تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۲:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۹۵۶۸۷

مهدی محمدی
4 سال پیش وقتی یک روزنامه اصلاح طلب از احمد حکیمی پور عضو شاخص شورای شهر اول تهران خواست توضیح دهد چه شد که دولت اصلاح طلب خاتمی به فکر احیای نهاد شوراها افتاد. او در پاسخ توضیحاتی داد که امروز احتمالاً شنیدن آن برای اصلاح طلبان کمی ناخوشایند باشد: «بعد از مطبوعات و احزاب ]که با رویکرد سیاسی شکل گرفتند[ موضوع بعدی شوراها بود... مشاوران نزدیک آقای خاتمی شاید با انگیزه وارد کردن یک شکست انتخاباتی دیگر به محافظه کاران و با این توجیه که با انتخابات شوراها، به لحاظ شرایط روانی به وجود آمده، یک مجموعه دفاعی به وجود بیاورند و از طرفداران آقای خاتمی در مقیاس بزرگ صد هزار نفری در سطح کشور به عنوان سپر و خاکریز نهادی تأسیس کنند. اصلاح طلبان وارد این عرصه شدند تا در مقابل جناح رقیب، ضریب مقاومت را بالا ببرند. این بود که بحث شوراها به وجود آمد. یعنی با یک رویکرد سیاسی - امنیتی یک نهاد اجتماعی شکل گرفت». (روزنامه اعتماد، 10 دی 1381 خاطرات احمد حکیمی‌پور)
امروز بدون شک اصلاح طلبان از اینگونه سخن گفتن منع شده اند. چنین فاش گویی ها به صلاح جبهه ای نیست که می خواهد حتی المقدور دیگران گذشته اش را به یاد نیاورند. این حرف ها در آستانه انتخابات خطرناک است. چه لزومی دارد مردم بفهمند نهاد شوراها از دل کدام ذهنیت و پس زمینه نظری - سیاسی بیرون آمد؟ اینکه اصلاح طلبان انتخابات شوراها را برگزار کردند اساساً به این دلیل که یک نیشگون دیگر از حریف بگیرند تا «خاکریزی جدید زده باشند» و «ضریب مقاومت خود را در مقابل محافظه کاران بالا ببرند» تماماً بخش های بی اهمیت و فرعی تاریخ است. مهم این است که مردم باور کنند آن دوران دیگر گذشته است.
«از اعضای شورا خواستم وقت خود را صرف امور شورا کنند و مشاغل دیگر را کنار بگذارند. من به اعضا توضیح دادم که عضویت در چنین نهادی با ریاست تفاوت دارد ولی دیدم آنها به ضروریات کار توجهی ندارند و نشاط لازم برای کار در شورا نیست» (سخنان عباس دوزدوزانی رئیس مستعفی شورای شهر اول تهران در بیان علت استعفای خود). این هم احتمالاً جزو همان بخش های لازم النسیان تاریخ است. بلی، اعضای شورای شهر اول برای حضور در شورا وقت نمی گذاشتند اما این مربوط است به اوج دوران اصلاحات که هر کدام از آقایان عضو حزبی و دسته ای بودند و سرشان شلوغ بود، حالا که آن سبو بشکسته و آن باده بریخته است شهروندان محترم تهرانی می توانند مطمئن باشند که اگر به اصلاح طلبان برای حضور در شورای شهر خود رای بدهند آنها پی هیچ کار دیگری نخواهند رفت و تمام وقت به امورات همشهریان خود رسیدگی خواهند کرد. صرفاً به این دلیل که کار از محکم کاری عیب پیدا نمی کند- البته قاعدتاً نه ضرورتاً- مرتضی حاجی دیروز در دفتر سیدمحمد خاتمی از کاندیداهای محترم اصلاح طلب تعهد هم گرفته است که اگر رأی آوردند تا پایان دوره در شورا بمانند (یعنی اگر جایگاه نان و آب دارتری پدیدار شد، نگذارند بروند) و شغل دیگری به جز عضویت در شورا نداشته باشند. ملاحظه می کنید که بیرون ماندن از قدرت چه اکسیری است و چگونه کهنه کاران عرصه سیاست را از این رو به آن رو کرده است.
اصلاح طلبان اکنون سرخوشند از اینکه بالاخره موفق به ائتلاف شده اند و خوشحال ترند بابت اینکه تحلیل های اصولگرایان درباره وسیع بودن حجم اختلاف ها در جبهه اصلاحات- ظاهراً البته- نادرست از آب در آمده است. حقیقت اما این است که اصلاح طلبان باید دریابند تازه در جایی ایستاده اند که اصولگرایان در زمستان سال 81 ایستاده بودند، کاملاً بیرون از قدرت و دل نگران اینکه آیا خواهند توانست بخش کوچکی از آن را به کف آورند؟ ائتلاف در چنین شرایطی نه فقط عجیب نیست بلکه به صرف وجود مختصر درایتی می توان به آن دست یافت. اصلاح طلبان اگرچه از گردنه ائتلاف گذشته اند اما هنوز شاخ هیچ غولی شکسته نشده است. این موضوع هنگامی آشکارتر خواهد شد که توجه کنیم این ائتلاف کاملاً تاکتیکی است، ائتلاف بر سر کیک قدرتی که هنوز به دست نیامده و وقتی به دست آمد معلوم نیست بتوان با شیوه های موتلفانه آن را قسمت هم کرد. فهم درست صحنه انتخاباتی کشور مستلزم آن است که با موضوع ائتلاف اصلاح طلبان با اندازه واقعی آن مواجه شویم نه بزرگتر از آنچه به واقع هست و نه کوچکتر از آن، هر جبهه سیاسی - که بنا به تعریف تشکیل شده از گروه ها و احزاب مختلفی است- برای توفیق در صحنه ای مانند انتخابات باید برای دو مسئله راه حلی مناسب بیابد: اول، تنظیم روابط بین احزاب و گروه ها تا حداقلی از هماهنگی میان آنها به وجود آید و «جبهه» تمامیت خود را در صحنه انتخابات از راه جمع زدن وزن سیاسی گروه های زیرمجموعه خود حفظ کند و دوم، تنظیم رابطه جبهه با مردمی که باید تصمیم بگیرند می خواهند به آن رأی بدهند یا نه. اصلاح طلبان به طور موقت مسئله اول را حل کرده اند اما مسئله دوم- که بسیار مهم تر است- هنوز به جای خود باقی است. بلی اصلاح طلبان ائتلاف کرده اند اما مردم چرا باید به آنها رأی بدهند؟ آیا صرف این که آنها ائتلاف کرده اند دلیلی است که مردم به آنها رأی هم خواهند داد؟ دو فاکتور مهم وجود دارد که افکار عمومی بالغ و رشد یافته ایرانی انتخاب خود را بر مبنای آنها استوار می کنند: «سابقه» و «عملکرد». اصلاح طلبان ظرف حدود 9 سال گذشته یک مجلس، یک شورای شهر و دو دولت را در این کشور اداره کرده اند اما آیا امروز می توانند ادعا کنند با اتکا به سرمایه اجتماعی که طی دوران حضور در این نهادها برای خود فراهم آورده اند و به دلیل خدمات شاخص و متمایزی که مردم در دوران مسئولیت آنها دریافت کرده اند، نسبت به پیروزی خود اطمینان نسبی دارند و اگر چنین بود آیا دیگر وجهی داشت که محمدعلی نجفی سرلیست ائتلاف اصلاح طلبان به رای تحریمی ها دل ببندد و از آنها برای حضور در انتخابات دعوت کند؟
اصلاح طلبان از حالا تا پایان روز 23 آذر باید برای مردم دلیل بیاورند که عوض شده اند و دیگر آن آدم های سابق نیستند. آنها باید تلاش کنند به مردم بباورانند این بار در شورای شهر تهران به جای دریدن یقه همدیگر، قرار است به ارتفاع ساختمان ها و آسفالت خیابان ها فکر کنند. اصلاح طلبان انتخابات شورای سوم را خواهند برد فقط در یک صورت و آن هم این که مردم توبه آنها را از گذشته شان بپذیرند.آنها هرچه بهتر، دقیق تر و شدیدتر، گذشته خود را زیر سؤال ببرند و با صدای بلندتر از آن برائت بجویند، می توانند امید بیشتری به اقبال مردم در انتخابات آینده داشته باشند و الا در صورتی که تهرانی ها متقاعد شوند ائتلاف کنندگان محترم هنوز واقعا «اصلاح طلب» هستند و چیزی از آن مشی و مرام در وجودشان باقی مانده، پیروزی، خواب و خیال خواهد بود.