نویسنده: ژوزف.اس.نای
ترجمه: علی صباغی
از سال 1945 شروط حقوق بشر و احترام به حق حاکمیت کشورها در چارچوب قوانین سازمان ملل وجود داشتهاند. مادهء 7/2 میگوید که هیچ چیزی به سازمان ملل این اجازه را نمیدهد تا در استقلال و حق حاکمیت یک کشور دخالت کند. با این حال بسط و گسترش هنجارهای جهانی در جهت مقابله با نژادپرستی و انزجار و تنفر از اقدامات دولت آپارتاید آفریقای جنوبی بسیاری از کشورها را بر آن داشت تا دست به تغییر این اصول بزنند. اخیرائ مسالهء دخالت ناتو در کوزوو موضوع بحث داغ حقوقدانان بینالمللی بوده است. در این مورد برخی معتقد بودند که براساس موازین و اصول سازمان ملل و شورای امنیت این اقدام عملی برخلاف موازین بینالمللی است زیرا توسط نیرویی غیر از نیروی سازمان ملل صورت گرفته است هرچند دستور این کار را شورای امنیت سازمان ملل صادر کرده باشد. بازداشت آگوستینو پینوشه [دیکتاتور سابق شیلی] در سال 1998 در بریتانیا در واکنش به تقاضای اسپانیا جهت محاکمهء وی به خاطر نقض حقوق بشر و جرایم مرتکب شده در زمان تصدی ریاست جمهوری شیلی یکی دیگر از این موارد است.
در سال 2001 دادگاهی در پاریس سعی کرد تا از مشاور سابق ایالات متحده، هنری کیسینجر، بخواهد تا در مورد رویدادهای اتفاق افتاده در شیلی پاسخگو باشد. تکنولوژی اطلاعات، به ویژه اینترنت، راههای هماهنگی را تسهیل کرده است و باعث تقویت فعالان حقوق بشر شده است. اما رهبران سیاسی، به ویژه آنهایی را که قبلائ مستعمره بودند وامیدارد تا به اصول و قوانینی پناه ببرند که حمایتکنندهء آنها از دخالت خارجی علیه استقلال داخلی کشورشان است. جهان به احتمال زیاد با این دو پدیدهء متضاد در سالهای آتی کماکان مواجه خواهد بود و این دو پدیده دوشبهدوش هم با یکدیگر همزیستی خواهند داشت و آمریکاییها مجبور خواهند بود با این تعارضات دست و پنجه نرم کنند همانطوری که ما تصمیم میگیریم که چگونه حقوق بشر را ارتقا بخشیم و چه وقتی در درگیریها و نزاعها به خاطر دلایل انساندوستانه شرکت کنیم. برای بسیاری از افراد دولت کشورشان منبعی از هویت سیاسی را به وجود میآورد که برایشان حایز اهمیت است. افراد قادرند تا از چندین هویت برخوردار باشند (خانواده، روستا، گروههای قومی، مذهب، ملیت، جهان وطن) و این هویتها اغلب اوقات وابسته به شرایط محیطی و بافت هستند.
در کشور فراصنعتی ازجمله آمریکا هویتهای جهان وطنی مثل شهروند جهانی یا پاسدار کرهء زمین درحال سر برآوردن هستند. از آنجایی که هویتهای بزرگ (مثل ناسیونالیسم) دیگر بهطور مستقیم تجربه نمیشوند، این هویتهای جدید، «انجمنها و اجتماعات خیالی» هستند که بسیار به آثار پدیدهء ارتباطات وابستهاند. الان بسیار زود است تا آثار کامل اینترنت را درک کنیم اما شکل دادن به هویتها میتواند درعینحال براساس شرایط در دو سو و جهت متضاد حرکت کند.(ممکن است در اروپا [این هویت] مثلائ تحت تاثیر بروکسل و یا بریتانیا و یا فرانسه باشد)
نتیجهء حاصله ممکن است بیشتر ناپایداری باشد تا اینکه منتهی به همسویی جنبشها در یک جهت باشد. ویژگی ارتباط یک نفر با چند نفر و یا چند نفر با چند نفر در اینترنت به نظر میرسد «به بار آورندهء ویژگیهای گستاخانه بودن، مساواتطلبانه بودن و آزادیخواهانه بودن فرهنگ فضای سایبر باشد.» یکی از تاثیرات [اینترنت ظهور] جنبشهای آنی و ناگهانی است (هجوم و یورش ناگهانی مقاومتها و مخالفتها) که در مورد موضوعهایی خاص مثل مبارزات ضد جهانی شدن و یا ائتلاف ضد مالیات بر سوخت که در پاییز سال 2000 اروپا را فرا گرفته بود. سیاست بیش ازحد تئاترگونه و نمایشی میشود [از اینرو] بیشتر به مخاطبان توجه میکند. شورشیان زاپاتیستا در چیاپاس مکزیک کمتر بر روی استفاده از گلوله تاکید میکنند و بیشتر به دنبال بینالمللی کردن کارشان هستند و بیشتر این کارها در اینترنت هماهنگی میشود تا به دولت مکزیک فشار آورند. دانشمند سیاسی جیمز روزنا سعی کرده است تا این روزها را با ابداع واژهء «تجزیه ادغام شدن» توصیف کند و نشان دهد که هم ادغام و هم تلفیق جهت تشکیل هویتهای بزرگتر و حرکت به سوی تجزیه شدن به اجتماعات کوچکتر همزمان درحال صورت گرفتن است.
لازم نیست تا یک نفر زبان انگلیسی را تغییر دهد تا پی ببرد که جنبشهای آشکارا متضاد و مخالف همزمان درحال وقوع هستند. این جنبشها پایان دولتهای مستقل را اعلام نمیکنند بلکه سیاستهای آن کشور را تحت تاثیر قرار میدهند و آن را متغیرتر و ناپایدارتر ساخته و از استقلال این سیاستها در چارچوبهء کشور میکاهند. سازمانهای خصوصی درضمن به شکل فزایندهای از مرزهای ملی عبور میکنند. سازمانهای فراملی مذهبی [سازمانهایی بودند] که با بردهداری به وجود آمده از 1775 مخالفت ورزیده بودند و به قرن نوزدهم به عنوان پایهگذار سوسیالیسم بینالملل، صلیب سرخ، جنبشهای صلحطلبانه، سازمانهای حمایت از زنان و انجمن حقوق بینالملل مینگریستند. قبل از جنگ جهانی اول تنها تعداد 176 سازمان فعال NGO وجود داشت. در 1956 این رقم تقریبائ به عدد هزار رسید. در سال 1975 این رقم به دو هزار رسید و اخیرائ نیز انفجاری در این زمینه رخ داده است و این رقم به 26 هزار سازمان در دههء 1990 رسیده است. علاوه بر این تنها تعداد سازمانها بازگو کنندهء کل داستان نیست زیرا که آنها به طور رسمی میزان سازمانهای شکل گرفته را نشان میدهند.
آنها مدعیاند که به عنوان «وجدان جهانی» عمل میکنند که منافع و علایق گستردهء مردم را به دور از نظارت و کنترلهای دولت نشان میدهند و یا در پی دفاع از منافعی هستند که دولت خواهان آن است که نادیده گرفته شوند. این سازمانها هنجارهای جدیدی را توسعه میدهند که دولتها و رهبران تجاری را وا میدارد تا خطمشیها را تغییر دهند و به شکل غیرمستقیم با تغییر فهم عمومی از آنچه که دولت و شرکتهای تجاری باید انجام دهند این کار را به پیش میبرد. در مورد منابع قدرت این گروهها به ندرت از قوای نسبتائ سرکوبگر برخوردارند اما انقلاب اطلاعاتی قدرت نرم آنها را افزایش داده و تقویت کرده است. (قدرت جذبی که با ایدهها، فرهنگها و سیاستها پیوند خورده است.)
نه تنها افزایش شدیدی در تعداد تماسهای بینالمللی و حکومتی به چشم میخورد بلکه در نوع آنها نیز تغییراتی صورت گرفته است. جریانهای بینالمللی اولیه به شدت به وسیلهء سازمانهایی بوروکراتیک بزرگ مثل شرکتهایی چند ملیتی و یا کلیسای کاتولیک که از بهرهء اقتصادی آن نفع میبردند، کنترل میشد. چنین سازمانهایی مهم باقی میمانند اما پایینتر بودن هزینهء ارتباطات در عصر اینترنت عرصهای را فراهم آورده است تا سازمانهایی با ساختارهای نه چندان پیچیدهء شبکه مانند با تعداد بسیار قلیلی از پرسنل و افراد شکل بگیرند. این سازمانها و شبکههای غیردولتی در نفوذ به درون دولت بدون توجه به مرزها بسیار کارآمد عمل میکنند. از آنجایی که این سازمانها اغلب اوقات با شهروندانی که در کشورهای مختلف هستند و با سیاستهای کشورشان به خوبی درگیر هستند در ارتباطند و میتوانند به راحتی توجه رسانهها و دولتها را به موضوعات اولویتدارتر معطوف سازند. پیمان ممنوع کردن زمینهای معادن نتیجهء ائتلاف جالبی از سازمانهای اینترنتمحوری بوده است که با دولتهای معتدلی چون کانادا و برخی سیاستمداران و افراد نامدار مثل پرنسس دایانا در حال کار کردن بودند.