تاریخ انتشار : ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۹۶۷۲۳
در حاشیه مباحثه‌ها در باب دانشگاه، انجمن‌های اسلامی و مسئله هویت

بابک مهدیزاده
اگر انتخابات سوم تیر و پیروزی محمود احمدی نژاد هیچ دستاوردی برای اصلاح طلبان نداشت حداقل صف آرایی این جبهه را شفاف کرد. در طرفی چپ های سنتی قرار گرفتند با قرائتی دینی از اقتصاد و سیاست و در طرفی دیگر هم چپ های میانه رو یا به تعبیر مشارکتی ها از خود، سوسیال دموکرات ها، با قرائتی نو از دین و ارتباطش با سیاست ـ با کمی اغماض طیف راست ملی ـ مذهبی ها و نهضت آزادی را نیز می توان در این طیف گنجاند ـ منتهی الیه راست نیز کارگزارانی بودند که سخنگویش آنها را لیبرال ـ دموکرات مسلمان می خواند که از اقتصاد باز بیش از جامعه مدنی و رعایت حقوق شهروندی دفاع می کنند. اما در منتهی الیه چپ این جبهه کسانی قرار دارند که از سوی طیف های دیگر، رادیکال خوانده می شوند و عموما تنها تشکل منسجمشان دفتر تحکیم وحدت است. بیشترین تضاد را هم اینان با اصلاح طلبانی که لقب حکومتی گرفته اند دارند. اما در این بین بیشترین نقدها و پاسخ ها بین اینان و مشارکتی ها رد و بدل می شود و هیچگاه ارتباطی بین دانشجویان با کارگزاران و مجمع روحانیون به وجود نیامد و دو طرف نیز چندان تمایلی برای این مهم ندارند.
از این رو است که وقتی در هنگامه انتخابات، دانشجویان به انتقاد شدید از اصلاح طلبان و کاندیدایشان دکتر معین می پردازند چند ماهی پس از انتخابات طرف مقابل هم جواب آن نقدها را با نقدهایی دیگر می دهد. اگر از سخنان آیت الله موسوی خوئینی ها پس از انتخابش به عنوان دبیرکل مجمع روحانیون مبارز بگذریم که با نقد تند و تیز جنبش دانشجویی عتابی هم به روشنفکران دینی داشت و از سخنان سیدمحمد خاتمی پس از اتمام دوره ریاست جمهوری اش چشم پوشی کنیم نمی توانیم بی تفاوت از کنار سخنان پرکنایه برخی از اعضای جبهه مشارکت به راحتی بگذریم.
1- منتقدان انجمن های اسلامی می گویند که یکی از پیش فرض های دانشجویان در غفلت از هویت دینی این است که آدمی در دوران کنونی نمی تواند به طور همزمان هم هویت مدرن (مثل دموکرات بودن) و هم هویت سنتی (مثل دینی بودن) را داشته باشد. سپس می گویند که هزاران اصلاح طلب مسلمان در ایران و سایر کشورهای اسلامی هم دموکراتند و هم دین دار (از مهندس بازرگان تا رجب طیب اردوغان در ترکیه). اما ظاهرا در این بین پیش فرض نادرستی نهفته است. چه آنکه دانشجویان عضو انجمن های اسلامی معتقدند که نمی توان دین را در کنار سیاست به خدمت دموکراسی گرفت نه آنکه هر سیاستمدار مذهبی ای نمی تواند دموکرات باشد. اگر منظور از هویت دینی احوال و نیات درونی اشخاص است که ربطی به سیاست ندارد و هر انسان دینی می تواند در عرصه سیاست فارغ از دیدگاه های دینی اش تصمیم بگیرد. اصولا سکولاریسم به تعبیر ایرانی اش به دنبال حذف دین از عرصه اجتماعی نیست. مرحوم بازرگان یک چهره مذهبی بود اما بیشتر یک سیاستمدار لیبرال محسوب می شد یا طیب اردوغان یک مسلمان سکولار است در نظامی لائیک.
بنابراین انجمن های اسلامی هم می توانند هم مسلمان باشند و هم به دنبال دموکراسی به معنای واقعی اش باشند. چون در سیستمی دموکرات هر آن کس که آرای بیشتری دارد با حفظ حقوق اقلیت به قدرت می رسد و اقلیت هم ناگزیر تابع نظریات اکثریت است هرچند که اهرم هایی برای مهار از خط خارج شدن اکثریت پیش بینی شده است. حال آنهایی که با پیوند دیانت و سیاست، در عرصه حکومت داری به نوعی تعلق به ایدئولوژی مذهبی دارند آیا می توانند تابع قوانین دموکراسی باشند؟ آیا آنها به دموکراسی مینیمال معتقدند یا اینکه دموکراسی ماکسیمال را قبول دارند؟ آیا این دسته از اصلاح طلبان که در پی پیوند دموکراسی و مذهب هستند تابع همه قواعد دموکراسی نیز هستند؟
2- آقایان اصلاح طلب همواره از هویت مذهبی انجمن اسلامی و جنبش دانشجویی دفاع می کنند و اینگونه القا می کنند که تنها هویت جنبش دانشجویی فعلی ایران باید مذهبی باشد به دو دلیل اول آنکه مردم ایران مذهبی اند و دوم آنکه انجمن اسلامی با پسوندی که دارد خود معرف هویتش هست و در ضمن میراث دار جنبش دانشجویی دهه 50 و 60 است. اما برای رد این نظریه که هویت ایدئولوژیکی جنبش دانشجویی همواره نباید ثابت باشد و اینکه بسته به شرایط زمانی متغیر است بهتر است که نگاهی داشته باشیم به تاریخچه جنبش دانشجویی در ایران. در دهه 20 و 30 که سال های رشد و شکوفایی جنبش دانشجویی بود به تبع شرایط جهانی جنبش روشنفکری و دانشجویی ایران نیز متاثر از افکار چپ بود و همه یکسره مارکسیست و کمونیست و سوسیالیست.
اکثریت احسان طبری خوان و عضو حزب توده. اکثریت کتاب های ممنوعه کارل مارکس در بغل گرفته و عاشق عکس های چه گوارا. آن زمان بخش کوچکی از جامعه به دانشگاه ها راه می یافتند و از این رو دانشجویان در ارتباطی سخت با روشنفکران بودند و روشنفکران آن دوره هم که اکثریت سردرگرو چپ داشتند. در کنار اینان اما دانشجویانی بودند مرید دکتر مصدق و ملی گرا. اما با سرکوب نهضت ملی شدن صنعت نفت آنها نیز رو به سکوت نهادند. اما سال های بعد یعنی اواخر دهه 40 و اوایل دهه 50 آغاز کار روشنفکران دینی بود. آنهایی که پای خطابه های آتشین دکتر شریعتی در حسینیه ارشاد می نشستند و کتاب های جلال آل احمد را از بر بودند. اینگونه بود که انجمن اسلامی دانشجویان توسط مهندس بازرگان و یارانش تاسیس شد تا معرف اکثریت جامعه آن روز و طبقه متوسطی باشد که سرخورده از شعارهای چپ و خشمگین از سیاست های شوونیستی پهلوی ها بودند. روزهای پس از انقلاب روزهای پر از التهاب و شور و شوق انقلابی بود.
این جنبش دانشجویی نیز معرف آن فضای رادیکال و انقلابی و مردم مذهبی آن جامعه بود. اما سال ها گذشته است و نسل ها تغییر یافته اند. نسل جدید با تجربه جنگ و با دید روشن ناشی از دهکده جهانی مک لوهان و عصر ارتباط الوین تافلر و اینترنت و ماهواره به نسل دیگری تبدیل شده است و اکنون هدف اکثریتش راهیابی به دانشگاه هاست. از این رو طیف های رنگارنگی در دانشگاه ها به چشم می خورند که معرف جامعه شان هستند. اگر در سال های دور یا روشنفکران چپ بودند و جنبش دانشجویی به تبع آن چپ و یا بعدها جامعه انقلابی بود و جنبش دانشجویی نیز به تبع آن انقلابی و مذهبی اما در این زمانه اوضاع به گونه ای دیگر شده است. روشنفکرانش در کار بازتولید اندیشه های نو هستند و هیچ یکپارچگی ای بین آنها دیده نمی شود و نه جامعه اش کاملا یک دست است. بنابراین هویت جنبش دانشجویی در دستان کسی یا گروهی نیست بلکه جنبش دانشجویی به لحاظ خصلتی که دارد فرزند زمانه اش است و صدای مطالبات جامعه‌اش.
3- در تاریخ فعالیت های دانشجویی هیچ گاه تشکلی خود را صاحب تمام جنبش دانشجویی ندانست. چه در زمان چپ ها که ملی ها هم در کنارشان به مبارزه پرداختند و حاصلش آن سه شهید اهورایی بود و چه در زمان فعالیت کنفدراسیون دانشجویان که بعدها همزمان شد با فعالیت انجمن های اسلامی. اما تفاوت دوره کنونی در آن است که هیچ تشکل اصلاح طلبی به جز انجمن اسلامی هم نمی تواند فعالیت کند. اگرچه برخی از اصلاح طلبان از طرح هایی سخن می گویند که برای آزادسازی فضای دانشگاه داشتند و پیاده نشد. اما این شرایط مطلوبی که از دوره اصلاحات ترسیم می کنند در عمل به گونه ای دیگر بود. همه از ندادن مجوزها و برخوردها با دانشجویان در سال‌های پس از 18 تیر 78 خبردارند و لازم به یادآوری نیست. نقل روایتی در اینجا خالی از لطف نیست.
در اواخر دولت اصلاح طلب خاتمی بود که تعدادی از دانشجویان دانشگاه گیلان برآن شدند تا تشکلی مستقل به ثبت برسانند به نام «مجمع دانشجویان نوگرای دانشگاه گیلان» اما بازهم این تشکل به رغم موافقت اولیه نتوانسته است تایید کامل مسئولین را که در دولت جدید چهره های جدیدی هم هستند بگیرد. می گویند که چرا نیروهای دانشجویی که یا به مرور عقیده اولیه آنها تغییر کرده و یا از اول چندان اعتقاد دینی نداشتند به دلیل راحت طلبی و تنبلی سیاسی هرگز حاضر نشدند تنها قالب و چارچوب حرکت دانشجویی یعنی انجمن‌های اسلامی را گسترش دهند، به گونه ای که حداقل جا برای حرکت های دانشجویی متنوع و متکثر در دانشگاه باشد.
4- اما به راستی اصلاح طلبان از چه می ترسند که اینچنین بر هویت دانشجویان تاکید می ورزند و از عدم صداقت در انجمن های اسلامی سخن می‌گویند؟ اصلاح طلبان از بی صداقتی نمی ترسند بلکه از عدم حمایت این بدنه عظیم و موثر اجتماعی در هراسند. مگر نه اینکه نقطه قوت جنبش دانشجویی در سالیان اخیر در «حمایت از حرکت اصلاحات و به قدرت رساندن نسبی اصلاح طلبان» بوده است. مگر انجمن اسلامی دانشجویان که دوران اوجش در زمان اشغال سفارت آمریکا و به رهبری دوستان اصلاح طلب امروزی بود با استفاده از میراث جنبش دانشجویی به پا نخاست و موجبات حذف اندیشه های دیگر را فراهم نیاورد؟ سیاست هایی که نتیجه اش را امروزه در ندادن مجوز به گرایشات فکری دیگر در دانشگاه ها می بینیم.
چگونه است که آن زمان حذف جریان های دیگر توسط انجمن اسلامی قابل دفاع بود اما امروزه همکاری گرایشات مختلف در یک تشکل کاری ناپسند تلقی می‌شود؟ حال که همفکران شما دیگر سهم چندانی در انجمن های اسلامی ندارند باز می خواهید که با نگاهی حذفی با قضیه برخورد کنید؟ آیا اصلا فکر می کنید گرایشات دیگر می توانند تشکلی برای خود داشته باشند؟ جواب شما نیز قطعا منفی است پس چاره ای نمی ماند جز کارکردن در همین تنها تشکل اصلاح طلب. مگر دانشگاه ملک شخصی دوستان اصلاح طلب است؟ آن زمان که باعث حذف تمام گرایشات شدند چرا احدی از هویت چندده ساله تشکل های دانشجویی که همواره در تغییر نیز بود حرفی نزد؟ باید چشمانمان را باز کنیم به شرایطی که در دانشگاه هایمان هست. در شرایطی که تشکل های حکومتی در دانشگاه ها به قدرت بیشتری می رسند تنها راه همان حفظ یکپارچگی در بین تنها تشکل اصلاح طلب دانشجویی است.
5- جامعه امروزی ایران جامعه در حال گذار است. مردمانش غیرقابل پیش بینی هستند و هریک ساز خود را می زنند. دانشجویان نیز نمایندگان اقشار مختلف هستند با تفکرات مختلف. هر تفکری به یک اندازه سهم در جامعه دارد و به تبع آن در دانشگاه ها، حال یکی بیشتر و یکی کمتر. دانشجویان هم کتاب های گنجی می خوانند هم کارل پوپر و هم هابرماس و هم کارل مارکس و هم دکتر سروش. از لیبرالیسم تا چپ ارتدوکس و کمونیسم. در مراسم سخنرانی شان هم خشایار دیهیمی حضور دارد هم فریبرز رئیس دانا، هم حاتم قادری و هم سعید حجاریان. اگر شرایط فعالیت آزادانه تشکل های مختلف وجود داشت شاید دفتر تحکیم وحدت نیز به چند طیف و تشکل مجزا تقسیم می شد که در آن صورت یک ائتلاف سراسری تنها رمز موفقیتشان بود آن گونه که در انقلاب 1968 فرانسه صورت گرفته بود. در شرایط فعلی بهترین راه همان تشکیل اتحادیه دانشجویان است نه راندن دیگر گرایشات از انجمن اسلامی. دفاع از دموکراسی و حقوق بشر هدف اصلی و مشترک گرایشات مختلفی است که در انجمن اسلامی گردهم آمده اند. پس بی خود بر طبل هویت نباید کوبید که هویت مند کردن تشکل دانشجویی آینده ای جز تکه تکه شدن این تشکل ندارد. توجه نیز باید داشت که این دانشجویان دفاع از حقوق بشر و دموکراسی را هویت مشترک خود می‌دانند.