تاریخ انتشار : ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۹۵۹۷۵
اشاره: نوام چامسکی نویسنده و منتقد سیاست خارجی آمریکا طی مصاحبه ای با ذکر دلایلی نظیر لزوم تقویت موقعیت آمریکا در منطقه خاورمیانه و به دست آوردن منابع نفتی عراق که جزو دلایل اصلی حمله آمریکا و انگلیس به این کشور بوده است، تأکید کرد که آمریکا هرگز اجازه تشکیل یک دولت مستقل را در عراق نخواهد داد. وی به بررسی دلایل اشغال عراق و مقایسه آن با ویتنام پرداخته که به اتفاق می خوانیم. برگردان این مطلب توسط خبرگزاری فارس صورت گرفته است.

برای تعیین اینکه آیا جنگ ویتنام یک شکست بود، در ابتدا باید اهداف آن را شناخت. ما دارای یک مجموعه غنی و غیرقابل مقایسه از اسناد مختلف در مورد برنامه ریزی داخلی هستیم که از هر کشور دیگری، غنی تر و پربارتر است. پس ما می توانیم اهداف این جنگ را به خوبی دریابیم. در واقع، باتوجه به روی دادن این جنگ در دهه 70 میلادی، پنتاگون مدارک خود را انتشار داده است، همان طور که تاکنون اسناد مربوط به دخالت های ایالات متحده در گواتمالا، اندونزی، نیکاراگوئه، کوبا و شیلی و... ارائه شده اند. البته مهم ترین مانع فراروی سلطه جویی آمریکا در دنیا، روحیه ملی گرایی استقلال جویانه در این کشورها بوده است. این روحیه مردمی، همچون یک ویروس، با همه گیری خود سد محکمی در برابر قدرت های بزرگ از سوی کشورهای جهان سوم و یا به اصطلاح «جنوب» می باشد. و البته این روحیه مردمی، همچون یک ویروس، با همه گیری خود سد محکمی در برابر قدرت های بزرگ از سوی کشورهای جهان سوم و یا به اصطلاح «جنوب» می باشد. و البته این روحیه به روشنی در اسناد منتشره در مورد جنگ ویتنام وجود دارد.
اگر به سال های دهه 50 و 60 میلادی بنگریم، خواهیم دید که آمریکا با نگرانی، پیشرفت های مربوط به ویتنام شمالی را پی گیری می کرد، چراکه ممکن بود این پیشرفت ها بر سایر کشورها تأثیر بگذارد. همچنین یک ویتنام کاملا مستقل، ممکن بود که حتی اندونزی را تصرف کند.
در سال 1960 میلادی، آمریکا دریافت که توانایی حفظ نظام کنونی ویتنام را ندارد. سیستم حکومتی تحت حمایت آمریکا تا آن زمان 60000 ویتنامی را قتل عام کرده بود و به نظر می رسید که دیگر امکان مقاومت در برابر مقاومت های مردمی وجود ندارد. لذا در سال 1962 میلادی، «کندی» ویتنام را اشغال کرد و به دنبال آن، بمباران های آمریکا، حملات شیمیایی و آواره کردن مردم ویتنام به کمپ های مخصوص آغاز شد. در 1967 میلادی، ویتنام جنوبی تقریباً ویران شده بود، به صورتی که یکی از نویسندگان اعتقاد داشت که آیا امکان دارد ویتنام یک بار دیگر هویت فرهنگی و تاریخی خود را که با تهاجمات بزرگ ترین لشکرکشی طول تاریخ جهان روبه رو شده بود، به دست آورد؟
شرایط جنگ ویتنام آن دوره به مراتب بدتر از عراق کنونی بود و با شروع مقاومت های ملی در برابر تجاوز آمریکا، همگان اتفاق نظر پیدا کردند که این جنگ، دامنه دار و طولانی خواهدبود. اما در سال های آغازین دهه 70 میلادی به نظر می رسید که اهداف آمریکا از اشغال ویتنام، یعنی ویرانی کامل کشوری استقلال طلب، به دست آمده است و صرف هزینه بیشتر بی فایده بود.
اما اینک عراق شرایط دیگری دارد. هیچ نقطه ای در عراق برای ویران کردن وجود ندارد. عراق برخلاف ویتنام دارای منابع ارزشمندی است. در عراق علاوه بر منابع فراوان کنونی نفت، ذخایر سرشار کشف نشده زیادی نیز وجود دارد که حتی ممکن است این کشور را به رتبه بالاترین دارنده ذخایر نفت و یا رتبه های دوم و سوم برساند. اینک، دستیابی به این کشور و منابع آن به سهولت قابل دسترس است و مطمئناً سودهای ناشی از این محصول، به جیب شرکت های آمریکایی و سپس انگلیسی سرازیر خواهد شد. بدین ترتیب، با کنترل این منابع، آمریکا در جایگاه بسیار قدرتمندی و حتی بیش از وضعیت کنونی قرار گرفته و تأثیر بیشتری نیز بر سایر کشورهای دنیا خواهد داشت.
برنامه ریزان آگاه به خوبی از این امر اطلاع دارند که اشغال عراق چه مزایایی در پی خواهد داشت. لوزنسی مشاور امنیت ملی رئیس جمهور اسبق ایالات متحده (جیمی کارتر) اخیراً اشاره کرد که «پیروزی ما در جنگ عراق و کنترل این کشور، می تواند حاکمیت اقتصادی ایالات متحده را در دو قاره آسیا و اروپا به ارمغان آورد.»
ایالات متحده می تواند ظرف 15 سال و با استفاده از منابع سرشار این کشور، عراق را بازسازی کند. عراق، پیش از جنگ با ایران، کشوری پیشرفته در گروه کشورهای جهان سوم به شمار می رفت. البته این بازسازی منوط به تصمیمات اشغالگران آمریکایی است و به نظر من، آنان چنین تصمیمی ندارند. در طول دو سال گذشته، آمریکایی ها با انحلال اتحادیه های کارگری، بر هم زدن سازمان دهی ادارات، دستگیری مدیران و رهبران عراقی، موجی از اقدامات مختلف را به اجرا نهاده اند. این اقدامات حتی موجب بروز مقاومت های مردمی نیز شده است. هرچند من معتقدم، که بمب گذاری های کنونی با مردم عراق ارتباطی ندارد. من معتقدم مردم عراق که حامیان آیت الله سیستانی هستند، به رغم عدم پذیرش خواسته های اشغالگران و همچنین مخالفت درونی با برگزاری انتخابات، گام به گام با مراحل نوسازی سیاسی عراق پیش رفته اند.
ایالات متحده و انگلیس هرگز به عراق آزاد و مستقل اجازه ابراز وجود نخواهند داد؛ هرچند وضعیت کنونی با اهداف بنیادین غرب از حمله به عراق متفاوت است. هدف اصلی آمریکا و انگلیس، اطمینان از عدم حکومت عراقیان بر این کشور بود، چرا که در غیر این صورت، نباید از کشتار گسترده شیعیان در سال 1991 میلادی و تحریم های خاص علیه رژیم صدام که هرگز به نابودی حکومت صدام حسین منجر نمی شد، حمایت می کردند هرچند در شرایط کنونی دلایل آمریکا در مورد عدم سرنگونی صدام در آن زمان، قابل توجه و شگفت آور است.
هم اکنون آمریکاییان با جو رعب و وحشت بر عراق حکمرانی می کنند. ولی به هر حال، آینده حکومت کنونی بر سرزمین عراق چندان روشن نیست. عراقیان در برابر تسلط خارجیان مقاومت می کنند و این امر چندان عجیب نیست. در گذشته نیز اشغال عراق توسط انگلیس و تصویب قانون اساسی و همچنین تأمین استقلال نسبی برای عراق، ناکام ماند. مطمئنا عراقی ها تمایلی به تکرار آن تجربه ندارند. نمی توان تصور کرد که دولتی مستقل در عراق بر سر کار بیاید.
بی شک عراق مستقل تلاش می کند تا جایگاه گذشته خود را در جهان عرب بار دیگر به دست آورد، جایگاهی که همواره در طول تاریخ به عراق تعلق داشته است. به علاوه، مبارزه با دشمن اصلی آنان در منطقه نیز در دستور کار دولت جدی عراق قرار خواهدگرفت. این دشمن اسراییل است که در حقیقت بخشی از محدوده نظامی آمریکا در منطقه به حساب می آید. البته این اتفاقات محتمل، با وجود مخالفت آمریکا و انگلیس چندان نیز امکان پذیر نخواهد بود. شکی وجود ندارد که بدین ترتیب، صحبت از عراق مستقل و مردم سالار و قدرتمند، تنها یک لطیفه خواهد بود. البته هم اینک دولت آمریکا با برقراری تعدادی از لوازم دموکراسی، بر نارضایتی ها غلبه کرده است ولی این اقدامات، هرگز یک دموکراسی کامل را برقرار نخواهد ساخت، چرا که تاکنون آمریکا در هیچ یک از مستعمرات خود چنین اجازه ای نداده است. نگاهی به تاریخ معاصر کوبا، نیکاراگوئه و هائیتی نشان می دهد با حرکت هر یک از این کشورها به سوی قدرتمندشدن، بحرانی در این کشورها به وجود می آید. البته فرانسه و انگلستان نیز در دوره استعمارگری خود چنین اقداماتی را در دستور کار داشتند. این یک روش به کارگیری شده توسط همه قدرت های سلطه گر بوده است. البته عراق شرایطی نظیر نیکاراگوئه نخواهد داشت، بلکه بسیار مهمتر است.
من در آن زمان هم اعتقاد داشتم که با مشارکت آمریکا و انگلیس در این جنگ باید انتظار افزایش حملات و اقدامات تروریستی را داشت، همان طور که در واقع اتفاق افتاد. به نوارهای ارایه شده از سوی القاعده نگاه کنید. هر یک از اقدامات آنها پاسخی به یکی از دخالت های غرب در منطقه خاورمیانه است. البته این تنها نظر من نیست، بلکه بسیاری از نویسندگان و پژوهشگران و حتی سازمان اطلاعات اسراییل چنین نظری دارند. آنان می گویند که اقدامات خشونت طلبانه بر ضد شهروندان، هدیه ای به بن لادن خواهد بود و او از این اقدامات به عنوان سلاح تبلیغاتی خویش بهره برده و مثلا چنین می گوید: «ما باید از اسلام در برابر حملات غرب دفاع کنیم، زیرا آنان خواهان از بین بردن اسلام هستند و جنگ ما، جنگی دفاعی است.»
لذا من معتقدم که شیوه کنونی غرب نادرست بوده و باید برای مقابله با تروریسم فکر دیگری اندیشیده شود. راه حل پیشنهادی من، قطع کردن زنجیره های حمایت از تروریسم است، اگر چه این اقدامات هم نوعی مداخله است.
وقایع 11سپتامبر تأثیراتی پیچیده بر ایالات متحده داشته که مطمئن هستم در خارج از کشور بازتاب صحیح نداشته است. البته مردم ایالات متحده نیز هیچ چیز در مورد دنیای خارج نمی دانند. حتی مردم آمریکا موقعیت جغرافیایی فرانسه را نیز نمی توانند تشخیص دهند. در کشور بزرگ آمریکا، همه چیز بر مبنای مسائل داخلی این کشور متمرکز شده است. وقایع 11سپتامبر تعداد زیادی از آمریکاییان را به این فکر واداشت که ما باید وقایع دنیا را مورد توجه قرار داده و نقش واقعی خود را در جهان بشناسیم. بدین ترتیب می توانیم دلایل وقوع سایر اتفاقات را درک کنیم.
نتیجه اصلی این رویکرد، افزایش توجه مردم آمریکا به مسائل خارجی بود. همچنین بینندگان این برنامه ها، رشد حیرت آوری داشت. به طوری که من برای بررسی درخواست های رسانه ها برای مصاحبه، حدود یک ساعت وقت صرف کردم اینک سازمان های مختلف دولتی ما در گزارش های خود به این موضوع اشاره می کنند نتایج این پژوهش ها حاکی از این است که جناح های سیاسی آمریکا در مورد وقایع مختلف، از بازگوکردن حقیقت امتناع می ورزند. پس باید پذیرفت که تأثیرهای این وقایع، بسیار پیچیده و دور از انتظار بوده است.
البته من با نظرهایی که معتقدند، ایالات متحده از این اتفاقات آگاه بوده ولی اقدامی نکرده است، موافق نیستیم، زیرا دلایل مطرح شده از سوی آنها چندان قابل اعتنا نیست؛ ولی ما در آینده در این مورد بیشتر خواهیم دانست.