بزرگترین اشتباهات سیاسی آمریکا در منطقه دادن وعده و وعیدهای به دور از واقع و فریبنده است؛ وعده و وعیدهایی که عدم تحقق آن برای تمام ملتهای منطقه ثابت شده است. اتخاذ این سیاست از جانب آمریکا این واقعیت را به اثبات میرساند که این کشور برای عملی ساختن طرحهای در نظر گرفته شده خود ممکن است در هر لباس مبدلی ظاهر شود تا بتواند منافع خود را حفظ و اهداف خود را محقق سازد. روزنامه تشرین -چاپ سوریه- با ارایه مقالهای تحت عنوان اشتباهات مرگبار آمریکا در منطقه نوشت: واقعیت آن است که سیاستهای آمریکا در منطقه همیشه نمادی از تبانی و فریب بودهاند تا نمادی از قانون و تعهد به قراردادها و قطعنامههای بینالمللی. این سیاستها تاکنون یا با در نظر گرفتن منافع مسلم اسراییل در منطقه حرکت کرده است یا با در نظر گرفتن منافع مسلم آمریکا. در حال حاضر عملکرد سیاسی آمریکا در برابر سه قضیه مطرح، مهم و اساسی در منطقه یعنی قضیه عراق، لبنان و فلسطین قرار گرفته است. برای اثبات دوگانگی سیاستهای آمریکایی و توخالی بودن تمام ادعاهای این کشور در وعده و وعیدهای خود نسبت به حل به بسیاری از بحرانهای منطقه کافی است به عملکرد آمریکا در برابر این سه قضیه مهم نگاه اجمالی داشته باشیم. اگر نگاهی به عملکرد آمریکا در قبال بحران عراق داشته باشیم میبینیم که تمامی سیاستهای واشنگتن این کشور بر خلاف قانون و منطق بینالمللی است. در ادامه این مقاله آمده است: آمریکا به رغم آنکه بر اساس ادعاهای کاذب و بدون موافقت و همراهی کامل جامعه بینالمللی جنگ خود با عراق را آغاز کرد و این کشور را به اشغال خود در آورد و برغم آنکه تا به امروز به اعتراف رسمی سردمداران کاخ سفید، در بسیاری از تلاشهای خود در عراق برای برقراری امنیت و ثبات در این کشور شکست خورده است، هم چنان بر حضور نیروهای خود در عراق اصرار دارد. آمریکا به جای آنکه بر سیاست عقب نشینی نیروهای خود از عراق متمرکز شود و زمینهای برای انتقال کامل قدرت و زمام امور به یک حکومت منتخب مردمی در این کشور را فراهم کند، برای تجزیه و تقسیم این کشور برنامهریزی میکند. بر اساس آخرین اطلاعات فاش شده توسط رسانههای خبری غرب و مقامات آگاه غربی، کاخ سفید درصدد آن است که عراق را به سه منطقه تقسیم کند. حال با توجه به این واقعیت آیا میتوان سیاستهای آمریکا را در قبال حل بحران عراق به دور از دوگانگی و عوام فریبی دانست؟ بر اساس قانون و منطق بینالمللی کشوری که با زور و اعمال قدرت کشور دیگری را به اشغال نظامی خود در آورد، موظف است که به عنوان یک کشور یا قدرت اشغالگر موجود درآن کشور وحدت و تمامیت ارضی آن را چون سابق یعنی قبل از به اشغال در آوردن حفظ کند. در ادامه این مقاله آمده است: قضیه دوم مطرح قضیه لبنان است.
به رغم آنکه حضور و همکاری کامل آمریکا با اسراییل در جنگ لبنان کاملا محسوس و قابل مشاهده بود واشنگتن این سیاست خود را پس از پایان جنگ نیز در قبال لبنان حفظ کرد. کاخ سفید کمکهای سیاسی و نظامی خود را به صورت علنی در جنگ لبنان در اختیار اسراییل قرار داد و متاسفانه باید بگوییم که عملکرد این کشور در این جنگ اصلا در شان یک ابرقدرت بزرگ که داعیه قانون و دموکراسی در جهان را دارد، نبود؛ کشوری که مدعی است حافظ صلح و امنیت بینالمللی است. روزنامه تشرین در این مقاله میآورد: سردمداران کاخ سفید به خوبی میدانند که لبنان تنها با به دست آوردن این اتحاد ملی است که میتواند بار دیگر برپای خود بایستد، بنابراین تلاش می کنند که در جهت تامین منافع اسراییل مانع تحقق این امر شوند. اما سومین قضیه مطرح و مهم در منطقه مساله فلسطین است. اوج دوگانگی سیاستهای آمریکا در منطقه خود را در انتخابات اخیر فلسطین نشان میدهد. زمانی که انتخابات فلسطین برگزار شد و مردم با آزادی کامل حکومت خود را انتخاب کردند واشنگتن بر خلاف اصول وتعهدات اخلاقی خود نسبت به حقوق، آزادی رای شهروندان فلسطین سیاست دیگری را اتخاذ کرد. این کشور دولت فلسطین را که با انتخابات دموکراتیک تعیین شده بود به مشروعیت نشناخت و از همان آغاز بنا را بر محاصره سیاسی و اقتصادی آن دولت قرار داد. در ادامه این مقاله آمده است: دولت آمریکا با عنوان ساختن این مطلب که بحران اصلی قضیه فلسطین همان جنبش حماس است رسما مخالفت و دشمنی خود با دولت حماس را آغاز کرد و دولت فلسطین را به سوی یک بحران سیاسی و اقتصادی سخت سوق داد به طوری که پیامدهای این محاصرههای سیاسی و اقتصادی اخیرا خود را به صورت جنگهای مسلحانه و درگیریهای داخلی در فلسطین و هرج و مرج های امنیتی و اقتصادی در سرزمینهای اشغالی نشان داد. حال با توجه به آنکه مرور اجمالی بر سیاستهای آمریکا نسبت به برخی از قضایای مهم منطقه داشتیم میتوانیم به این استنباط دست یابیم که این کشور بر اساس منافع و اهداف خود در منطقه عمل میکند و درصدد حل هیچ یک از بحرانهای منطقه نیست. آمریکا مدعی آن است راهحل تمامی بحرانهای منطقه در به مشروعیت شناختن اسراییل از سوی دولت فلسطین و پس از آن از کشورهای منطقه است این ادعای واشنگتن در حالی انجام میگیرد که تاریخ اسراییل از بدو تاسیس تاکنون یعنی در طول 58 سال کاملا مشخص است. در پایان این مقاله آمده است: این رژیم از زمان تاسیس خود تا به امروز هرگز حاضر نبوده است که حقوق مشروع مردم فلسطین را به رسمیت بشناسد. علاوه بر آن آمریکا در طول این دوران بستر لازم برای محقق ساختن بسیاری از طرحهای تجاوزگرانه اسراییل در مناطق فلسطینی را فراهم ساخته است و همیشه در حمایت از اقدامات بناحق این رژیم به صورت علنی اقدام کرده است. حال این کشور میخواهد داعیه حل بحرانهای منطقه و برقراری صلح و ثبات در آن را بر عهده گیرد مطمئنا هیچ یک از سیاستهای آینده آمریکا نخواهد توانست که چهره زشت و کریه سیاستهای دولت بوش در منطقه و حتی جهان را محو سازد.