درست در زمانى که دولت بوش براى حل دیپلماتیک بحران هاى خاورمیانه پا پیش مى گذارد و درصدد میانجى گرى براى حل این بحران هاست، این واقعیت ملموس براى سردمداران کاخ سفید فاش مى شود که آمریکا دیگر در موضع قدرت نیست زیرا حمله این کشور به عراق و موضع گیرى هاى حق به جانبدارانه آن از اسراییل در بحران فلسطین و امروز جنگ اسراییل و لبنان و تکرار موضع گیرى هاى تاسف بار آمریکا در حمایت از اشتباهات اسراییل همه و همه در افزایش نفرت و احساسات ضد آمریکایى میان ملت هاى منطقه نقش به سزایى را داشته است.
تایلار مارشال تحلیلگر روزنامه لس آنجلس تایمز با ارایه تحلیلى تحت عنوان «آمریکا دیگر در موضع قدرت نیست»، مى نویسد: متاسفانه سیاستگذارى هاى غلط دولت آمریکا نه تنها منجر به افزایش روز افزون احساسات ضد آمریکایى در منطقه و حتى جهان شده است بلکه روابط این کشور با برخى از کشورهاى عربى را که به عنوان هم پیمان آمریکا محسوب مى شوند نیز دچار چالش هاى حقیقى کرده است. سیاست هاى حق به جانب آمریکا از اسراییل و دنباله روى کاخ سفید از سیاستگذارى هاى تل آویو نه تنها منجر به آن شده است که واشنگتن از داشتن هرگونه ارتباطى با دو بازیگر استراتژیک و مهم منطقه یعنى ایران و سوریه محروم شود بلکه منجر به آن شده است که دیگر کشورهاى منطقه از جمله کشورهاى عربى نیز زبان به اعتراض و انتقاد مستقیم از عملکرد سران کاخ سفید بگشایند.
نانسى سوداربورگ نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل در ارزیابى جنگ اسراییل با لبنان و موضعگیرى هاى واشنگتن در این جنگ اظهار مى دارد: «بحران اخیر لبنان به مثابه پایان اسطوره آمریکا در زمینه رهبرى جهان وحل بحران هاى آن به شمار مى رود. آمریکا نیازمند ارزیابى مجدد از سیاست هاى خود است زیرا آمریکا در حال حاضر بیشتر از هر زمان دیگرى نیازمند یک دیپلماسى واقعى درجهان است. متاسفانه به رغم آنکه تاکنون پنج سال و نیم از عصر دولت بوش گذشته است کمیته مسئول سیاستگذارى هاى خارجه آمریکا تاکنون نتوانسته است رهبرى درستى در حل بحران هاى منطقه از خود نشان بدهد و هیچ یک از بحران هایى که این کمیته با رهبرى بوش بر عهده گرفته است پایان خوشى نداشته است.»
زمانى که نیروهاى آمریکایى در سال 2003عراق را به اشغال خود درآوردند ترس و نگرانى نسبت به قدرت نظامى آمریکا در دل بسیارى از دوستان و دشمنان این کشور افتاد اما پس از آن که ماموریت این کشور در عراق براى کنترل خشونت و هرج و مرج با شکست مواجه شد این دید کلى نسبت به قدرت نظامى آمریکا نیز در ذهنیت جهان تضعیف شد به طورى که نتایج و پیامدهاى جنگ عراق را مى تواند این چنین تقسیم کرد: 1ـ ضعیف شدن جایگاه نظامى آمریکا در جهان 2- ضعیف شدن موقعیت آمریکا در حل بسیارى از بحران هاى منطقه و کاهش مقبولیت این کشور از جانب کشورهاى منطقه. مارشال مى افزاید: واقعیت آن است که تلاش هاى اخیر آمریکا در منطقه بیشتر بر استفاده از عامل قدرت و زور تکیه کرده است اما این کشور به خوبى مى داند که پیروزى هاى نظامى اش چندان به طول نخواهد کشید و این پیروزى ها در دستیابى به دموکراسى مورد نظرش چندان کمک نخواهد کرد. دولت بوش امروز به شکل بى سابقه اى با موجى از احساسات ضد آمریکایى در منطقه روبرو است و بخشى از این احساسات ضد آمریکایى ناشى از سیاست هاى دولت آمریکا در تایید و حمایت از اسراییل است و بخش دیگر آن مربوط به دستگیرى بسیارى از شخصیت هاى مسلمان و به بند کشاندن این افراد در زندان هایى مانند گوانتانامو یا ابوغریب است که آواى شکنجه هاى این زندان ها به گوش همه رسیده است.
تحلیلگر روزنامه لس آنجلس تایمز در پایان مى نویسد: دولت بوش به بحران هاى منطقه از دیدگاه خیر و شر نگاه مى کند و این بحران ها را به عنوان درگیرى و کشاکش میان آزادى و تروریسم تعریف مى کند. حال اگر بخواهیم ماموریت و مسئولیت دولت بوش در دفاع از امنیت اسراییل را در کنار تلاش این کشور براى برقرارى دموکراسى در منطقه بگذاریم مى بینیم که این دو مساله کاملا متناقض هم هستند. واقعیت آن است که آمریکا با توجه به سیاست هاى دولت بوش در حمایت از اسراییل بهاى سنگینى را مى پردازد و این بهاى سنگین چیزى جز موقعیت و جایگاه این کشور در جهان به خصوص در خاورمیانه نیست.
بحرانى شدن روابط آمریکا با برخى از کشور هاى عربى هم پیمان و عدم وجود هر گونه رابطه واقعى میان آمریکا با ایران، سوریه و حزب الله لبنان که همه به عنوان بازیگران اساسى، اصلى، استراتژیک و مهم در منطقه محسوب مى شوند در کاهش قدرت دیپلماتیک آمریکا در خاورمیانه تاثیرگذار بوده است به طورى که یک مقام عالى رتبه سازمان ملل در این زمینه مى گوید: دیگر آمریکا به عنوان یک میانجیگر بى طرف مورد اعتماد کشورهاى خاورمیانه نیست. آمریکا در سابق نمایندگان خود را به مناطق مختلف خاورمیانه اعزام مى کرد و این نمایندگان پاى میز مذاکره با دوستان و دشمنان مى نشستند اما امروز تمام این پل هاى ارتباطى شکسته شده است و اولین پل ارتباطى آمریکا با کشورهاى منطقه در جنگ عراق شکست و دومین پل با کاهش اهمیت قضیه فلسطین از دیدگاه دولت آمریکا و بالاخره پل سوم امروز با حمایت آمریکا از اسراییل در جنگ لبنان شکسته شد و باید اعتراف کنیم که ترمیم و بازسازى این پل هاى ارتباطى با خاورمیانه کار بسیار سختى است و اگر اغراق نکرده باشیم کارى ناممکن.