مسعود رفیعی طالقانی
روز گذشته سید محمد خاتمی رییس جمهور سابق ایران درهمایش فلسفه میان فرهنگی به ایراد سخنرانی پرداخت شاید سخنرانی وی در خصوص فلسفه میان فرهنگی بهانه خوبی است برای بررسی اوضاع فرهنگی ایران فرهنگی که امروز به دور از تکیه گاهی قرار دارد که باید پشتوانهاش باشد چنانکه امروز درجامعه ما صرفا تبدیل به واژهای مثل تمام واژههای دیگر شده است. در این خصوص و برای بررسی آن به پالایش زبانی و نقد علمی مفاهیم و واژهها میپردازیم. وقتی سخن از پالودن زبان میگوییم یعنی ایجاد و پیدایش وجه موجهی از واژه آن طور که باید باشد.
مدتهاست که از به وجود آمدن واژهای به نام مدرنیته درجهان میگذرد واژهای که در هر فرهنگی برداشتی متفاوت از آن شد و به نسبت همین برداشتها بود که جوامع مختلف در پیچ وتاب زندگی آن هم به سبک مدرن غوطهور شدند، به درک متفاوتی از مدرنیته نسبت به یکدیگر دست یافتند و مدرنیته را که همانا به پیشرفت و زندگی High class تعبیر میکردند سرلوحه برنامه زندگی خود قرار دادند. مدرنیته از آن حیث که واژهای ناشناخته اما فراگیر بود در عمق زندگی افراد بشر رسوخ کرد و در پروسهای کاملاسریع نحوه معیشت و زیست بشر را مورد تغییر قرار داد. این وجه فراگیر مدرنیته بود و به لحاظ تحول طلبی بشر به زودی در جایجای زندگی او قرار گرفت. اما از حیث ناشناختگی همچون دیگر حرکتهای عجولانه بشری برای دستیابی به مواهب جدید تمدن، مدرنیته پیش از آن که در ساختار فرهنگی افراد قرار گیرد در وجوه تمدنی زندگی او رخنه کرد. مدرنیته آمد و با آمدنش بشر را در راه تغییرات عظیمی قرار داد اما این تغییرات به راستی چگونه توانست نوع بشر را در گسترش شاخههای مختلف معرفت بشری یاری رسان باشد؟ انسانی که در طول تاریخ معاصر ضربات جبرانناپذیری را از سوی عدم دستیابی به فرهنگ مدرن متحمل شده بود. بحثی که در این مقال منظور نظر نگارنده است مقایسه فرهنگ مدرن و تمدن مدرن در جوامع در حال گذار است. دوران گذار برای هر جامعهای دوران دستیابی و تبیین مفاهیم اندیشهها و حرکاتی است که در بسیاری موارد ممکن است در نزد خود آن جوامع نیز هنوز وجه موجه خود را نیافته باشند و صرفا برای عقب نماندن از قافله تمدن بشری به میان آمدهاند. کمتر در طول تاریخ توانستهایم تعریفی دقیق از رویداد یا واژهای یافت کنیم که از بستر اندیشهای با عدم شناخت کافی حاصل شده باشد. هر چند بسته به این که این جوامع در حال گذار دارای چه ساختار سیاسی باشند آگاهیهای موجود تغییر جهت میدهند یعنی ممکن است آگاهی درسطح این جوامع بنا به اراده طبقه حاکم سویهای متفاوت از اصل خویش را گرفته باشند که اگر چنین شود اوضاع به هیچ طریق به سمت خوبی نمیگراید. دوران گذار دوران شکلگیری شخصیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی یک جامعه است، اما به راستی در روند مدرنیزاسیون جوامع درحال گذار خصوصا جامعه ما ایران تا چه میزان شخصیت مطلوب نظر و مورد توجه را یافته است از این رو ابتدا به تشریح جهان نگری مدرن و به کارگیری این جهاننگری در جوامع در حال گذار میپردازیم. درجهان نگری مدرن چند ویژگی خاص مورد بررسی قرار میگیرد که با تشریح این ویژگیها به آسانی میتوان روند مدرنیزاسیون را در یک جامعه بررسی کرد.این ویژگیها عبارتند از: قایل به پیشرفت بودن جهاننگری مدرنیسم، جهاننگری مادی مدرنیسم،عقلگرایی، ویژگی تجربی برابری طلبی، احساسات گرایی فردگرایی اما پیش از آن که این جهاننگری را مورد بررسی قرار دهیم بهتر است آنها را در مقام قیاس با جهاننگری سنتی که از گذشته برتفکر ممالک حاکم بوده قرار دهیم. چنین مقابلهای با هیچ چیز تعریف نمیشود مگر با همین ویژگیهایی که ذکر شد.
جهاننگری مدرن قایل به پیشرفت است اما جهاننگری سنتی چنین نیست و نبوده است. جهاننگری مدرن مادی است یعنی در راستای تحولات کمی و مادی جامعه است اما جهان نگری سنتی همچنان با نظام سرمایهداری بازاری و پیر اراده میشود، عقلگرایی درجهاننگری مدرن یکی از مبانی پایه است اما در جهان نگری سنتی عقلگرایی در چارچوب روشن وجود ندارد چنانکه جلسه احضار ارواح هم ممکن است وجود داشته باشد! در جهان نگری مدرن ویژگی تجربی که همانا قرار دادن هر مسالهای در برابر آزمون و پرداخت مواضع نقادانه است بسیار دیده میشود اما در نوع سنتی آن آزموده را آزمودن خطاست همچنان رکن رکین است. برابری طلبی به معنای برابری تجربه وعلم در عالم مدرنیسم همواره باعث محک خوردن تمامی مفاهیم بوده اما در جهان نگری سنتی تجربه همچون فتوایی غیرقابل نقد است. احساسات گرایی نیز در جهاننگری مدرن برای دفع رنج و ایجاد احساس لذت بیشتر برای بشر وجود دارد اما در جهان نگری سنتی احساسات در حوزه مسایل شخصی است و توجه عمومی را نمیپذیرد. با توجه به تعریف دقیق همین جهاننگریهاست که فرهنگ مدرن شکل گرفته است و وقتی جمع این بینشها در کنار هم قرار میگیرند فرهنگ مدرن همچون کوهی استوار و در راستای ایجاد واقعیت تمدن مدرن شکل میگیرد.
اگر عدهای امروز بگویند که در ایران فرهنگ مدرن شکل گرفته است یاوهای بیهوده بیشتر نگفتهاند چرا که ما در چارچوب همان نگرش سنتی و تنها با ده پله یکی کردن مفاهیم بدون توجه به زیر ساختهای فرهنگی به سمت تمدن مدرن پیش رفتهایم مهمترین عنصر مدرنیته واقعیت به کارگیری عقلانیت است اما این عقلانیت امروز از جنس عقلانیت مدرن در ایران به چشم نمیخورد. نگاشتن چنین مقالهای اشارهای مستقیم به ویژگی تجربی در جهاننگری مدرن است و کژتابی در برداشت آن فراموشی واقعیت تجربه آزمون و خطاست. فرهنگ امروز ما پس از گذشت مدتها و بنا به واقعیت ساختار سیاسی امروز به تبلیغات تقلیل یافته است. فرهنگ بحثی عمیق و ریشهدار است اما تبلیغات میتواند آمیخته با دروغ و نیرنگ صرفا به جهت جذب مشتری باشد جامعه مدرن فرهنگ مدرن میطلبد. شما نمیتوانید با گفتن اینکه هرگاه عدد 10 را داریم قطعا عدد 9 را هم خواهیم داشت. قانع شوید شکی نیست که این 10 پشتوانهای ندارد و توخالی است. فاجعه بزرگتر در این فضا دور زده شدن جامعه مدنی و تاخیر فرهنگی است یعنی شکاف عمیق بین طبقه روشنفکر و توده مردم یعنی اینکه جامعه فارق از مسایل نظری و برداشتهای راهبردی آن تنها به رهزنیهای زبانی سطحی نگاه و پیروی کند. اساسا خواست جامعه مدنی چیز دیگری است پیشرفت متعلق به همه افراد است و همه باید با پشتوانه شناخت عمیق از آن بهرهمند شوند اما امروز به نظر میرسد به رغم نداشتن فرهنگ مدرن فرهنگ گذشته خود را نیز فراموش کردهایم سخن این نوشته جست و جوی این واقعیت است پیدایش تمدن جدید بدون پشتوانه فرهنگ آن تمدن و واردات جهاننگری جدید بدون استفاده از آن و بدون داشتن تجربهای عمیق از فرهنگ اصیل خود. شاید برگزاری سمینار فلسفه میان فرهنگی برای یافتن همین واقعیت باشد اما به راستی چنین خواهد شد؟ چرا که تصور میشود هنوز همه شرایط برای گفتمان فلسفی میان فرهنگی مساعد نشده باشد.چرا که این گفتمان به گفتمانی صرفا تبلیغاتی بدل شده است.