* به بن رسیدن اوضاع در عراق را چگونه ارزیابی میکنید. آیا به نظر شما حساسیتها و تنشهای موجود را میتوان با تساهل و مذاکره رفع کرد؟
** به نظر من بار دیگر مشخص شد که آنچه در داخل منطقه سبز بغداد (The Green Zone) اتفاق میافتد ارتباط چندانی به آنچه در بیرون و در خیابانها رخ میدهد ندارد. در داخل، رهبران بر سر چگونگی تشکیل دولت با یکدیگر در جدالند در حالیکه در خارج محدوده هیچکدام از این رهبران حتی دقیقهای هم دوام نخواهد آورد و کشته خواهند شد. وقایع در داخل منطقه سبز همچون نمایشی عظیم به نظر میرسند که گویا در آن طرفین حتی در سطح روابط سیاسی نیز قادر به مشارکت با یکدیگر نیستند. در اصل شبه نظامیان هوادار آنان کماکان با یکدیگر در حال جنگند، بسته به اینکه کرد باشند سنی یا شیعه. گویا امید دستیابی به هیچ تفاهم سیاسی نیست زیرا در حقیقت این رهبران گروهای شبهنظامیاند که مسئولیت همه چیز را بر عهده دارند. در عراق هر همسایه کوچکی ارتش خودش را دارد، حتی در هر مسجدی ارتش مستقلی وجود دارد. در اینجا قدرت در نزد مردانیست که با اسلحه در خیابانها با هم مبارزه میکنند.
* آیا وقوع جنگ قومی در عراق حتمی است و راهی برای جلوگیری از آن وجود ندارد؟
** این سوالی است که اخیرا بسیار از من پرسیده میشود. از سال 2004 میلادی جنگ فرقهای و قومی در عراق آغاز شده اما در ابعاد کوچک و چون شبها و دور از چشم خبرنگاران اتفاق میافتد چندان توجهی به آن نمیشود. فعلا آمار مجروحین بسیار اندک است اما با سرعت قابل توجهای رو به افزایش است. در شمال عراق بلافاصله پس از جنگ، کردها مناطق غیر کردنشین را تخلیه کردند و عربها نیز برخی مناطق کردنشین را پاکسازی نژادی کردند. در جنوب نیز، کمی پس از آغاز جنگ، شیعیان مساجد اهل تسنن را اشغال کردند و در بغداد از سال 2004 میلادی، شیعه و سنی به مساجد و روحانیون یکدیگر حمله میکنند. همسایگان سنی مذهب عراق نیز به کشتار و آزار و اذیت شیعیان میپردازند. عراق به صورت بوسنی جدیدی در آمده است. شبهنظامیان روز به روز قدرتمندتر میشوند. نفرت در بین شیعه و سنی ریشه میدواند. از دید اهل تسنن تمام شیعیان ایرانی هستند و شیعیان نیز سنیها را بعثی و وهابی میدانند.
در حال حاضر نه تنها عراق در جنگ قومی و مذهبی گرفتار آمده بلکه میتوان گفت کل منطقه وارد جنگ شده است چرا که ایران از مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق به شدت حمایت میکند در حالیکه اردن، عربستان سعودی و کشورهای دیگر عربی، به جز سوریه، از عراق شیعه شده واهمه دارند و از همین رو از سنیهای عراق پشتیبانی میکنند. در چنین اوضاعی که جنگ قومی در عراق سرعت مییابد، تصور به وجود آمدن اتحاد ملی بیمعنی است. اگر به اهل تسنن در عراق آسیبی برسد همکیشیان آنها در اردن، عربستان سعودی و سوریه و... به دفاع از آنان وارد جنگ میشوند و به این صورت تمام منطقه درگیر خواهد شد.
* آیا درگیری های قومی و مذهبی میتواند بر حس ملیگرایی عراقیها فائق آید؟
** شاید در گذشته اینگونه نبود اما از نظر من آمریکا موجبات درگیریها قومی ـ مذهبی را فراهم آورد. مسلماً کینههایی از گذشته وجود داشت کما اینکه شیعیان خود را قربانیان اصلی رژیم صدام میدانند. اما تا سال 2003 و قبل از شروع جنگ، کسی از واژه سنی و شیعه استفاده نمیکرد. در آن زمان حس ملیگرایی عظیمی وجود داشت، اهل تسنن و شیعیان به اتفاق نماز میگذاردند و درگیریهای مذهبی به ندرت صورت میگرفت. البته جنبش ابومصعب الزرقاوی نیز در ایجاد درگیریهای مذهبی نقش بسزایی داشت چرا که از نظر زرقاوی، شیعیان از هر چیز دیگر منفورترند حتی از مسیحیان و یهودیان. در چنین شرایطی سیاست آمریکا از ابتدا بر این استوار بود که اهل تسنن را در قدرت شریک نسازد و همین امر موجبات دشمنیها را فراهم آورد.
در حقیقت ما از این طریق و با دستهبندی کرسیهای مجلس عراق به سه دسته کرد، سنی و شیعه به اختلافات قومی ـ مذهبی وجههای مقدس و رسمی دادیم و شیعیان را در دسته خوبها و اهل تسنن را در گروه بدان جا دادیم. اینگونه است که موجبات دشمنیها را فراهم آوردیم. اوضاع از این هم وخیمتر خواهد شد. از نظر من به زودی به وضعی همچون موگادیشو در سال 1991 و بیروت در سال 1982 دچار خواهیم گشت. به زودی کشتار روزانه 50 نفر به روزانه هزاران نفر بدل خواهد شد. دوستانم در عامریه (America)، منطقهای سنینشین، میگویند که هر صبح جسد حداقل سه نفر را میتوان در خیابانهای اصلی دید.
* در آخرین مقالهتان، مقتدی صدر را مناسبترین فرد جهت جلوگیری از فروپاشی عراق معرفی کردید. چگونه چنین امری ممکن است؟
** به گمان من ما شاهد شروع دههها جنگ و خونریزی بین غرب و خاورمیانه خواهیم بود. جنگجویانی که در جنگ عراق به خوبی آموزش دیدهاند و مجرب شدهاند به اروپا و دیگر نقاط خاورمیانه میروند. کما اینکه به تازگی حملات گوناگونی در اردن اتفاق افتاده و تنها در هفته گذشته دو عراقی و یک لبنانی به جرم بمبگذاری در مناطق شهری دستگیر شدند. در عربستان سعودی و سوریه نیز شاهد افزایش موج اختلافات مذهبی هستیم. گمان میکنم دوران برادری مسلمانان در سوریه به پایان رسیده است و حتی در لبنان، کشوری که قبل از این سنی و شیعه چندان معنی نداشت، اختلافات مذهبی در حال اوجگیری است و اهل تسنن این کشور به سمت زرقاوی گرایش یافتهاند در حالی که شیعیان از حزبالله حمایت میکنند.
بنابراین مشاهده میکنیم که در تمام منطقه جنگ مذهبی بزرگی در شرف وقوع است. شاید من اولین نفری نیستم که به این امر اشاره میکنم اما، ایران پیروز بزرگ این میدان بوده. در حال حاضر آمریکا هیچ اهرمی ضد ایران در اختیار ندارد و چنانچه بخواهد به ایران حمله کند، جمهوری اسلامی به راحتی میتواند با حمایت از شیعیان روزگار را برای ارتش ایالات متحده و انگلیس در عراق سیاه کند. در مقابل چنین فشاری، حملات اهل تسنن همچون یک بازی کودکانه رنگ میبازد! جنگ، اسلام را در عراق قدرتمند ساخت، حماس در فلسطین به پیروزی رسید و اخوانالمسلمین در مصر قدرت یافت. از نظر سیاسی در کل منطقه، بنیادگرایی اسلامی که تا چند سال قبل به حساب نمیآمد اکنون به تنها قدرت موجود بدل شده. این امر فاجعهای است که یک بار در دهه 80 میلادی رخ داد، زمانیکه جهادگران عرب در جنگ با روسیه در افغانستان آبدیده شدند و هم اکنون دوباره شاهد تکرار آن در عراق هستیم. جهادگران جوان که با مهارتی که در عراق کسب میکنند تا 20 سال آتی هدایت اغتشاشها و جنگها را بر عهده خواهند گرفت. چندی پیش در یکی از شهرهای پاکستان و در نزدیکی مرز آن با افغانستان مجلهای را دیدم که از قهرمانان فلوجه یاد کرده بود.
تابستان امسال را نیز در موگادیشو شاهد مردمی بودم که در کوچه و خیابان تیشرتهایی با یادمانهای فلوجه بر تن کرده و از قهرمانان آن ستایش میکردند. در دنیای اسلام این اندیشه قوت گرفته که آمریکا دشمن اسلام است، گرچه این تفکر اشتباه است اما آنها زندان ابوغریب را خوب به خاطر دارند. ما حتی اصلاحطلبی و دموکراسی را نیز بدنام کردهایم به گونهای که در قیاس با آنچه در عراق رخ داد، دیکتاتوری دیگر چندان چهره بدی نخواهد داشت. مردم از این پس نسبت به هرگونه تغییر و تحول به دیده تردید خواهند نگریست.
* کریستوفر هیچن Christopher Hitchens آنچه در ایران اتفاق میافتد را به نیکسون به چین میرود تشبیه کرده. شما در این مورد چه نظری دارید؟
** فکر میکنم در طول 5 سال گذشته این تنها حرف حسابی بوده که آقای هیچن بیان کرده. شاید اگر زودتر از این اقدام میکردیم، شاهد پیروزی احمدینژاد در انتخابات 2005 نبودیم. ایرانیان در طی چندین سال از گفتوگوی تمدنها سخن میگفتند در حالی که واشنگتن تنها با دشمنی و تهدید برخورد میکرد. از دید من گسترش روابط تجاری باعث استحکام روابط ایران ـ آمریکا خواهد شد. دشمنی ایران و آمریکا به جز در بحث بر سر موجودیت اسراییل کاملاً بیمورد است، حتی از دید من جمهوری اسلامی و ایالات متحده همپیمانان طبیعی یکدیگر هستند. فکر میکنم زمان آن رسیده که واشنگتن و تهران به یکدیگر نزدیک شوند. یقیناً ما نمیخواهیم که بازار مهمی چون ایران را به اروپاییان ببخشیم. بازاری که ایالات متحده به شدت به آن نیازمند است. دوماهنامه فارین پالیسی که یک نشریه راهبردی است، معمولا مقالاتی را درج میکند که شش الی یکسال بعد جنبه اجرایی مییابند.