تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۹۵۵۲۸

دکتر نعمت احمدی
برای من که هم در جامعه حقوقی خود را عضو می‌دانم و هم در صف اصحاب تاریخ، حکم قاضی دادگاه شیکاگو آنچنان بهت‌انگیز بود که چند روزی حتی توان نوشتن مطلبی در این مورد را نداشتم و به تلفن چند خبرگزاری که خواهان مصاحبه حقوقی بودند هم پاسخ رد دادم. الواح سنگی کشف شده در حفاری‌های سال 1312 تحت نظر دکتر "ارنست هرتسفلد" استاد کرسی باستان‌شناسی دانشگاه شیکاگو بود؛ انبوهی از الواح گلی که بعضاً بر اثر حرارت به صورت لوح سفالی در آمده بودند و برای قرائت متن بدون تعیین تاریخ اعاده به ایران در دانشگاه شیکاگو نگهداری می‌شدند و این موضوع را همه اهل تاریخ می‌دانستند. من بی‌بضاعت حداقل از نحوه نگهداری الواح که به یقین با روش علمی نگهداری می‌شدند خوشحال بودم که در جای مناسبی بطور امانت نگهداری می‌شوند و یک روز به ایران برگردانده می‌شوند و نگرانی این را داشتم که اگر این الواح، چه خوانده شده، چه نخوانده به ایران برگردند، درون گونی‌ها و اگر اندک احترامی باشد در کارتن یا جعبه چوبی قرار گرفته و به زیرزمین موزه ایران باستان روانه شوند و مانند دهها اثر دیگر در معرض خطر عوامل طبیعی و جوی باشند، اما وقتی قاضی دادگاه شیکاگو با یک حکم دو سه محکومیت ماهیتی برای ایران صادر و از حداقل بیانیه الجزایر تخطی کرد، به شدت نگران شدم. معروف است که در سفر مظفرالدین شاه به فرانسه، شاه ایران هوس دیدن موزه لوور را نمود. بازدیدی که منجر به سوءقصد به جان شاه هم شد. از موضوع سوءقصد می‌گذرم، اما داستان دیگری قابل ذکر است و آن هم نظر شاه ایران در مورد اشیاء و آثار مربوط به ایران است. کسانی که موزه لوور را دیده‌اند، می‌دانند که یکی از سالنهای پرطرفدار، سالن اشیاء ایران باستان و دیگری سالن ایران اسلامی است. نمی‌دانم تعداد این اشیاء چقدر است، اما همین قدر می‌گویم یکی از سرستون‌های تخت جمشید در یکی از سالنهاست و جالب است که شیوه تیرگذاری و نحوه مسقف نمودن تخت جمشید را با گذاشتن الوار بزرگی که شاید از محل تخت جمشید برده باشند نیز نشان می‌دهند. هر چند به تازگی کتاب دوازده قرن سکوت در مورد تاریخ ایران قبل از اسلام نوشته شده و نویسنده تاریخ‌نَدان در پناه یکی دو تا بدگویی اما نه دل رنجی به یهود آنهم نه به اسرائیل، خود را کاشف واقعه‌ای می‌داند که اصلاً تخت‌جمشیدی تا 60 سال پیش نبود (البته الواح 73 سال قبل به دانشگاه شیکاگو فرستاده شدند)! برگردیم به نحوه تفکر مظفرالدین شاه که زیاد از تفکر من در مورد مکان نگهداری اشیاء تاریخی ایران دور نیست. مسئول موزه لوور که از این درخواست شاه ایران وحشت‌زده شده بود و فکر می‌کرد شاه از دیدن این همه اشیاء ایرانی ناراحت خواهد شد و لابد موضوع برگشت اشیاء به ایران را مطرح خواهد کرد، فرصت خواست تا طی این فرصت تعدادی از اشیاء را جابه‌جا و به مکان دیگر و یا زیرزمین و انبار ببرد و آن تعداد را که به سادگی قابل حمل نبودند، به نمایش بگذارند؛ مدیر موزه فکر می‌کرد اگر شاه مدعی اشیاء گردد و مجبور به برگرداندن باشند، اشیاء قابل چشم‌پوشی را در معرض دید شاه گذاشته باشد. زمان بازدید فرا رسید و شاه که عظمت کاخ شاهان فرانسه را که حالا تبدیل به موزه شده است از نزدیک دید، به غرفه ایران رسید. مدیر موزه نگران بود که حدسش به یقین تبدیل شود و بین دولت میزبان و شاه میهمان بر سر اشیاء اختلاف شود، اما هنگامی که گفتگوی شاه و نخست‌وزیر را برایش ترجمه کردند، نفس راحتی کشید. شاه روبه نخست‌وزیر کرد و گفت: ببین چه خوب از اشیاء نگهداری می‌کنند خوب است وقتی تهران رسیدیم سایر آثار تاریخی را هم به این موزه بفرستیم که از آن نگهداری کنند! من هم که مقاله "اشکهای لوور"م در همین روزنامه اطلاعات بعد از دیدن سالن ایران چاپ شد، باز هم در مورد الواح گلی معتقد بودم جای مناسبی برای نگهداری این الواح که سند دست اولی راجع به سازمان اداری و معیشتی و زندگی اجتماعی حداقل طبقه کارگر و صنعتگر در آن دوره بوده است می‌باشد و جای آنها در شیکاگو خوب است؛ فقط دو سه مسئله آزارم می‌داد. اولاً تعداد این الواح را از 300 هزار، تا 30 هزار و این اواخر 3 هزار یاد می‌کنند. حتماً صورتجلسه‌ای موجود است که چه تعداد الواح را تحویل دکتر ارنست هرتسفلد داده‌اند، دوم اینکه قرار بود این الواح بعد از قرائت به ایران برگردانده شوند و آیا واقعاً گروهی مشغول قرائت آنها هستند؟ ظرف این 73 سال آیا ایران از بین باستان‌شناسان و یا قارئین خطوط باستانی کسی را به این دانشگاه فرستاده است؟ ظاهراً 300 لوح به ایران برگشت داده شده که حتماً متن آنها قرائت شده است. آیا این متن‌ها جایی چاپ شده و قابل دسترسی می‌باشد؟ مهم‌تر اینکه، الواح برگشت شده در کجا و چگونه نگهداری می‌شوند؟ گفته می‌شود آسیبی که ظرف یکی دو سال گذشته به الواحی که گویا با همان بسته‌بندی روانه انبار شده‌اند کمتر یا زیادتر از 73 سال بوده است!‌
حکم قاضی دادگاه شیکاگو ظاهراً مورد اعتراض مسئولین دانشگاه شیکاگو هم قرار گرفته است. در این حکم، قاضی دادگاه بدون دلیل و مدرک ایران را در ماجرای انفجار کافه "آپروپو" که در نوروز سال 1376 در تل‌آویو رخ داد و بیش از یکصد کشته در پی داشت مقصر قلمداد کرده و بازماندگان کشته‌شدگان را مستحق دریافت غرامت دانسته است! این هم از عجایب روزگار است که دادگاه بلخ شیکاگو به ریاست قاضی - "بلانش مینگ" آمریکایی - آفریقایی حکم صادر نموده است.‌
اگر ایران در ماجرای کافه - آپروپو - شهر تل‌آویو دخالت داشت، این صهیونیستهای فرصت‌طلب تا به‌ حال هزاران هزار ادعا علیه ایران برپا کرده بودند. درست است که باید خسارت زیان‌دیده را جبران کرد، اما باید کسی را که خسارت زده است محکوم کرد. ایران کجا و ماجرای کافه آپروپو؟! دوم اینکه، در همان بیانیه الجزایر نحوه طرح دعوی علیه ایران ترسیم شده است. دادگاه تل‌آویو باید با مدرک و سند ایران را محکوم کند و صد البته مدرکی ندارد. بعداً شیوه اخذ غرامت را نیز روشن خواهیم کرد. کاش دادگاهی بود که فلسطینیان هم می‌توانستند حکم محکومیت متجاوزین اسرائیلی را بگیرند تا قاضی دادگاه بلخ شیکاگو حکمی نیز در مورد محکومیت اسرائیل صادر می‌کرد!! ایراد دیگر حکم مصادره‌ اموال امانی که در ید امین قرار دادند این است که در کجای دنیا اموال امانی توقیف شده که این دادگاه چنین کرده است؟ توقیف مال نزد شخص ثالث داریم، ولی نزد امین که ید امانی دارد از ابداعات قاضی دادگاه بلخ شیکاگو می‌باشد! مگر حقوق آمریکا عرفی نیست؟ لابد برابر این حکم می‌توان از باب رویه قضایی هرگاه دولتی از دولت دیگر یا افراد از دولت دیگر ادعایی داشتند، بروند سراغ اشیاء موزه‌ها! درست است که این آثار میراث بشری هستند و به واقع قابل تملک نیستند و فقط محل نگهداری آنها امروزه تغییر کرده است. مثلاً "لئوناردو داوینچی" لبخند ژوکوند یا تابلوی مونالیزا را در قرن شانزدهم می‌کشد، ولی این تابلو سر از موزه لوور در می‌آورد و طرفه اینکه در هر بار پروخالی شدن سالن محل نگهداری لبخند ژوکوند جمعیت ایتالیایی‌های حسرت‌زده بیشتر است! به ‌هر صورت این الواح در حفاری‌های سال 1312 یعنی 73 سال قبل به رسم امانت به سرپرست وقت حفاری‌های تخت‌جمشید دکتر ارنست هرتسفلد، استاد دانشگاه شیکاگو سپرده شده است و همگان از این رأی بهت‌زده شده‌اند.‌
مدیر مؤسسه شرق‌شناسی دانشگاه شیکاگو در نامه‌ای رسمی به رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ایران، عمل دادگاه آمریکایی را - اقدامی شرم‌آور و مفتضح - دانسته و یکی از اساتید این دانشگاه هم گفته است: فروش آثاری که برای تحقیق در دانشگاه نگهداری می‌شود به هر عنوانی غیرممکن و هر اقدامی در این راستا غیرقانونی است. هر چند باور دارم که این حکم نقض خواهد شد و من به سهم خود حاضرم با گروه حقوقی که از طرف ایران مسئله اعتراض به حکم را تعقیب می‌کنند همکاری کنم، اما پرسشی که گوشه‌ای از ذهنم را پر کرده دوباره مطرح شده است. کشوری که جزء یکی از 10 کشور باستانی و فرهنگ‌ساز و صاحب ذخیره باستانی و میراث بشری است، روزانه چند بازدیدکننده از موزه ایران باستان دارد و نحوه نگهداری و در معرض دید قرار دادن اشیاء باستانی چگونه است؟ موزه لوور - بریتیش میوزیوم - متروبولیتن یا آرمیتاژ چه تعداد؟ درآمد شهرداری پاریس از مالیات بلیط‌های فروخته شده بازدیدکنندگان لوور چقدر است؟ و اصلاً چه تعداد گردشگر به شوق دیدن موزه لوور به فرانسه می‌روند و سهم گردشگری این کشور به خاطر لوور چقدر است؟ راستی این سئوال را هم دوباره تکرار کنم: تعداد الواح گلی که در سال 1312 به آمریکا فرستاده شده چه تعداد است؟