تاریخ انتشار : ۱۷ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۹۵۶۵۴
رفتارشناسی روسیه در قبال بحران روابط ایران و غرب

مریم صولتی
چرا روسیه و چین در قبال پرونده هسته ای ایران مقاومت می کنند؟ منافع مشترک آنها در پرونده هسته ای ایران چیست؟ چرا دو فرهنگ کاملا متفاوت که سابقه تاریخی نزاع را با یکدیگر دارند، به همکاری با یکدیگر در عرض مرزهای شکننده پرونده هسته ای ایران می پردازند؟ آیا پرونده هسته ای ایران می تواند از لحاظ امنیتی مرزهای مشترکی را با چین و روسیه در بر داشته باشد؟ غرب چه تهدیدی را برای این کشور ها در بر دارد که مخالف اعمال تحریم ها و برخورد نظامی با ایران هستند؟ اینها سوالاتی است که در یکی دو سال اخیر در زمینه مسائل سیاست خارجی ایران به طور جدی مطرح بوده است و جهت گیری صاحب نظران در پاسخ به این سوالات، رویکرد ایشان را به این مبحث مهم در دیپلماسی ایران روشن تر می کند. اما به طور کلی بسیاری از تحلیل گران و کارشناسان ایرانی معتقدند واقعه 11 سپتامبر و پیامدهای آن و همچنین پرونده هسته ای ایران، فرصت ها و چالش های متعددی را برای روسیه و چین به وجود آورده است.
نگرانی چین و روسیه از غرب
رفتار سیاسی و نظامی غرب به خصوص آمریکا در منطقه خاورمیانه از یک سو و عملکردهای آمریکا طی15 سال گذشته در آسیای مرکزی و قفقاز باعث به وجود آمدن نگرانی هایی برای روسیه و چین شده است که مقاومت آنها را در قبال پرونده هسته ای ایران موجب شده است. در واقع روسیه و چین در مورد حفظ حرمت حاکمیت ملی خود که از سوی رفتار سیاسی و نظامی غرب به خصوص آمریکا مورد تهدید قرار می گیرند؛ نگران هستند. این نگرانی در خلاف جهت تفکر و عملکرد کشورهای غربی است که چندان نسبت به مقوله حاکمیت های ملی و اصل عدم مداخله توجه ندارند. زیرا غرب از لحاظ مرحله دولت - ملت وارد فضای پست مدرنیستی شده است و همچنین ورود غرب به مرحله همگرایی های منطقه ای منجر شده که حاکمیت های ملی کمرنگ شود.
ولی برای چین و روسیه که هنوز در مرحله دولت سازی و دولت ملی قرار دارند، مفهوم حاکمیت و عدم مداخله، امری بسیار اساسی است. در نتیجه چین و روسیه نگران امنیت ملی خود هستند که آشکارا دارد از سوی تفکرات لیبرالی و برنامه دموکراسی سازی غربی تهدید می شود. نمونه عینی این تهدیدها را می توان در کشورهای افغانستان و عراق از یک سو و فشار های متقابل به ایران و سوریه از سوی دیگر دید که بیشتر در قالب شعارهایی نظیر «حقوق بشر» و «دموکراسی» قابل مشاهده است. به خصوص که دولت پوتین نیز به کرات از سوی آمریکا به نقض حقوق بشر متهم شده است. بنابراین روسیه و چین در مورد حفظ امنیت ملی خود در برابر غرب دیدگاه مشترکی دارند. از نگاه روس ها و حتی از نگاه چینی ها تمام اقدام های نظامی که غربی ها برای ضربه زدن به حاکمیت های ملی در جهان داشته اند، مثل عراق، یوگسلاوی، لیبی و افغانستان، همه در کشورهایی بوده است که به نوعی از متحدین پیشین روسیه و یا از کشورهای چپ بوده اند و بعضا هنوز هم متحدین فعلی روسیه هستند.
پس، از نگاه چین و روسیه باید جلوی پروسه ای که به منظور نادیده گرفتن حاکمیت های ملی به ویژه در زمین بازی و حیات خلوت غرب صورت می گیرد، گرفته شود. در نتیجه پرونده هسته ای ایران برای این دو کشور از جمله جاهایی است که آنها باید در آن مقاومت کنند.در عین حال این دو کشور شرقی خواستار این هستند که موضوعات جاری در منطقه که از سوی آمریکا پیگیری می شود، به نوعی منجر به نادیده گرفتن حاکمیت ملی کشورها و مجموعه ای از کنوانسیون ها و معاهدات بین المللی نشود تا حاکمیت ملی آنها تضمین شود. در واقع غرب باید حقوق خاصی را برای حاکمیت های ملی قائل شود تا حاکمیت ملی چین و روسیه هم حفظ شود.
منافع روسیه در خاورمیانه
از دید بسیاری از کارشناسان و متخصصان، روسیه پس از تسلط بر اوضاع آشفته داخلی اش، اکنون برای اهداف سیاست خارجی اش در پی حفظ دو موضوع ژئوپولتیک و ایدئولوژیک در منطقه و پیرامون خودش است. اما در دوره جنگ سرد، شوروی ها پشتیبان جریان ها و جنبش های آزادی خواه و کمونیستی بودند. ضمن اینکه نباید طرفداری آنها از جمهوری های انقلابی را که مقابل نظام های پادشاهی که عمدتا هم طرفدار غرب بودند، فراموش کرد. در دهه 80 میلادی اما وضعیت به عکس شد. بعد از حمله شوروی به افغانستان، آمریکایی ها از جریان های اسلامی مقابل شوروی حمایت کردند. ولی بعد از پایان دهه 80 و بیرون رفتن شوروی از افغانستان، فضا مجددا تغییر کرد. در واقع، حمایت غربی ها و حکومت های طرفدار آنها مثل پاکستان، امارات، عربستان و ترکیه از جریان های اسلام گرا همچنان ادامه داشت. منتهی این دفعه این حمایت در افغانستان نبود. بلکه در آسیای مرکزی و قفقاز، همچنین در بالکان و به ویژه در بوسنی و کوزوو بود. یعنی این حمایت در برابر جریان اسلام گرای ضدکمونیستی - ضدشوروی بود که همچنان تحت حمایت آمریکا و کشورهای دوست آمریکا بودند تا از طریق اینها، این دفعه حلقه محاصره را علیه روس ها، اسلاوها و ارتدوکس ها تنگ تر کنند.
اما به تدریج جریانی در دل این جریان اسلام گرا شکل گرفت به نام القاعده که دیگر مسائل را شوروی، کمونیست و روسیه نمی دید. این جریان مسئله را مسئله فلسطین، اسرائیل و حمایت های آمریکا از اسرائیل می دید و به تدریج هم در خبر، ظهران، تانزانیا، کنیا، ناوکول در یمن و نهایتا در 11 سپتامبر اقدام های ضدآمریکایی خود را شدت بخشید. 11سپتامبر در واقع نقطه پایانی بود بر ارتباط آمریکا و جریان اسلام گرای اهل سنت در خاورمیانه.
در اینجا بود که روس ها از موقعیت استفاده کردند و در افغانستان برای سرکوب جریانات اسلام گرای افراطی با آمریکا همکاری کردند. ضمن اینکه از این موقعیت استفاده کردند تا به بخشی از جریان های اسلام گرا نزدیک شوند. شاید آنها به این جریان های اسلام گرا نزدیک شدند تا در آینده برای یکبار دیگر این پتانسیل قوی که در جریان های اسلام گراها وجود دارد علیه آنها شکل نگیرد. زیرا روس ها حس کردند که این جریان دوباره به سمت موضعی علیه آمریکا چرخیده است. با این منطق می توان ارتباط با عربستان، حماس و حتی ارتباط با برخی از گروه های اسلامی در داخل عراق را نیز از نگاه روس ها دنبال کرد.
زیرا غربی ها و به ویژه آمریکایی ها مسئله اصلی امنیت امروزشان را منطقه خاورمیانه و جریان های اسلام گرا و همچنین دولت های مسلمان در این منطقه می دانند، به طوری که این امر برای روس ها تبدیل به یک فرصت شده است.پس، اهداف سیاست خارجی روسیه را می توان از دو زاویه سیاست خاورمیانه ای روسیه و نگاه روسیه به جهان اسلام دنبال کرد. بنابراین با توجه به اینکه روسیه در 15 سال گذشته در حوزه سیاست خارجی خود نتوانسته در میدان های بین المللی و همین طور در اروپای شرقی، بازی موفقی داشته باشد، اخیرا به یک عامل سنتی در سیاست خارجی خود که خاورمیانه است، توجه بیشتری می کند. شاید روسیه گمان می کند اگر دهه 90 دهه بازی در اروپای شرقی بود، دهه اول قرن 21، بازی در منطقه خاورمیانه است.