته به ما ارث رسیده و به صورت فراگیر به رویه ای اجتماعی تبدیل شده است، سنت فرهنگی نام دارد. امروز سنت گرایی مفهوم خاصی است. براساس این مفهوم نقطه کانونی در تقابل سنت و تجدد، جهان بینی حاکم بر این دو است. در مصاحبه پیش رو دکتر رضا غلامی، دبیر هیأت حمایت از کرسی های نقد، مناظره و نظریه پردازی به بررسی سنت گرایی فرهنگی و تقابل آن با تجددخواهی یا مدرنیسم پرداخته است...

* اگر مایلید بحث را با بررسی مفهوم فرهنگی و سنتهای فرهنگی آغاز کنیم...
** چیستی یک فرهنگ و نسبت آن با انسان، تاریخ و جامعه همواره یکی از مباحث مهم محافل علمی جهان بوده است، تا آنجا که تاکنون دهها تعریف مهم از دیدگاههای گوناگون از فرهنگ نقل شده است. در اینجا فرصت بررسی دیدگاههای مختلف در مورد فرهنگ را نداریم، اما با نگاهی به مجموعه دیدگاههای مطرح شده در این زمینه، می توان گفت فرهنگ در معنای عام عبارت است از مجموعه ای هماهنگ از عقاید، باورها، ارزشها، نگرشها، الگوها، قواعد، روشها، نمادها و علایق بشری درباره چگونه زیستن و در زمینه افکار، رفتار و کردار فردی و جمعی انسانها حول جهان بینی الهی که به شیوه های مختلف تبلور می یابد. برخی از این تبلورات، مادی و برخی معنوی و حتی توأمان مادی و معنوی و برخی فردی و بخش عمده دیگر آن اجتماعی است.
از این حیث حتی دین و اندیشه نیز در مفهوم فرهنگ جا می گیرند، هر چند توأمان نقشی زیربنایی برای فرهنگ دارند، در مورد سنتهای فرهنگی نیز باید گفت به هر چه در ارتباط با فرهنگ از گذشته به ما ارث رسیده و به صورت فراگیر به رویه ای اجتماعی تبدیل شده است، سنت فرهنگی گفته می شود. در اینجا تأکید بر این نکته ضروری است که فرهنگ پدیده ای نظام مند و دارای ابعاد مختلف است که همه ابعاد آن با هم تعامل دارند، لذا تفکیک اجزای فرهنگ از یکدیگر و دیدن آنها به صورت بسیط صحیح به نظر نمی رسد.
* به عقیده شما سنت گرایی فرهنگی چه مزایا و معایبی دارد و تا چه حد می تواند پاسخگوی نیازهای فرهنگی جامعه امروز باشد؟
** سنت گرایی فرهنگی اگر مبتنی بر آمیخته ای از عقل و دانش برای کسانی که مایلند یک زندگی مذهبی، بومی و مستقل داشته باشند یک مزیت مهم شمرده می شود، البته سنت گرایی فرهنگی به هیچ وجه نقطه مقابل پیشرفت انسان نیست، بلکه عمدتاً به روشهای رسیدن به پیشرفت و غایت انسان در زندگی توجه دارد. شما می توانید یک سنت گرای تمام عیار باشید و از یک زندگی مترقی و پیشرفته ای هم برخوردار باشید. اصولاً باید توجه داشت که سنت، مانع پیشرفت انسان نیست، علاوه بر این راه پیشرفت در دنیا منحصر هم نیست، یعنی این گونه نیست که همه جوامع مجبور باشند برای رسیدن به پیشرفتهای مادی از همان مسیری که غرب رفته است عبور کنند، ضمن این که باید توجه داشت آن سنت گرایی از نظر عقل و دین مذموم شمرده شده که سنت را فقط به دلیل این که یک میراث تاریخی است ارزشمند معرفی می کند.
* عمده ترین چالش هایی که در دوره معاصر در برخورد با سنتهای فرهنگی به وجود آمده است چیست؟
** اصولاً ایران به عنوان یک کشور تاریخی و شرقی، جزو جوامع سنتی قلمداد می شود و هنوز سنت گریزی به صورت گسترده از غرب به ایران سرایت نکرده است. اکثر مردم ایران نیز برای سنتهای فرهنگی خود احترام زیادی قایلند. البته بدیهی است هر سنتی خوب نیست، بخشی از سنتهای اقوام ایرانی غیر عقلانی است یا با آموزه های دینی منافات دارد. گرایش به این سنتها در ایران ضعیف است، البته طبق تعریفی که از فرهنگ و سنت ارایه شد، دین نیز در فرهنگ و سنت قابل تعریف است و لذا وقتی از سنت فرهنگی صحبت می کنیم، بخش مهمی از این سنت را دین تشکیل می دهد. باید توجه داشت که اسلام مطلقاً با سنتهای غیر دینی مخالفت نکرده، بلکه برخی از آنها را امضا و برخی از آنها را نیز مضر و غیر منطقی معرفی کرده است. در ایران معاصر عمده ترین چالش ها درباره فرهنگ و سنتهای فرهنگی، مواجهه آن با تجدد و تجددگرایی بوده است که نقطه مقابل سنت و سنت گرایی شمرده می شود.
* البته در نگاه متجددین لزوماً چیزی با عنوان سنت ستیزی وجود ندارد...
** بله، از این منظر سنتها به مثابه یک سرمایه فرهنگی به تاریخ تعلق دارند و می توانند مورد احترام هم باشند، ولی آنچه در ارتباط با نسبت سنت و تجدد همواره محل بحث و نزاع بوده است، جایگاه و کارکرد سنت می باشد. به عنوان مثال این که آیا سنت از وجاهت عقلی آن هم نه عقل کلی، بلکه عقل جزیی و ابزاری برخوردار است و آیا سنت در زندگی اجتماعی انسان کارکرد و نقش تعیین کننده ای دارد یا نه؟ دو سؤال مهمی است که می توان در موضوع سنت و مناسبات سنت وتجدد به آنها توجه داشت.
* آقای دکتر، شما عمده ترین چالش دوره معاصر در کشورمان را مواجهه با تجددگرایی عنوان کردید، آیا معتقدید که جامعه ما در حال گذر از جامعه سنتی به جامعه متجدد است؟
** می دانید که گذر از جامعه سنتی به مدرن هنوز در کشور ما به طور کامل اتفاق نیفتاده است، پس نمی تواند یک امر قطعی و اجتناب ناپذیر تلقی شود. استفاده فراگیر از ابزارهای مدرن لزوماً به معنای ورود به وادی تجددگرایی نیست، ضمن این که در حال حاضر تجددگرایی با مقاومتهایی هم روبروست. جریانهای سنت گرای زیادی - حتی در غرب- حضور دارند که به تجددگرایی رویکردی منتقدانه دارند و بر این باورند که تجددگرایی دیگر به پایان راه خود رسیده است.
صرف نظر از چنین دیدگاهی باید توجه داشت که سنتهای فرهنگی جزیی بسیار مهم از هویت ملی و اسلامی ما شمرده می شوند و چه بسا از دست دادن سنتهای فرهنگی یا کمرنگ کردن آنها به منزله حرکت به سوی نوعی بی هویتی تعبیر شود. البته تعامل با سایر فرهنگها و اندیشه ها از ظرفیتهای منحصر به فرد فرهنگ ایرانی- اسلامی است و می تواند به تعمیق و گسترش فرهنگ و هویت دینی منجر شود.
* آیا نمی توان بین سنتهای فرهنگی با فرهنگ تجددخواهانه پیوند برقرار کرد؟
** معمولاً هنگام صحبت از تجددخواهی یا مدرنیسم توجه بسیاری از مردم به معنای لغوی آن جلب می شود، در حالی که تجددگرایی مفهوم عمیقی دارد. اصولاً تجددگرایی به معنای مصطلح در یک بستر تاریخی مشخص شکل گرفته و لوازم و پیامدهای خاصی نیز دارد. اگر به مفهوم، لوازم و پیامدهای تجددگرایی توجه کنید در می یابید که اصولاً تجددگرایی با سنتهای فرهنگی ما قابل جمع نیست.سنت ایرانی- اسلامی مبتنی بر یک جهان بینی الهی است و تجددگرایی مبتنی بر جهان بینی غیر الهی و سکولار است و طبعاً هر یک از این دو، روش و غایت متفاوتی را برای زندگی فردی و جمعی می شناسند. لذا به جای پیوند زدن باید به فکر تعامل سازنده و خود اتکایی جهت دستیابی به منزلت واقعی خود باشیم.
* بنابراین به چه بخش از سنتهای فرهنگی باید توجه کرد و چه قسمتهایی از آن را به عنوان سنتهای کهنه کنار گذاشت؟
** اصولاً وقتی صحبت از سنت می شود، بحث کردن از کهنه و نو اهمیتی ندارد. به قول استاد شهید مطهری، صرف کهنه و یا جدید بودن یک مقوله یا پدیده برای آن ارزش ایجاد نمی کند. هر نویی یک روز کهنه می شود و هر کهنه ای یک روز نو بوده است. نکته مهم انطباق آن با عقل و دین است، ممکن است بخشی از سنتهای فرهنگی ایرانی به تاریخ قبل از اسلام برگردد، ولی به جهت عدم تعارضش با جهان بینی اسلامی همچنان از ارزش واهمیت برخوردار باشد.
* به عقیده جنابعالی نهادهای فرهنگی در برخورد با سنتهای فرهنگی جامعه چه وظیفه ای دارند؟
** همان طور که عرض کردم بخش عمده ای از هویت هر ملت فرهنگ و سنت آن است و حفظ و ارتقای هویت ملی در گرو توجه شایسته به فرهنگ است. باید توجه داشت که فرهنگ در جامعه ما محور اصلی توسعه پایدار است و نمی توان آن را از هیچ یک از ابعاد توسعه تفکیک نمود. از سوی دیگر فرهنگ یک پدیده بسیار عمیق است و نمی توان به آن به چشم یک کالا و یا ابزار نگریست. مهمترین وظیفه نهادهای فرهنگی کشور ما ایجاد بسترهای مناسب برای بالا بردن مصونیت فرهنگی در جامعه است. زیرا دیگر مرزهای فیزیکی یا برخوردهای سلبی کارایی خود را از دست داده اند.