قم: محسن غرویان
در مورد هر حکومتى از دو جهت مىتوان و باید بحث کرد: یکى جهت حقانیت آن حکومت است و دیگرى جهت تحقق آن است. نظام ولایت فقیه و جمهورى اسلامى نیز از این قاعده مستثنى نیست. یک بحث این است که آیا ولایت فقیه و نظام جمهورى اسلامى حق است یا نه؟ و بحث دیگر این است که این نظام چگونه و با چه شرایطى تحقق مىیابد؟ بحث اول، محتاج اقامه دلیل و برهان است و بایستى بر اساس منطقى استوار حقانیت نظام جمهورى اسلامى و ولایت فقیه را اثبات کرد و اما بحث دوم در باب راهکار تحققبخشیدن و تثبیت نظام ولایت فقیه است. بنابراین مىتوان گفت بحث حقانیت، بحث اثبات است و بحث دوم، بحث تثبیت است. ما معتقدیم که حکومت اسلامى در بحث اثبات حقانیت مبتنى بر ادله عقلى و شرعى (نقلی) است و راى مردم در اثبات حقانیت حکومت، نقشى ندارد ولى راى مردم در تثبیت حکومت اسلامى و نظام ولایت فقیه، حرف اول را مىزند. توضیح آنکه در اثبات حقانیت نظام اسلامی، کمیت آراء نقشى ندارد، بلکه کیفیت راى کارشناسان و متخصصان اسلامى است که بر اساس برهان و استدلال و حجت نقلى و عقلی، حقانیت نظام اسلامى را اثبات مىکند و اما پس از اثبات حقانیت نظام اسلامى به لحاظ تئوریک و نظری، نوبت به این بحث مىرسد که این نظام حق را چگونه باید محقق ساخت؟ در اینجاست که راى اکثریت مردم و حضور و بیعت آنان نقش اصلى را بازى مىکند و تا این حضور و بیعت و پشتیبانى نباشد، حکومت- ولو حق باشد- و حاکم- ولو امیرالمومنین علىبنابیطالب (ع) باشد- تحقق و عینیت پیدا نمىکند! بنابراین نقش مردم در تحقق حکومت دینی، نقش اساسى و اساسىترین نقش است. مردم و نمایندگان آنان در مجلس خبرگان، ناصر حاکم حق هستند ولى ناصب حاکم حق، صفات و ویژگىهاى موجود در اوست: ویژگىهایى که مورد تایید و رضایت خداوند متعال است و از اینروست که مىتوان گفت: ناصب حاکم حق، خداوند است و ناصر حاکم حق، مردم هستند. بحث جمهوریت و اسلامیت نظام نیز جز همین مبحث فوق نیست. جمهوریت نظام براى تثبیت حکومت اسلامى است و اسلامیت نظام، براى حفظ حقانیت حکومت است. آنچه ما به دنبال آن هستیم، حکومت حق محقق است و لذا بایستى هم به دنبال حقانیت باشیم و هم در پى تحقق! از اینرو هم باید مشروعیت نظام را بر اساس دلیل مشروع از فقها و کارشناسان دین بگیریم و هم باید مسئولیت نظام را بر اساس راى اکثریت مردم تامین کنیم.