قاسم غفوری
مرکل که روزی با شعار توسعه آلمان، قدرت را در دست گرفت امروز با مجموعهای از چالشها مواجه است که زوال دولت او را در پی داشته است.
آنجلا مرکل که در قالب حزب دموکرات مسیحی در انتخابات زود هنگام آلمان توانست بر رقیب خود، حزب سوسیال دموکرات به رهبری شرودر (صدر اعظم پیشین آلمان) پیروز و قدرت را در دست گیرد با گذشت تقریبا یک سال از زمامداری اکنون در عرصه داخلی با چالشهای بسیاری مواجه است.
وی که اجبارا به دلیل نزدیکی آراء مجبور گردید تا دولت ائتلافی را با سوسیال دموکرات تشکیل دهد، بر اجرای سیاستهای کلان در عرصه داخلی برای فقرزدایی، توسعه صنعتی و در عرصه خارجی، ارتقای جایگاه جهانی آلمان تاکید نمود. هر چند که مرکل در طول یک سال گذشته فعالیتهای بسیاری برای تحقق این مهم انجام داده است اما بر اساس نظرسنجیهای صورت گرفته، میزان محبوبیت صدر اعظم در میان مردم آلمان کاهش چشمگیری داشته بگونهای که بر تعداد مخالفان وی افزوده شده است. بسیاری از ناظران سیاسی بر این عقیدهاند که دولت مرکل دوران افول خود را سپری میکند که در صورت استمرار میتواند سرنوشت دولت شرودر (فروپاشی پیش از موعد) را به همراه داشته باشد. با توجه به سیاستهای اجرا شده مرکل دلایل زوال اقتدار دولت مرکل از چند بعد قابل بررسی اسـت:
1- هر چند که مرکل با شعار دگرگونسازی وضعیت داخلی آلمان توانست آراء مردم را گردآوری سازد، اما سیاستهای وی عدم تحقق این وعدهها را به نمایش میگذارد. ناتوانی در حل بحران اقتصادی رشد کند توسعه صنعتی، عدم بهبودی شرایط اجتماعی و رفاه عمومی، افزایش بیکاری و نرخ تورم از عوامل تاثیرگذار در افول قدرت مرکل میباشد. امروز بسیاری از اقشار جامعه آلمان سیاستهای دولت در عرصه داخلی را نامناسب دانسته و حتی برخی دوران شرودر را به رغم تمام انقادها، موفقیتآمیزتر از دوران کنونی میدانند.
2- مرکل در حالی دولت جدید آلمان را تشکیل داد که به دلیل نزدیکی آراء مجبور به ائتلاف با سوسیال دموکراتها گردید. این ائتلاف در حالی صورت گرفت که وی بسیاری از پستهای کلیدی را به رقیب واگذار نمود تا دولتی کاملا ناهماهنگ و متضاد تشکیل گردد. تفاوتهای آشکار در سیاستها و طرز تفکر این دولت ائتلاف سبب گردیده تا مرکل نتواند بر اساس سیاستهای خود گام بردارد در حالی که اختلاف نگرشی آنها، اجرای بسیاری از طرحها را معلق و در نهایت دولت را در دوگانگی و تضاد قرار داد. (بسیاری از منتقدان، دولت ائتلافی را عامل بحران داخلی آلمان میدانند هر چند که مرکل از آن دفاع و ترکیب دولت را بر اساس منافع ملی ارزیابی میکند.)
3- یکی از چارچوبهای دولت مرکل حمایت از رژیم صهیونیستی و در حاشیه قراردادن مسلمانان میباشد. مرکل در حالی که در تمام زمینهها به حمایت از سیاستها و حتی جنایات رژیم صهیونیستی میپردازد در نقطه مقابل در برابر مسلمانان سیاستی عکس را در پیش گرفته است. حمایت وی از انتشار کاریکاتورهای موهن، با نام آزادی بیان، انتقاد از سیاستهای مسلمانان و اعمال محدودیت برای آنها در آلمان (در دوران مرکل نظارت بر مسلمانان افزایش یافته بویژه در زمینه حجاب که در بسیاری از ایالتها ممنوعیت حجاب اعمال میگردد) از مجموعه سیاستهای مرکل در قبال مسلمانان میباشد. این اقدامات با توجه به حضور 5 میلیون مسلمان در آلمان، انزجار و بدبینی نسبی مردم را نسبت به دولت در پی داشته است.
4- در چارچوب سیاست خارجی، مرکل در اقدامی جنجالبرانگیز، گرایش به آمریکا را در اولویت سیاستهای خود قرار داد. وی که زمانی منتقد عدم همراهی شرودر با توسعهطلبیهای آمریکا در عراق بود، پس از کسب قدرت در جهت بهبود و ارتقای روابط با واشنگتن گام برداشت. این اقدام در حالی صورت میگیرد که مردم آلمان با این رویکرد مخالف و آن را شکست اقتدار خود میدانند. مردم آلمان (با توجه به پیشینه تاریخی) خواستار مقابله با آمریکا و نظام تک گویی آن میباشند، چنانکه در دوران شرودر از مواضع وی در برابر آمریکا حمایت و تقدیر مینمودند. از سوی دیگر مرکل در حالی به مناسبات با آمریکا گرایش یافته است که روابط با اتحادیه اروپا را در حاشیه قرار داده که بر افزایش نارضایتیها از وی دامن زده است. بسیاری از مردم آلمان خواستار حفظ و ارتقای مناسبات با اتحادیه اروپا میباشند. آنها بر این عقیدهاند که سیاست خارجی کشورشان بر ارتقای جایگاه در اتحادیه اروپا و گسترش روابط با اعضاء آن استوار گردد در حالی که مرکل در یک سال گذشته از این اصل فاصله گرفته و به واشنگتن معطوف گردیده است.
5- هر چند مرکل در شعارهای انتخاباتی خود بر محوریت و اولویت سیاست داخلی تاکید نموده بود اما در یک سال گذشته سیاستهای وی بیشتر به حوزه سیاست خارجی معطوف گردید. تلاش وی بر آن بود که در عرصه بینالملل بویژه در تحولات خاورمیانه، پرونده هستهای ایران، کسب حوزههای جدید در آسیای میانه و قففاز، آفریقا، آمریکای لاتین، ایفای نقش نماید. آنها در حالی برای تحقق این مهم فعال گردیدند که اولا حضور آنها در عرصه سیاست خارجی آنها را از مشکلات داخلی دور ساخته که تشدید بحران داخلی را در پی داشته است ثانیا به دلیل ضعف آلمانها در ابعاد اقتصادی و عدم برخورداری از ظرفیتهای لازم برای تحقق اهداف بینالمللی، دستیابی آنها به خواستههای تدوین شده در عرصه سیاست خارجی محقق نگرددیه است. به عبارت دیگر میتوان گفت که صدراعظم آلمان در حالی وارد عرصه سیاست بینالملل گردید که شرایط داخلی و امکانات لازم را برای اجرای اهدافش مهیا نکرده بود، لذا نه تنها به منافع جدیدی در سیاست خارج دست نیافت بلکه چالشهای درونی آن نیز تشدید گردید.
در نهایت میتوان گفت که آنجلا مرکل که با شعار توسعه و بهبود شرایط اجتماعی قدرت را در دست گرفت، در چارچوب سیاستهای توسعهطلبان، از مسیر اصلی خارجی و صرفا ارتقای قدرت را در دستور کار قرار داد در حالی که پیش از آن نتوانست شرایط لازم را برای این مهم محقق سازد. بر این اساس صدراعظم آلمان امروز در بنبستی بسر میبرد که تعدیل در سیاست خارجی و بازگشت به شعارهای گذشته تنها راهحل وی برای خروج از این بحران میباشد هر چند که معطوف شدن آن به سیاست خارجی تا حدود زیادی وی را از این مقوله دور ساخته که در شرایط کنونی بازگشت به گذشته را با بحران مواجه ساخته هر چند که صدر اعظم برای تحقق این مهم تلاش بسیاری مبذول میدارد.