تاریخ انتشار : ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۹۵۷۵۰
مجید گودرزی

تمامی مسلمانان بر این نکته واقفند که برداشت های مسلمانان در فروع اسلامی می تواند به شکل های گوناگونی مطرح شود و لذا طبیعی است که این نوع تفکرات موجب پیدایش مذهبی چهارگانه در اهل سنت و چندگانه دیگر در اهل تشیع باشد، اما همانگونه که تمامی متفکرین دو تفکر عمده شیعه و سنی بر آن واقفند. این امر است که چه نظریه شیعه را در بحث خلافت پس از پیامبر اسلام(ص) بپذیریم که به موجب آن حضرت امام علی(ع) منصوب شده برای خلافت و رهبری جامعه از جانب خداوند و به دستور پیامبر اسلام(ص) در روز موسوم به غدیر خم می باشد و لذا مسلمانان بایستی از آراء و تفکرات و دستورات و فرامین ایشان و فرزندانش به عنوان اهل البیت(ع) اطاعت کنند و چه نظریه برادران خود در اهل سنت را در موضوع خلافت بر حق بدانیم که امام و رهبر جامعه همان کسی است که پس از رسول خدا(ص) و توسط شورای سقیفه بنی ساعده انتخاب شده. تفاوت این دو تفکر به هیچ وجه نبایستی و نمی تواند موجب اختلاف بین طرفداران این دو نظریه قرار گرفته تا جایی که پیروان این دو تفکر متفاوت، همدیگر را به کفر و اخراج از دین محکوم کنند و ریختن خون یکدیگر را مباح بدانند.
اگر رهبران امت اسلامی، پس از رحلت حضرت رسول(ص) به نبرد و جنگ و کشتن یکدیگر فتوا نداده اند، چگونه است که امروزه 38 نفر از افرادی که خود را منتسب به گروه اهل سنت می دانند. شیعه را از دین بیرون، بدترین قوم مسلمان، طرفداران صفویه و همسو با مسیحیان و یهودیان قلمداد می کنند و ریختن خون ایشان را مباح می دانند؟
بی شک اندیشمندان و بزرگان اهل سنت، آنانی که از یک سو شریعت واقعی اسلام را می شناسند و از طرف دیگر به ترفندها و توطئه های استکبار جهانی و صهیونیسم بین الملل آگاهی دارند به خوبی می دانند که می بایست با اتحاد و برادری فی مابین مسلمانان درصدد ایجاد حکومت جهانی اسلام و نابودی دشمنان محارب مسلمانان بود، شاید از این میان بتوان از «سید ابوالاعلی مودودی» نام برد که مجدانه در پی تحقق تجدید خلافت جهانی اسلامی بود. اگرچه ایشان معتقد بودند که «قبل از آماده کردن افراد، نبایستی منتظر یک انقلاب جهانی اسلامی بود، چرا که به اعتقاد ایشان اگر روزی هم برحسب تصادف و عدم آمادگی قبلی چنین انقلابی انجام پذیرد، بدون تردید هم بسته و ریشه دار نخواهد بود.»
با این وجود، آیا انقلاب اسلامی ایران را نمی توان مقدمه یک انقلاب جهانی اسلامی دانست که برای آن از قبل همه چیز آماده شده است و در تعبیر امام راحل عظیم الشأن از آن به عنوان صدور انقلاب اسلامی به همه جهان نام برد؟ آیا نمی توان با مروری بر شکل گیری این انقلاب از 15 خرداد 1342 تاکنون و بررسی دشمنان و دوستان این انقلاب بزرگ اسلامی به این نتیجه رسید که انقلاب اسلامی ایران در تحقق وحدت مسلمین و نابودی دشمنان برپا شده است؟
اگر شاه را حامی اسرائیل و آمریکا بدانیم و از رژیم شاهنشاهی به عنوان متحد اسرائیل در تمامی صحنه ها بخصوص جنگ این رژیم نامشروع با اعراب و بخصوص فلسطینیان بدانیم که یقینا چنین هم بود و اعراب همواره از این نوع موضع گیری ایران ناخشنود بودند و فتنه اختلاف بین عرب و عجم به واسطه جنایات شاه به اوج خود رسیده بود، آیا انقلاب علیه حاکمیت شاه و اسرائیل و آمریکا در ایران و در منطقه را نمی توان، حرکتی در جهت حمایت از اعراب مسلمان ارزیابی کرد؟ آیا بیرون راندن شاه از کشور و قطع رابطه با آمریکا و تحمل جنگ طولانی 8 ساله و خنثی سازی ترورها و کودتاها و قائله های مختلف همه حکایت از سلامت انقلاب، شیعیان و ایرانیان مسلمان ندارد که در پی نجات امت عرب مسلمان و غیرمسلمان شکل گرفته است؟
یقینا چنین است و علمای بزرگوار اهل سنت و اندیشمندان آنان با دیده احترام به این انقلاب و رهبران آن می نگریسته اند، اما دولت های عرب مسلمان علیرغم حفظ روابط با ایران اسلامی، هرگز از این انقلاب و اهداف آن خشنود نبودند، حمایت ده ها تن از سران کشورهای عربی از صدام حسین در جنگ با ایران حکایت از این امر دارد، اینان چه به صورت کمک های تسلیحاتی به صدام و چه اعزام نیرو و چه دراختیار قرار دادن تجهیزات و امکانات همه در راستای سرنگونی جمهوری اسلامی ایران قدم برداشته اند و حتی اگر توانسته اند صدها حاجی بی دفاع ایرانی و غیرایرانی را در سرزمین وحی قتل عام کرده اند تا شاید رضایت اربابان خود را جلب کنند.
اما هیچ مسلمان اهل سنت واقع گرایی فریب ترفندهای حکومتهای عصر جاهلیت حاکم بر منطقه را نخورده است، آنان اگر به ریشه یابی این حکومتها بپردازند به این نکته خواهند رسید که رهبران این کشورها نه تنها برخواسته از متن توده مردم نبوده و نیستند، بلکه بصورت مستقیم و یا غیر مستقیم توسط استعمارگران پا به عرصه وجود نهاده اند و در این میان می توان به نقش و تلاش یهود هم در این خصوص واقف شد.
امروزه برای هر مسلمان آزاده ای اعم از شیعه و سنی دو مسئله به عنوان منبع اصلی تمیز دادن مسلمانان واقعی از مسلمانان جاهل و یا نوکران استعمار نوین حائز اهمیت فراوان می باشد.
.1 هر دولت، حزب، گروه و جریان و یا افرادی که قصد ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی را داشته باشد و عده ای را ترغیب به کشتن دیگری نماید.
.2 پنهانی و یا آشکارا با رژیم غاصب صهیونیستی وارد مذاکره، گفتگو و تبادل نظر شود و به هر نحوی مستقیم و یا غیر مستقیم این غده سرطانی را به رسمیت بشناسد.
همگی از یک کانال فرمان می گیرند، و در راستای دشمنی با مذاهب مختلف اسلامی قرار دارند چرا که نتیجه آن چیزی جز قوت گرفتن دشمنان اسلامی و ضربه به مسلمانان سنی و شیعه در برنخواهد داشت.
برای آنانی که امروزه به اسم اهل سنت داعیه دین داری دارند و پرچم وا اسلاما را بلند کرده اند و فتوای قتل شیعیان را صادر می کنند، بایستی به رفتار بنیانگذاران اهل سنت حرکتهای اصیل اسلامی در منطقه خاورمیانه، مانند حسن البناء، سید قطب، شیخ احمد غزالی، مصطفی السباعی و... نگاهی بیندازند و یا جنبش های انقلابی که توسط دیگر برادران اهل سنت مانند جنبش امام شامل داغستانی «برضد ستم تزارهای روسیه» و یا جنبش «عبدالحمید بن بادیس الجزایری» و دیگران را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند، این برادران مجاهد اهل سنت، هیچگاه فتوای قتل شیعیان را صادر نمی کردند و حتی به قول «روبین جکسون نویسنده آمریکایی» اگر حسن البناء ترور نمی شد و با آیت الله کاشانی پیمان برادری میان اهل سنت و شیعه را که در دستور کار خود داشتند منعقد می کرد، مسلمانان بسیار بیشتر می توانستند موفق عمل کنند. آیا برادران اهل سنت این گفته نواب صفوی در سوریه را که در پاسخ به برخی از برادران اخوان المسلمین مصری که چرا شیعیان ایرانی راه دیگری را برای مبارزه انتخاب کرده اند به یاد دارند که بر منبر بالا رفت و سخنرانی کرد که هر کس می خواهد شیعه جعفری واقعی باشد در صف اخوان المسلمین ثبت نام کند؟ و یا مروری بر بیانات حضرت امام خمینی(ره) داشته اند که این نکته را دریابند که معظم له به ندرت از کلمه شیعه و شیعیان در سخنرانی های خود استفاده کرده است و همواره لفظ مسلمانان و یا مسلمین را بکار برده است؟
پس چگونه می شود که علیرغم بیانیه مکه که برای مصالحه بین گروه های شیعه و سنی در عراق و در 10 بند تهیه شد و علماء و بزرگانی چند از اهل سنت و شیعه آن را امضاء کردند و در بند اول آن اذعان کردند که هیچ یک از افراد دو مذهب حق ندارند دیگری را تکفیر کنند و در بند دوم آن مسلمان را اعم از شیعه یا سنی دارای حرمت دانستند. چگونه عده ای وهابی به نام اهل سنت در ترکیه جمع می شوند و کشتن شیعه را مباح می دانند؟ آیا این موضوع را می توان با قضیه دستگیری صدام حسین توسط نیروهای آمریکایی که برای اولین بار صدام را با ریش نشان می دادند مرتبط دانست؟
آیا این مقدمه ای برای مذهبی نشان دادن و بخصوص سنی نشان دادن صدام حسین نبود که از آن پس تصمیم گرفتند او را با ریش در کنف حمایت خود نگه دارند و در دادگاه حاضر کنند و او را صرفاً به اتهام کشتن شیعیان روستای دوجیل اعدام کنند و همزمان صحنه های اعدام و صلوات فرستادن شیعیان و امضاء حکم اعدام توسط نوری مالکی شیعه را به تصویر بکشانند تا اعدام او را نقطه آغاز درگیری شیعه و سنی بدانند؟
بی شک همه می دانند که بنیاد حزب بعث بر مبنای قومیت اشتراکی بنا شده و اعتقادی به اسلام نداشتند و صدام حسین هم نه یک مسلمان انقلابی چون عمرمختار بود و نه یک فرد سیاسی مبارز، تحلیلگرانی که اوضاع عراق را مورد بررسی قرار داده اند به خوبی می دانند، زمانی که صدام عراق را به لحاظ دفاعی تقسیم بندی کرد، فرماندهی نیروی هوایی و موشکی و نیز دفاع از بغداد را خود بعهده گرفت و این عنصر انقلابی و مبارز و ضدآمریکایی!!! حتی یک گلوله توسط پدافندهای هوایی اش به سمت نیروهای هوایی آمریکا شلیک نکرد و یک موشک هم ناوگان آمریکا را در خلیج فارس مورد اصابت قرار نداد و بغداد هم بدون کوچکترین مقاومتی سقوط کرد.
وسابقه جنایات او آنقدر زیاد است که با آب زمزم هم تطهیر نمی شود و به اسطوره عرب و برادران اهل سنت تبدیل نخواهد شد. عراق امروز، هم عراقی نیست که در پی تصفیه حساب با برادران اهل سنت به پا شده باشد و یا بپذیرد که قتل عام شیعیان در آن تکرار شود. بلکه اگر این کشور حول فتوای علمای بزرگ شیعه و سنی بچرخد، باید مبارزه با اشغالگران آمریکایی که یک کشور اسلامی را مورد تهاجم قرار داده است در دستور کار همه مسلمانان و قومیت های مختلف عراقی قرار گیرد. شیعیان باید بدانند که هرگونه تعرضی به برادران مسلمان اهل سنت خود در حکم محاربه با خدا و رسول(ص) اوست و اهل سنت نیز بایستی چنین باوری را داشته باشند که هر کس مسلمانی را بکشد اعم از شیعه و سنی، جزای او جهنم است و علمای بزرگواری از اهل سنت همچون شیخ محمد سعید طنطاوی علاوه بر قبول اختلاف بین فرق شیعه و سنی، معترف شده است که شیعیان مسلمانند و مذاهب آنان در دانشگاه الازهر تدریس می شود و نه تنها او که بسیاری از علمای دیگر اهل تسنن مانند شیخ احمد گفتار مفتی اعظم سابق سوریه، حتی اختلاف فقها (اعم از شیعه و سنی) در فروع را برای برداشتن مشکلات از آنها و رفع زحمتشان می داند و نه مایه فتنه و برادرکشی.
و یا حتی دکتر واصل نصر، مفتی کشور مصر اقتدا کردن اهل تسنن به پیروان مذهب البیت(ع) را جایز می شمرد واز علمای برجسته دیگر اهل سنت می توان از «شیخ محمود شلتوت» رئیس دانشگاه الازهر مصر نام برد که معتقد است: «دین اسلام بر احدی از پیروانش متابعت از مذهب خاصی را لازم نمی شمرد و شرعاً عمل کردن به دستورات مذهب جعفریه که به مذهب امامیه اثنی عشریه معروف است را مانند سایر مذاهب اهل سنت جایز می داند و حتی تأکید می نماید که «سزاوار است مسلمانان این مطلب را بدانند و ازعصبیت و طرفداری های بی جا و بدون حق و حمایت از مذهب معینی خودداری کنند.» که این همان پژواک صدای مرحوم نواب صفوی است که در یکی از سخنرانی های خود خطاب به مسلمانان گفت: «بیایید با اتحاد برای اسلام تلاش کنیم و آن چه جز جهادمان در راه عزت اسلام است را به فراموشی بسپاریم. آیا زمان آن نرسیده است که مسلمانان حقایق را درک کنند و شکاف میان شیعه و سنی را رها سازنند؟».
پس آنچه که مسلم است این است که اولاً به هیچ وجه نبایستی اجازه فتنه انگیزی میان برادران شیعه و سنی را داد و از سوی دیگر تمامی تفنگ ها را می باید به سمت دشمن مشترک مسلمانان، یعنی آمریکا و رژیم غاصب صهیونیستی نشانه رفت و هرگونه عدول از این دو اصل، توطئه جنایتکاران و بازیگران صهیونیست بین المللی است. اما آنچه که درمورد قدرت گرفتن شیعه در منطقه مطرح می شود، چه از زبان عضو مسلمان شورای روابط خارجی آمریکاییان مطرح شود و چه شرایط منطقه مؤید این امر باشد، به هیچ وجه نبایستی موجب نگرانی برادران اهل سنت ما در منطقه خاورمیانه شود چراکه قدرت گرفتن شیعه، چیزی جز قدرت گرفتن اسلام و مسلمانان نیست، آیا برای برادران اهل تسنن ایران مسلمان شیعه دشمن آمریکا و اسرائیل و حامی مسلمانان و مستضعفان بهتر است یا ایران سکولار نوکر ابرقدرتهای جهانی؟ بی تردید مسلمانان اهل تسنن ایران مقتدر اسلامی را ترجیح خواهند داد، همچنان که شیعیان ایرانی آرزو دارند، روزی کشورهای مسلمان، که در آن اهل تسنن، اکثریت جمعیت آن کشورها را تشکیل می دهد به خویشتن خویش باز گردند و به مبارزه با صهیونیسم بین الملل و دیگر دشمنان مسلمان و مستضعفین برخیزند و به شریعت واقعی اهل تسنن عمل کنند، اگر روزی این خواسته مسلمانان سنی مذهب برپا گردد، نه تنها موجب خشم شیعیان منطقه نمی شود، بلکه ما حاضریم در راه تحقق این حکومتهای برپا شده برمبنای فقه برادران اهل سنت مبارزه کرده و شهید بشویم، مهم آن است که کشورهای مسلمان به اسلام عزیز بازگردند و درپی استقلال، آزادی و عزت و کرامت انسانی و تحقق احکام شرع مقدس اسلامی باشند، حال این احکام برگرفته از فقه شیعه باشد یا از فقه مذاهب اربعه اهل سنت ابداً مهم نیست، امروزه شیعیان لبنان و ایران و پاکستان و عراق و بحرین و عربستان و قطر و... با تمام توان خود از مبارزان فلسطینی که از برادران اهل سنت ما هستند حمایت می کنند و اصولاً امیدواریم که روزی قدس شریف بدست توانای مسلمانان اهل سنت و همراهی شیعیان اهل البیت(ع) از چنگال رژیم صهیونیستی خارج گردد و غده سرطانی رژیم یهود از منطقه جراحی شده و محو شود، اصولاً مطرح کردن هلال شیعه، بایستی، برادران اهل سنت را در این فکر فروببرد که چگونه می توانند در یک رقابت سازنده با قدرت شیعه به استکبار ستیزی برخیزند و دامنه حاکمیت و قدرت خود را در منطقه با مبارزه با اشغالگران و تشکیل حکومتهای اسلامی گسترش دهند و یقیناً علما و بزرگان و اندیشمندان اهل سنت هیچ گاه در دام صهیونیسم بین الملل گرفتار نخواهند شد و به خواست ایشان که کشتن شیعیان و تضعیف صفوف مسلمانان علیه صهیونیسم جهانی و آمریکای جنایتکار است تن در نخواهند داد.
تحولات اخیر منطقه نیز جز رسواکردن علمای کثیف درباری که ثناگویان حاکمان ظلم و جور هستند نتیجه ای دربر نخواهد داشت، بی شک دامن علمای پاک اهل سنت از آن دسته اسلام نمایانی که پنهانی با دشمنان طرح مودت و دوستی ریخته اند و علیه شیعیان بیانیه صادر می کنند جداست، ما این موضوع را با گوشت و پوست خودمان لمس کرده ایم که استکبار جهانی نه تنها در بین اهل تسنن که در بین شیعیان نیز عواملی داشته است که درخصوص نوکران اجانب در «بین اهل تسنن» حضرت امام خمینی(ره) از ایشان تحت عنوان «آخوندهای کثیف درباری» نام برده و اسلام ایشان را «اسلام مرفهین بی درد و اسلام آمریکایی می نامید» و در مورد نوکران اجانب در بین شیعیان چنین می فرماید: «استعمار از این مارهای خوش خط و خال در حوزه ها فراوان دارد» و یا می فرماید: «خون دلی که پدر پیرتان از دست این طایفه می خورد ازدست آمریکا و از نابش نمی خورد.»
پس بزرگان، اندیشمندان و علمای شیعه و سنی باید بهوش باشند تا در دام جنگهای فرقه ای گرفتار نشوند و درصدد گسترش اسلام و مبارزه برای حکومت واحد جهانی اسلامی برآیند.
و سران برخی کشورهای عربی هم که با دشمنان به صورت پنهانی وارد مذاکره می شوند باید بدانند که درآینده مسلمانان آگاه کشورهای خود را در مقابل حاکمیت نامشروع خود خواهند دید و وقوع انقلابات اسلامی در کشورهایشان را سرعت خواهد بخشید.