تاریخ انتشار : ۱۶ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۱:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۹۵۵۸۲
اشاره: انقلاب های مخملی یا رنگی نامی است که به طور گروهی به دسته ای از تحرکات مربوط به هم اطلاق شده است که در بسیاری از کشورهای بلوک شوروی سابق به وقوع پیوسته است . وجه مشترک تمام این انقلاب ها ، مبارزات منفی هستند که عمدتا بر ضد حکومت هایی که خود را متعصب و دیکتاتوری نشان داده اند ، به کار گرفته می شوند. در تمام انقلاب ها ، یک رنگ یا گل خاص به عنوان نماد مورد استفاده قرار گرفته است . اکنون به خوبی ثابت شده است که سازمان های ها) نقش بسیار مهمی در این انقلاب ها بازی کرده اند . در NGO غیردولتی ( تمام حالات ، اکثریت شرکت کنندگان را جوانان و سازمان های دانش آموزی در کنار سایر شهروندان تشکیل می داده اند. تاکنون این حرکات مخالف در صربستان (سقوط رییس جمهور میلوسویچ در سال 1379 ) ، گرجستان (عزل رییس جمهور ادوارد شوارد نادزه در انقلاب « رز » 1382 ) ، اکراین (انقلاب نارنجی سال 1383 و سقوط ویکتور یانوکویچ ) و قرقیزستان (فرار رییس جمهور عسکر آقایف در انقلاب لاله در سال 1384 ) در برکناری حکومت های بازمانده از شوروی با موفقیت روبه رو شده است . در تمام موارد الگوی اتفاقات ، کم و بیش مشابه بوده است . در تمام این موارد ، به دنبال برگزاری انتخابات بحث برانگیز ، مخالفت های گسترده خیابانی منجر به عزل یا سقوط یا فرار رهبرانی شدند که از سوی مخالفین دیکتاتور شناخته شده بودند.

ماهیت انقلاب های رنگین
درمورد انقلاب های رنگین هنوز یک سئوال اساسی و اصلی بی پاسخ مانده است . آیا این جنبش ها و جریان ها را می توان «انقلاب» نامید اصولا غربی ها از انقلاب ، مفهوم و نتایج آن به ویژه انقلاب های مارکسیستی قرن بیستم و انقلاب اسلامی ایران ، خاطره خوشی ندارند ، زیرا این انقلاب ها سبب از دست رفتن منافع عظیم آنان شده است . پس ، چگونه غرب خود موجد و پشتیبان انقلاب های رنگین شده است به نظر می رسد غربیها به شکلی در جهت زدودن خاطرات بد خود از انقلابهای جهان هستند. به ویژه آنکه در قرن بیستم علاوه بر انقلابهای مارکسیستی و کارگری و دهقانی (از روسیه و چین گرفته تا دیگر انقلابها در دیگر نقاط آسیا و آمریکای جنوبی و...) یک انقلاب دیگر به نام « انقلاب اسلامی » در ایران رخ داد که گرچه ظاهرا شبیه انقلابهای دیگر بود ، اما توانست تاثیرات شگرفی بر پهنه منطقه خاورمیانه و به ویژه جهان اسلام باقی گذارد.
مقایسه انقلابهای بزرگ جهان در قرن بیستم (انقلاب روسیه ، انقلاب چین ، انقلاب کوبا ، انقلاب اسلامی ایران ) با انقلابهای آغاز قرن بیست و یکم نشان می دهد که انقلابهای قبلی (یا در واقع انقلاب به معنی نظری و کارکردی آن ) که دارای آموزه ها ، نظریه ها و ساختارهای ویژه ای بودند ، به گونه ای که هر کدام توانستند نظم کهنه را بر هم زده و بر ویرانه های نظم کهن ساختاری نو ، هم از نظر فلسفی ، ادراکی ، حقوقی و هم از نظر ساختارها و زیربناها به وجود آورده و قدرت حاکمه جدیدی با ویژگیهای خاص و براساس فلسفه و نظریه انقلاب و آرمانهای آن به وجود بیاورند (هر چند بعضی از آنها در رسیدن به این تعالی ناکام ماندند) ، ولی در انقلابهای رنگین کمتر چنین اتفاقات زیربنایی و ساختاری رخ داده است . انقلاب نامیدن این جنبش ها و حرکتهای توده ای سیل آسا درست به نظر نمی رسد. بهمین سبب شاید بتوان گفت غربیها برای زدودن بار مثبت مفهوم انقلابهای راستین از خاطره افکار عمومی کشورهای جهان سوم و برداشتن بار مثبت انقلابات تئوریک از آنها ، اقدام به خلق واژه ای تحت عنوان « انقلاب رنگین » کرده و قصد آن دارند که از عظمت و شکوه انقلابهای گذشته بکاهند و تحولی در مفهوم سیاسی « انقلاب » به وجود آورند.
منطقه و دور کردن رقیب سنتی از صحنه قفقاز و آسیای مرکزی با کمترین هزینه ، تنها از طریق انقلابهای رنگین امکان پذیر است . فشار به دولتها از خارج به بهانه حقوق بشر ، تجارت جهانی ، مبارزه با تروریسم بین الملل ، قاچاق موادمخدر ، اسلحه ، انسان ، جلوگیری از اشاعه سلاحهای کشتار جمعی و فشار از داخل توسط مخالفان در ارتباط با فساد دولتی ، فقر ، بیکاری ، نبود آزادی و دمکراسی و نبود گفت وگو بین دولت و مردم و... از جمله عواملی است که وقوع انقلابهای رنگین را تسهیل می‌سازد.
مروری بر انقلاب‌های رنگین
انقلاب های رنگین در محدوده ای اتفاق افتاده اند که در قلمرو شوروی سابق قرار دارند.
در دوره جنگ سرد، شوروی در محاصره دولت های دوست آمریکا قرار داشت . پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد، آمریکا از یک سو و روسیه و چین از دیگر سو ، برای سلطه نظامی ، سیاسی و اقتصادی در عرصه های شوروی سابق که اکنون در حلقه دوم و یا حلقه بیرونی قلمرو روسیه واقع اند ، با یکدیگر در ستیز قرار گرفتند. این قلمرو درصورت سقوط در اثر انقلاب های رنگین در اختیار غرب قرار می گیرد و به شدت به غرب وابسته می شوند. بنابراین از نظر استراتژیک و نظامی دارای اهمیت بسیارند.
آسیای مرکزی و قفقاز قلمروهای ژئوپلتیک حساس هستند که بین روسیه از یک طرف و چین ، پاکستان ، افغانستان و ایران و ترکیه از سوی دیگر فاصله انداخته اند. بنابراین ایالت متحده با حضور در عرصه آسیای مرکزی، دریای خزر و قفقاز ، می تواند ارتباط با قفقاز در جنوب ، اوکراین و روسیه را با اروپا و غرب و قرقیزستان روسیه را با جنوب محدود ساخته و ارتباط آن را قطع کند. با این دیدگاه در وهله اول انقلاب نارنجی می تواند به استراتژی مهار از سوی آمریکا بدل شود ، از قدرت نفوذ روسیه در منطقه بکاهد و بر قدرت و نفوذ آمریکا در این مناطق بیافزاید . واقعه 11 سپتامبر 2001 این امکان را داد که ایالت متحده بتواند وارد عرصه های پیرامونی روسیه در آسیای مرکزی و قفقاز شود. به این ترتیب حضور آمریکا به نگرانی های روسیه و چین افزوده است و تقویت پیمان شانگهای و پیگیری مسایل آن با جدیت تمام از سوی چین و روسیه و پذیرفته شدن مغولستان ، پاکستان ، ایران و هند به عنوان اعضای ناظر ، نشان از شکل گیری روندی جدید در امنیت منطقه است که بی ارتباط با گسترش ناتو ، طرح خاورمیانه بزرگ و علایق استراتژیک غرب نیست.
اکنون با مروری بر انقلاب های رنگین می توان درجه تاثیرگذاری و خلوص آنها و نیز توان انقلاب ها در حل مشکلات ملت های منطقه را مورد بررسی قرار داد.
انقلاب گل رز گرجستان در شرایطی به وقوع پیوست که همه رهبران آن یعنی آقای میخائیل ساآکاشویلی ، مخالف سیاسی و از اعضای سابق دولت شواردنادزه ، خانم نینو بورجانادزه رییس پارلمان و از فعالان سیاسی و آقای زوراب ژوانیا (رییس سابق پارلمان و از یاران شواردنادزه و شخصیت ملی گرجستان ) انتظار بهبود اوضاع اقتصادی و سیاسی داشتند. با پیروزی انقلاب که در اثر مساعی فعالان و شرکت کنندگان (ازجمله دهقانان بی زمین و کم زمین ، بازنشستگان ، کارمندان جز دولت و جوانان بیکار و دانشجویان و فعالان سیاسی ) به وقوع پیوست ، این سه رهبری سه گانه انقلاب قدرت را بین خود تقسیم کردند. ریاست جمهوری به ساآکاشویلی ، ریاست پارلمان به بورجا نادزه و نخست وزیری به زوراب ژوانیا رسید. ولی باوجود تغییر در هرم قدرت و تغییر افراد ، تغییرات ساختاری نه در قدرت سیاسی و نه در ساختار اقتصادی به عمل نیامد. ماشین دولت همان گونه که بود بدون تغییر باقی ماند. از این نظر شاید به جای انقلاب بهتر باشد آن را کودتای گل رز نامید.
چگونه می توان انتظار داشت که ساختار اقتصادی و سیاسی یک کشور در مدت کوتاهی تغییر کند; چیزی که به زعم دست اندرکاران انقلاب رنگین باید به سرعت رخ می داد; به ویژه آنکه ساختار اقتصادی موجود که شبکه درهم پیچیده ای از سازمان های دولتی و عمومی و خصوصی ، شرکت های دولتی و ملی و چند ملیتی است نمی تواند به سادگی تغییر یابد و یا ساختارهای کشاورزی ، صنعتی ، خدماتی نمی توانند به سادگی متحول شوند. تحولات اقتصادی نیاز به برنامه های کوتاه مدت ، میان مدت و بلندمدت دارند و سرمایه و زمان لازم فاکتوری سرنوشت ساز است که تامین هیچکدام از آنها در کوتاه مدت ممکن نبود. بنابراین دوباره موجی از مخالفان ، این بار از درون هیات حاکمه که با شرایط موجود موافق نبودند و تقسیم قدرت را بر نمی تافتند ، آغاز شد. نزدیکترین یاران ساآکاشویلی با انتشار نامه ای سرگشاده در ارتباط با ابراز نارضایتی از نبود دموکراسی ، ادامه فقر ، مشکلات اقتصادی و اعمال رویه های غیردمکراتیک از سوی رییس جمهور این مسائل را مورد انتقاد قرار دادند. مرگ زوراب ژوانیا در اثر گازگرفتگی نیز مشکلی بر مشکلات دولت افزود. اخیرا برادر ژوانیا خواستار رسیدگی به فوت مشکوک برادر خود از سوی نهادهای بین المللی شده است و ادعا می کند در آپارتمانی که جسد ژوانیا پیدا شده ، قبلا کسی ساکن نبوده و آثار انگشت او و دوست همراهش در آنجا به دست نیامده است .
اینک دولت آکاشویلی با انبوهی از مسایل حل نشده و ایده ها و آرمان ها و آرزوهای تحقق نیافته هواداران خود روبه رو شده است .
اگرچه در برنامه های دولت های غربی به ویژه ایالات متحده آمریکا سرمایه گذاری برای انقلاب گرجستان درنظر گرفته شده بود ، ولی این وعده ها بیشتر برای سرنگونی شواردنادزه بود که در پایان حکومت خود به فریب آمریکایی ها پی برده و می خواست خود را به روسیه نزدیک کند؛ فرصتی که هرگز پیش نیامد.
هدف اصلی این انقلاب اگرچه در وهله اول سرنگونی «شواردنازده» مبارزه با فساد و بیکاری بود ولی در پشت صحنه ، ایالات متحده آمریکا قرار داشت که به حذف رقبا به ویژه روسیه از قفقاز ، گسترش ناتو ، ادغام گرجستان در ساختارهای یورو آتلانتیکی و ایجاد زمینه حضور خود در قفقاز می اندیشید. به نظر می رسد که آمریکا بیشتر از مردم گرجستان از این انقلاب بهره گرفته باشد.
انقلاب نارنجی اوکراین به تاسی از انقلاب گل سرخ گرجستان صورت گرفت که آن هم در دوره انتخابات رخ داد.
دو کاندیدای ریاست جمهوری ، یانکوویچ نخست وزیر و آقای یوشچنکو مخالف سیاسی او ، در این مبارزه شرکت داشتند. نتایج دور دوم انتخابات که به پیروزی قطعی آقای یانکوویچ منجر شد ، از سوی مخالفان به رهبری یوشچنکو ، مورد پذیرش قرار نگرفت و در پی آن مخالفان با محاصره ساختمان های دولتی و ایجاد نافرمانی مدنی مانع ادامه حکومت دولت و پارلمان در پایتخت شدند. بحران تا مرز تهدید به جدایی طلبی شرق کشور (هوادران یانکوویچ) از بقیه کشور پیش رفت . این بحران یکی از گسترده ترین بحران های سیاسی در جمهوری های شوروی سابق بود که سرانجام با دخالت و حمایت آمریکا و اروپای غربی ، منجر به روی کار آمدن «ویکتور یوشچنکو» شد. پس از به دست گیری امور کشور توسط مخالفان دولت و آغاز ریاست جمهوری یوشچنکو، خانم «یولیا تیموشنکو» از حامیان اصلی یوشچنکو و زنی میلیونر ، به نخست وزیری رسید. کمک های مالی این زن ثروتمند و حمایت های سیاسی او از یوشچنکو یکی از عوامل اصلی به قدرت رسیدن یوشچنکو بود که او در مقابل این حمایت ها این زن را به نخست وزیری انتخاب کرد. ولی دیری نپایید که دولت او متهم به فساد شد؛ همان چیزی که دولت قبلی کوچما و نخست وزیر آن یانکوویچ بدان متهم شده بودند. خانم تیموشنکو همراه با اعضای دولت وی از کار برکنار شدند و بحرانی کوتاه مدت ، انقلاب نارنجی را فراگرفت.
در قرقیزستان ، مخالفان عسگر آقایف (رئیس جمهور) در انتخابات پارلمانی به خیابان ها ریختند و ضمن وارد ساختن اتهام به دولت مبنی بر تقلب گسترده در انتخابات ، خواستار لغو انتخابات و استعفای رئیس جمهور شدند. در اینجا اعتراض به اختلاف بین نواحی جغرافیایی و توسعه نیافتگی مناطق جنوبی بهانه مخالفان بود. مخالفان عمدتا از ناحیه جنوبی « اوش » به پایتخت ریختند و به اشغال اراضی پیرامون پایتخت و غارت مغازه ها و شرکت های خارجی و ادارات دولتی پرداختند. سرانجام شورشیان توانستند بدون نیروهای نظامی مدافع کاخ ریاست جمهوری ، وارد کاخ شده و عسگر آقایف را فراری دهند.
اکنون در قرقیزستان نیز بین هیات حاکمه جدید اختلاف فراوانی به چشم می خورد. حفظ پایگاه نظامی «ماناس» توسط آمریکا و دادن امتیاز پایگاه نظامی به روسیه از چالش های هیات حاکمه جدید است . مردم نیز کماکان در شرایط اقتصادی قبلی به سر می برند و فقر و بیکاری جوانان کشور را در التهاب قرار داده است . نابسامانی های اقتصادی به دلیل نبود سرمایه های ملی و عدم تمایل کشورهای غربی برای سرمایه گذاری کشور را در آستانه سقوط قرار داده است . اکنون مخالفان جدید خواستار استعفای دولت شده اند که در زمانی کوتاه چند تن از سیاستمداران و نمایندگان پارلمان ترور شده‌اند.
در ازبکستان حزب التحریر ، یک حزب اسلامی مخالف دولت فعالیت گسترده ای دارد. واقعه اندیجان که می توانست به بروز انقلاب رنگی (شاید سبز) از نوع اسلامی منجر و بنیانگذار حرکت های اسلام رادیکالی در منطقه باشد ، به شدت از سوی دولت کریم اف سرکوب و تعداد زیادی به قتل رسیده ، تعدادی به تبعید رفته و تعدادی دستگیر ، محاکمه و زندانی شدند.
این جریان نشان می دهد که دولت کریم اف با درس گرفتن از دولت آقایف ، ریشه جریان را در نطفه خفه کرد ، اگرچه کشتار بی رحمانه اندیجان از سوی کشورهای اسلامی ، شخصیت ها و کشورهای اروپایی به شدت محکوم و حتی به تصمیم گیری برای تحریم کشور از سوی اتحادیه اروپا منجر شده است ، با این حال اسلام کریم اف با استفاده از فضای موجود و برخورداری از حمایت روسیه و چین در سرکوب مخالفان و نسبت دادن آن به فعالان مذهبی طالبان در آن سوی مرزها ، توانست تا حدودی وضعیت خود را تثبیت و از بروز انقلاب رنگین جلوگیری کند. تبعات انتقاد شدید غرب و آمریکا و حمایت چین و روسیه ، منجر به تقاضای تخلیه هر چه زودتر پایگاه هوایی خان آباد توسط آمریکا از سوی ازبکستان شد که در نهایت به تیرگی روابط آمریکا و ازبکستان انجامید. خان آباد در دهانه دره فرغانه (مرکز جنبش های اسلامی در آسیای مرکزی ) از نقاط بسیار استراتژیک برای آمریکا و روسیه است.
اهداف آمریکا در کمک به بروز انقلاب رنگین
چرا آمریکا از انقلابهای رنگین در قفقاز و آسیای مرکزی و به طور کلی در اوراسیا حمایت می کند اهداف آمریکا کدامند و منافع این کشور و در بروز این انقلاب چیست؟
به نظر می رسد که ایالات متحده در فضای بین المللی پس از جنگ سرد ، در دوره ریگان و کلینتون نتوانست بهره کافی از فروپاشی شوروی به دست آورد; زیرا همان گونه که از قبل برنامه ریزی شده بود ، مقرر شد پس از سقوط شوروی ، آمریکا در منطقه حضور فعال داشته باشد.
ایالات متحده به جمهوریهای شوروی که جریانات مخالف در آنها سبب فروپاشی شوروی شده بود ، قول داده بود که در طول چند سال با سرمایه گذاری آنها را به سطح بالایی از توسعه هدایت خواهد کرد. اما چنین نشد و ایالات متحده به جهت مماشات با روسیه، نمی خواست در مناطق استراتژیک پیرامون روسیه حضور داشته باشد و در واقع روسیه نیز با تهدید غرب از مداخله آنها در حیاط خلوت خود جلوگیری می کرد. پس از تضعیف روسیه و درگیری این کشور در مناقشات داخلی (ازجمله چچن ) آمریکا توانست با استفاده از خلا ناشی از ضعف روسیه در اروپای شرقی ، منطقه دروازه های بالکان را درهم شکسته و حکومت صربستان را به بهانه سرکوب جنبش های آزادی بخش کوزو و جریان درگیریهای داخلی بوسنی هرزگوین و کرواسی ، از کار برکنار و میلیوسوویچ را دستگیر و تسلیم دادگاه بین‌المللی کند.
پس از این دوره ، یعنی در نیمه دوم دهه 90 آمریکا توانست آرام آرام جای پای خود را در منطقه پیرامونی روسیه استوار سازد. اما تا پایان قرن بیستم این مهم امکان پذیر نشد تا اینکه در ایالت متحده جورج دبلیو بوش پدر به ریاست جمهوری رسید. با روی کار آمدن بوش ، استراتژی های نوینی تدوین شد که واقعه 11 سپتامبر به کمک آمریکا آمد و به دنبال آن طرح خاورمیانه بزرگ ، تقسیم بندی استراتژیک جدیدی را در پیش رو قرار داد.
روسیه، قفقاز و آسیای مرکزی در دام فریبکاریهای آمریکا گرفتار شده و ایالات متحده به بهانه مبارزه با تروریسم بین المللی توانست نفوذ خود را در منطقه گسترش دهد. برقراری پایگاه نظامی در ماناس (در بیشکک پایتخت قرقیزستان) و خان آباد (در ازبکستان) و امکان استفاده از فضای روسیه، گرجستان و آذربایجان برای پیاده سازی اهداف آمریکا در این مبارزه، مورد سو استفاده قرار گرفت.
حمله به افغانستان و سرکوب و سقوط طالبان منجر به حضور گسترده آمریکا و ناتو در افغانستان شد. بعدها به بهانه وجود سلاحهای کشتار جمعی و اتمی در عراق نیز سبب حمله نظامی آمریکا به عراق و سقوط حکومت صدام حسین شد. توسعه دموکراسی (از نوع غربی) مبارزه با جنایات سازمان یافته، مبارزه با تروریسم بین‌الملل، حقوق بشر، مبارزه با قاچاق اسلحه و مواد مخدر و دیگر بهانه های این چنینی اهداف آمریکا در منطقه را توجیه می‌کند.
در همین جهت با طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا می خواهد نظم جدیدی به کشورهای منطقه بدهد.
این گونه حوادث در فضای شوروی سابق از سوی سردمداران چین بسیار جدی گرفته شده است. در اردیبهشت 84 حزب کمونیست چین یک دستور کار داخلی به منظور تحقق بخشیدن به سیاستهایی را منتشر ساخت که به منظور جلوگیری از دخالت آمریکا و اروپا برای به راه اندازی انقلابهای رنگی در نواحی اطراف چین، تنظیم شده بودند. واحدهای محلی دستور یافتند که کنترل جدی بر روی رسانه ها که موجب تقویت انعکاس نارضایتی ها و مدافعین حقوق بشر می شوند، داشته باشند و نیز با یک مرور کامل، تمامی شرکتهایی را که اطلاعات مربوط به نارضایتی ها را منتشر ساختند، تعطیل کنند.
همچنین گزارش شده است که در یک کنفرانس داخلی آقای هوجنیتاو (رئیس‌جمهور چین) گزارشی با عنوان «مبارزه با جنگ مردم بدون دود اسلحه»، توقف به راه اندازی یک انقلاب رنگی در کشورهای اطراف چین توسط آمریکا و اروپا و شکست تلاشهای ایالات متحده برای به راه اندازی یک انقلاب رنگی در چین، ارائه کرده است. گزارش از سه بخش تشکیل شده است. در بخش اول از یک سانسور و کنترل مطبوعاتی شدید، دفاع شده است. در بخش دوم، این نکته گوشزد شده است که حکومتهای محلی باید هر شخصی که لیبرالیسم و سرمایه داری را رواج می دهد از سر راه بردارند و هر کسی که موجب تبلیغ افراطی مباحث حقوقی بشر شود و به فعالیت در ها بپردازد، متوقف کنند و در بخش سوم، پاکسازی گسترده تمام NGO گروه های انتشاراتی مورد بحث قرار گرفته است.
مقاله ای با عنوان «این، دموکراسی آمریکایی است یا استبداد آمریکایی » که در روزنامه دولتی چین بنام « مردم » به چاپ رسید ، سه نقطه ضعف آنچه را که هجوم دمکراتیک دولت بوش خوانده می شود برشمرده است . ابتدا انگیزه نادرست است و آن این است که روسیه با رژیم های وابسته به آمریکا محاصره شود. دوم ، روش دولت بوش برای صادرکردن دموکراسی غیراخلاقی است . این شامل نقشه های پشت پرده ، براندازی هدفمند ، رشوه دادن های موقتی یا حتی به راه اندازی جنگ است . سوم ، پیامدهای خطرناک بسیاری که ممکن است به وقوع بپیوندد. اوضاع آشفته کنونی در خاورمیانه و آسیای مرکزی به وضوح نشان می دهد که ایجاد دمکراسی برای ایالات متحده یک پارادوکس (تناقض ) را گشوده است .
این واضح است که کشورهایی نظیر چین و روسیه از اتفاقات رنگین در همسایگی خود نگران باشند. بنابراین به وضوح مشخص است که آنها مایل هستند تا از تغییرات بیشتر در فضای شوروی سابق جلوگیری کنند. آنها تنها به این خاطر که این اتفاقات در همسایگی شان روی می دهد، نگران نیستند.
بلکه ممکن است این گونه تحرکات به طور مشابه به داخل چین و روسیه نیز گسترش پیدا کند. اما سئوال اصلی به رغم نارضایتی آنها این است که آنها قادر نخواهند بود که به طور کامل از گسترش انقلاب رنگی در منطقه جلوگیری کنند. مسئله اوکراین مثال واضح آن است میزان پول مورد نیاز های حقوق بشر و دمکراسی به قدری است که حکومت NGO برای کمک به ها ادامه خواهند داد ، حتی NGO ایالات متحده و بناهای غربی به تامین این اگر دستاوردهای نزدیکی در بر نداشته باشد. برخی از گزارشها حاکی از آن های صربستان داده شده است حتی کمتر از NGO است که میزان مبلغی که به ده ها میلیون و در حدود ده ها هزار دلار بوده است . علاوه بر این هر رژیمی که متزلزل شود ، سئوالات بسیار جدی در مورد مشروعیت و NGO با تعدادی های بیشتر می تواند NGO ثبات خود برمی انگیزد . بنابراین به وجود آمدن یک نشانه باشد تا یک دلیل .
در این باره «اسلام کریم اف» رئیس جمهور ازبکستان در یک مصاحبه گفته است که علل این تغییرات بسیار عمیق تر است . او در مورد نقش غرب در انقلابهای رنگی گفت : انقلابهایی از این نوع همواره از چندین عامل تاثیر می پذیرند. من حمایت غرب را سرنوشت ساز نمی دانم . او اضافه می کند که حجم نارضایتی های داخلی مهم ترین عامل است . افزون بر این سیاست دولت در حوزه اقتصاد اجتماعی دومین عامل سرنوشت ساز است . او گفت : من معتقدم تنها هنگامی نفوذ خارجی یک عامل جدی می شود که جامعه به خاطر موضوعات مهم داخلی (اجتماع ، اقتصاد و سیاست ) که بدون راه حل بر روی هم انباشته شده باشد ، ناخشنود باشد.
بسیاری از پژوهشگرانی که وضعیت آسیای مرکزی و ناحیه خزر را بررسی می کنند معتقدند که شرایط سخت اقتصادی در این منطقه عامل اصلی نارضایتی های اجتماعی است که به انقلابهای رنگی شکل داده اند
یک کارشناس آسیای مرکزی و قفقاز وابسته به مرکز تحقیقاتی بلفر آمریکا با اشاره به اینکه مردم این کشورها در اشتباه هستند ، گفت : برپا کردن انقلاب نیاز به آمادگی ، سازماندهی ، طراحی راهبردی و شجاعت دارد و نیروهای طرفدار دمکراسی در این کشورها باید جمعیت را برای یک مبارزه ماندگار آماده کنند و خود یک برنامه مدون برای اداره کشور داشته باشند.
وی تصریح کرد: «در صورتی که تحرکی، مشروعیت داخلی و پایه محکمی نداشته باشد، کمک خارجی در هرگونه تحرک آرام بی تاثیر است و قدرت مردمی را نمی توان از خارج وارد کرد.»