تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۵  ، 
شناسه خبر : ۹۶۵۹۱
نویسنده : آیت‌الله سید موسی صدر (ره) مقدمه: برای آنکه بحث مهمی که در پیش داریم به طور کامل روشن شود باید موضوعات زیر را توضیح دهیم : 1 ـ مقصود از « فرهنگ » در این بحث . 2 ـ فرهنگ اسلام 3 ـ روش اسلام در برابر فرهنگهای گوناگون 4 ـ نمونه ی روشنی از این روش یعنی یک مثال 5 ـ اسلام چه تاثیری در فرهنگ قرن بیستم داشته و چه روشی در برابر آن اتخاذ می کند ؟ مقصود از فرهنگ در این بحث : برای آنکه از بحثهای طولانی پیرامون حد و رسم و تعریف کلمه ی فرهنگ در امان باشیم ، انتظار داریم همه ی افراد ، حداقل در این بحث با ما همراهی نموده و فرهنگ را به معنای « زندگانی عقلانی » تفسیر کنیم . در این صورت موضوع بحث ما شامل مواد زیر خواهد بود : حقوق ( قوانین ، عرف و عادت ) ، فلسفه ، عرفان ، علوم ، هنر و ادبیات.

فرهنگ اسلام:
قسمت فرهنگی اسلام مهمترین و اساسی ترین قسمت اسلام است . تصادف نیست که وحی الهی بر پیغمبر اسلام با این آیات شروع شده است : بخوان به نام پروردگارت که آفرید . انسان را از علق آفرید . بخوان ( که ) خدای تو کریمترین کریمان است . خدایی که نوشتن با قلم را آموخت . خدایی که به انسان آنچه را که نمی دانست آموخت . (1)
به طور مسلمش شروع شدن وحی الهی با این آیات ، اهمیت و اساسی بودن قسمت فرهنگی را نشان می دهد . در فرهنگ اسلام را می توان به دو بخش تقسیم کرد : مفاهیم یا جهان بینی و تعالیم یا آموزشها .
قسمت اول ، مفاهیم یا جهان بینی اسلامی
در اسلام اولین پایه برای ایجاد شخصیت مسلمان ، همان جهان بینی مخصوص است ، زیرا اسلام برای سه رکن اساسی خود که عقاید ، اعمال و اخلاق است ، سعی می کند یک طرز تفکر ویژه ای برای مسلمانان به وجود بیاورد و به آنها جهان بینی خاصی بیاموزد تا عقاید و عبادات آنها ، حقوق و ظایف آنها ، اخلاقیات آنها بر آن اساس ساخته شود و رنگ خاص اسلام را داشته باشد .
مثلاًً : اسلام برای آفریدگار جهان تفسیر و رای خصوصی دارد . در نظر اسلام ، خداوند جهان یگانه و از هر جهت یکتاست ، دانا و داد گستر است ، جامع همه ی کمالات است و از هر نقصی منزه است ؛ ازلی و ابدی است ، جهانیان هیچ کدام با او قرائت و دوستی خاصی ندارند ، همه چیز در جهان مخلوق اوست و او به هیچ یک از آنها نیازی ندارد ، هیچ حالتی در افراد و جامعه ها مورد علاقه ی خاص او نیست ، خداوند به هیچ صورتی و با هیچ اقدامی و با هیچ تحولی در جهان تغییر و تحول پیدا نمی کند .
این خداشناسی توجه مسلمان را به طرف وجدانش جلب می کند و احساس می کند که فطرت پاک او درست به همین نوع معرفت او را می خواند ، و آنگاه که به دستور اسلام در آفرینش آسمان و زمین و گردش شب و روز و در آفاق و انفس مطالعه و تدبر می نماید کاملاًً به صحت عقیده ی خود درباره ی خدای جهان پی می برد و در نتیجه با جان و دل ایمان می آورد و این ایمان در تمام ذرات وجودش راه می یابد .
این طرز تفکر درباره ی آفریدگار جهان ، درست و واضح ، مشخصات ایمان مسلمان مرا نشان می دهد و حقیقت نماز و سایر عبادات را از نظر اسلام روشن می سازد . عبادات در نظر اسلام برای راضی ساختن خدا و یا سود رسانیدن به او نیست و همچنین برای رفع غضب و یا بزرگداشت او نمی باشد .
عبادت خدا اخلاص در بندگی او و یکتاپرستی می باشد و از این جهت انسان را از پرستش همه کس و همه چیز می رهاند و همه ی بتها را در نظر او می شکند ؛ زیرا تمام ذرات وجود و سراسر هستی او در بندگی خدا قرار می گیرد و جایی در عقل و فکر و جسم و روح او برای پرستش دیگری باقی نمی گذارد .
عبادت در نظر اسلام سبب احساس نزدیکی انسان به خداوند جهان است و در نتیجه یک احساس قدرت و توانایی زایدالوصفی را در او به وجود می آورد که از این تقرب و نزدیکی به خدا سرچشمه گرفته است و این قدرت روحی سبب می شود که از همه ی نواقص و مضرات ضعف نفس در امان باشد .
عبادت در اسلام حضور در پیشگاه الهی است و این حضور و راز و نیاز و مصاحبت ، موجب اکتساب و تشرف به صفات عالیه ی الهی می گردد و به همین دلیل می توان عبادت را مصدر همه ی کمالات شناخت .
با این بیان مختصر به خوبی روشن می شود که خداشناسی اسلام تا چه حد معنای عبادت را مشخص می سازد و از آنها عالیترین وسیله برای کمال مطلق و همه جانبه ی مسلمان به وجود می آورد .
اسلام همچنین ، تفسیر خاص و درک ویژه ای از « جهان » دارد . این « جهان بینی » که خود از نتایج خداشناسی اسلامی است مستقیماً هم در تعالیم اسلامی آمده است ، ما در قرآن کریم می خوانیم :
آیا نمی بینی که تمام آنچه در آسمانها و زمین است و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختها و جنبندگان و بسیاری از مردمان ، همه ی اینها در برابر خداوند سجده می کنند و می خوانیم : هیچ موجودی نیست مگر آنکه تسبیح گوی و سپاسگزار اوست . (3)
با توجه به این حقیقت که سجده منتهای اطاعت و خضوع است می توان از این آیات و از سایر تعالیم اسلامی این رای اسلام را درک کرد که : جهان مخلوق واحد و متصلی است سرشار از زندگی و زیبایی . نظم و هماهنگی در همه جای آن حکومت می نماید ، جهان رو به تکامل حرکت می کند و بر اساس حق و عدالت استوار شده است ، تمام ذرات او از یک هماهنگی و همکاری کامل و از یک اطاعت مطلق آفریدگار حکایت می کند .
خوب دقت کنید که این طرز جهان بینی چه اثر بزرگی در روحیه ی انسان می گذارد ، چه او احساس می کند که دستگاه عظیم آفرینش دست به دست او داده با وی در راه حق همکاری می کنند و از جهاد و فعالیتهای مثبت او پشتیبانی می نمایند .
اسلام برای « انسان » هم تفسیری دارد . از نظر اسلام ، انسان در جهان آفرینش امتیاز ویژه ای دارد ؛ زیرا سرشت او پاک و فطرت او به دین حق کشانیده می شود ، او تنها موجودی است که می تواند راه راستی را که برای او ترسیم شده برود ، و یا از این راه منحرف شده و گمراه گردد .
او چنین آفریده شده تا در کسب کمال آزاد و مختار باشد ، نه آنکه مانند « فرشتگان » راهی را جز تسبیح خدا نشناسد و در کمال خود مجبور باشد .
انسان در نظر اسلام به مقام شامخ نمایندگی خدا در زمین مفتخر گشته ، کلید اسرار آفرینش به او سپرده شده ، و راه کشف حقایق و وسیله ی دست یافتن به همه چیز به او تعلیم داده شده ، فرشتگان در برابر او سجده کرده و مقرر شده است که همه ی نیروهای جهان هستی مسخر او گردد . و یگانه راهی را که برای رسیدن به این مقام بلند ( نمایندگی خدا در زمین ) دارد آن است که نیروها و استعدادهای شگرف خود را به کار برده و با دانش به حقیقت جهان هستی و نیروهای گوناگون آن واقف گردد و قوانین آن را کشف کند .
اسلام همه ی قوانین خود را بر این مفهوم ( انسان شناسی ) استوار ساخته و بر همین مبنی « روابط فرد را با دیگران » و « روابط شخص را با جامعه » و « روابط همگی را با جهان » تنظیم نموده است .
به این ترتیب مسلمان را به فلسفه ی قوانین مدنی و اداری و بین المللی خود آشنا می سازد و به او می آموزد که چگونه رفتاری ، شایسته ی « برادر انسانی » اوست . در عین حال در روح مؤمن امید به آینده را پدید می آورد و او را به دیگران خوش بین می سازد و او را مطمئن می کند که حق و عدالت غالب است و دعوت به حق پیروز می گردد ، زیرا نیروهای جهان همه و افکار و قلوب انسانها یاور آن است .
« جامعه » نیز در نظر اسلام مفهوم معینی دارد ، جامعه در این تفسیر از وجود انسان سرچشمه گرفته و برای رفاه و سعادت انسانها به وجود آمده است و به همین دلیل جامعه ی اسلامی رنگ انسانی دارد ، نه رنگ فردی اصالت فرد ( indiuidualiste ) که همه ی سازمانها و مقررات برای فرد تنظیم شده باشد و نه رنگ اجتماعی اصالت جامعه است ( sucialist) که به کلی فرد در آن فراموش شده است . جامعه ی اسلامی موسسه ای است یکپارچه و به هم پیوسته ، یعنی یک طبقه ای و به هیچ وجه اصل تعدد طبقات و کشمکش داخلی دایم میان این طبقات را به رسمیت نمی شناسد .
در جامعه ی اسلامی این حقیقت مورد قبول است که هر فرد و یا هر دسته تحت تاثیر فعل و انفعالات محیط و عوامل طبیعی رنگ و صفت مخصوصی پیدا می کند ولی این تنوع و یا به تعبیر صحیح رنگارنگ بودن ، سبب جدایی و اختلاف بین این افراد و دسته ها نشده بلکه موجب همکاری و داد و ستد بوده ، چون تابلوی یگانه و رنگارنگ می باشد . این افراد گوناگون و این دستجات متنوع همگی در یک مسابقه عموم برای کسب رضایت خدا به یکدیگر کمک کرده و یک قافله ی پیشرو را به وجود می آورند .
این نوع « وحدت و کثرت » در وجود انسان دیده می شود و در جهان آفرینش به چشم می خورد .
اجزا و اعضا ، گوناگون و رنگ به رنگ بوده و در عین حال یک واحد را تشکیل می دهند .
و بالاخره تفسیرها و مفاهیمی در اسلام برای « کار » ، « دنیا و آخرت » ، « جسم و روح » ، « خیر و شر » ، « پاکیها و پلیدیها » ، « حلال و حرام » و امثال اینها دیده می شود .
این تفسیرها و آرا و این جهان بینی پایه ی اول فرهنگ اسلام را تشکیل می دهد و در عقاید و افعال و اخلاق مسلمان؛ به منزله ی ریشه و اساس می باشد .
آموزشها :
قران کریم و سیره ی پیغمبر بزرگ اسلام دو منبع اصلی و پراهمیت برای بالا بردن سطح فرهنگ مسلمانان می باشد . افکار مسلمان به واسطه ی آموزشهای گرانبهای این دو منبع بزرگ که مشتمل بر عقاید ، حقوق ، ادبیات و هنر ، ضرب المثلها ، داستانهای آموزنده و تواریخ بوده تغییر یافت ، سطح فکر آنها بالا رفت و تربیت کاملی یافتند .
ما چون به این دو منبع مراجعه کنیم به طور واضح به بحثها و قسمتهای گوناگون « اجتماعی » و « اقتصادی » و غیره بر می خوریم ، و پاره ای از مباحث « روانشناسی » را نیز در آنها می یابیم .
این بحثها که با زبان ساده و با منطق دینی بیان شده است ، موضوعات قابل توجهی را تشکیل می دهد . مثلاًً برای مبارزه با حسد که یک مرض اخلاقی محسوب می شود در روایت معتبری می بینیم که پیغمبر اکرم فرموده است : « هر گاه حسود اظهار حسادت خود را ننماید گناه محسوب نمی شود » (4) واضح است که این طریق ، مبارزه نفسانی و عملی ساده ای است ، زیرا آنگاه که حسود هیچ واکنش عملی و زبانی نشان نداد رفته رفته این مرض که بر خلاف طبیعت انسانی است ذوب شده و به تدریج از میان می رود . همچنین درباره ی وسوسه در خبر آمده است که : « شیطان را با اعتنا و توجه به وسواس عادت ندهید » (5) و به راستی بهترین طریقه ی معالجه وسوسه بی توجه به آن است .
درباره ی اضطرابهای روحی که بعد از گناه و یا در حال سفر و نقل و انتقال حاصل شده و غالباً خود موجب حوادثی است با توبه و صدقه ـ که آن را دافع بلا داسنته اند ـ وسیله ی آرامش فراهم شده و بالاخره درباره ی عقده های جنسی سعی شده با ازدواج در سنین اول عمر و مخالفت زن از هر نوع تحریک و فریبندگی در سخن گفتن و حرکات ، از آنها جلوگیری به عمل آید .
ما در این بحث به هیچ وجه نمی توانیم از قسمتهای گوناگون آموزشهای اسلامی بحث کنیم . فقط اشاره ای مختصر به مثلهای قرآنی نموده انتظار را به نکته ای بسیار جالب ، توجه می دهیم .
در قرآن کریم و سنت بسیاری از مثلها آمده است . این مثلها برای مقصودهای دیگری ذکر شده و به هیچ وجه مقصود از آن ، آموزش خود آن امثال نمی باشد . این مثلها گاه پدیده ای کیهانی یا شرح حرکات خورشید و ماه و ستارگان و یا صحنه ای از کتاب عجیب خلقت را بیان می کند و برای اثبات عقیده یا عبرت و تربیت اخلاقی نتیجه گیری می شود .
موضوع قابل توجه این است که مثلها عموماً با آخرین نظریات علمی تطبیق می نماید و به هیچ وجه افکاری را که در زمان نزول قرآن و بعد از آن مورد قبول دانشمندان بوده است نقل نمی کند و به طور خلاصه فرهنگ عصر قرآن به هیچ وجه قرآن و سنت را تحت تاثیر خود قرار نداده است و این خود بهترین شاهد بر الهی بودن قرآن است و اثبات می کند که آورنده ی قرآن ، بشری که از منابع فرهنگی زمان خود مطلبی را آموخته باشد نمی باشد .
اکنون به چند مثال زیر توجه کنیم :
در سوره ی نمل آیه ی 88 می خوانیم « کوهها را جامد می پنداری در حالی که مانند ابر در حرکت است . این آفرینش و صنع خدایی است که همه چیز را با نهایت دقت محکم ساخته است و آگاه به همه ی کارهای شماست » (6)
و در سوره ی یاسین آیه ی 40 نیز می خوانیم : « خورشید نمی تواند به ماه برسد و نیز شب نمی تواند به روز پیشی گیرد و هر کدام در مداری شناگرند » (7) در این آیه روز نخست شمرده شده است و این ظاهراً با نظریه ی علمی خلقت زمین کاملاًً تطبیق می کند . زیرا زمین مشتعل که از خورشید جدا شد شبی نمی تواند داشته باشد ، بلکه در حال روشن و روز محسوب می شود و چون سرد و خاموش شد روز و شب پدید آمد . از طرف دیگر این عبارت که خورشید و ماه در مسیر و مدار خود شناورند کاملاًً با هیئت بطلمیوسی که معتقد به سیر خورشید و ماه با فلکهای آنها بوده است مبانیت دارد در حالی که هیئت بطلمیوس جزئی از فرهنگ عمومی زمان قرآن بوده است .
و نیز در سوره ی انعام آیه ی 125 می خوانیم « کسی را که خداوند می خواهد راهنمایی کند سینه ی او را برای پذیرفتن اسلام باز می کند و کسی را که گمراه می نماید سینه ی او را تنگ می کند و در فشار قرار می دهد مانند کسی که به آسمان بالا می رود » (8) این مثال زیبا که علم امروز به خوبی آن را نشان می دهد جالب توجه است . (9)
و در سوره ی والذریات ، آیه ی 47 می بینیم : « و آسمان را با قدرت خود ساختیم و ما آن را دائماً توسعه می دهیم » (10) از این آیه کاملاًً به دست می آید که فضا دائماً در حال توسعه است و اجرام آسمانی را اظهار کرده و مورد قبول قرار گرفت ، کسی نمی دانست .
ما در اینجا به همین چند « مثال » اکتفا کرده ، تذکر می دهیم که این بحثها مورد مطالعه ی صریح قرآن نبوده و به عنوان شاهد و یا عبرت ذکر شده است ، و در عین حال با کمال دقت ذکر گردیده و در آنها خطا راه نیافته است و البته این امتیاز مخصوص قرآن است.
اصول فرهنگ اسلامی:
تا اینجا به « جهان بینی » و « آموزشهای فرهنگ اسلامی » اشاره گردید . اکنون اصول و پایه های اساسی این فرهنگ را بررسی می کنیم :
1 ـ خداشناسی :
نخستین شالوده ی فرهنگ اسلامی « خداشناسی » است و با این امتیاز در میان تمام ذرات جهان هستی ، ارتباط محکم و ناگسستنی قائل است و فرد و اجتماع را با پروردگار عالم مربوط و متصل می سازد .
فرهنگ اسلامی با این خصوصیات ممتاز و بی نظیری که دارد غذای مطبوع و گوارایی برای همه ی ادراکات و افکار انسانی است ، فرهنگی است که بر اساس ایمان به خدای یگانه ، خدایی که با هیچ یک از افراد و موجودات جهان انتساب ، قرابت و دوستی خاصی ندارد ، استوار است و تمام جهان را با همه ی خصوصیات و پدیده هایش بنده ی گوش به فرمان قانون « علت و معلول » و « مشیت پروردگار » می داند ، مشیتی که همه ی موجودات را زیر بال رحمت خود گرفته و هیچگاه مانع از ارتباط اسباب با مسببات و تاثیر علت در معلول نمی باشد . بی جهت نیست که در حدیث دارد مشیت پروردگار بر این تعلق گرفته است که امور جهان از راه اسباب و علل جریان داشته باشد (11) و نیز قرآن مجید می فرماید : « خداوند زندگی ملتی را تغییر نمی دهد مگر اینکه خود آنها وضع خود را تغییر دهند » (12) « به وسیله ی دستهای خود مردم فساد در خشکی و دریا پدید آمد تا بچشند پاره ای از آنچه را که عمل کردند شاید بازگردند » (13) ن قسم به جان آدمی و آنکه آن را منظم گرداند و به آن بدیها و خوبیهایش را الهام کرد ، به راستی رستگار شد هر کس که جان خود را از زنگار پلیدیها زدود و بی بهره گردید هر کس که آن را تباه ساخت » (14)
آری چنان فرهنگی با چنین امتیازات اصیل ، آدمی را وادار می سازد که عقل سلیم خود را به کار اندازد و در جهان و حوادث و پدیده های آن و در مراحل گوناگون زندگی عقلانی غور و بررسی کند ...
خداوند بر اساس همین اسلوب با پیغمبران خود رفتار کرده و غیر از موضوع « معجزات » که به طور فوق العاده و به عنوان صدق مدعای آنها می باشد ، هیچگاه به خاطر پیغمبران و برای ایمان آوردن امت آنها ، نوامیس طبیعت را در هم نریخته ، بلکه اراده کرده است انبیاء نخستین افرادی باشند که بر اساس ایمان آورده و سپس دیگران را به سوی آن بخوانند و در این راه ناهمواریها و ناگواریهایی را تحمل کنند که کوهها تاب و توان آنها را ندارند .
و باز روی همین پایه و شالوده ی منطقی و عقلانی است که خداوند ایمان تقلیدی و موروپی (15) را نمی پذیرد ؛ بلکه امر به تفکر و تدبر عمیق در عقیده می فرماید ...
2 ـ ابدیت فرهنگ اسلامی :
بدون تردید هنگامی که کشش فرهنگ اسلامی تا مرحله ی جهان آفرینش و ارتباط آن با پروردگار وسعت داشته باشد ، قهراً دامنه ی آن به ابدیت منتهی خواهد شد ، و با این وصف ، فرهنگی ا ثبات و جاویدان است که گردبادهای حوادث آن را نمی لرزاند و هیچگاه دستخوش تحول و تغییر نخواهد گردید .
امتیاز ثبات و ابدیت فرهنگ اسلامی در جمیع جوانب مذهب ، در عقاید و احکام و اخلاق پرتو افکنده و در تحقق یافتن اهداف رسالت جهانی پیغمبر اکرم (ص) نقش اساسی را ایفا می کند ، تا آنجا که سبب اطمینان قلب ، و آرامش روح ، تقویت اراده و ارضاء عواطف نامحدود انسان می گردد و او را به پیروزی و موفقیت تحریص و تشویق نموده ، اعم از اینکه به هدف برسد یا اینکه پیش از موفقیت مرگ فرا رسد و طومار حیاتش را در هم بپیچد ، خواه راه صواب را بپیماید و خواه گاهی اشتباه کرده و در راه خطا گام بردارد و بالاخره در راه تحصیل پیروزی و موفقیت باید بکوشد ، چه در این راه مشهور گردد و نام او بر سر زبانها افتد و چه در بوته ی اهمال و گمنامی بماند .
البته این مطلب اساسی را هم نباید از نظر دور داشت که فرهنگ الهی و جاویدان اسلام با این صوف که دارای امتیاز ابدیت می باشد ، مانع از « آزادی فکر و اجتهاد » نیتس ، زیرا همانطور که یادآور شدیم دامنه ی آن به قدری پهناور است که سیر در ملکوت آسمانها و غور در اعماق زمین را در برگرفته و بر اساس نوامیس عمومی و لایتغیر جهان ، باب اجتهاد و آزادی فکر را در مسیر کمال و پیشرفت باز گذارده است .
در اینجا برای روشن شدن مطلب ناگزیریم یک مثال علمی را مطرح سازیم . مطلبی است حساس و در عین حال دقیق که کوچکترین انحراف از آن ممکن است منجر به بدعت گذاردن در دین بشود و گمراهی و ضلالت به بار آورد و آن این است که فقها و مجتهدین اسلام سعی دارند که اجتهادات و نظریات جدید را بر اصول ثابت ، جاویدان و عمومی اسلامی تطبیق دهند و از این راه آرا و اجتهادات خود را در موضوعات و فروع گوناگون مستند گردانند .
توضیح اینکه : هر گاه مجتهدی در برابر موضوع جدیدی قرار گرفت در صورتی می تواند درباره ی آن اظهار نظر کند که رای او مستند به اصول کلی و دلایل تفصلی باشد مثلاًً سیره و روش پیغمبر اکرم (ص) که یکی از دلایل تفصیلی است و اعتبار آن به نص قرآن مجید ثابت شده ، می تواند مستند فتوا و اظهار نظر فقیه پیرامون چنین موضوعی باشد .
بنابراین مجتهد هیچگاه قانونگذاری نمی کند و از روی گمان هم فتوا نمی دهد ، زیرا به تصریح قرآن مجید ، گمان نمی تواند حتی گوشه ای از حق را نمایان سازد (16) ، بلکه مجتهد از روی « علم » فتوا می دهد و یا بر اساس « دلایل علمی » اظهار نظر می کند . (17)
و به عبارت دیگر فقها احکام را به دو قسم تقسیم کرده اند : « واقعی » و « ظاهری » ، احکام واقعی احکامی هستند که در واقع و حقیقت در شریعت اسلام وجود داشته و قابل تغییر و تبدیل نیست و احکام ظاهری آن احکامی هستند که از راه آنها می توان به احکام واقعی رسید .
احکام ظاهری همان نتیجه ی آرا و اجتهاد مجتهدین است که در حقیقت از راه دست یافتن به آنها به احکام واقعی که همان احکام پروردگار در حق خودشان و پیروانشان می باشد رسیده اند . (18)
همین مثال مختصر روشن می سازد که تحلیل و تحقیق در مراحل گوناگون فرهنگ اسلامی در چه دایره وسیعی قرار گرفته و در عین حال چگونه از پشتیبانی یک سلسله قوانین ثابت آسمانی برخوردار است .
3 ـ فرهنگ جامعه الاطراف :
گر چه بعد از بیان وسعت دایره ی فرهنگ اسلامی و به هم پیوستگی و وزانت آن ، نیازی به ذکر این امتیاز که فرهنگ اسلامی جامع الاطراف است نبود ، ولی چون یکی از دانشمندان غرب بر اثر درک ناصحیحی که از اسلام دارد ، پیرامون فرهنگ اسلامی قضاوت ناروایی می کند ، لازم دیدم کلام وی را نقل کرده و توضیح امتیاز سوم فرهنگ اسلامی را به جواب از او خلاصه کنم .
این شخص که « ژوپ » نام دارد و از اساتید مشهور دانشگاه آکسفورد می باشد در کتاب خود نظرات تازه درباره ی اسلام چنین می نویدس : « طرز تفکر شرقی به طور عموم و تفکر اسلامی به طور خصوص همه جانبه نیست و با اهمال و عدم تناسبی که در این طرز تفکر مشاهده می گردد قدرت بر ایجاد هماهنگی و تالیف و ترکیب ندارد » .
ما ، در پاسخ ، تنها به آنچه که « مالک بن نبی » محقق معروف الجزائری در کتاب واجهه الهالم الاسلامی آورده است اکتفا می کنیم . وی می نویسد : میراث فرهنگی بزرگ و ارزنده ای که تمدن اسلامی ان را ایجاد کرد و برای بشریت به ارمغان آورد ، دارای شواهد و دلایل غیر قابل انکاری است که این فرهنگ در روزگار درخشان و طلایی مسلمین از طرز تفکر اسلامی به طور کامل برخوردار بوده و از همین جهت مبارزات و پیشرفتهای آن همیشه و در همه ی موارد با یک نوع احساس قانونی همراه بوده است .
( به این معنا که تحول فرهنگی عظیمی که به وسیله ی مسلمین جهان به وجود آمد ـ و به شهادت تاریخ جمیع معارف بشر را زیر نتظر گرفت ـ از روی تصادف نبود بلکه همه ی این پیشرفتها و تحولات متکی به مواد اصیل و تاکیدات فراوان شرع مقدس بود که به طور کلی طرز تفکر اسلامی را ساخت و زیر بنای تحول فرهنگی قرار گرفت ) .
بنابراین چنین فرهنگی که در تمام قسمتها دارای مبنای قانونی است و از یکجا و یک طرز فکر سرچشمه می گیرد ، به طور طبیعی همه ی جوانب آن با یکدیگر هماهنگ است و نمی تواند همه جانبه نبوده و قدرت بر ترکیب و تالیف نداشته باشد !
در آن هنگام که « قوانین روم » چیزی جز یک سلسله قوانین پراکنده ی غیر مربوط نبود ، برای اولین مرتبه در تاریخ قانونگذاری ، تشریع اسلامی بر اسلوبی اساسی استوار گردید و قوانین ان بر مبنای یک نظام فلسفی دقیق قرار داشت ...
تحقیقات ابوالوفاء (19) دانشمند فلک شناس اسلامی در علم فلک و اکتشاف وی در موضوع تغیر حرکت ماه ( حرکت غیر یکنواخت ) و همچنین تحقیقات ابن خلدون در علم تاریخ (20) و استنباطی که برای اولین بار در قوانین تاریخی و تفسیر آنها با عالی ترین تلاشهای اجتماعی داشت ، از نمونه های بارز این مطلب می باشد .
4 ـ فرهنگ سازنده و متحرک :
انسان به مقتضای یک سلسله مفاهیم کلی دارای مقام « خلیفه الهی و جانشینی پروردگار » در روی زمین می باشد و این مقام و موقعیت را از روی علم و اراده احراز نموده است :
ماجرا را قرآن مجید بدین مضمون نقل می کند : هنگامی که پروردگار اراده ی خود را مبنی بر خلقت خلیفه ای در روی زمین به فرشتگان آسمان اعلم فرمود ، آنها گفتند آیا کسی را در روی زمین می آفرینی که فساد و خونریزی پیشه می گیرد ؟ ما به ستایش ، تو را تسبیح و تنزیه می کنیم .
پروردگار گفت : آنچه را که من می دانم شما نمی دانید و پس از آنکه « نامهایی » ( حقایقی ) را به آدم آموخت ، آنها را بر فرشتگان عرضه کرد و آنها از جواب عاجز ماندند و « آدم » ایشان را از « اسماء » آگاه کرد ، خداوند خطاب به فرشتگان آسمان چنین فرمود : نگفتم که من نهان آسمانها و زمین را می دانم و علم دارم به آنچه که آشکار می کنید و پنهان می دارید ؟ ... و در این هنگام پروردگار فرمان داد که ملائکه بر آدم سجده کنند . (21)
اشتباه نشود مفهوم خلیفه غیر از معنایی است که از آلت و وسیله فهمیده می شود . چون از باب مثل مدادی که در میان انگشتاننویسنده ای قرار گرفته و شعور و اراده ای از خود ندارد و یا نویسنده ای که گفتار دیگری را حرف به حرف بدون کوچکترین تصرفی دیکته می کند ، استقلالی از خود ندارند ولی خلیفه و یا به تعبیر دیگر نماینده کسی است که به طور استقلال و با اراده و اختیار ، آرا و منویات شخص را طبق برنامه ی ترسیم شده ، همراه با اعتماد به شناسایی مخصوص و تصرفات حکیمانه ، تنفیذ و اجرا می کند .
پر واضح است که تحقیق این مقام در خارج باید همراه با آزادی کامل در تصرفات به وجود آید ( همان آزادی که فرشتگان آسمان از آن بیم داشتند و تاکید کردند که این انسان با این کیفیت و با اینکه راههای خیر و شر به روی او باز است در آینده منشا فسادها و خونریزیها می گردد ) .
ولی تنها اختیار و آزادی اراده نمی تواند برای انسان فضیلت ایجاد کند ، بلکه همه ی کرامت فضیلت انسان در این است که راه خیر و صواب را اختیار نماید و پیمودن این راه فقط به وسیله ی علم ممکن خواهد بود ، همان علم و دانشی که عنصر اصیل و پایه اساسی مقام نمایندگی و خلیفه ی الهی انسان در روی زمین است .
پس رسیدن به این رتبه ی بلند انسانی و تصرف در طبیعت ، و تسخیر نیروهای آن درصورت شناسایی علل و یا به تعبیر قرآن تعلم اسماء امکان دارد و هر گامی در راه معرفت حقایق و اکتشاف قوانین طبیعت در هر مرتبه و مرحله ای که باشد ، گامی است به سوی هدف مقدسی که برای انسان آماده گردیده و تحقیقی است در راه به دست آوردن نهایت و درجه ی نهایی ککمال که انسان برای آن خلق شده و بالاخره انجام وظیفه ای است که سازمان هستی قلاده آن را به گردن انسان نهاده ...
و خداوند پیمودن این راه را از اسباب سه گانه : فطرت ، دعوت انبیاء و مصائب و بلایا ، تا رسیدن به کمال مقصود به انسان امر فرموده است .
بنابراین فرهنگ اسلامی فرهنگی است متحرک و سازنده و دائماً انسان را در راه پیشروی و تقدم در همه ی جوانب گوناگون تطور عقلی تشویق می کند و هر اکتشاف جدید و شناسایی رمزی از رموز طبیعت را جزء هدف خلقت انسان و کمال او می شناسد و پرده برداری از اسرار طبیعت در قاموس فرهنگ اسلامی راهی به سوی شناسایی پروردگار شناخته شده و سیر در این راه را به عنوان میک عبادت و نزدیکی به خدا و کمال انسانی لازم می شمرد .
قرآن مجید خشیت را ( که مفهومی غیر از ترس دارد و از آثار ایمان (22) می باشد ) ، تنها در دانشمندان و صاحبان بینش سراغ می دهد . (23)
بنابر آنچه که گفته شد فرهنگ ابدی و جامع الاطراف اسلامی که بر اساس خداشناسی استوار است خود به خود دارای امتیاز تحرک و سازندگی است .
5 ـ وحدت و یکپارچگی فرهنگ اسلامی :
و این امتیاز که از امتیازات مهم فرهنگ اسلامی می باشد به این معناست که هر کوشش فرهنگی در هر یک از جوانب تحقق پذیرد باید با سایر کوششها ، هماهنگ و یکنواخت باشد . تا آنجا که در گوش انسان ، آهنگ جهان هستی را بنوازد ، آهنگی که با تسبیح تمام موجودات عالم همراه و همنواز است.          ادامه دارد ...
سردبیری: ادامه مطلب توسط منبع منتشر نشده است.