تاریخ انتشار : ۱۰ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۹۵۷۹۳

در بستر تاریخ جهان، پدیداری مکاتب و مسلک‌های گوناگون در فضایی آکنده از تزها و آنتی‌تزها صورت می‌پذیرد و در هم پیچیدگی فضا تا بدانجا پیش‌می‌رود که جست‌وجو و کنکاش در مورد شناخت عوامل پدید آورنده نظام‌ها و مکاتب بسیار دشوار می‌شود. این دشواری امروزه همپای پیشرفت‌های مختلف جوامع بزرگ و کوچک در اغلب زمینه‌ها نمود عینی دارد.
در این بین سنتزها یا برون دادهای حاصله نیز گاه در پس اعتراضاتی خفته و خاموش و گاه همراه با فریاد و شعار و مانیفست خود می‌نمایانند و تأثیرات کوتاه مدت و یا بلندمدت خود را برجای می‌نهند و بدین سان قالب زمان همواره با بن‌مایه‌هایی از گذشته تغییر می‌کند، جابه‌جا می‌شود و به صورتی که انسان هر عصر مشاهده می‌کند تصویر می‌شود. ‌
تاریخ اروپا به لحاظ برون دادهای کهنه و مدرن تجارب بسیاری را در کوله‌بار خود دارد. در زمینه مکاتب ادبی و هنری پدیداری ‌ایسم‌های گوناگون در خور تعمق و تفکر بسیاری است. اگرچه فهم این جریان‌ها و عناصر جدید فرهنگی در چارچوبه خود آن فرهنگ امکان پذیر است، اما اشتراک احساسات و ادراکات آدمیان در اقصی نقاط دنیا به گونه‌ای است که پیوندی ناگسستنی را به معنایی عمیق و ظریف بوجود می‌آورد. ‌
این نوشته به مثابه مرور و شرحی است موجز از یک تجربه منحصر به فرد، تجربه‌ای مضطرب و نفی کننده و پرتلاش برای رسیدن به ایده‌آل‌ها. دادا یا دادائیسم.
پس از شکل‌گیری مکاتبی چون کلاسیسیم (پیرو عقل و مقلد طبیعت) رمانتیسم (احساس‌گرا)‌و رئالیسم (واقع‌گرا)، سمبولیسم... بالاخره دادا در بحبوحه جنگ جهانی اول با طغیان علیه گذشته و به گونه‌ای خلاق و معلق پا به عرصه نهاد. دادا در جریان شکل‌گیری تا افول نوسان‌هایی را پشت سرگذارد و با رسیدن به این نقطه که دیگر دادا جوابگوی نیازهای انسان زمان نیست مسیر خود را به سوی سورئالیسم هدایت کرد. ‌
همان‌طور که اشاره شد دادا در زمان جنگ‌جهانی و در فضای آکنده از ویرانی و التهاب شکل گرفت. رنج‌های توده مردم در این زمان تا بدان حد بود که جایی برای احساس آرامش و ثبات و چنگ‌زدن به ریسمانی محکم باقی نمانده بود. چه هرج و مرج و ناامیدی و اضطرابات حاصله از جنگ آن هنگامه عظیم، چنان سایه‌ای بر پیکره جوامع انداخته بود که حالتی از تعلیق و طغیان را به ذهن متبادر می‌ساخت. در این زمان مکانیسم تحولات اجتماعی از حالت گذشته و عادی خود به سوی نوعی شتاب‌زدگی و ناهماهنگی می‌رفت.
در این فضا دادا در زوریخ سوئیس شکل گرفت «من بدین وسیله شهادت می‌دهم که تریستان تسارا واژه دادا را در ساعت 6 بعدازظهر 8 م فوریه 1916 پیدا کرد. من با پنج بچه‌ام حضور داشتم که تسارا این کلمه را برای اولین بار به زبان آورد و ما را لبریز از شور و شادی کرد.» باز هم ژان آرپ نویسنده جملات قبلی در جای دیگر می‌نویسد. «در سال 1915 در زوریخ ما که هیچ علاقه‌ای به کشتارگاه‌های جنگ جهانی نداشتیم، خود را وقف هنرهای زیبا کردیم. درحالی که صدای غرش توپ‌ها از دور می‌آمد، ما نقاشی می‌کردیم و شعر می‌خواندیم و شعر می‌گفتیم. ما یک هنر ابتدایی می‌خواستیم که فکر می‌کردیم انسان را از جنون عجیب آن روزها نجات می‌دهد، آرزوی نظم تازه‌ای را داشتیم.»
از گام اول جنبش دادا با رویکردی نو اما غیرشفاف و به نوعی تناقض‌گو جلوه کرد. این ناهماهنگی حاصل از روح مستأصل انسان آن روزگار در ارائه و یا عدم ارائه مانیفست دادا کاملا واضح است. بدین معنا که دادائیست‌ها یک روز خواهان ارائه مانیفست و روز دیگر در صدد عدم ارائه آن برمی‌آمدند. سخره بورژوازی توسط دادائیس‌ها مورد توجه توده رنجدیده بود اما عدم صراحتشان و تردید آنها در مورد تعیین مواضعی شفاف و بالاخره بحث و جدل در ارائه تعریف ماهیتی، مردم را به گونه‌ای مردد در گرایش به آنها نگاه داشت. ‌
صبغه نهیلیستی جنبش دادا، مخالفت با هر نظام، عدم اعتماد به امور ثابت و سنتی گذشته و تأکید برآزادی فردی جوهره دادا را تشکیل می‌داد. اما این امور مختص زمان دادائیست‌ها نبود چرا که قبل از شکل‌گیری آنها تنزل ارزش‌ها و سنت‌شکنی‌هایی بسیار در قوالب گوناگون نمود داشت. کوبیست‌ها، فوتوریست‌ها، سمبولیست‌ها و ناتورالیست‌ها و دیگران هر یک به نوعی تجاربی از عدم اعتماد به عقل را در ناتوانی ثبت حقیقت جست‌‌وجو می‌کردند. ‌
دادا که با چهره‌هایی چون کراوان، سوپر، الوار و بروتون و دوشان شناخته می‌شود در ابتدای کار خود به هنر و ادبیات بد گمان نبود و به تدریج به نقطه عدم اعتماد رسید آنچنان که ذوق متعارف را تمسخر می‌کرد و درصدد نفی گذشته و استهزاء آن برآمد، این رویکرد برای دستیابی به عمق و روح هنر گذشته نبود بلکه «برای کشف نقطه‌ای که در آن فرهنگ به اخلاق فاسدی آلوده شده بود» شکل گرفت. ‌
رویکرد سخره‌آمیز و گاه مخرب دادائیست‌ها نسبت به فرم‌های گذشته هنری مثل ریش و سبیل گذاشتن برای تصویر مانالیزا یا میل بافتنی دادن به دست او و یا اثر «سه توقف معمول» که از بالا انداختن یک نخ شکل گرفته بود نوعی ضدیت و طعن و ریشخند گذشته را در بطن خود داشت که تنها مایه حیات دادا نیز محسوب می‌شد. بالاخره این جنبش در 1923 م با درگیری سردمدارانش خاتمه یافت و دادا به پایان عمر خود رسید. اما این بار دادائیست‌های سابق از دریچه‌ای واقع‌بینانه جنبشی را پی‌ریختند که برخلاف دادا در موضع‌گیری‌های سیاسی جسارت تام و تمامی داشت. ‌
سورئالیست‌ها یا همان دادائیست‌های سابق این بار به طرزی جسورانه عقاید خود را در قالب مانیفست‌های گوناگون و بدون هیچ‌گونه شک و تردید بیان کردند. در بیانیه 27 ژانویه 1975 رویکرد جدید آنها به گونه‌ای آشکار نمود دارد. «...ما در شورش تخصص داریم. اگر لازم شود هیچ عملی نیست که ما قادر به ارتکاب آن نباشیم... سورئالیسم یک جور شعر نیست. فریاد ذهنی است که به سوی خود چرخیده و با استیصال مصمم به شکستن غل و زنجیر خویش است، ولو در صورت لزوم با چکش مادی»
سورئالیست‌ها بدین سان به معنایی فرا واقع‌گرایانه و استفاده از انواع و اقسام ابزارها برای رسیدن به مقصود که همان آزادی انسان بود، جنبشی را پی‌ریختند که در بحران‌های عقلانی و احساسی انقلابی را به سمت آرامش و آزادی به‌وجود آورد. شعار سورئالیست‌های فرانسه ‌lis tes ratures لی تو قتوق، بخوان خط خطی‌هایت را. این شعار امواج سیل‌آسای درون انسان را بی‌کم و کاست به روی کاغذ آورد و او را به مرزهایی فراتر از گذشته در هنر و ادبیات سوق داد.