در آستانه انتخابات کنگره نمایندگان آمریکا، موضوع عراق و چالشی که دولت بوش درگیر آن است محور اصلی و کانون انتقادات مخالفین و منتقدین دولت در داخل آمریکاست. طراحان و برنامهریزان جنگ و اشغال عراق که به بهانه مبارزه با تروریسم و انهدام سلاحهای کشتار جمعی، حکومت دیکتاتور بغداد را ساقط کرده و سه سال و نیم قبل فاتحانه وارد بغداد شدند، شاید هرگز تصور نمیکردند اینچنین در مخمصه و باتلاق عراق گیر خواهند کرد.
منازعات داخلی بر سر مساله عراق را نمیتوان تنها در چهارچوب انتخابات آمریکا و تلاش رقبا برای از میان برداشتن حریف انتخاباتی تحلیل کرد.
جنگ عراق و اشغال این کشور از منظر نئوکانهایی که قصد سلطه بر جهان و تثبیت هژمونی آمریکا در شرایط نوین را در سر داشتند، اولین گام در تحقق این رویا و ترسیم خاورمیانه جدیدی بود که در آن حکومتهای به اصطلاح دموکراتیک جایگزین نظامهای خودکامه، پادشاهی و یا جمهوریهای شبهسلطنتی میشدند. همگی این نظامهای سیاسی در یک چیز (از منظر آمریکا) مشترک بودند و آن ناسازگاری آنان با معیارهای دموکراسی لیبرال غربی بود و انتخاب عراق به عنوان اولین کشور در این منطقه، علاوه بر ریشههای تاریخی به دلیل شرایط خاص جغرافیایی و هم ذخایر عظیم انرژی بود. امروز واقعیتهای عراق و بحران ناشی از اشغال این کشور به گونه دیگری است:
1) به لحاظ داخلی، جنگ و خونریزی روزانه، ترورهای هدفمند و آدمربایی، بمبگذاری و قتل عامهای ناشی از تعصبهای قبیلهای و مذهبی شاه بیت خبرهای این کشور را تشکیل میدهد و آمریکا نظارهگر بحرانی است که هر روز بر ابعاد و اعماق آن افزوده میشود.
براساس قوانین حاکم بر روابط بینالملل، نیروهای اشغالگر مسئولیت برقراری امنیت در کشور تحت اشغال را در عهده دارند. واضح است که آمریکا با برخورداری از حدود 140 هزار نیروی نظامی و ارتش با تمام تجهیزات و استعداد نظامی، یا قادر به برقراری امنیت در این کشور نیست و یا در صورت توانایی، مایل به آن نیست که در هر دو صورت این امر از مسئولیتهای این کشور در قبال جان و مال مردم عراق اعم از شیعه و سنی، عرب و کرد و ترکمن و ... نمیکاهد. مضافا اینکه در نتیجه اصلی اشغال و ضعف اشغالگر در برقراری امنیت امروز عراق به پایتخت تروریستهای حرفهای جهان تبدیل شده است.
2) بخلاف وعدههای آقای بوش و تیم همراه او در کاخ سفید، امروز سئوال اصلی در عراق مساله امنیت و زمان تحقق آن است و نه تشکیل حکومت دموکراتیکی که الگویی برایدیگر کشورههای منطقه شود. اغراق آمیز نیست اگر گفته شود حتی سردمداران کاخ سفید نیز نمیتوانند به این سئوال جواب دهند که راه برون رفت از بحران کنونی چیست؟
در گزارشی که یک تیم منتخب از نخبگان آمریکا برای بررسی وضع و آینده عراق تهیه کرده و قسمتهایی از آن در برخی از منابع خبری منتشر شده است، به سیاستگذاران آمریکایی توصیه شده است که انتظارات خود را نسبت به آینده عراق کاهش دهند. طبیعی است این به آن معنی است که جرج بوش نیز باید از وعدههای خود برای تبدیل عراق آزاد به مدلی از دموکراسی مورد غرب دست بردارد، زیرا این موضوع از اول هم چیزی جز یک خیالپردازی نبود.
3) در کنار ناامنیهای غیر قابل باور، وضع اجتماعی. اقتصادی مردم این کشور نیز در شرایط بسیار ناگواری است. چگونه ممکن است آمریکا با اختصاص چند صد میلیارد دلار جنگ و اشغال عراق را برنامه ریزی کرده و در تلاش برای تشکیل حکومت دلخواه در این کشور باشد، ولی در همان حال نسبت به کوچکترین نیازهای روزمره مردم این کشور بیتفاوت بماند. علیرغم گذشت نزدیک به چهار سال از اشغال این کشور و در حالی که نفت این کشور بدون مشکلی صادر میشود، کوچکترین حرکیت از سوی اشغالگران برای بازسازی آن صورت نگرفته است. مردم از کمبود شدید برق، آب آشامیدنی، بهداشت و آموزش و... رنج میبرند و وضع اقتصادی مردم عراق بسیار وخیمتر از آن است که حتی بتوان آن را تصور کرد ومهمتر اینکه مسأله متص به مناطق شیعه یا سنی نیست، بلکه فقر و فلاکت تصویر واقعی همه مردم عراق است و مهمتر اینکه هیچ امیدی به آیندهای بهتر نزد مردم این کشور وجود ندارد.
چگونه میتوان به این وضع خاتمه داد؟
به نظر میرسد نخستین گام در این مسیر، تعیین زمانبندی مشخصی برای خروج نیروهای اشغالگر و خاتمه اشغال این کشور است. مقامات بلند پایه آمریکایی هرگز کتمان نکردهاند که قصد خروج از این کشور را ندارند، ولی آنچه که مسلم است تا زماین که این مسأله محقق نشود، عراق آرامش را تجربه نخواهد کرد. اساسا وجود و حضور اشغالگران بهانه مناسبی برای تروریستهاست که در لوای مبارزه با اشغال، موقعیت خود رادر داخل عراق تحکیم بخشند. در کنار این مهم، کشورهای منطقه باید بپذیرند که برای برقراری ثبات در عراقی که شیعه و سنی و کرد وعرب و ترکمن در کنار یکدیگر زندگی مینمایند، تلاش کنند. میتوان عراق را سمبل همزیستی مسالمتآمیز ادیان و اقوام کرد. طبیعی است زخمی که حزب بعث بر پیکر این کشور زده و سالهای متمادی اقلیتی را بر جان و مال اکثریت حاکم کرد، نمیتواند به این زودی از چهره عراق زدوده شود، ولی باید پذیرفت که راه حل بحران عراق پس از خروج نیروهای اشغالگر وفاق ملی حول عراق متحد، یکپارچه و با حفظ تمامیت ارضی این کشور است.
رقابتهایی که ریشه در تاریخ خونین این کشور دارد، میتواند به مثابه ریختن نفت در وضع شعله ور کنونی باشد و تنها به آن بخش از استراتژی آمریکا کمک خواهد کرد که در صورت ناتوانی از حاکمیت بر این کشور و تثبیت اوضاع و برقراری امنیت در پی تقسیم این کشور برآید. یاوه سراییهایی همچون هلال شیعی را باید در راستای تعصبهای جاهلی قبیلهای تحلیل کرد که از ذهن و اندیشه برخی از سران عرب که سرسپردگی آنان به منافع آمریکا و اسرائیل تردیدی نیست، تراوش میکند.