تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۹۶۴۸۰
شوک بزرگ در روابط ایران و آمریکا

صادق زیبا‌کلام/ استاد علم سیاست در دانشگاه تهران
از همان ابتدای انتخاب اوباما انتظار می‌رفت که او دیر یا زود با شاخه زیتونی در دست به سمت ایران بیاید. این اتفاق در نوروز رخ داد و رئیس‌جمهور آمریکا در یک پیام نوروزی خطاب به مردم و رهبران ایران نه تنها ایرانیان که جهانیان را غافلگیر کرد. پیام او از چند جهت قابل تأمل و در ‌حقیقت یک نقطه عطف تاریخی میان روابط ایران و آمریکا طی 30 سال گذشته یعنی از زمان پیروزی انقلاب و تشکیل جمهوری ‌اسلامی ایران بود. در پیام او نه تهدیدی وجود داشت و نه شرط و بیعی. نه سیاست کهنه هویج و چماق تکرار گردید و نه اتهامات کلاسیک نقض حقوق بشر، حمایت از تروریسم، ایجاد بی‌ثباتی در منطقه و دخالت در امور کشورهای دیگر. اوباما یک کلام دیگر هم برداشت و در حقیقت دست به یک بدعت‌گذاری تاریخی در روابط میان ایران و آمریکا هم زد.
او نخستین رئیس‌جمهور آمریکا بود که از ایران با عنوان رسمی بعد از انقلاب آن یعنی «جمهوری ‌اسلامی» یاد کرد. بماند عدم تکرار خرده‌ریزی‌های دیگر همچون تلاش در تفکیک مردم ایران در یکسو و رهبران آن در سویی دیگر. پیام نوروزی اوباما بدون تردید همه‌جا شاخه زیتون را در خود جای داده بود. همانقدر که پیام اوباما قابل انتظار بود، پاسخ ایران نیز خیلی دور از انتظار نبود. ایران خواهان برداشتن گام‌های عملی از سوی اوباما به منظور سنجش اعتبار ادعای حکومت جدید مبنی بر تغییر جهت یا تغییر رویکردهای آمریکا در قبال ایران است. به معنای دیگر، یا معنی تلویحی واکنش ایران آن بود که آمریکا در آنچه می‌گوید خیلی هم جدی نبوده و به آنچه که می‌گوید و نباید خیلی خوشبین بود و امیدوار که تغییر یا تغییراتی در آمریکا رخ داده و آمریکا خواهان ادامه سیاست‌های قبلی نباشد.
فی‌الواقع بسیاری از صاحبنظران، تحلیلگران، مقامات و مسئولان حکومتی یا وابسته به حکومت در ایران از زمان روی کار آمدن اوباما تحلیل‌شان از جهت منفی بودن به مراتب از پاسخ نوروزی مقام رهبری به پیام اوباما فراتر هم می‌رود. مقام رهبری اوباما را متهم به دورویی و نداشتن صداقت نکردند.
ایشان صرفا خواهان برداشتن گام‌های عملی از سوی مشارالیه‌ شدند. اما این تحلیلگران در رسانه‌های جمعی بالاخص صدا و سیما و رادیو گفت‌وگو اساسا هیچ شأنیتی و صداقتی برای اوباما قائل نشدند. و عملا او را روی دیگر سکه جورج ‌بوش معرفی کردند. از نظر این تحلیلگران، اساسا رئیس‌جمهور در آمریکا کاره‌ای نبوده و سیاست‌ها در جای دیگری تصمیم‌گیری می‌شود. اوباما یا جورج ‌بوش صرفا مجری آن دستورات و سیاست‌ها هستند. سیاست‌ها و تصمیمات در آمریکا در مراکز صهیونیستی، یهودی، سرمایه‌‌داران بزرگ، روسای کمپانی‌های سازنده تسلیحات نظامی، مدیران شرکت‌های نفتی و در یک کلام صاحبان قدرت یا به تعبیر خواجه‌ نظام‌الملک «صاحبان شوکت» اتخاذ می‌شود و امثال بیل کلینتون، جورج ‌بوش پدر یا پسر و جناب اوباما صرفا عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی و مجری آن دستورات هستند.
از دید تحلیلگران حکومتی جمهوری اسلامی، درست است که رئیس‌جمهور در آمریکا عوض شده ولی صهیونیست‌ها، تروریست‌ها، کارتل‌ها، روسای کمپانی‌های اسلحه‌سازی و غول‌های نفتی که عوض نشده‌اند. آنان همچنان به دشمنی با جمهوری ‌اسلامی ایران (به همراه سایر حق‌جویان و حق‌مداران، کشورها و ملت‌های حق‌طلب و مستقل) ادامه می‌دهند و زهی خام‌اندیشی که به تعبیر آن روزنامه «توپخانه» اصولگرا، تصور کنیم که «گرگ‌زاده گرگ نشود و آدمی‌زاد شود». دشمنی صاحبان قدرت با جمهوری اسلامی همچنان بر سر جای خود باقی است و باقی خواهد ماند اگرچه که اوباما حالا قدری با محبت‌تر از جورج ‌بوش صحبت کند. این نگاه یا جهان‌بینی متاثر از «توهم‌توطئه» البته که حرف و حدیث جدیدی نیست. قدیمی‌ترهای که حافظه قوی هم داشته باشند، قطعا یادشان می‌آید که این جهان‌بینی چگونه توسط مارکسیست‌ها در دهه 1320 وارد ایران شد و هنوز هم همچنان به حیات خود ادامه می‌دهد.
در بحبوحه پیام نوروزی اوباما، خبرنگاری تلویزیونی از آن سر آمریکا از من پرسید که «ایران اسلامی دقیقا از آمریکا چه می‌خواهد؟» همان خبرنگار همچنین پرسید که «اگر اوضاع به سمت عادی شدن پیش برود و ایران و آمریکا پشت میز مذاکره بنشینند، تیم مذاکره‌کننده ایرانی چه فهرستی را در برابر آمریکایی‌ها خواهد گذارد که ایران‌اسلامی خواهان انجام آن توسط آمریکا می‌باشد؟» من که متوجه سوال او شده بودم برای طفره رفتن از پاسخ گفتم«من درست متوجه منظور شما نمی‌شوم.» گفت ببینید، لیست فهرست خواسته‌های آمریکا از ایران مشخص است: توقف غنی‌سازی یا انجام آن به شکلی که مورد اطمینان جامعه بین‌المللی باشد؛ قطع کمک به حماس و گروه‌های رادیکال فلسطینی؛ عدم مداخله در امور عراق و مواردی از این دست.
خبرنگار ادامه داد سوال بنده این است که تیم مذاکره‌کننده ایران مشخصا از اوباما یا آمریکا چه می‌خواهد؟ گفتم ما هم متقابلا از آمریکا می‌خواهیم که ایران اسلامی را به رسمیت بشناسد؛ از عراق و افغانستان خارج شود؛ از اسرائیل حمایت نکند؟ قوای نظامی‌اش را از خلیج‌فارس بیرون برد؛ تحریم‌ها علیه ایران را لغو کند؛ دارایی‌های بلوکه شده ما را در بانک‌های آمریکا آزاد کند؛ به برنامه هسته‌ای ما کاری نداشته باشد و مواردی از این دست. خبرنگار که در حقیقت از تحلیلگران برجسته آمریکایی و فارغ‌التحصیل رشته حقوق و تاریخ بود، به من گفت آیا به نظر شما، اوباما با خطاب «جمهوری ‌اسلامی، انقلاب و نظام شما را به رسمیت نشناخته»؟ در‌خصوص خروج از عراق و افغانستان، آیا شما فکر نمی‌کنید که بودن و نبودن آمریکایی‌ها در عراق، افغانستان یا هر جای دیگر بستگی به نظر مردم آن کشورها دارد و ایران نبایستی در امور آنان دخالت کند و برای عراقی‌ها یا افغان‌ها تعیین‌تکلیف نماید؟ و عراق باشید.
پرسید ایا شما دولت نوری مالکی را به رسمیت می‌شناسید؟ آیا آن دولت منتخب مردم عراق نیست؟ آیا غیر از این است که حضور ما در خلیج‌فارس، اگر ما به دعوت کشوری در خلیج‌فارس بنامیم و در آب‌های بین‌المللی یا آب‌های آن کشور باشیم، چه ارتباطی به ایران پیدا می‌کند؟
در‌خصوص حمایت آمریکا از اسرائیل هم توضیح داد که وارد مباحث تاریخی نمی‌شود، فقط از من پرسید که آیا شما قبول دارید که دولت آمریکا منتخب مردم آمریکاست؟ اگر مردم آمریکا از دولتشان نخواهند که از اسرائیل حمایت نماید، به نظر شما آیا دولت آمریکا می‌بایستی از شما تبعیت کند یا از مردمی که آن را انتخاب کرده‌اند؟ در خصوص دارایی‌ها بلوکه شده‌مان که همواره مطرح کرده‌ایم که آمریکا به عنوان حسن‌نیت می‌تواند آنها را آزاده کرده و به ایران بازگرداند، از او توضیحی نخواستم. مساله عیان‌تر از آن است که او برایم توضیح دهد. در زمان اشغال سفارت آمریکا در 13 آبان 1358 و گروگانگیری دیپلمات‌ها، ایران در بانک‌های آمریکا قریب 11 تا13 میلیارد دلار موجودی داشت.
در چارچوب بیانیه الجزایر که منجر به آزادی گروگان‌ها و حل و فصل مناقشه گردید، قرار شد که دادگاهی در لاهه تشکیل شود و ایرانیان یا آمریکایی‌ها که شکایتی از دولت‌های یکدیگر دارند، در آن دادگاه اقامه دعوی نمایند. سه قاضی آمریکایی، ایرانی و هلندی یا ملیتی دیگر به دعاوی مطرح شده رسیدگی نموده و رای صادر‌ کنند. رای دادگاه برای دولت‌های ایران و آمریکا لازم‌الاجرا بوده و نه آمریکا نمی‌توانند از اجرای حکم آن سرباز زنند. از اسفند 1359 که بیانیه الجزایر به اجرا درمی‌آید دعاوی متعددی از سوی اتباع ایرانی و آمریکای دادگاه لاهه مطرح می‌شود. بسیاری از دعاوی که از سوی آمریکایی‌ها به دادگاه می‌آید در مورد شکایت ایرانیان بوده که پس از انقلاب به آمریکا رفته و به تابعیت این کشور در می‌آیند اکثر شکایات آنان پیرامون اموال، املاک، زمین، کارخانه و دارایی‌هایی بوده که بعد از انقلاب مصادره می‌شود. مصادره از منظر انقلاب درست بوده، آنان طاغوتی بوده‌اند، فراری بوده‌اند و قس‌علیهذا.
اما در قانون چیزی به نام «طاغوتی» بودن، یا «فراری» بودن یا «مستکبر» بودن جرم تلقی نمی‌شود بنابراین دادگاه پس از رسیدگی و با توجه به اینکه شاکی، بدهی به بانک‌ها یا تشکیلات دولتی در ایران نداشته و جرم دیگری هم مرتکب نشده و صرفا چون در داخل کشور نبوده یا از سوی انقلاب «طاغوتی» شناخته می‌شده اموالش مصادره شده، او بی‌گناه تشخیص داده می‌شود و دادگاه لاهه از دولت ایران می‌خواهد که خسارت وی را پرداخت نمایند. هزاران شکایت اینچنینی از سوی «آمریکایی‌ها» (بخوانید ایرانیان به تابعیت کشور آمریکا درآمده) در دادگاه لاهه مطرح می‌شود و دولت ایران هم در چارچوب بیانیه الجزایر مجبور به پرداخت اموال و دارایی‌های شاکیان می‌شود. میزان این پرداختی‌ها از چند هزار دلار شروع می‌شده تا چند صد هزار و بعضا به ده‌ها میلیون هم می‌رسیده.
فی‌الواقع بخش قابل‌‌توجهی از آن 11 تا 13 میلیارد دلار صرف پرداخت خسارت به هزاران فقره شکایت‌های اینچنینی شده، مقداری هم از آن پول باید در بانک به عنوان سپرده رسیدگی به دعاوی بماند. البته مسئولان ایرانی که همواره به اشغال سفارت آمریکا به عنوان برگ زرینی از تاریخ انقلاب نگریسته‌اند کمتر پیرامون این جنبه‌ها و نتایج اشغال سفارت آمریکا برای مردم توضیح داده‌اند یا رقم خسارت‌های پرداخت شده را به استحضار مردم رسانیده‌اند. آنچه مسلم است، از آن 11 یا 13 میلیارد دلار به نظر نمی‌رسد که مقدار زیادی امروزه مانده باشد که اوباما به عنوان حسن‌نیت و دست‌گرمی آن را آزاد کرده و به ایران مسترد دارد.
نکته جالب این است که برخی اصلاح‌طلبان نیز که بسیاری از آنان جلودار بالا رفتن از دیوار سفارت بوده‌اند، همچنان به این عمل خود افتخار می‌کنند و کمتر حاضر شده‌اند در راستای رویکرد «شفاف‌سازی» که بعد از دوم خرداد و در دور آن اصلاحات باب شده بود، به تجزیه و تحلیل این مسائل بپردازند. همانطور که ملاحظه می‌شود تفاوتی اساسی میان نگاه ما و نگاه آمریکایی‌ها نسبت به یکدیگر وجود دارد. نگاه آمریکایی‌ها به ایران اسلامی، دربرگیرنده مسائل علمی در راستای منافع ملی است. در حالی که نگاه ما به آمریکا نگاهی «ایدئولوژیک ـ محور است. اینگونه نیست که اگر آمریکا این اقدام را انجام دهد با این گام یا آن یکی را بردارد، ما دیگر مشکلی با آمریکا نخواهیم داشت. ما آمریکا را جزئی از نظام سلطه بین‌المللی می‌دانیم. نظامی که با آن تضادی جوهری و بنیادی داریم.
مساله این نیست که آمریکا فی‌المثل از عراق یا افغانستان یا خلیج‌فارس خارج شود یا با برنامه هسته‌ای ما مخالفتی نکند. ما دیگر مشکلی با آن کشور نخواهیم داشت. در فردای انقلاب، نه آمریکا عراق را اشغال کرده بود، نه افغانستان را، نه ناوهایش در خلیج‌فارس بودند، نه قطر سرباز‌خانه آمریکایی‌ها شده بود و نه برنامه هسته‌ای ما مطرح بود. مع‌ذالک ما آمریکا را «ام‌الفساد» و شیطان بزرگ اعلام کردیم. مادام که تصور ما بر این باشد که ما رسالت تاریخی داریم مبنی بر جهاد با نظام سلطه (یا به عبارت مارکسیستی آن تضادی اجتناب‌ناپذیر با امپریالیسم جهانی) این اختلاف ادامه خواهد یافت و خیلی هم مهم نیست که اوباما در پیام نوروزی‌اش یا در پراگ یا استانبول چه گفت یا نگفت.