تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۹۶۳۰۷
نگاهی به زمینه‌های شکل‌گیری نهضت جنگل
هوشنگ شاکری اشاره: اگر به سده ها یا حتی دهه های گذشته برگردیم، با بسیاری از کسانی که در کوران حوادث گذشته بنا به نیتهای خیرخواهانه علم مبارزه برافراشتند تا اصلاحات و دگرگونیهای مدنظر خود را در نقطه مقابل جباران و نیز اجانب پیش ببرند، اما در نهایت با شکست مواجه می شدند، روبرو می شویم. از جمله این مبارزان راه حق که در طول تاریخ ایران امثال آنها کم نیستند، می توان از امیرکبیر، مدرس، میرزاکوچک خان جنگلی و ... نام برد که همگی نیز جان خود را بر سر راه آرمانهایشان فدا کردند. آنان به ظاهر شکست خوردند، اما درواقع هیچ گاه شکست نخورده اند؛ بلکه هر حرکت اجتماعی در تمام دوران پس از خود تأثیرگذار است و آنچه امروز به ظاهر شکست تلقی می شود، چه بسیار که سالها و گاه دهه ها پس از آن به بار نشیند. این مقاله سعی دارد به بررسی زمینه های پیدایش و نمو نهضت جنگل و ریشه های این نهضت بپردازد.

گیلان در دوره قاجار
مردم گیلان در دوره قاجار همچون ساکنان سایر نقاط و مناطق ایران به لحاظ اجتماعی و اقتصادی در وضعیتی بسیار سخت و دشوار می زیستند. ساختار فاسد و ناکارآمد حکومتهای قاجار و عمال و دست نشاندگان محلی آنان در سراسر کشور وضعیتی رقت بار بوجود آورده بود که خطه گیلان و اهالی آن نیز از این قاعده مستثنی نبودند. مردم این ناحیه در تمام سالهای فرمانروایی سلاطین قاجار، به ویژه در سالهای پایانی قرن دوازدهم هجری شمسی، در فقر و فلاکتی بزرگ به سر می بردند که در برخی کتابها و گزارشهای آن دوره مفصل بدان اشاره شده است. در نگاه اول شاید مایه تعجب و شگفتی باشد که سرزمینی همچون گیلان که فراوانی نعمت و زیادی مواهب خدادادی آن شهره خاص و عام است، گرفتار فقر و نداری شده باشد، اما جالب است بدانیم که علت اصلی چنین وضعیتی در دوره قاجار درواقع همین ثروتهای طبیعی این منطقه بود.
موقعیت خاص جغرافیایی و تواناییهای طبیعی سرزمین گیلان سبب شده بود شاهان و رجال دربار قاجار همواره درصدد تملک و تصاحب بخشهای با ارزش و حاصلخیز این منطقه از کشور برآیند و به همین دلیل بتدریج بسیاری از سرزمینهای آباد گیلان به دست شاهان و درباریان افتاد. اما از آنجا که این گروه خود از گیلان به دور بودند، برای کنترل و بهره برداری مطلوب از این متصرفات و استثمار هرچه بیشتر مردم، از حاکمان محلی بهره می گرفتند. بدین معنا که آنان مناطق تحت تملک خود را با عنوان املاک سلطنتی به حاکمان و اربابان محلی اجاره می دادند.
این اربابان نیز به نوبه خود برای کسب منافع و نیز جلب رضایت دربار و ارسال حق الاجاره، فشار مضاعف و طاقت فرسایی را بر توده فقیر و محروم گیلان، بخصوص بر کشاورزان وارد می کردند. علاوه بر این، مالکان، عمال و مأموران دولت نیز فشار و تعدی های بی شماری در حق مردم اعمال می کردند. به عبارتی، می توان گفت یک اتحاد نانوشته ، اما کاملاً ملموس میان حکام محلی و مأموران دولتی از یک سو و مالکان و خوانین بومی ازدیگرسو شکل گرفته بود. با این توصیف، می توان گفت هیچ حقی برای زارع نسبت به ارباب زمین وجود نداشت و هیچ حقی نبود که ارباب نسبت به زارع و زمین نداشته باشد. علاوه بر این، کشاورزان بی دفاع به لحاظ تملک بر حاصل دسترنج خود نیز استقلال نداشتند؛ بدین معنا که پس از آن همه رنج و زحمتی که برای بهره وری محصول متحمل می شدند، در نهایت باید آن را به هزار بهانه یا دو دستی تقدیم ارباب می کردند و یا حتی پیش از برداشت، آن را در گرو می گذاشتند؛ چنین بود که بتدریج یک طبقه زمین دار بزرگ در گیلان به وجود آمد که خود را نه تنها صاحب و مالک زمینها و محصولات زراعی، بلکه عملاً مالک جان و ناموس مردم می دانست. این عده که در دستگاه حکومت محلی نیز صاحب مقامات بودند، خود را بالاتر و والاتر از مردم عادی و بخصوص کشاورز تهی دست گیلان می پنداشتند و لذا کشتار و تجاوز را بسیار طبیعی قلمداد می کردند و بشدت از هرگونه فکر و اندیشه ای که خواهان برابری، عدالت و دین مداری باشد می هراسیدند و به شیوه های گوناگون آن را در نطفه خفه می کردند.
علاوه بر همه این موارد، وابستگی دربار قاجار به حکومتهای خارجی بویژه به دولتهای بریتانیا و روسیه- و متعاقباً واگذاری امتیازهای فراوان اقتصادی و تجاری به آنها در شهرها و بنادر شمالی و جنوبی کشور نیز مزید بر علت شده و تضییقات و فشارهای سختی را بر مردم و از جمله بر بازرگانان ایرانی این مناطق تحمیل می کرد. در آن زمان، شمال کشور بخصوص گیلان و آذربایجان به منطقه نفوذ روسیه تبدیل شده بود و ورود کالاهای روسی و جولان تجار این کشور با تمسک به قراردادهای یک طرفه و همچنین نپرداختن گمرکات از سوی آنان سبب شده بود تجار، بازرگانان و تولید کنندگان گیلانی عملاً توان رقابت را از دست داده و بیش از پیش بر مشکلات و فقرشان افزوده شود. این عوامل دست به دست هم داده و نارضایتی های بسیاری را در میان روستانشینان، طبقه محروم و نیز متوسط شهری ایجاد کرده بود.
گیلان و مشروطه
این اوضاع و احوال باعث شد مردم گیلان با وجود آنکه حکام محلی از هرگونه تلاش آنان برای دگرگونی اوضاع جلوگیری و آن را سرکوب می کردند، همزمان با وقایع پایتخت و شروع زمزمه ایجاد تغییرهای اساسی در حکومت قاجار و توجه به حقوق ملت، به گونه ای تأثیرگذار به نهضت مشروطه پیوستند. مردم محروم و ستمدیده گیلان نیز همگام با سایر هموطنان خود در مبارزه علیه استبداد محمدعلی شاه و نیز در فتح تهران نقش بارزی ایفا کردند و تصور همگی آنان بر این بود که با پیروزی نهضت مشروطه و به وجود آمدن نهادهای حافظ حقوق مردم همچون مجلس شورای ملی، قوانینی که به نفع مردم باشد وضع و به زودی اجرا خواهد شد و بدین صورت روابط ظالمانه و غارتگرانه پیشین به پایان خواهد رسید.
در همین زمینه، کمیته سری ستار و انجمنهای «عدالت»، «اخوت» و «برق»، نقش اساسی را به ویژه در شهرهای رشت و انزلی برعهده داشتند. علاوه بر مجاهدان و روشنفکران گیلانی تعدادی از انقلابیون قفقازی نیز در صفهای مجاهدان گیلانی به چشم می خوردند. از این میان، رابطه مبارزان و آزادیخواهان گیلانی با اعضا و برنامه های حزب سوسیال دموکرات ایران و باکو قابل توجه است؛ زیرا این تعامل تا سالها ادامه یافت. گرچه حضور و تأثیر انقلابیون قفقازی و گرجی را در فعالیتهای مشروطه خواهی مردم گیلان نمی توان منکر شد، اما این گروه بیشتر در سازمان دهی نیروها و تهیه و ارسال اسلحه و تجهیزات فعالیت می کرد و تأثیرهای سیاسی و ایدئولوژیک چندانی بر مردم گیلان نداشتند و این مهاجران بتدریج پس از فتح تهران از عرصه سیاسی کشور محو شدند.
از همین جا می توان به این نکته بسیار مهم در حرکت مشروطه خواهی مردم گیلان پی برد که آنان در حرکت خود از اتحاد و همشکلی و هماهنگی کاملی، چه در ترکیب نیروها و چه در هدفها، برخوردار نبودند و حتی در میان روحانیون گیلانی طرفدار مشروطه نیز دودستگی و افتراق به چشم می خورد. برخی از مشروطه خواهان طرفدار مشروطه به همان شکل وارداتی آن بودند، اما گروه دیگر مشروطه مشروعه را مد نظر داشتند. بافت مشروطه خواهان نیز طیف گسترده ای - از افراد بومی گرفته تا مهاجران قفقازی- را دربرمی گرفت. بدتر از همه اینکه بیشتر گیلانیها و حتی سایر مشروطه خواهان پروپاقرص (بختیاریها و آذربایجانیها) که موفق به فتح تهران نیز شدند، درک درستی از مشروطه و ساختار آن نداشتند. به نظر می رسد آن چه بیش از همه مردم را به مبارزه و مشروطه خواهی واداشته بود، نارضایتی از عملکرد دربار قاجار و حکام محلی بود.
عامل بسیار مهم دیگر در اقبال مردم به مشروطه، نارضایتی آنان از حضور قوای قزاق روس در گیلان بود. نماینده و کنسول روس در گیلان با توجه به همین حضور قزاقهای مسلح بود که آزادانه و گستاخانه در تمام شؤون زندگی مردم دخالت می کرد و محمدعلی شاه و دربار او نیز که در این دوره شدیداً به دولت تزاری روسیه متمایل و وابسته شده بودند و آن دولت را یگانه حامی خود در برابر امواج مشروطه خواهی می پنداشتند، نه تنها از اقدامات کنسول و قزاقهای روس در گیلان ممانعت نمی کردند، بلکه آنان را مورد حمایت خود قرار می دادند؛ به همین دلیل بود که مبارزات مردم گیلان علیه استبداد داخلی به سرعت رنگ و بوی مبارزه با استعمار خارجی نیز به خود گرفت.
زمانی که اوضاع پایتخت در اثر حمله محمدعلی شاه به مجلس شورای ملی و دستگیری و سرکوب مشروطه خواهان بحرانی شد، کاملاً محتمل بود که مردم و مجاهدان گیلان به این مسأله واکنش شدید خواهند داشت. گیلانیها به ویژه مردم رشت با برپایی اعتراضهای گسترده و تجهیز مردم و مجاهدان به زودی آماده حرکت به سوی تهران شدند. قزاقهای مقیم منطقه سعی کردند این اعتراضها را سرکوب کنند، اما دیگر اعتراضها به اوج خود رسیده بود. مشروطه خواهان در غائله مشهور به «مدیریه»، سردار افخم، حاکم رشت، را به قتل رساندند و پس از آن نیروهای دولتی خلع سلاح شده، شهر به دست مشروطه خواهان افتاد. با این واقعه، رشت به یکی از مهمترین مراکز طرفدار مشروطه خواهی تبدیل شد. چندی بعد مجاهدان گیلانی به همراه انقلابیون قفقازی عازم تهران شدند و در کنار بختیاریها و آذربایجانیها، پایتخت را تصرف نموده و عملاً نظام مشروطه را پس از مدتی تعطیلی، این بار با قدرتی بیشتر برپا نمودند.
امیدهایی که برباد رفت
همانگونه که پیشتر ذکر شد، علت اصلی حمایت مردم گیلان از مشروطه این بود که آنان تصور می کردند با محدود شدن قدرت دربار و محمدعلی شاه، اعمال نفوذ عوامل محلی آنان در گیلان نیز کاهش یافته و مردم از حقوق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بیشتری برخوردار خواهند شد. اما وقایع بعدی نشان داد که توده مردم محروم و دیندار گیلان که با تمام وجود به یاری و مساعدت مشروطه برخاسته بودند، هرگز به هدفها و خواسته های خود نرسیدند. هرچند با پیروزی مشروطه طلبان و خلع محمدعلی شاه تغییرهای عمده ای در نظام و ساختار سیاسی و حکومتی کشور روی داد، اما نفوذ وابستگان استبداد و ایادی دولتهای بیگانه به پیکره نظام مشروطه و نهادهای آن موجب شد تا وضعیت اسفبار پیش از مشروطه همچنان بدون تغییر باقی بماند و حتی در مواردی بر وخامت اوضاع نیز افزوده شود.
مردم آزادی خواه گیلان مشاهده می کردند که دولتهای مشروطه نه تنها به فکر بهبود اوضاع مملکت نیستند، بلکه درصدد هستند آزادیهای نسبی به وجودآمده را نیز متوقف و محدود کنند. نه تنها در گیلان بلکه در کل کشور، بیشتر فرماندهان و رهبران حرکتهای مشروطه خواهی یا از عوامل رژیم سابق و یا از مالکان و خوانینی بودند که تنها برای حفظ منافع و موقعیت خود با نهضت همراه شده بودند؛ به تعبیر بهتر، این عده می خواستند با سوار شدن بر امواج نهضت مشروطه به منافع خود نائل شوند. تاریخ نشان داد که همین گروه، نهضت را به بیراهه کشاندند و با برخی اقدامات خود، نه تنها به آرمانها و وعده های اولیه نهضت وفا نکردند، بلکه وضعیتی به مراتب وخیم تر از قبل به وجود آوردند. آنان حتی کار را به آنجا کشیدند که دخالت و نفوذ بیگانه در امور کشور به مراتب بیش از سالهای قبل از مشروطه افزایش یافت. در کنار بی کفایتی و فساد دولتهای پس از مشروطه، وقوع جنگ جهانی اول نیز عامل مضاعفی در ناراحتی مردم بود.
دولت مرکزی که در این ایام عملاً نقش و قدرتی نداشت، به قدری بی کفایت بود که روس و انگلیس براساس معاهده 1907 ایران را بین خود تقسیم نمودند. در چنین اوضاعی که مردم نه در سطح داخلی و نه در روابط خارجی بوی بهبود اوضاع را استشمام ننموده، بلکه خواری و خفت دولت ایران را می دیدند، طبیعی بود که از مشروطه و نتایج آن ناراضی و مأیوس باشند. در این سالها فقط بی نظمی و ضعف مفرط بر تمام ارکان کشور مسلط و حکمفرما بود. فقر و قحطی و ظلم و تعدی حاکمان محلی بیداد می کرد و برخی سرسپردگان دولتهای استعماری با نام مشروطه و قانون همان کارهای دوره استبداد ما قبل مشروطه و حتی بدتر از آن را اعمال می کردند، چنین بود که زمزمه هایی در مخالفت با وضع موجود، اعم از ظلم بی حد و حصر حکام محلی، بی نظمی و نابسامانی اوضاع مملکت، فقر و فلاکت، قتل و دزدی و از همه بدتر اشغال بخشهایی از کشور توسط دولتهای بیگانه آغاز شد. تنها راهی که می شد برای گریز از این وضعیت تصور نمود، ظهور یک فرد انقلابی به تمام معنا از میان مردم آزادیخواه و متدین گیلان بود.
سردار جنگل
آن هنگام که مشروطه به بیراهه رفت و کشور در تب و تاب مشکلات داخلی از یک سو و نفوذ و دخالت خارجی ازسوی دیگر می سوخت، جوانی تقریباً گمنام در عرصه سیاسی و اجتماعی کشور، به نام میرزا کوچک خان جنگلی از دیار گیلان نمایان شد که با اقدامها و فعالیتهایش برای همیشه نام خویش را جاودان کرد. میرزا کوچک خان در زادگاهش، گیلان در زمره مشروطه خواهان درآمد و به همین خاطر، از تحصیل دست کشید و همراه با سایر آزادیخواهان به جرگه مبارزه علیه استبداد و استعمار پیوست. میرزا نیز به همراه مجاهدان گیلانی، در فتح تهران و قزوین شرکت کرد، اما پس از پیروزی مشروطه با مشاهده برخی وقایع و اقدامات، تهران را ترک کرده و به رشت بازگشت. در آنجا نیز میرزا آشکارا می دید که مشروطه از راه خود منحرف شده است و علاوه بر آن قوای متجاوز روس در سراسر گیلان پراکنده شده و به ظلم و تعدی مشغولند. وی از آنجا که یک انقلابی واقعی و معتقد بود، دست از مبارزه نکشید و حتی پس از مشروطه نیز مخالفت خود با عملکرد نادرست حکام محلی و همچنین حضور قوای متجاوز خارجی را ادامه داد و به همین دلیل به زودی به دستور کنسول روس که در آن موقع عملاً در گیلان حرف اول و آخر را می زد به پنج سال تبعید محکوم شد، با این قید که حق ورود و بازگشت به گیلان، به ویژه رشت نیز از او سلب شد. با این وجود، رشادتها و تلاشهای او در جریان نهضت مشروطه چیزی نبود که مورد تردید یا فراموشی واقع شود.
پس از فتح رشت به دست انقلابیون میرزا کوچک خان، اول کسی بود که به یاری مجروحان و ستمدیدگان و کسانی که اسارت و زحمت دیده بودند شتافت و در کمک به آنان آنچه در قوه داشت دریغ نکرد. او که مدتی قبل در مسلک آزادیخواهان درآمده بود، در جنگ با قوای دولتی چنان رشادتی نشان داد که مورد ستایش رهبران انقلاب و اعضای کمیته ستار قرار گرفت. میرزا همچنین هنگامی که محمدعلی شاه قصد داشت به کمک روسیه از گمش تپه به ایران بازگردد، به آنجا رفت و در درگیری به وجودآمده مجروح شد.
او پس از این واقعه برای مداوا به بادکوبه رفت و پس از چندین ماه اقامت در این شهر و همچنین تفلیس به گیلان بازگشت. در ایام پس از پیروزی مشروطه، هرچند میرزا نیز در تهران اسم و رسمی داشت، همچنان با فقر و تنگدستی زندگی می کرد و تا هنگام ترک پایتخت هیچ گونه شغل و پست دولتی را نپذیرفت. اما با مشاهده انحرافهای مشروطه بتدریج این فکر در او قوت گرفت که برای تحقق هدفهای اولیه نهضت مشروطه که به دلیل نفوذ سیاست مداران وابسته و مزدور ناکام مانده بود، اقدامی صورت دهد. به همین دلیل وی در آغاز با برخی از دوستان، سیاسیون و اشخاصی که آنان را وطن پرست و مدافع حقوق ملت می دانست، به مشورت پرداخت، اما سرانجام تصمیم گرفت به قصد ایجاد یک تشکیلات منسجم نظامی برای مبارزه با استبداد و استعمار، روانه زادگاه خود شود. میرزا قصد داشت با استفاده از جغرافیای طبیعی منطقه، به ویژه جنگلهای انبوه گیلان، نهضتی انقلابی و مسلح به وجود آورد و لذا به همین منظور به همراه میرزاعلی خان سالار، ملقب به «سردار فاتح»، عازم شمال کشور شد؛ اما این دو به زودی از یکدیگر جدا شدند؛ چون سردار فاتح، مازندران و میرزا کوچک خان گیلان را برای مبارزه و شروع نهضت انقلابی مناسب و مساعد می دانست.
سرانجام میرزا جنگلهای انبوه گیلان را برای مبارزه با قوای دولتی و قزاقهای روسی برگزید و اولین اقدام او به همراهی دکترحشمت در جنگلهای تولم شکل گرفت. میرزا ازهمان آغاز، آزادی، استقلال و عدالت خواهی را به عنوان شعارهای نهضت خود اعلام کرد. وی در تحقق این هدفها توجه به مسائل مذهبی و رعایت شؤونات اسلامی را مورد توجه قرار داد و به همین دلیل هم بود که حرکت او به سرعت از سوی مردم گیلان به ویژه طبقات محروم و متدین مورد استقبال قرار گرفت. علاوه بر مردم عادی، برخی از روشنفکران گیلانی همچون حسین کسمایی و اشرف الدین حسینی نیز او را مورد تأیید و همراهی قرار دادند. میرزا از هنگامی که اولین پایگاه خود را در جنگلهای شمال رشت بنیان نهاد تا هنگام شهادت خود لحظه ای دست از مبارزه علیه استبداد داخلی و سلطه خارجی برنداشت. هرچند نهضتی که میرزا آغاز کرده بود، در ظاهر با کشته شدن وی به پایان رسید، اما بی تردید حرکت او به عنوان یک اقدام منحصربه فرد و ماندگار در تاریخ معاصر کشورمان ثبت شد و اثرات فراوانی برجای گذاشت.
نقش مذهب در نهضت جنگل
نگاهی دقیق و موشکافانه به ماهیت نهضت جنگل، به ویژه به همراهی توده های محروم و نیز به بزرگترین چهره آن، یعنی میرزا کوچک خان، به وضوح نشان می دهد که دین و گرایشهای مذهبی در نهضت جنگل از نفوذ و جایگاه بالایی برخوردار بوده است. گاه این حضور و نفوذ کاملاً نمایان و آشکار است و گاه مذهب در نقش یک عنصر الهام بخش و تأثیرگذار بر عملکرد، اهداف و شعارهای این حرکت ظاهر می شود؛ چنانکه این حالت در مرامنامه نهضت جنگل به خوبی آشکار است و برخی مفاد آن مرامنامه آشکارا رنگ و بوی مذهبی دارد و برخی دیگر از بندهای مرامنامه نیز تحت تأثیر باورهای مذهبی شکل گرفته است. بدون تردید میرزا کوچک خان به عنوان رهبر نهضت جنگل تحت تأثیر باورهای مذهبی و اصول راستین دین اسلام بوده است. میرزا یک مسلمان معتقد بود و این اعتقاد را تا آخرین لحظه عمر خود حفظ کرد. او حتی قبل از آغاز حرکت مشروطه در رشت به تحصیل علوم دینی مشغول بود و در این مدت عملاً یک روحانی شمرده می شد. هرچند وی به خاطر مبارزه با استبداد و کمک به آزادیخواهان، درس و بحث را رها کرد، اما هرگز به لحاظ باورهای مذهبی در او نقصانی پدید نیامد. ابراهیم فخرایی از یاران نزدیک میرزا در این مورد می گوید:«میرزا یک ایرانی ایده آلیست و یک مرد مذهبی تمام عیار بود. هیچگاه واجباتش ترک نمی شد و از نماز و روزه قصور نمی کرد. . .»
میرزا کوچک خان زمانی که هنوز در تهران بود، با چهره هایی از طرفداران طرح اتحاد اسلام معاشرت داشت و پس از آن که به رشت آمده و فعالیت خود در قالب نهضت جنگل را نیز شروع کرد، همچنان در هیأت اتحاد اسلام رشت تا زمان انحلال آن، عضویت داشت. علاوه بر این، رفتار سیاسی و اجتماعی میرزا نیز به روشنی گویای این مطلب است که وی فردی متدین و معتقد بوده است. یحیی دولت آبادی از مورخان هم عصر میرزا می نویسد: «میرزا کوچک خان یکی از مجاهدان گیلان است. در این وقت، سالش به ظاهر میان پنجاه و شصت است. مردی است قوی بنیه، سیه چرده، موی سر و صورتش انبوه، دارای اخلاق نیکو و در عین صلح و سلامت خواهی سلحشور، دوستدار عالم اسلامیت و طرفدار استقلال و آزادی ایران و مخالف حکومتهای استبدادی خودی و بیگانه . . .» ازسوی دیگر شکی وجود ندارد که ارتباط بسیار تنگاتنگ و محکمی میان نهضت جنگل و هیأت اتحاد اسلام وجود داشته و این امر به وضوح در مرامنامه نهضت جنگل و مطالب روزنامه جنگل نیز به چشم می خورد.
در شماره 28 این روزنامه آمده است: «بلی ما به نام اتحاد اسلام قیام کردیم و به این جمعیت مقدس منتسبیم، ولی باید دانست که طرفدار اسلامیم، به نام ساده «انما المومنون اخوة». یعنی می گوییم در این موقع که تشتت کلمه و اختلاف اسلامیان، مسلمانان را به دست دشمن عمومی ذلیل و زبون کرده نباید مسلمانان برادرکشی کنند و به نام شیعه و سنی و سایر عناوین مذهبی به جان هم افتاده و مجال استفاده به دشمن عمومی بدهند ... بعد از موفقیت به انجام وظایف ایرانیت، البته برادران اسلامی مادامی که به وظایف اخوت خود عمل کنند بر دیگران مقدم خواهند بود و از استقلال ممالک اسلامی خرسند و از تزلزل استقلال خانه های مسلمین متأثر می شویم. این است معنی اتحاد اسلامی که ما می‌گوییم...»
با توجه به مذهب و اصول متعالی اسلام، عامل اصلی جذب مردم به نهضت بود. این قشر که گرایش عمیقی به دین اسلام داشتند، بی هیچ چشمداشتی جذب شعارهای آرمان گرایانه نهضت شده و در راستای تحقق اهداف آن جان فشانی می کردند. در این بین، شعار عدالت خواهی که از سوی نهضت تبلیغ می شد و کاملاً ریشه اسلامی داشت، تأثیرگذارتر بود. در کنار عدالت خواهی می توان از شعارهایی نظیر استقلال خواهی، مبارزه با ظلم و جور، دشمنی با استبداد و استثمار و توجه به حقوق شهروندان به ویژه محرومین را نام برد که همگی جزو آموزه های دین اسلام می باشد؛ همچنین به راحتی می توان تأثیر و رد پای مذهب را در مفاد و بخشهای مختلف مرامنامه نهضت جنگل مشاهده کرد، البته بخشهایی از طرفداران و اعضای نهضت جنگل بی توجه به مذهب و یا اصولاً مخالف حضور آن در عرصه های مبارزاتی بودند، اما میرزا کوچک خان به همراه مؤسسین اولیه هیچ گاه از اعتقادات مذهبی خود دست برنداشتند. بسیاری از معاصران وی در توصیف اندیشه میرزا به چهار وجه آزادیخواهی، وطن پرستی، انقلابی گری و مذهب گرایی او تأکید کرده اند. محمد ساعد که در آن زمان کنسول ایران در تفلیس بود، در این مورد می گوید:«میرزا کوچک خان به من گفت که از هواداران آزادی و شیفتگان مبارزه کننده در راه حفظ استقلال ایران است.
میرزا ایرانی وطن پرستی بود ... و روی هم رفته [فردی] مذهبی بود که می خواست افکار انقلابی را در جامعه مذهب عرضه کند.» طرفداران نهضت جنگل نیز معتقد بودند که بر هر مسلمان پاکدل ایرانی فرض است که وظیفه اش را نسبت به کشور و هم میهنانش ادا کند و به تناسب بهره مندیش از اجتماع خیر و فایده ای به آنها برساند.» این در حالی بود که وظیفه ملی فوق و همچنین استقلال طلبی طرفداران واقعی نهضت جنگل کاملاً با آموزه های مذهبی عجین شده بود؛ چنان که از قول آنها می خوانیم: «ما مثل همیشه به عالمیان خطاب کرده و می گوییم هرکس به خانه ما تجاوز کند، هرکس قصد از بین بردن استقلال ما را داشته باشد، هرقدر عده او زیاد و هرقدر قوی و دارای اسلحه و مهمات باشد و ما هرقدر ضعیف و دارای قوای اندک باشیم، بازهم مانند سد آهنین در مقابل او ایستادگی خواهیم کرد و چون یقین داریم حق با ما است، بالاخره به مقاصد حقه خود که حفظ وطن و دفع تجاوز هر متجاوزی باشد نائل خواهیم شد، الا ان حزب ا... هم الغالبون...»
البته توجه میرزا و طرفداران اصیل و واقعی نهضت جنگل به مذهب به هیچ وجه فرقه گرایانه و افراطی نبود، بلکه آنها تمام انسانها را برابر، برادر و برخوردار از حقوق انسانی و طبیعی می دانستند؛ چنان که در روزنامه جنگل می خوانیم: «... تمام ملل عالم محبوب ما است، جنس بشر را عموماً برادر خود می دانیم ...» بدیهی است چنین نگرش متعالی و همه جانبه ای نمی تواند جز با بهره گیری از تعالیم دینی به وجود آید. در بعد تاریخی نیز جنگلیها و بخصوص میرزا کوچک خان همواره تاریخ اسلام به ویژه صدر اسلام- را مورد توجه قرار می دادند. آنان ضمن قائل بودن حقانیت برای این تاریخ، نهضت امام حسین(ع) را بهترین سرمشق و توجیه کننده حرکت خود می دانستند. میرزا به کرات، چه در مواقع صلح و چه در ایام جنگ و مبارزه، تمسک و پیروی از این الگوی بزرگ را گوشزد می نمود:«خداوند متعال به وسیله [حضرت] محمد(ص) به ما خبر داد که بسا عده قلیل به جمعیت کثیر غلبه کرده اند. ما از سرسلسله مجاهدین اسلام یعنی حضرت سیدالشهداء(ع) سرمشق می گیریم. تا آخرین نفرات برای حفظ دین و وطن فداکاری می کنیم و استظهار ما فقط به تأییدات باطنی اسلام و توجهات حضرت حجت عصر (ارواحنا فداه) است.» در بعد اجتماعی نیز نهضت جنگل نگاهی کاملاً مذهبی و متأثر از آموزه های دینی داشت.
جنگلیها حتی از عدالت خواهی که یکی از مهمترین شعارهای نهضت بود، تفسیری مذهبی ارائه می کردند. در نگاه آنان عدالت و رعایت حال تمام طبقات و توده های مردم چنین بیان می شود:«خشنودی خدا و رسول و حضرت سیدالشهداء(ع) ارواحنا فداه در رعایت فقرا و احیای نفوس محترمه انسانی است.» هرچند میرزا کوچک خان در پی تشکیل حکومتی اسلامی نبود و اوضاع و شرایط ایران و گیلان را برای استقرار حکومتی مبتنی بر اصول دین اسلام مهیا و مناسب نمی دید، با این وجود سعی داشت به فراخور موقعیت و درک و استعداد جامعه و مردم، به سمت استقرار و اجرای اصول و احکام شریعت حرکت نماید. نزدیکان و یاران صمیمی میرزا این نکته را دریافته بودند و سعی می کردند دوست و دشمن را از آن آگاه کنند.
دکتر حشمت، متحد اصلی و نزدیکترین یار میرزا در نهضت جنگل در توصیف او و افکار و عقاید میرزا، چنین می گوید: «... میرزا کوچک خان یک مرد به تمام معنا مسلمان بوده... . این شخص است که آرزو دارد اسلام را به اعلاء درجه استعلا ببیند. دیانت اسلام را به تمام معنا قبول کرده و برای اجرای قوانین آن لباس مجاهدت بر تن نموده است. این مرد کسی است که تمام همراهان خود را قبلاً قسم داد که برای حفظ اسلام و ایران از جان و مال بگذرند. این آدم (میرزا کوچک خان) با آن که انقلابی است وطن دوست و ملت پرست و دین پرور است...» حتی این طرز بینش را در خود دکتر حشمت نیز می توان سراغ گرفت. در یک کلام باید گفت بسیاری از شعارها، اهداف و مفاهیم مطرح شده در نهضت جنگل در مفهوم مذهب متجلی می شود. حتی با وجود این که میرزا در برخی مواقع با سوسیالیستها بنا به شرایط و اقتضائات- همکاری داشت، هرگز تسلیم برنامه ها و شعارهای سوسیالیستی و کمونیستی نگردید. پر واضح است که سوسیالیستی یا کمونیستی دانستن نهضت و میرزا اتهامی بی اساس می باشد، چنان که خود میرزا در نامه اش به مدیوانی تأکید می کند که «... راضی نمی شویم با دست ماها به اسم کمونیست و یا حمایت از رنجبر، رنجبران را محو کنند و آنها را از گرسنگی بکشند.»
البته با وجود اینکه برخی چهره ها و گروههایی با نهضت جنگل همراهی داشتند که بعضاً فاقد گرایشهای مذهبی بودند و برخی دیگر عملاً به رویارویی و ضدیت با دین می پرداختند. هرچند این عده کماً و کیفاً قابل قیاس با میرزا و جریان همراه او نبودند، اما به دلیل وابستگی به قدرتهای بیگانه، بخصوص به دولت روس، توانستند با کمک اربابان خود و خیانت به نهضت جنگل آن را با شکست مواجه سازند. این گروه که فاقد هرگونه اعتقادات مذهبی بود، هر وقت که شرایط را مناسب می دیدند، به تبلیغ علیه مذهب می پرداختند. در این بین نقش عوامل نفوذی و جاسوسهای دولت مرکزی ایران و مزدوران استعمار بریتانیا و وابستگان دولت روسیه را نباید نادیده گرفت. با مطالعه دقیق تحولات این دوره می توان به علت برخی اقدامات و حوادث پی برد؛ به عنوان مثال، کودتاچیان کمونیست که علیه میرزا اقدام نموده و حتی قصد جان وی را داشتند- با تصرف رشت به نام جنگل و جنگلی به کشف حجاب به پست ترین شکل ممکن دست زدند تا بدین وسیله ضمن لکه دار کردن دامان پاک نهضت و میرزا، این تصور را در اذهان ایجاد نمایند که اصولاً نهضت جنگل ماهیتی غیردینی دارد. همین عملکرد را می توان در قضیه تصرف موقوفات و تعطیلی مساجد توسط آنها به اسم میرزا و نهضت نیز مشاهده کرد.
اما زندگی، گفتار و کردار سردار بزرگ جنگل، با وجود تمام اتهامات و شایعه ها و تلاشهای عده ای خائن در عصر حیات وی و تعدادی مورخ بی خبر از تاریخ و فرهنگ این مرز و بوم، همواره گویای این مطلب است که میرزا یک مسلمان واقعی و معتقد بوده و در طول مبارزات خود تا آخرین لحظه حیات، دست از باورهای مذهبی خود برنداشته است. هرچند میرزا در طول مبارزات خود بارها از جانب دولت مرکزی، روسیه و بریتانیا و عوامل و مزدوران آنها برای دست کشیدن و ترک علایق مذهبی تحت فشار بود، اما او تا آخرین لحظه حیات و مبارزه به این امر تن نداد و در جواب آنها می گفت: در این مسیر... به حول و قوه الهی مستغنی از هرگونه کمک و معاضدت بوده هیچ چیز بر عزم آهنین و عقیده متین و استوارم رخنه نمی کند.» میرزا کوچک خان، این مرد بزرگ میدان مبارزه علیه استبداد و استعمار، با اتکای به تعالیم رفیع اسلامی و خداوند بزرگ، حرکت خود را آغاز کرد و با شهادت خویش آن را به پایان رساند.او، از ابتدا، به تنها چیزی که فکر می کرد، استقلال و آزادی مملکت و استعلای اسلام حقیقی بود و هیچ وقت به فرجام، پاداش و نتیجه کار خویش نمی اندیشید. هرچند میرزا در طول حیات خود همواره نگران اتهاماتی بود که از روی کینه ورزی او را نشانه گرفته بود، اما با آگاهی و بینش و باور مذهبی خود چنین به آینده امیدوار بود که «... افسوس می خورم که مردم ایران هنوز قدر این جمعیت را نشناخته اند. البته بعد از محو ما خواهند فهمید که بوده ایم و چه می خواسته ایم و چه کرده ایم.»