تاریخ انتشار : ۱۲ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۲:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۹۶۰۲۴

فرشاد قربانپور شیخانی
آزادی مفهومی بنیادین است. در این خصوص هیچ شکی وجود ندارد. مغالطه وکشمکش دراین رابطه از مفهوم، بیهوده می‌نماید، اما از این بیهوده تر کشمکشی است که در طول میلیون‌ها سال آنان که خود را فیلسوف آزادی می‌نامیدند راه انداخته و در پی یافتن پاسخی به این سوال هستند که آیا انسان از ابتدا آزاد زاده شد و یا غیر؟.
آزادی زیباست و به شدت دست نیافتی، شیرین است اما مشکل بتوان آن را چشید، خواستنی است اما در دور دست، این تعابیر از آزادی تقریبا مفاهیمی کاربردی هستند، مفهوم کاربردی این است که اساسا ما در این دنیا زندگی می‌کنیم و باید مطابق آن و رویداد‌هایی که در واقعیت به وقوع می‌پیوندد فکر کنیم. آنچه را که آتلانتیس نو، مدینه فاضله، شهر آفتاب و.. نوید می‌دهند در حد همان نوید است، دنیای امروز و مختصات آن را آزادیخواهانی ترسیم می‌کنند که نه به آزاد زیستن بلکه به گزینه‌ای از این آزادی، فی المثل به حق برخورداری از رای دادن می‌اندیشند. از این رو باید گفت که آزادی به مفاهیمی جدید وشاید نه لزوما مدرن تر دگرگون شده است.
‌ در باره آزادی و مفهوم آن، درافتادن در اوهام و موهومات فیلسوفانه دامی بس بزرگ و خطر ناک است. این به معنای مرگ مفهوم آزادی نیست، بلکه برعکس، نقطه آغاز و عزیمتی است برای آینده در ذیل «پروژه آزادیخواهی.» آزادی، پروژه است نه مفهوم. امروز باید گفت آزادی چه چیزی نیست؟، در غیر اینصورت مرزهای آزادی به شدت بی‌مرز و ناپیداست و از چه باید باشد چیزی جز رخوت و سرخوردگی بروز نمی‌کند.
‌ لیدمن در این کتاب برای بررسی آزادی، هر چند که آثار فلسفی و فرهنگی غرب را مورد نقد و تحلیل قرار می‌دهد اما آنان را حاوی تضادهایی نیز می‌شمارد. از این رو معتقد است <طرح کتاب حاضر را تراژدی شکل نمی‌دهد، ادعای آن به مراتب متواضعانه تر است. این نوشته تلاشی است برای بررسی دقیق تر مقوله گسترده و چند جانبه آزادی»ص 14.
‌از نظر لیدمن بحث درباره آزادی و نیزدر این باره که کجا باید در رابطه با آزادی بیاندیشیم شکلی دیگرگونه ارائه می‌دهد.
اگر تاکنون تنها فیلسوفان و فضلا در این باره می‌اندیشیدند، از نظر لیدمن هرگاه که انسانها متوجه شوند آزادی ندارند باید در باره آن فکر و مبارزه کنند، شاید از همین رو باشد که او در این کتاب ضمن بررسی افکار وآرای متفکرین بزرگی همچون «آدرنو»، «جان استوارت میل»، «هابز»، «هایدگر»، «مارکس» و.... در نهایت آرای «آیزیا برلین» را می‌پسندد و روی آن پافشاری می‌کند، «هیچ کس نمی‌تواند آزادی ایجابی را جزو مقولات آزادی بگنجاند، بنابراین به جای آن باید بدیلش، یعنی آزادی سلبی را جایگزین کرد. آزادی سلبی عرصه‌ای را مشخص می‌کند که در آن افراد و گروهها اجازه دارند که بدون دخالت دیگران هر طور که می‌خواهند باشند و یا هر کار که می‌خواهند انجام دهند» ص27. ‌ این مفهوم برلین است که لیدمن را به سوی مفاهیم دو گانه‌ای از آزادی می‌کشاند که خود نیز در نهایت اسیر همین گفتمان‌های فیلسوفانه می‌شود، او در حالی به تلطیف آزادی ایجابی می‌پردازد که مجبور است آزادی سلبی را ستایش کند. چرا که بر باور ایزایا برلین تاکید کرده و معتقد است که انسان برای بدست آوردن آزادی صلاحیت داشتن آن را نیزباید بدست آورد «آزادی سلبی صرفا به آزادی انتخاب مربوط می‌شود. آزادی ایجابی نه تنها به آزادی انتخاب، بلکه به گزینه‌ها نیز موبوط می‌شود که در این آزادی انتخاب نمی‌گنجند» ص 42.
‌ امتیازلیدمن آن است که نگاه آرمانشهری به آزادی ندارد اما گاهی به مسائلی می‌پردازد که نشان می‌دهد بی میل نیست برای آزادی، فیلتر‌ها و پیش شرطهایی قایل شود، به نظر او «انسانها هر چه بیشتر به آزادی دست یابند باید تعلیم دامنه دار تری دریافت کنند»، البته این دیدگاه قیم‌مابانه لیدمن دیری نمی‌پاید و او به سرعت خود را در قاب دموکراسی جا می‌کند. از این می‌توان گفت که تقریبا کل کتاب در همین قاب قرار دارد و گریز‌هایی که به خارج از آن می‌زند زمانی است که بر اساس تفکر و تئوری‌های دیگر قصد پیش بردن بحث را دارد و چون موفق نمی‌شود به بیراهه می‌غلتد.
لیدمن این کتاب را پس از رویداد 11 سپتامبر نیویورک نوشته است، از این رو او نیز دامنگیر بحثی است که این رویداد را نقطه عزیمتی برای جهان امروز و یا احیانا فردا می‌داند. این چنین نقطه عزیمتی از نظر لیدمن، به ویژه بنیاد و بنیانی اقتصادی دارد، لیبرالیسم در آن رویداد نقطه عزیمتی را برای رونق اقتصادی جست‌وجو می‌کرد، این تلقی را لیدمن از تئوری‌های «میزس» وام گرفته است. ‌ بر همین اساس، لیدمن حتی به پیش از 11 سپتامبر رجوع می‌کند و فی المثل حوادثی نظیر دیوار برلین، جنگ خلیج فارس، فروپاشی شوروی و.. را نیز در همین بستر اقتصادی و لیبرالیستی تحلیل می‌کند <بیش از یک دهه، سقوط دیوار برلین به عنوان مرز زمانی تلقی می‌شد. پیش از سقوط دیوار دوران سپری شده جنگ سرد بود و پس از آن دوران پرتناقض و به همان اندازه نوید بخش حال، گسترش می‌یافت. اما اکنون به نظر می‌رسد که دوران تازه‌ای فرا رسیده است. نقطه آغاز این دوران جدید را اغلب 11 سپتامبر و جنگی می‌دانند که بلافاصله پس از آن شروع شد...... اما شاید هم دوران جدید لحظه‌ای آغاز شد که ارزش سهام در سال 2000 شروع به تنزل کرد.» ص118.
لیدمن معتقد است «جهان به ویژه همچون کشوری بحران زده و فاسد» ص151، عمل می‌کند از این رو باید به دنبال آینده‌ای روشن تر و نوید بخش تر بود، در این تحلیل هر چند که نظام تامین اجتماعی و فرهنگی سوئد و حتی آمریکا را می‌ستاید و آنها را بی شباهت به هم نمی‌داند اما او خود پیش از این از این نوع لیبرالیسم انتقاد کرده بود، اما در ادامه به این سو می‌رود که به دنبال نوعی مارک دار از کالای آزادی باشد. ‌
بحث اصلی در این کتاب این است که نباید به بهانه آزادی بسیاری ارزشهای دیگر را نابود کرد، انگشت اتهام به سوی اقتصاد نشانه رفته است. نباید آن را به شدت فربه کرد و زیر مجموعه سیاست کرد، به نظر لیدمن سیاست باید بر اقتصاد تفوق داشته باشد تا دیگر شاهد جنگ‌هایی که انتفاع اقتصادی در ورای آنها نهفته است نباشیم.
‌ به هرروی او که آزادی را تنها پندار می‌داند و بس وآنهم در هر شکل توصیف، معتقد است «رویای آزادی بدون محدودیتی که در عین حال مسئولیتی را هم طلب نمی‌کند همچنان ادامه دارد، رویایی که نه می‌توان به آن تحقق بخشید و نه می‌توان کنارش گذاشت.» از این رو خواندن این کتاب بی فایده نیست. آرای این آزادی پژوه ژورنالیست لااقل برآیندی است از جامعه رفاه طلب و نسبتا آزاد تر سوئد که بر اساس همین آزادی‌های اجتماعی در دنیا کشوری ویژه به حساب می‌آید.