تاریخ انتشار : ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۹۶۷۲۵

محمدعلی عسگری
این روزها غالبا تصویری آرمانی از منطقه ای به نام «خاورمیانه» ارائه می شود که با واقعیت های موجود در آن چندان تناسبی ندارد. طرف های مخالف یا متضادی با برداشت های متفاوت از پدیده ای به نام «خاورمیانه جدید» یا نوین «خاورمیانه بزرگ» سخن به میان می آورند و در قالب آن برداشت و تصور آرمانی خود را نسبت به منطقه ای ارائه می دهند که تقریبا با واقعیت ها بیگانه است. در واقع بیشتر از اینکه این گونه برداشت ها وضعیت موجود در جغرافیای سیاسی یا فرهنگی یا حتی اقتصادی منطقه را نشان دهد، به صورت آمال و آرزوهایی است باید تحقق یابند یا کوشیده می شود تا از راه هایی که تجویز می شود به واقعیت تبدیل شود حال آنکه کنش ها و کشمکش های موجود حکایت از چیز دیگری دارد. آمریکایی ها در تصور خود این منطقه را سنگ بنای یک دموکراسی در آینده می یابند که ظاهرا ابتدا قرار است از عراق شروع شده و سپس در سایر نقاط بسط یابد. دیگران این منطقه را مهد تمدن اسلامی تصور می کنند که باید به گونه گذشته دوران طلایی خود را امروز از نو احیا کند. تحلیلگران دیگری از یک خاورمیانه «حقیقی» دیگر حرف می زنند که امروزه به یک قطب اقتصادی در جهان تبدیل شده و سرمایه های عظیم بانک های بزرگ آمریکایی را به خود جذب می‌کند.
در نظر آنان کشورهای حاشیه خلیج فارس رشد اقتصادی شتابناکی را در پیش گرفته‌اند و در حال حاضر رتبه شانزدهم را در اقتصاد جهانی کسب کرده اند. تولید ناخالص داخلی طی سه سال گذشته رشد بالایی داشته است و سرمایه داران عرب در اقصی نقاط آسیا فعالیت می کنند. در باور آنها این رشد اقتصادی که بازارهای بورس در کشورهای عرب شاخص آن است، طلیعه یک اقتصاد جدید و پویا در منطقه را نوید می دهد که با خود طبقه ای متوسط و تحول خواه را به دنبال داشته و در آینده ای نزدیک چهره منطقه را دگرگون خواهد کرد. در یک برداشت دیگر اخیرا فرد هالیدی مقاله ای که در روزنامه الحیات چاپ لندن آن را منتشر کرد از یک «آسیای بزرگ غربی» سخن گفته است. به تعبیر او «از نیمه دوم دهه نود تاکنون منطقه جدید در حال پیدایش است که دیگر فقط یک خاورمیانه نیست بلکه یک آسیای بزرگ غربی است.» سایرین نیز به همین سبک و سیاق از منطقه ای سخن می گویند که از ثروت های عظیم نفتی برخوردار است و رژیم هایی بر آن حکم می رانند که روز به روز در پی قدرتمندتر ساختن خویش هستند و بنابراین منطقه ای که در آن قدرت سیاسی و نظامی در کنار ثروت های انبوه نفتی جمع شده باشد می تواند توسعه ای سریع و همه جانبه را شاهد باشد و مآلا به توسعه فرهنگی و فکری نیز منجر شود. از این رو باید در آینده نزدیک شاهد یک جهش بزرگ تاریخی باشیم که به تعبیر بعضی از این افراد می تواند تمدن امروز بشری را سروته کرده و دوباره به گهواره اولیه اش یعنی بین النهرین بازگرداند.
اما واقعیت های تاریخی طی نیم قرن گذشته تاکنون کارنامه ای را از خاورمیانه ارائه می کند که در آن ده ها جنگ اتفاق افتاده و چندین رژیم سیاسی زیر و رو شده اند و میلیاردها لیتر نفت از دل صحراهای داغ استخراج و به کارخانه های آن سوی جهان سرازیر شده و با این وصف این منطقه همچنان یکی از عقب مانده ترین مناطق جهان از نظر توسعه و تکنولوژی است. رشد سیاسی و فرهنگی در این منطقه فاجعه بار است و آن همه ثروت های طبیعی و رژیم های قوی شوکت حاصلی جز عقب ماندگی، انحطاط و مصیبت نداشته است. نگاهی کوتاه به همین وقایع اخیر نشان می دهد که این منطقه نه در آستانه ورود به تمدنی بزرگ یا نوین که در آستانه ورود به جهنمی سوزان و آتشناک است که در چشم به هم زدنی می تواند همه چیز را خاکستر کند. حوادث دو ماه اخیر لبنان یکی از این نمونه ها است.
همین حادثه در فلسطین اتفاق افتاده بود. به غیر از این منطقه نظیر چنین حوادثی را در کجای جهان می توان شاهد بود در همین ناحیه از جهان است که با میلیاردها دلار هزینه جنگی به راه می افتد، رژیمی سرنگون می شود و در پی آن به جای آنکه مردم عراق پس از اسارتی طولانی به بهشت آزادی و دموکراسی قدم بگذارند در کام جهنمی فرو می روند که در آن برادر، برادر را نمی شناسد و هم کیش، هم دین خود را طعمه انفجار های انتحاری و بمب های متعدد می کند. طی سه سال گذشته به تائید مقامات عراقی در این کشور به طور متوسط روزانه یکصدنفر قربانی حوادث تروریستی شده‌اند و هر روز کارشناسان هشدار می دهند که عراق در ورطه جنگی فرقه ای و داخلی گرفتار آمده است.
در سایر کشورهای منطقه هم وضعیت مشابهی حکمفرما است. در همان کشورهای ثروتمند عربی که در اقصی نقاط جهان قصرهای افسانه ای، شرکت های غول پیکر و آسمان خراش های حیرت آور می سازند، هنوز زنان یعنی نیمی از جمعیت شان حق رای ندارند و از نظر فقر فرهنگی و بی سوادی بالاترین رتبه ها را احراز می کنند. در برخی از همین کشورها هنوز زنان حق رانندگی ندارند و بدتر از این آنکه 90 درصد از زنان نمی خواهند چنین امتیازی داشته باشند حال آنکه در همین کشورها سالانه میلیاردها دلار صرف خرید پیشرفته ترین هواپیماهای جنگی می شود و طبقه اشراف آن در ثروتی افسانه ای غوطه ورند. متمدن ترین کشورهای عرب منطقه به لحاظ تاریخی، مصر، لبنان و عراق است که وضعیت هریک بدتر از دیگری است. در کشوری چون مصر که هنوز سالانه محتاج چهار میلیارد دلار کمک های آمریکا است، یک رئیس جمهور برای پنجمین دوره متوالی و هر دوره شش ساله با بیش از 90 درصد از آرا پیروز می شود و هنگامی که در آستانه مرگ قرار می گیرد راهکاری را جست وجو می کند تا بتواند طی آن فرزندش به همین شیوه به ریاست جمهوری برسد.
در یمن همین قصه به نحو دیگری ادامه دارد و در سوریه نیز این داستان تجربه شد .بعضی آمارهای مربوط به توسعه در این منطقه نشان می دهد که 40 درصد از افراد بالای 18 سال یعنی مجموعا 65 میلیون نفر بی سوادند و به زودی تعداد بیکاران به 25 میلیون نفر خواهد رسید. زنان تنها 3/5 درصد از کرسی پارلمان ها را در اختیار دارند و بیش از 50 درصد از جوانان در جست وجوی راهی هستند که به سایر کشورهای جهان مهاجرت کنند. بعضی آمارهای دیگر می گوید میزان استفاده از اینترنت 1/6درصد و میزان تیراژ کتاب ها، مجلات و روزنامه ها نیز روشن است که به اندازه کافی سطح سواد و رشد فرهنگی را در این جوامع نشان می دهد. طی 50سال گذشته از دستاوردهای علمی، هنری، فلسفی و ادبی در این گوشه از کره زمین تقریبا هیچ خبری نیست و در عوض مهم ترین اخباری که از این منطقه به جهان مخابره می شود مربوط به جنگ ها ، کشتارها، رقابت های تسلیحاتی، ترورها، کودتاها و حرکت های برق آسا است که یک شبه همه چیز را زیر و رو می کند و در همان حال هیچ تاثیری در رشد و پیشرفت جامعه ندارد.
به راستی باید پرسید آن خاورمیانه «جدید، نوین، بزرگ و...» که این روزها از آن بسیار سخن گفته می شود کجا است و این رویای شیرین قدرتمدارانی که قصد هژمونی بر منطقه را دارند چگونه تحقق عینی پیدا خواهد کرد؟
آیا طرح چنین رویاهایی به تنهایی کافی است یا برای توسعه و پیشرفت منطقه باید به دنبال راهکارهای دیگری بود تجربه نیم قرن گذشته نشان می دهد که قدرت های تسلیحاتی و ثروت های نفتی تا زمانی که تنها در دست هیات های حاکمه باشند و در خدمت جاه طلبی های آنان قرار گرفته باشد هیچ پیشرفت و تمدنی را به بار نخواهد آورد. این پیشرفت زمانی حاصل خواهد شد که جوامع قدرتمند و مرفه باشند و به جای اقتصاد دولتی بخش خصوصی فعال شود و به جای نظام های سلطه گر و مستبد توده های مردم در یک مشارکت سیاسی شفاف بتوانند دست اندرکار ساخت و ساز جامعه خود باشند و نسل های جوان تر به جای مهاجرت یا به تعبیر روشن تر «فرار» از سرزمین مادری استعداد و انرژی خود را در جهت ترقی و تکامل کشور خود به کار گیرند. خاورمیانه نوین یا جدید زمانی تحقق خواهد یافت که به جای حاکمان، مردم در این منطقه تصمیم گیرنده باشند و صدای آنها شنیده شود.