الف: کارکردهای اجتماعی و فرهنگی زبان
1- زبان و مبادله اجتماعی
زبان نوعی ابزار اجتماعی مبادله ای است که افراد تجربیات، اندوخته ها، افکار و اندیشه ها، عادتها، ارزشها و هنجارهای اجتماعی فرهنگی خود را به صورت خرد (کنش متقابل) و کلان (انتقال فرهنگی) با یکدیگر تبادل می کنند و این تبادل پایه شکل گیری تمدن اجتماعی و فرهنگی یک ملت یا جامعه می گردد؛ چنین مبنایی بر نقش یادگیری زبان به صورت یک امر اجتماعی و فرهنگی در جامعه تأکید میکند.
2- زبان و ارتباط اجتماعی
در مطالعات اجتماعی و فرهنگی، زبان به عنوان یک ابزار برقراری ارتباط اجتماعی می باشد. در واقع، زبان از نیازهای مهم تمام جوامع انسانی است که از طریق آن اعضای جامعه می توانند به صورت اجتناب ناپذیر با یکدیگر رابطه و تعامل برقرار نمایند؛ تا از این طریق نیازهای یکدیگر را رفع کنند. چنین ارتباطی از مهمترین ویژگیهای انسانهاست، توانایی برقراری ارتباط به وسیله زبان است. زبان از مهمترین و پیچیده ترین دستاوردهای انسانی است. زبان برای بیان همه چیز از نیازهای جسمانی گرفته تا آرزوهای روحی بکار می رود. زبان به انسانها اجازه می دهد تا فرهنگ را بیافرینند، تجربه ها را انباشت کنند و شیوه های رفتاری یکسان را از نسلی به نسل دیگر انتقال دهند.)
زبان از عناصر فرهنگی مشترک میان افراد یک جامعه است که نوعی نماد ارتباطی است. در واقع، جذب عناصر فرهنگی از طریق زبان و سایر سمبل ها یا نمادهای ارتباطی صورت می گیرد. زبان، اصلی ترین وسیله ای است که انسانها در اختیار دارند و در جامعه برای برقراری ارتباط از آن استفاده می کنند. بنابراین، زبان در حکم نظامی است که بیان گفتار مشخص را در اجتماع معینی از انسانها امکان پذیر می سازد. زبان مستقیماً قابل رویت نیست، بلکه دارای ویژگیهای کلامی است که بر آن تقدم دارد.
چنین ارتباط نمادی و اجتماعی می تواند گذشته، حال و آینده انسان را به یکدیگر ربط دهد و باعث انباشت دانش و اشاعه و انتقال دانش از گذشته به حال و از حال به آینده گردد. چنین اشاعه و انتقالی به صورت زبان مکتوب و شفاهی امکان پذیر است و خصلت گفتاری و نوشتاری بودن زبان می تواند امکانات تازه ای برای انباشت فرهنگی ایجاد کند و شرایط و رشد توسعه اجتماعی و فرهنگی یک جامعه را سرعت بخشد.
ارتباط نمادی آدمیان به سه شیوه صورت می گیرد. شیوه نخست زبان گفتاری است که عبارت است از الگوهای صوتی و معانی پیوسته به آن. زبان گفتاری آموزش ارتباطات را آسانتر می کند. دومین شیوه ارتباط، زبان نوشتاری است که عبارت است از ثبت تصویر گفتار. زبان نوشتاری آموزش حفظ میراث فرهنگی را تحصیل می کند. سومین روش، زبان جسمانی است که از ادب عامیانه گرفته شده و به معنای برقراری ارتباط با حرکات دست و صورت و به طور کلی با ایما و اشاره است.
کارکرد کنش و کنش متقابل اجتماعی زبان را می توان در برقراری ارتباط انسانی زبان یافت، که تمام افراد جامعه انسانی از طریق یکسری از علایم زبانی که نوعی نماد قراردادی می باشند، به صورت حروف الفبایی، ایما و اشاره با یکدیگر پیام اجتماعی مبادله می کنند. بر اساس چنین ویژگی و ساختاری که زبان جامعه انسانی داراست؛ زبان حکم یک ابزار یا نقش نماد ارتباط اجتماعی را برقرار می کند، این نقش را می توان به صورت زبان محاوره ای بررسی کرد. زبان شناسان اجتماعی و جامعه شناسان اعتقاد دارند زبان محاوره ای که مجموعه ای از اصوات را به کار می گیرد تا بتواند نمادهای بسیار متنوعی را ترکیب کند، عبارتند از کلمات زبان به صورت نوشته شده و وقتی نوشته به چاپ رسد در اندازه زیاد نشر می یابد. زبان می تواند اشکال دیگری به خود بگیرد، مثل علایم تلگراف و یا رادیویی که در سواحل برقرار است و برای آن است که به کشتی ها اطلاعاتی بدهند.»
3- زبان و خلاقیت
ارتباط در زبان انسانی تمایزهای قابل ملاحظه ای با نظام زبان حیوانی دارد. این تمایزها ناشی از قابلیت و خلاقیت فرهنگ و اندیشه انسانی است. بر اساس چنین ویژگی که زبان ارتباطی انسان دارد، می توان با تنوعی از معانی آفرینشی روبه رو شد؛ که این تمایزها و تفکیکها بر سه محور اساسی استوار است؛ نخست اصل قراردادی بودن زبان، به این صورت که تنها با نوعی قرارداد در معانی واژگان می توان به گستره بی پایان مفاهیم فرهنگی مورد استفاده انسانها دست یافت.
دومین اصل زبان انسانی که خلاقیت و آفرینندگی آن است، نشان می دهد ترکیب اصوات و ترکیب معانی در قالب ساختاری زبانی امکان بی پایانی برای ایجاد معانی به وجود می آورند که خود را به صورت روشن در آفرینشهای ادبی نشان می دهد. اگر این قابلیت بالفعل درآمده در فرایند اجتماعی شدن و فرهنگ سازی قرار بگیرد، می توان به دوران بزرگ خلاقیت ادبی دست یافت. سرانجام، سومین اصل مهم در زبان انسانی، قابلیت جابه جایی آن در زمان و مکان در میان واقعیت و خیال است. ساختهای زبانی به انسان امکان می دهند تا گذشته، حال، آینده را تصور کند. شرایط واقعی و شرایط خیالی را در ذهن به وجود بیاورد و تمام زمینه ها و عناصری را که مایل باشد، در همه زمانها و مکانها با یکدیگر ترکیب کند.
4- زبان انسانی
زبان انسانی، زبانی باز است که می تواند پیامها را انتقال دهد و پیام تازه ایجاد نماید؛ و پیامها را در جملات به کار برد و حتی جملاتی می تواند به کار ببرد که هنوز در قالب زبان نیامده است؛ در چنین زبانی، انتقال طیف گسترده ای از معانی و انتزاعات فلسفی و ظریف می توان یافت که اطلاعات پیچیده و ظرایف حساسی را به کار می برد که ناشی از انعطاف پذیری و حالت اختیاری بودن زبان انسانی است. چنین ویژگی همراه با آزاد بودن هم به کار رفته است. در واقع، در یک گفتار زبانی نیاز به این نداشته که انسان باید حتماً در یک موقعیت خاص مثل قرار گرفتن در برابر حیوان وحشی نام او را ببرد. حتی این انسان در برابر چنین موقعیت خطرناکی قرار نداشته و به صورت آزاد و اختیار تام، نام آن حیوان وحشی را به زبان می آورد. حتی این فرد ممکن است هیچ گونه شرایط یا موقعیتی را لمس نکرده نباشد و نسبت به یک پدیده اظهار نظر کند و آن را به زبان بیاورد.
زبان انسانی از نظر اجتماعی بازگو کننده یکسری از نمادهای کرداری یا رفتاری است که در واقع زبان از طریق لهجه ها، گویشها، گونه های مختلف کلمه در یک جامعه و حتی میان جوامع متفاوت، نمادهای رفتاری مشابه و متفاوتی را ایجاد می کند. این ابزار اجتماعی را می توان در جهت کنترل رفتار خود و دیگران به کار برد؛ و بر حسب شرایط زمانی و مکانی مفاهیم، احساسات و مقاصد اصلی خود را بیان کرد که ناشی از اختیاری بودن و آزاد بودن پدیده زبان انسانی است؛ حتی زبان انسان در حکم یک نماد رفتاری و کرداری می تواند احساسات و مقاصد خود را با کنار هم قرار دادن کلمات به صورت منطقی و منظم بیان کند ومفاهیم خاص را انتقال دهد.
زبان انسانی به دنبال خلاقیت و دانش تجربه است که انسانها را قادر می سازد تا در قالب مقولات انتزاعی و ذهنی دستاوردهای خود را پرورش دهند و تجربه مهمی را ایجاد نمایند و دیگر تجربه ای را کم اهمیت جلوه دهند؛ تا از این طریق بتوانند دستاوردهای علمی را به یکی از علوم تبدیل نمایند و دیگر تجربه ای را کم اهمیت جلوه دهند؛ تا از این طریق بتوانند دستاوردهای علمی را به یکی از علوم تبدیل نمایند و آنها را ساخته و پرداخته کنند. پس می توان گفت که دانش فرهنگی نه تنها از طریق زبان انتقال می یابد، بلکه تا اندازه ای با زبان خلق می شود.»
زبان انسان شکل و محتوای پیچیده ای داشته است که از نظام زبان حیوانی جدا می گردد. این زبان ابزاری است برای انتقال احساسات، ذهنیتها، عواطف، بیان اندیشه ها، دانشها و حتی وسیله ای برای اندیشیدن. چنین زبانی بر پایه صوتی استوار است که یک ساخت خاص داشته و این ساخت شامل ترکیب اصوات اولیه، تکواژ، معانی و واجهاست که با یکدیگر ترکیب شده و به عبارات و کلمات تبدیل گشته است. این ساخت به صورت پویا و خلاق تحت تأثیر قدرت بی پایان ذهنیت نمادسازی می گردد و به صورت نوشتاری ثبت میشود.
5- تأثیر متقابل زبان و فرهنگ
فرهنگ و زبان به طور متقابل بر روی یکدیگر تأثیر می گذارند. فرهنگ را می توان از طریق آن چیزهایی که برای اعضای یک جامعه معین، اهمیت داشته و ممکن است در زبان جامعه، نام مشخصی برایش وجود داشته باشد و یا تحت پوشش نام ملی و همگانی قرار بگیرد و بر زبان تأثیر گذارد، مطالعه کرد؛ حتی برای یک فرهنگ از نظر تطبیقی نامهای زبانی بسیار اهمیت داشته، نه تنها یک نام بلکه شاید چندین نام در زبان یک فرهنگ وجود داشته باشد تا تفاوتهای فردی را که گویندگان یک زبان در مورد آن بیان می کند، درک کرد و احساس نیاز به آن را بررسی نمود. زبان هم بر فرهنگ تأثیر می گذارد بر این اساس که شاید زبان بیشتر از آن که منعکس کننده فراگردهای فرهنگی باشد. در واقع قالب دهنده فراگردهاست. زبان فرهنگ یک جامعه را نیز منعکس می سازد، زیرا انسانها در برابر محرکها یا افرادی واکنش نشان می دهند که برایشان مهم است. اما به نظر برخی از صاحبنظران این زبان است که فرهنگ را قالب پذیر می کند. شیوه های گوناگون گفتار زبانی در واقع شیوه های متفاوت اندیشیدن را موجب میشود.
به طور کلی، با توجه به این تأثیر و تأثرپذیری، واژگان زبانی انعکاسی از مقوله های مادی و معنوی فرهنگ جامعه می باشند و مردم آن را در وضع فرهنگی خویش به کار می برند و خود را با فرهنگ و زبان فرهنگی حاکم بر جامعه تطبیق می دهند؛ هر چند در به کارگیری راههای کاربردی زبان با یکدیگر تفاوت دارند، اما مردم جملات و کلمات را در یک فرهنگ به کار می برند که ممکن است معانی و کاربرد آن در سایر فرهنگها متمایز باشد؛ در نتیجه باید به چنین تأثیر متقابلی بین فرهنگ و زبان اشاره کرد.
6- زبان و بازیابی هویت فرهنگی
زبان بر بازیابی هویت فرهنگی جامعه اثر گذاشته، که این امر ناشی از خلاقیت نامحدود زبان و تنوع پذیری زبان انسانی است که از طریق گسترش گفتاری زبان که تحت تأثیر کلیتهای تاریخی و اجتماعی جامعه است، به تنوع واژگان در ساخت زبانی منجر می شود و زبان را به صورت یک عامل زمینه ای و بنیادی برای رسیدن به اهداف اجتماعی در می آورد. برای مثال، می توان به بازسازی هویت فرهنگی یک جامعه از طریق زبان اشاره کرد. در چنین موقعیتی، فرهنگها از طریق زبان از یکدیگر تأثیر پذیرفته و بر اساس تبادلی که میان این فرهنگها صورت پذیرفته، زمینه های توسعه و تأثیر و تکامل فرهنگها از نظر زبانی بسط مییابد.
هر فرهنگی از سایر فرهنگها بر اساس تعاملهای متقابلی که داشته، از نظر ساختاری و واژگانی تحول یافته است. پس می توان گفت از مهمترین راههای تحول زبانی و همچنین تعاطی فرهنگی است. علاوه بر آن، تحول در دیگر نهادهای اجتماعی روابط بین نهادها و نحوه برخورد در رابطه انسان با طبیعت نیز به تحول منجر می شود. مثلاً توسعه تقسیم کار اجتماعی همراه با توسعه علوم و فنون، به گسترش مفهومی زبان می انجامد؛ امری که به خوبی در گسترش علوم در دوران اخیر نمایان است.
اگر زبان یک ملت تغییر کند نظام معنایی آن زبان که در مفاهیم و ساختار الفاظ و عبارات تجلی کرده است نیز تغییر می یابد. همان طور که گفته شد، یکی از عوامل اساسی تغییر در طول تاریخ برخورد، حشر و نشر، روبه رو شدن و تعاطی اقوام و ملتها و زبان آنها بوده است.
7- زبان و هویت فرهنگی قوم
زبان با هویت فرهنگی یک قوم ارتباط مشترک داشته، هر قومی برای داشتن یک هویت فرهنگی خاص در یک جامعه یا ملت و یا سرزمین و منطقه ای خاص، از یک سری عناصر انسانی مشترک برخوردار است.
زبان یکی از عناصر مشترک میان آن اقوامی است که به نوعی همراه با انسجام پذیری و یگانگی می باشد. این عنصر مشترک در جنبشهای سیاسی و ملی ظاهر گردیده است. در قرن 20 زبان یکی از پایه های اساسی و اصول خاص هویت فرهنگی مشترک یک قوم بوده است. بی شک برای هر قومیتی که در پی ابراز آشکار هویت خویش می باشد، یکی از نخستین وظایف ایجاد وحدت در زبان است. این امر نه فقط برای شخصیت یابی قوم امری اساسی است، بلکه در گسترش جغرافیایی و انسانی آن ضرورتی وجودی به شمار میآید.
در مطالعات قوم گرایی از دیدگاه جامعه شناسی و انسان شناسی، توجه به پدیده زبان از عناصر اصلی است که باید به آن توجه دقیقی کرد.
زبان در بررسی هویت فرهنگی از دیدگاه جامعه شناسی و انسان شناسی قوم گرایی به پدیده اجتماعی منفی قوم کشی و زبان کشی هم توجه می کند که هدف از رواج چنین پدیده ای در قرن 19 و خصوصاً قرن 20 از میان بردن فرهنگ یک قوم بوده است و جایگزین نمودن فرهنگ دیگری که در بحث فرایند استعمار و جنگهای جهانی اول و دوم دولتهای سلطه گر که بر سایر اقوام و ملتها برتری داشته، این پدیده را در سراسر جهان گسترش داده اند که زبان کشی نمونه ای از قومکشی است.
زبان کشی یکی از اشکال قوم کشی است که به از میان بردن زبان یک جهت خاص محدود می شود. گاه دیده می شود که دولتهای مدرن به جای استفاده از روشهای سرکوبگرانه (نظیر ممنوعیتها و مجازات و...که ممکن است به عنوان مخالفت با حقوق بشر مورد استفاده قرار بگیرد، دست به آموزش اجباری یک زبان دیگر به جای زبان قومی که بالطبع زبان رسمی دولت است بزنند. بدین ترتیب این امر نوعی سیاست توسعه فرهنگی به حساب خواهد آمد.»
ب: جامعهشناسی زبان
زبان و جامعه شناسی به صورت دو علم مجزا، بر یکدیگر تأثیرهای متقابل گذاشته اند. امروزه شاخه ای از علوم اجتماعی به نام جامعه شناسی زبان یا از دیدگاه زبان شناسی، زبان شناسی اجتماعی به مطالعه متقابل این دو علم پرداخته است.
جامعه شناسی، زبان را از دیدگاه جمع می نگرد. بر اساس این دیدگاه، زبان در خدمت برقرار کردن ارتباط فرد با اجتماع خویش است. جامعه شناسی زبان به این موضوع که زبان در چه زمانی و در چه مکانی، برای چه مقصودی، در حضور چه کسی، با چه لحنی و... مورد استفاده قرار می گیرد و نیز به جایگاه زبان در الگوی رفتاری جامعه در بین مردمی که آن را درک می کنند، توجه میکند.
برخی اوقات از این شاخه به معنای زبان و جامعه یاد کرده اند که زبان را ابزار ارتباطی در جامعه به شمار می آورند که این ابزار پیوسته تأثیر و تأثر متقابل میان افراد گذاشته است. در واقع، زبان در این شاخه منعکس کننده تحولات اجتماعی جامعه میباشد.
1- جامعه زبانی
در مبحث جامعه شناسی زبان، توجه به جامعه زبانی بسیار مهم است. در واقع، زبان در یک بافت اجتماعی آن به صورت نهاد یا یک رفتار اجتماعی مورد بررسی قرار می گیرد؛ و تبیین حدود کاربرد آن را در یک جامعه می توان بررسی کرد. در این مطالعات، باید به کاربرد محدوده زبان از نظر اجتماعی ـ جفرافیایی توجه کرد که اصطلاحات جامعه زبانی و جامعه گفتاری با مفهوم کم و بیش یکسان به کار رفته است. زبان شناسان اجتماعی و جامعه شناسان زبان با استفاده از معیارهایی مانند زبان مشترک، وسیله ارتباط و اجتماع انسانی جامعه زبانی را تعریف کرده اند. به نظر بلومفیلد، «جامعه زبانی عبارت است از گروهی مردم که از طریق گفتار با یکدیگر ارتباط متقابل دارند. تمام آن چه در اصطلاح، فعالیتهای عالی ذهن انسان نامیده می شود، از زبان سرچشمه می گیرد و بر پایه زبان قرار دارد و بنابراین جامعه زبانی مهمترین گروه اجتماعی است که سایر گروه بندیهای اجتماعی به نوعی با آن مرتبط هستند، هر چند الزاماً بر آن منطبق نمیباشند.
بلومفیلد در تعریف خود بیشتر بر معیار ارتباط تأکید می کند و معتقد است که در سطح یک جامعه زبانی تفاوتهای گفتاری گاه ناچیز و گاه قابل ملاحظه گروهی یا فردی وجود داشته که با قشربندیهای درونی آن جامعه مربوطند، اما به طور معمول مانع ایجاد ارتباط میان سخنگویان یک زبان نمیگردند.»
در جامعه شناسی زبان باید از دیدگاه اجتماعی ـ فرهنگی به جامعه زبانی نگاه کرد و بر ارتباط پیوسته و منظم زبان میان افراد یک جامعه تأکید نمود. این جامعه از افرادی شکل گرفته است که از نشانه های زبانی منظم و پیوسته و مرتبط برخوردار است و گروههای بزرگ و کوچک این جامعه به صورت قومیتها و جمعیتهای فرهنگی متمایز از این ویژگی مشترک (زبان مشترک) استفاده می کنند و با هم پیوسته و منظم ارتباط دارند و بر این اساس، یک جامعه زبانی مشترک را شکل می دهند. در این زبان مشترک بر اصول و هنجار و ارزشها در جامعه شناسی زبان، تعریف جامع و کاملی از جامعه زبانی را این طور می توان بیان کرد: گروهی از افراد در یک منطقه جغرافیایی پیوسته زندگی می کنند و دارای همبستگی های فرهنگی، اجتماعی، روانی، تاریخی هستند و از یک زبان مشترک (با تنوعات جغرافیایی و اجتماعی درونی) برای ارتباط با یکدیگر استفاده می کنند و یک جامعه زبانی را تشکیل می دهند. هر جامعه زبانی برحسب تنوعات محلی و اجتماعی درونی آن، می تواند به یک یا چند جامعه گفتاری تقسیم شود.
2- گونههای اجتماعی زبان
در جامعه شناسی به گونه های اجتماعی زبان توجه می شود که از مسایل و کارکردهای اجتماعی و فرهنگی زبان در جامعه شناسی است. در مطالعات جدید گونه های زبانی، توجه به ثبت برخی از جزییات بوده است که ما توانسته این گونه های اجتماعی زبان را بررسی کنیم. این گونه ها در زبان موجود می باشند؛ که گروههای مختلف برحسب طبقه، تحصیلات، شغل، سن، جنس و پارامترهای دیگر اجتماعی آنها را به کار میبرند.
در بحث گونههای اجتماعی زبان، سابقه تحصیلات گویش وران امری مهم می باشد. کسانی که در سنین پایین آموزش قرار داشته و آن را رها کرده اند، بیشتر به استفاده از صورتهایی تمایل دارند که در گفتار افرادی دارای تحصیلات دانشگاهی وجود دارد. منظور این است که افراد طبقات تحصیلاتی پایین، تمایل و رغبت بیشتری به «لفظ قلم» صحبت کردن داشته اند. حتی در بحث گونه های اجتماعی زبان، با توجه به تمایز و تفاوت میان طبقات اجتماعی و شغل هر شخصی زبان صنفی خاصی داشته و افرادی که با آن شغل سروکار داشته اند، بهتر می توانند آنها را درک کنند و برای سایر افرادی که با آن شغل سروکار نداشته اند، این زبان یا گونه های اجتماعی زبان کمتر قابل فهم است. از سوی دیگر، گونه های اجتماعی زبان در بین سنین جوان و پیر متفاوت می باشد. جوانترها به استفاده از کلماتی که گرایش مدرن تر و جدیدتر داشته و اجداد و اعقاب آنها کمتر تمایل به استفاده از آنها را به طور روزمره در زندگی داشته اند، بیشتر تمایل دارند.
گونههای اجتماعی زبان میان زنان و مردان متفاوت است. در یکی از نتایج کلی تحقیقات، در این مورد این طور بیان شده که گویش وران زن بیشتر از مردان با پیشینه اجتماعی مشابه، گرایش به استفاده از صورتهای محترمانه تر دارند. در برخی از فرهنگها، تفاوت فاحشی بین گفتار آقایان و خانمها دیده میشود.
سابقه نژادی هم تمایزهایی را به طور بارز در حیطه گونه های اجتماعی زبان ایجاد کرده است. گفتار مهاجران جدید خصوصاً نسلهای جدید که در منطقه مهاجرپذیر به دنیا آمده و رشد اجتماعی نموده اند و با والدین خود که از سرزمین مادری به این منطقه مهاجرت کرده اند و حس شدیدی به زبان مادری داشته اند و از نظر نسل جدید گفتار زبان مادری آنها نوعی گفتار بد تلقی شده است و به دلیل این که هیچ عمومیت و کارکردی در منطقه مهاجرپذیر نداشته، پذیرفته نمیشود.
در بحث جامعه شناسی زبان، باید به سبک و سیاق سخن توجه نمود که منبعی مهم در گونه های اجتماعی زبان است. در این سبک، گفتار دارای درجاتی است که طیفی از گفتار خیلی رسمی تا گفتار کاملاً غیررسمی را در برمی گیرد. این مسأله بیشتر به میزان صمیمیت و فاصله اجتماعی میان افراد ارتباط داشته است که می توانیم آن را به صورت صورتهای خطابی در افراد مطالعه نماییم. صورتهای خطابی، اجتماعی شدن افراد را در موقعیتهای متفاوت بیان می کند. افراد بر اساس نقشهای اجتماعی که در زمانهای مختلف دارند، برای جلب توجه از تناوب سبک زبانی استفاده می کنند. تمایزهای صورتهای خطابی را می توان در زبان نوشتاری از طریق مقایسه طرز نگارش نامه ها و حتی به صورت گفتاری از طریق صحبت و سخن گفتن میان اشخاص تشخیص داد و مطالعه کرد.
در بحث سیاق سخن بر اساس موقعیتهای خاص اجتماعی، از این سیاقها استفاده می شود. در بیان سیاق سخن با توجه به موقعیت اجتماعی و خاصی که پیش آمده، باید بیان و زبان مناسب آن را به کار برد و این کار نوعی مهارت اجتماعی است که کاربران زبان باید آن را به طور کامل در ورای سایر مهارتهای زبانی فراگیرند.
3- جامعه شناسی دو زبان گونگی
از دیگر مباحث جامعه شناسی زبان، دو زبان گونگی است که در برخی از جوامع انتخاب صورتهای زمانی مناسب به دلیل داشتن دو زبان گونگی، آسانتر است. این اصطلاح برای توصیف موقعیتی به کار می رود که در آن دو گونه کاملاً متفاوت از یک زبان در کنار یکدیگر در یک جامعه زبانی وجود دارند و هر کدام دارای سلسله نقشهای اجتماعی متمایزی هستند. معمولاً یکی از آنها گونه سطح بالاست که در موارد رسمی یا مهم به کار می رود و دیگری گونه سطح پایین است که برای مطالعه و سایر کاربردهای غیررسمی مورد استفاده قرار میگیرد.
واژه دو زبانگونگی را فرگوسن به نوع خاصی از استاندارد شدن اطلاق می کند که در آن دو گونه زبان مختلف در کنار یکدیگر در یک جامعه وجود داشته باشد؛ دو گونه زبانی که هر کدام دارای نقش معین باشند، زیرا ممکن است در یک منطقه معین چندین زبان مختلف برای تکلم به کار رود. معمولاً هر زبانی دارای لهجه ها، گویشها و گونه های مختلف است که هر کدام را عده ای از افراد جامعه یا در مواقع خاصی به کار می برند. هنگام حرف زدن یا نوشتن هر فردی یکی از گونه های مختلف زبان مورد نظر خود را انتخاب میکند. در بررسی دو زبان گونگی پایدار در جامعه، زبانی که از استاندارد به دلایل برخی از ارزشهای اساسی جامعه برخوردار باشد و اکثریت جامعه افراد بی سواد باشند و تلقی نمایند که زبان آسمانی تلقی شده یا نماینده وحدت ملی کشور باشد و مدتی این شرایط به صورت چندین قرن متوالی فعال باشد، چنین حالتی باعث شکل گیری جانب ناپایداری دو زبانگونگی میگردد.
حال افزایش سطح سواد در جامعه و افزایش تماس بین نواحی و مناطق مختلف یک جامعه و اقشار مختلف یک جامعه، به شکل گیری جانب پایداری دو زبانگونگی منجر شده است. در بررسی زبانهای دو زبان گونگی می توان نمونه هایی چون زبان استاندارد با لهجه و گویشهای منطقه ای و زبان اکثریت با زبانهای قومی دیگر را مورد مطالعه و بررسی قرار داد.
4- الگوی جامعهشناختی آموزش زبان
به طورکلی، در علم جامعه شناسی یادگیری و آموزش زبان امری اجتماعی و فرهنگی است. فراگیری یک الگوی زبانی در یک جامعه به اجتماعی شدن و فرهنگ پذیری و جامعه پذیری منجر می گردد. انسان از طریق این الگوی زبانی مشترک میان افراد جامعه ارزشها و هنجارهای مشترک را پذیرفته و آن را انتقال می دهد که این امر خطیر توسط نهادهای اجتماعی چون خانواده و آموزش و پرورش به صورت رسمی و غیررسمی اجرا میگردد.
نهاد اجتماعی خانواده به طور غیرمستقیم و از طریق رعایت و آموزش الگوهای رفتاری و الگوهای رفتاری زبان به فرد خردسال، این مسایل را آموزش داده اند که بیشتر در این آموزش بر زبان گفتاری تأکید می کنند و نهاد اجتماعی آموزش بخصوص آموزش و پرورش مدرسه ای به صورت مستقیم و غیرمستقیم کودکان را از طریق زبان نوشتاری و زبان گفتاری در محیطی سازمان یافته آماده پذیرش تعهدات حقوق و وظایف اجتماعی میکنند.
آموزش زبان بخصوص زبان نوشتاری از 6 سالگی به بعد، به دلیل توانایی و قابلیت فیزیولوژیکی و حتماً خاص کودک که تا حدی در خانواده زبان گفتاری اش تکمیل شده، شروع می گردد. بر اساس چنین فرایندی، آموزش و پرورش نقش مهم و اساسی در توسعه و رشد زبان نوشتاری پیدا می کند. بر این اساس، یکی از نیازهای اولیه و نهادهای اساسی هر جامعه ای هم نهاد آموزش است که به رفع نیازهای اولیه انسان منجر گشته است و هم از طریق آموزش زبان گفتاری و نوشتاری بطور صحیح و مطابق با هنجار و ارزشهای مشترک جامعه، نوعی انتقال اجتماعی فرهنگی در جامعه را برعهده میگیرد.
انسانشناسی زبان
زبان با علم مردم شناسی یا انسان شناسی هم رابطه ای تنگاتنگ داشته است و حتی می توان این رابطه را به صورت ارتباط بین فرهنگ و زبان هم مطالعه کرد. ارتباط زبان و مردم شناسی ابتدا در مبحث مردم شناسی تاریخی بیان شده بود که این شاخه بخصوص در قرن 19 زبان را به صورت یک نهاد اجتماعی گنجینه ای از یک تمدن درک شده درآورده است. در این شاخه، زبان به صورت یک دیدگاه تکاملی مطالعه می شود که سیر تحولی آن از انسانهای آغازین تا به امروز مطالعه شده است. انسان شناسی زبان شناختی شاخص عمده اش توجه به زبانهای نانوشته (چه در طول تاریخ و چه در زمان کنونی) دگرگونیهای درونی زبانها و کاربردهای اجتماعی زبان میباشد.
در این شاخه، زبان یک نقش میانجی را دارد که از طریق آن فرهنگ از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد. تا حد زیادی می توان گفت که زبان در این علم توانایی سخن گفتن، راه تکاملی جسمانی نوع ما را مشخص ساخته است.
مردم شناسی، در ابتدای امر به زبان گفتاری توجه کرده که برای مطالعه جوامع ابتدایی چنین زبانی نقش ارزنده ای داشته، و این زبان را باید محقق انسان شناس یا مردم شناس بیاموزد تا بتواند به ثبت و ضبط گفتارها بپردازد و از این طریق به شناخت واقعیات معنوی و مادی فرهنگ جوامع پی ببرد؛ زیرا یادگیری این زبانهای ابتدایی به دلیل نداشتن ساخت دستوری مناسب تنها از راه ضبط و ثبت و فراگیری، مقدور بوده است. بر این اساس، در تحقیقات مردم نگاری و مردم شناسی استفاده از روش زبان شناختی امری اساسی تلقی شده است.
از دیدگاه باستان شناختی، زبان از ابزارها و تکنیکهای فرهنگی هر جامعه ای به شمار می رود که با کمک آن می توان با سایر افراد جامعه ارتباط برقرار کرد. این وسیله فرهنگی موجب توسعه نظام فرهنگی و اجتماعی جامعه گشته و همواره در رشد و انتقال میراث فرهنگی یک جامعه نقش اساسی ایفا کرده است. از دیدگاه این علم، می توان با شناخت زبان یک جامعه انسانی به هنرهای نمایشی و... پی برد که خود نمونه ای بارز از یک زبان گفتاری است و به نوعی شناخت زبان جسمانی است. در پشت چنین حرکات، معانی ویژه ای نهفته است و یک محقق انسان شناس از طریق شناخت زبانهای بومی و محلی می تواند این حرکات را رمزگشایی نماید.
از منظر دیگر، تحول زبان در مطالعات این علم از اهمیت ویژه ای برخوردار است. زبان مانند هر نهاد دیگر بنا بر مقتضیات و نیازمندیهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و اعتقادی جامعه به وجود آمده و همراه با تحول و تغییر ابزارهای دیگر تغییر می کند. واژگان نو رسیده در چارچوب ضوابط و ساخت زبان رشد کرده و تا زمانی که کارآیی داشته باشند، باقی می مانند و هنگامی که از ایفای نقش خاص برنیایند، از صحنه بیرون میروند.
این تغییر زبان را که معمولاً در زندگی روزمره کمتر به چشم می خورد، می توان از مقایسه نوشته و روزنامه های یک نسل پیش با نوشته های امروز ملاحظه کرد. جمع آوری لغات و اصطلاحات هر جامعه که با پیدایش حرفه ها و به اقتضای خصوصیات اجتماعی، اقتصادی وضع می شود، به شناخت ابزار و ادوات و نحوه کاربرد آنها که موضوع مردم نگاری است کمک فراوانی می کند. ورود لغات و تغییر اصطلاحات تا آنجا که در چارچوب و دستور زبان قرار بگیرد و نیازمندی و آسانی کاربرد انگیزه این پذیرش باشد، نه تنها به زبان و اصالت آن خللی وارد نمی کند بلکه خود نشانه تحرک و حیات زبان است.
1- اصطلاحات خویشاوندی
از دیدگاه دیگر، انسان شناسی زبان شناختی به طور همزمان در یک جامعه به اصطلاحات خویشاوندی توجه می کند که هر جامعه ای با توجه به فرهنگ حاکم بر آن، از زبان خاصی برای بیان و به کار بردن اصطلاحات خویشاوندی استفاده می کند. در این زبان اصطلاحات خاصی وجود دارد که با اصطلاحات خویشاوندی فرهنگ زبانی دیگر جوامع متمایز است. در واقع با توجه به این اصطلاحات می توان به این نکته پی برد که ساخت خانواده چگونه است و مثلاً چه روابطی دور یا چه روابطی بسیار نزدیکند یا در جامعه مطرح است، ولی اگر تحصیلکردگان، پژوهشگران و افراد بالغ از آن استفاده می کنند، در این صورت جواب مثبت است. چه چیزی کلمات را از لحاظ اجتماعی در معرض مقبولیت خاص و در بعضی از زمانها غیرقابل قبول یا ناخوشایند میکند؟
2- کلمات تابو
در بررسی مطالعات مردم شناسی زبان باید توجه به یکسری از کلمات تابو کرد که این کلمات در زبان و فرهنگ زبانی یک جامعه رواج دارد؛ چنین کلماتی قابل قبول یا غیرقابل قبول می تواند باشد و به صورت عمومی در فرهنگ زبانی جامعه رواج دارد.
3- لهجههای اجتماعی
در ساخت زبان شناسی انسان شناختی از سویی توجه به لهجه های اجتماعی می شود که این لهجه ها می تواند اختلافها و تمایزهایی را در سطح تلفظ واژگان میان گروههای قومی یک جامعه بیان کند. این لهجه ها به اندازه های کافی مشابه و قابل فهم می باشند که به صورت یک لهجه رسمی شناخته می شوند و هر شاخه از لهجه ها، هر کدام یک زبان هستند. هر کدام از لهجه های متفاومت جایی از هم جدا می شوند که تقریباً نتوانستند با هم ارتباط برقرار کنند و این عدم برقراری ارتباط، ناشی از عوامل روانشناختی، جغرافیایی، اجتماعی، اقتصادی است. از سوی دیگر، شناخت لهجه های محلی بسیار برای این شاخه مهم است که اعضا به شیوه و سبکهای مختلف یک زبان صحبت می کنند. در چنین جامعه ای، باید سعی کرد چنین لهجه هایی را آموخت تا بتوان با اطلاع دهندگان ارتباط برقرار کرد، و در مورد مسایل تحقیق مورد نظر کشف واقعیت نمود. بر اساس چنین واقعیتی، محقق انسان شناس، و زبان شناس باید در مطالعات فرهنگی خود از روش زبان شناختی استفاده نماید و با الفبای آوانگاری بین المللی آشنا باشد و در متون مطالعاتی خود علاوه بر ثبت و ضبط اصطلاح واژگانی محلی یک منطقه، بتواند آن را از طریق حروف الفبایی آوانگاری به نگارش درآورد که برای سایر خوانندگان قابل فهم باشد.
4- اهمیت منشأ زبان
از دیگر حوزه های مطالعاتی انسان شناسی زبان شناختی توجه به اهمیت و منشأ زبان در فرهنگ انسانی است. نظریه پردازان از دیدگاه مختلف نظریاتی متنوع برای منشأ انسانی بیان کرده اند که این نظریات تا به امروز با توجه به تحقیقات و اکتشافهایی که صورت پذیرفته سیر تحولی و تکاملی داشته است. حتی تلاشهایی از سوی محققان زبان شناس و انسان شناسان زبان شناس برای آموزش زبان انسانی شده است و از این طریق به تفاوتها و تمایزهای نظام زبان حیوانی و زبان انسانی پی برده شده است. زبان انسان دارای نظامی است که بسیار پیشرفته تر از اشکال ارتباطی موجود در جهان حیوانات است. در بهترین حالات حیوانات تنها می توانند پیامهای ساده را منتقل کنند آنها قادر نیستند شعر بسرایند حکایتی نقل کنند و یا این که بحث کنند و یا وضعیت آب و هوا را به روشنی بیان کنند.
در این خصوص حداقل دو دلیل را می توان برشمرد؛ دلیل نخست مسأله ای کاملاً زبان شناختی است طبیعت زبان انسانی به گونه ای است که امکان به وجود آوردن گوناگونی نامحدودی را فراهم می کند که در زبان حیوانی میسر نیست. زبان انسانی به نظر زبان شناس معروف فرانسوی «آندره مارتینه» بر اساس تولید دو مخرجی بنا شده است این زبان ابتدا از واحدهایی معنی دار چون خرس، مادر، درخت و قایق و... ساخته شده است که به آنها تکواژه های صوری می گویند. این واحدهای معنایی خود نیز از قطعه های آوایی ساده تری شکل گرفته اند این همان چیزی است که امکان ساختن واژه های گوناگون بسیار به وجود می آورد تا سپس به ترکیبهای قالبسازی شده بنمایند. تفاوت دیگر بین زبان حیوانی و زبان انسانی در طبیعت روشنفکرانه آن است تسلط بر زبانی که به تدریج ساخته و آماده می شود نیاز به امکانات نمادسازی کاملی دارد که در بیشتر موارد در زبان حیوانات وجود ندارد این بدین معنی است که این بررسی و افتخار کاملاً انسانی موجب شده تا او را موقتاً از سایر حیوانات جدا کند.
مدت زیادی دانشمندان بر این باور بودند که زبان انسانی چیزی جز یک واقعه فرهنگی نبوده که از یک دوره آموزش طولانی حاصل شده است. در حالی که زبان حیوانی پدیده ای غریزی و قالبی است. اما امروزه می دانیم که مرز بین این دو شکل برقراری ارتباط نه به این روشنی است و نه غیرقابل نفوذ.
5- شاخههای مطالعاتی انسانشناختی زبان
از دیگر مباحث انسان شناختی زبان، بررسی شاخه های متنوع مطالعات زبانی است. انسان شناسی زبان شناختی توصیفی به مطالعه منظم شیوه ساخت و کاربرد زبان به همان شیوه ای که مردم در جامعه به کار می برند پرداخته و آواها و واژه ها و عبارات معنادار را در دستور زبان بررسی میکند.
همچنین، زبان شناسی تاریخی از دیدگاه انسان شناختی به خاستگاه تکاملی زبانها پرداخته، اسلاف و نیاکان زبانی زبانهای مرسوم جوامع را بررسی می کند و ریشه زبانهای جوامع را مطالعه می نماید. زبانشناسی اجتماعی نیز در انسان شناسی به زبان و روابط اجتماعی توجه می کند و همچنین به دنبال بررسی زبان مردم متناسب با طبقه و درخواستهای اجتماعی زندگی روزانه مردم است.