شعبان پیر حیاتی
اصولا مقوله شهروندی و تداوم حرکت مردمی اصلاحات پیوندی خاص و ناگسستنی با حقوق افراد در جامعه دارد. بنابراین در تساوی حقوق فردی است که نظام شهروندی و عدالت اجتماعی شکل میگیرد. چه این اصول از عصر ایران باستان، حک شده بر سنگنوشتهها باشد، یا در نظام شهروندی و پلیسی یونان باستان، همه اینها به اصل تساوی و بهرهمندی از مقولهای به نام «عدالت اجتماعی» استوار است.
به طوری که بتواند حرمت و کرامت انسان و حق و حقوق او را در بطن خود تعریف و صیانت کند.
هرچند عدهای در مقاطع مختلف عدالت اجتماعی را به حیث ضرورتها و بهرهوری و کامجویی در فضایی مبهم و انتزاعی مطرح میکنند، اما حصول و تحقق آن خونی در رگهای جامعه بوده که همواره توسط فرهیختگان و آزاداندیشان به وقوع پیوسته آنچنان که حیات دوباره او را تضمین نمودهاند.
اینکه افراد را به حیث اندیشه و نوع تفکرشان درجهبندی کنیم خطایی مهلک و برخلاف شان و مقام انسان است زیرا اشخاص بر اساس تحقق حقوق اجتماعی خود در جامعه، طبقه خود را جستجو میکنند و هرگاه این مقوله (عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی) دچار نقصان شود بیتفاوتی، رکود و اعمال بزه روبه ازدیاد میرود...و در مواقع ضروری با حاکمیت بیگانه میشود و با هیچ ترفندی این رها شده به میدان نخواهد آمد اینجاست که عدالت نمود عینی خود را به رخ میکشد!
دانستن و آگاه کردن مردم هرگز از حقوق ثانویه آنها نیست.
ملتی آگاه و فرهیخته در گذر از تنگاها انسانهایی مستاصل و گریزان نیستند و در مواقع ضعف حکومت طلب سهم نمیکنند. زیرا تشخیص میدهند که دموکراسی در فضایی آزاد، عینی و حقیقی شکل و قوام یافته است. در غیر این صورت رابطه مردم و حکومت یک رابطه حداقلی، پلیسی و تحمیلی است.
از طرفی دموکراسی یک فضیلت، یک اندیشه و یک ارزش است که عدالت اجتماعی در بستر آن نضج گرفته است و قلهای است که توسط انسانهایی فرزانه و توانا در سیری تکاملی شکل گرفته است.
همه اینها نیازمند فضایی آزاد با رگههایی از خرد جمعی است، حکومتها باید آستانه تحمل خود را بالا برده و به حقوق شهروندی احترام بگذارند که ماحصل آن یک جامعه مدنی، پویا و بانشاط است.