عبدالرضا موسوی
با توجه به در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری به عنوان یک پهنه اصیل در پردازش جامعه مدنی امیدواریم با سازوکارهای ویژه در این مسیر گامهایی برداشته شود تا بستر مشارکت همگانی فراهم گردد و به نوعی به جامعه تفهیم گردد که تجربه انتخابات یک قدم مؤثر در تمرین مردمسالاری دینی و حاکمیت آگاهانه مردم بر سرنوشت خویش به حساب میآید. بنابراین با تلاشهای حسابشده در راستای افزایش مشارکت ساسی آگاهانه میتوان مردم را به مشارکت امیدوارانه دعوت کرد. بنا به تصریح قانون اساسی، همه اعضاء جامعه به تناسب فضای حیاتی و مجال فکری حق دارند در تمامی امور اعم از اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و... مشارکتی فعال و خلاق داشته باشند. مشارکت باید انرژی شرکتکنندگان را جذب کند، هدفهای ویژه و کاملاً تعریفشدهای را که آنها آگاهانه میپذیرند، پیش رو قرار دهد و باید مطابق با قوانین هر نهاد اجتماعی، که خواستار هماهنگی فعالیتهایش، رفع مناقشات و آموزش اعضایش است، نهادینه شود.
سه عامل و متغیر و توضیحدهنده انگیزه مشارکت عبارتند از: منابع، بسیج، انگیزههای ابزاری
از مجموعه تواناییهای مادی و معنوی افراد که آنها را به صفحه انتخابات میکشاند به "منابع" تعبیر میشود.
مهمترین منابع فردی عبارتند از: دان،دارایی، زمان. بسیج نیز پدیدهای است خارج از افراد که آنها ر به نقشی که میتوانند در جامعه ایفا کنند، آگاهی میبخشد. عوامل بسیجکننده میکوشند با کاربرد شیوههای تبلیغاتی افراد را به صحنههای مشارکت سیاسی بکشانند. مطبوعات و رسانهها با عقلانیتگستری و نه التهابآفرینی نقش بسزایی در این راستا دارند. مثلاً توصیه به درایت و بردباری در فضای انتخاباتی یکسوی قضیه است و تیتر کردن این بعبارت که "صندوقهای رأی را به تابوت محافظهکاران تبدیل خواهیم کرد"!! سوی دیگر قضیه...
فضای یک انتخابات میتواند بر انگیزههای افراد تأثیر بگذارد و موجب تقویت یا تضعیف انگیزه آنان برای شرکت در انتخابات شود. نظام انتخاباتی از دیگر عواملی است که میتواند بر انگیزههای افراد مؤثر افتد. در جوامعی که نظام انتخاباتی به گونهای است که از اهمیت آراء افراد در شکلگیری نتیجه انتخابات و قدرت حاکمه میکاهد، نمیتوان انتظار میزان بالای مشارکت را داشت. در انتخابات مهم و حساس انگیزههای بیشتری برای مشارکت سیاسی وجود دارد، زیرا افراد باور دارند که میتوانند منشاء تأثیرگذاری بیشتری در صحنه سیاست و اجتماع باشد.
مطبوعات و جریانهای سیاسی و احزاب فعال میتوانند با تبلیغات سازماندهی شده و رقابت سالم و بانشاط خود، صحنههای انتخابات را گرمی بخشند و "مشارکت انتخاباتی" را به عنوان عادتی برای شهروندان تبدیل کنند، چرا که "مشارکت انتخاباتی" مهمترین و متداولترین نوع مشارکت سیاسی است.
به طور کلی برپایی انتخابات دورهای و رقابتآمیز متواند از سایر عناصر و عوامل سیاسی لازم برای مردمسالاری، به شایستگی نمایندگی کند، به این معنا که بستر مناسبی برای ظهور و بروز آنها ایفا کند و جامعه را برای گذار به مردمسالاری مطلوب مهیا سازد. اصل اساسی و جوهر مردمسالاری به ـ مثابه یک روش ـ مشارکت سیاسی و رقابت مسالمتآمیز است.
در نظامهای سیاسی مردمسالار، برگزاری انتخابات را میتوان نقطه عطف تغییر و تحولات سیاسی دانست. در انتخابات نکتهای که مسلم است این بوده که همواره دامنه آراء مردم میتواند از حیطه احساس تا حیطه شناخت و عقلانیت در نوسان باشد. یک انتخابات سالم و قابل اعتماد و ثمربخش زمانی برگزار میشود که عوامفریبی، تبلیغات ناسالم روانی، شعارسالاری، تهییج عواطف و خروج از فاز عقلانیت و... در مراحل مختلف آن به چشم نخورد و شهروندان جامعه بتوانند با بررسی کاندیداهای شایسته و افرادی که سوابق اجرایی موفقی در کارنامه خود دارند، به عنوان برگزیده خود اسلامی معرفی کنند.
مختصر کلام اینکه هر چند مشارکت انتخاباتی، کمهزینهترین شیوه مشارکت سیاسی است اما در عین حال به هوشیاری و دقتنظر خاص نیازمند است و به ویژه در برهه زمانی فعلی که اولاً مشارکت اقتصادی و معیشتی قشرهای زیادی از مردم را رنج میدهد و ثانیاً مشروعیت و مقبولیت نظام در قضایای بینالمللی و منطقهای حایز اهمیت شده و ثالثاً فقر و فاصله طبقاتی به یک بحران فراگیر و بسیار پرمخاطره تبدیل شده لازم و ضروری است تا افراد شایسته و صالح در چرخه امور اجرایی و خدمت به نظام و مردم قرار گیرند.
چه بخواهیم و چه نخواهیم برخی از مردم با نگاه بدبینانهای به هر دو جناح مینگرند. این وضعیت موجب گشته "کلافگی سیاسی" در لایههایی از مردم نمایانگر شود. برای اصلاح این شرایط چند گام عملی میتوان پیشنهاد نمود:
1ـ خط بطلان کشیدن بر هرگونه مجادلات سیاسی و پرهیز از دامن زدن به موضوعات اختلافی و جنجالبرانگیز میان جناحهای سیاسی در کشور؛ یعنی بادی تلاش شود اختلافنظرها با همدلی و تفاهم مرتفع شود.
2ـ پرهیز از شعارهایی که امکان تحقق آنها به شکل منطقی و یا کوتاهمدت میسر نیست.
3ـ حاکمیت خودورزی بجای احساسات و رشد قدرت حسابگری افکار عمومی.
4ـ شفافسازی به جای پنهانکاری سیاسی و زدودن ابهامها و تردیدها و عدم اختلال در انتقال خواستها و مطالبات مردمی به بدنه حاکمیت.
5ـ فراهم ساختن عرصه مناسب برای ایفای نقش گروههای مرجع در فرایند انتخاب مردم.
6ـ برگزاری جلسات روشنگرانه و تبیین مسایل جاری جامعه توسط گروهها و تشکلها به منظور تنویر افکار عمومی.
موارد مورد اشاره تنها بخشی از عمدهترین راهکارهای عملی برای نظاممند شدن فرایند انتخابات هستند، اما آیا این اصل که باید افراط و تفریطها در کلیه امور کنار گذاشته شوند به یک باور اساسی تبدیل شده است؟!