تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۹۶۹۳۵
به مناسبت هفته دفاع مقدس

محمدجواد دهقانی
ایرنا: انقلاب اسلامی ایران چون شجره طیبه ای در منطقه سر بر آورده و به دست مردان و زنان فداکارش در حال بارور شدن بود.
قدرت های استکباری جهان مدتها با طرح و نقشه های مختلف از جمله کودتا و ایجاد بحران در مناطق مختلف کشور به دنبال منافع از دست رفته خود بودند.
بهترین راه و آخرین حربه در ضربه زدن به کشور عزیزمان را وادار ساختن نوکری دست نشانده در همسایگی غربی، دیکتاتور سرنگون شده عراق "صدام" به آغاز تهاجم دیدند تا ما را وارد جنگی ناخواسته کنند.
در پس هر جنگی انگیزه ای نهفته است که آغاز حمله وحشیانه لشگر تا بن دندان مسلح بعثی به 1357 کیلومتر مرز کشورمان جز به هدف نابودی انقلاب اسلامی نبود.
دشمن می کوشید تا از راه جنگ سرمایه های مادی و معنوی و به خصوص نیروی انسانی ما را نابود و حلقه ای بر زنجیر دسیسه های شیطانی خود بیفزاید تا شاید از این راه مانع استقلال که خاری در چشم آنان بود گردد.
شهریور ماه سال 1359، نیروهای نظامی ما که هنوز دارای آرایش خاص و انقلابیون نیز آموزش خاصی نبودند خیلی زود به جنگی نابرابر فراخوانده شدند که چاره و وظیفه ای جز "دفاع" از کیان مقدس کشورمان نبود.
ما به خوبی می دانستیم جنگ چه عواقبی دارد، زندگی سرشار از امید را تباه می سازد، با به اسارت کشیدن انسانها آنان را خوار و خفیف ساخته و راهی اردوگاه ها می کند، بر خلاف میل انسانی او را به کشتار وا می دارد و ارزشهای مادی گرانبهایی را که حاصل تلاش و کوشش کار است نابود و ویران می کند، اما آیا در مقابل تجاوز دشمن چاره ای جز دفاع بود؟
متفکران بزرگ دنیا که پیشگامان صلح طلبی بوده اند جملگی بر این امر واقفند که همه جنگها را نمی توان از ا ساس محکوم کرد بلکه باید حق و حقوقی قائل بود.
اینان معتقدند، تا زمانیکه قدرت هایی وجود دارند که بی رحمانه خواهان نابودی دیگران برای دسترسی به منافع خود هستند، ملت ها بایدخود را برای جنگ ( که همان دفاع منظور ماست) مسلح و آماده نگه دارند.
دانشمند آمریکایی "بنجامین فرانکلین" بر این باور است که هرگز جنگی خوب و صلحی بد وجود نداشته است، حال باید گفت ملت ما پیشاپیش بر این عقیده بوده، هرگز سابقه تجاوز نداشته و در خانه خود مشغول ساختن و آبادی است که به او حمله شد چگونه می تواند جنگ طلب باشد؟ پس ایرانیان بزرگترین مخالفان جنگ بوده و هستند.
وقتی به ملت و کشوری تعدی می شود احساسات ملی گرایانه و ناسیونالیستی در جای خود و بی اختیار طغیان می کند و آن نیروی عظیم ایجاد می شود که دشمن جلودارش نبود و با هیچ نظریه پردازی و طرح استدلالهای محکم علمی هم نمی توان شوق این انسانها را از بین برد و حتی تضعیف کرد و از شرکت در دفاع باز داشت.
مردم ما با یکپارچگی و حفظ وحدت ملی اسلامی خود در دفاع از میهن استفاده کامل بردند و این عامل را که متفکران دنیا نیز معتقدند " شکست زور از طریق اتحاد امکان پذیر است" به صورتی عملی در رویارویی با متجاوز به رخ کشیدند.
نیروهای مبارز در ستیز با دشمن متجاوز دو غریزه "عشق" که خواهان صیانت نفس و وحدت زندگی است و "پرخاشگری" که خواهان نفرت و تخریب است درهم آمیختند، یعنی دو عاملی که همواره در تقابل هستند، عشق را در راه حب وطن و نفرت را علیه دشمن به کار بردند.
چرا که این غرایز قادر به فعالیت جداگانه نبوده و همیشه تا حدی با دیگری همراه است به گونه ای که این در هم آمیختگی است که هدف را تعدیل و یا تحت شرایطی نیل به آن را ممکن می سازد.
طبیعی است که غریزه تخریب محبوبیتی ندارد اما از اهمیت ویژه برخوردار است. پیدایش "وجدان" در چرخش همین غریزه است و اینجاست که وجدانها را بیدار و آگاه می کند تا به خودآیند و محو تمایلات پرخاشگرانه به تنهایی نگردند و با همین وجدان بیدار بود که فرزندان میهن به دفاع از وطن خود همت گماردند.
مردم ما از غریزه پرخاشگرانه پیامدهای سودمندی بردند که نتیجه آن حفظ کشور و نظام اسلامی بود و خطراتش را نیز به جان خریدند و بهای آن را پرداختند چون آگاه بودند که در کارزار با دشمن چیزی جز گلوله، آتش و کشته شدن نیست.
هر دو نظریه صلح طلبان دنیا در پیشگیری از وقوع جنگها یعنی " ننگرش فرهنگی و ترس از تاثیرات و پیامدهای جنگ" می تواند انگیزه های دفاع باشد چرا که در نظریات اندیشمندان بزرگ دینی، غیر دینی و جامعه متحد همین فرهنگ " جهاد و ایستادگی در مقابل متجاوز و تعدی کننده" تاکید شده است.
از سوی دیگر "ترس" در تجاوز بروز و رشد می کند نه در دفاع از خانه و کاشانه ای که در آن سنگر گرفته بودیم و بالعکس متجاوزان بودند که باید ترس در خانه های ما بر آنان مستولی می گشت.
کشورمان را وارد جنگی ناخواسته کردند و مانیز به دفاع از کشور، دین و ناموس خود مشغول بودیم اما در این بین نقش و وظیفه نهادهای عریض و طویل بین المللی که قادر به جلوگیری از بروز جنگها نبودند نیز رنگ باخته و انگار وجود خارجی نداشت.
با آنکه همگان بر این اصل واقفند که بی تردید قدرت طلبی، زیاده خواهی و میل به جهانخواری قدرتهای کوچک و بزرگ یکی از علل وقوع جنگهاست با این حال به قول " زیگموند فروید": این زور بوده که همواره بر حقوق ملتها فائق آمده است و سازمانها و نهادهای بین المللی نیز تحت تاثیر همین اصل قرار داشتند و نتوانستند باعث جلوگیری از تجاوز شوند.
نهادهای بین المللی به سان آسیابی بودند که چنان آهسته آسیاب می کرد که تا آرد بدست آید آدمی از گرسنگی جان داده است و ملت ما باید دست به روی دست می نشست تا حد و حدود مشخص، متجاوز شناسایی و سر جایش بنشیند.
دشمن پشت دروازه های شهرهایمان بود و راهی جز دفاع نداشتیم و ادامه مبارزه تا کرکس های متجاوز به آشیانه خود برگردند.
درگرماگرم مبارزه، ندای صلح طلبی مردم ما که صلح طلبی مبارزه جو بودند برای رسیدن به حق خود که همانا آرامش بود هیچ گوش شنوایی نداشت، اما سالها بعد که توان و نیروی عظیم ایران را دیدند به فکر توقف جنگ برآمدند که هیچ گونه تضمین بین المللی نداشت و برای عمل به تعهدات، طرف ما رژیم بعثی بود که قرارداد بین المللی الجزایر را جلوی دوربین ها پاره کرد!
هشت سال دفاع مقدس ملت ما و رشادت های دلیر مردان و شیر زنان این سرزمین که با خرد،ایثار و شهادت همراه بود چون نگینی در انگشتری خوش نقش تاریخ ایران زمین خواهد درخشید و فکر تجاوز را از هر اهریمنی خواهد ربود.
قدردان نسل دفاع آنانکه از هستی خود گذشتند باشیم
سالهاست عقده ها در دل داری، دلی پبر درد، خدایا بگویم، نگویم، بنویسم یا ننویسم!
اما دیگر طاقت نداری، این را از چهره ات خواندم، قلم برداشتم تا کلامی با محرمان از رازهای نهانت سخن بگویم، مبادا نامحرمان بشنوند.
قلم گرفتم، همان که جوهرش را از خون پر می کردیم و می نوشتیم"آماده ایم، آماده".
با وجودی که برخی قلم به دستان امروز سختی یک شب جزیره مجنون، یک روز بازی دراز و لحظه های فکه و چزابه را ندیده اند که امروز قدردان آزادی و رفاه خود باشند.
از زبانت می نویسم که بدانی خوب فهمیدم درد تو چیست.
بارالها تو شاهدی که در میدان مین طلائیه سرگردان شدیم، در محاصره دشمن ساعتها زجر کشیدیم، امام دعوتمان نکردی و امروز گرفتار دنیای مادی هستیم.
آخر این دعوتنامه برای هرکسی نمی آمد، انتخاب می شدند، و گلچین.
با شما هستم بچه های جنگ، ارزشهای دفاع، قلبهای پردرد و زخم های مانده از تیرو ترکش و شب بیداری های شماست. اینها را رها نکنیم و به حاشیه برویم! گرچه می دانم، چون شما را در کوچه های تنگ و تاریک زندگی گم کرده اند با خود می گویید، ای کاش ملتمس تیر و ترکش های دشمن می شدیم تا برای رسیدن به دوست همراهی امان کنند.
امروز نباید مدافعان کشور که در زمستان سرد در تنهایی بسر برند، زمستانی که نمی توان با یخبندان "تنگه کورک" قیاس کرد. چرا که آن زمستان، بهاری به نام "فتح المبین" در پیش داشت و امید به فتحی بزرگ داشتیم.
کجایند برادرگویان سالهای نبرد؟ امروز با کمتر از جناب پاسخ می دهند؟ آیا برتن "حسین خرازی" جز لباس رزم دیدیم؟
بچه هایی که در شب بارانی مرحله دوم آزادسازی خرمشهر عزیز در عملیات بیت المقدس، کیلومترها در گل و لای با همه تجهیزات تا پش دشمن رفتند، راه خود را خوب شناخته و به پیش می رفتند اما خستگی آن شب را امروز بدنهاشان حس می کند.
وقتی در عملیات بزرگ خیبر اولین گلوله شیمیایی دشمن بر زمین"شط علی" کوبیده شد و بچه ها بدون هیچ دفاعی ( ماسک و غیره) نفسهایشان تنگ و پوستشان به سرعت تاول زد انتظار نیست که روزگار بر آنان آنقدر تنگ شود که نفس تنگی آن روز را آرزو کنند!
پژمرده شدن گلهای شیمیایی که یک به یک پرپر می شوند، نشان از نرسیدن آب به آنهاست، به آنان طراوت دهیم، عرصه را برایشان با مشکلات گوناگون تنگ نکنیم، دستشان بگیریم، یاری شان کنیم، تا با درد خود بسازند و تحمل کنند و چون شمعی سوسو بزنند تا چنین در مقابل نسیمی به آسانی خاموش نشوند.
وقتی به آبهای راکد و ساکن " هورالعظیم" در روزهای سکوت قبل از خیبر فکر می کنم، به شفافیت آب و قلبها و دلهای یکرنگ و یکدلی که پارو زنان در آبراه ها گذر می کردند هرگز به بی مهری با این دلهای پر مهر نیندیشیده بودم.
پس بیاییم، مردانی را که در سرمای زمستان، گرمای سوزان تابستان و شبهای سرد و شکننده پاییزی، سالها در کمین دشمن متجاوز ماندند تا بمانند و نمیرند تا مردمی زنده بمانند و کشوری پایدار، امروز رهایشان نکنیم و به فراموشی نسپاریم.
روایتی دیگر از جنگ
محمود شریف همدانی از بچه های دفاع مقدس می گوید:آن روز 31شهریور 59 بود که خصم بعثی به ایران اسلامی نوظهور حمله کرد و این آغازی شد برای یک جنگ تحمیلی نابرابر و هشت ساله، علیه مردمی "صادق"، "مسلمان" و "نجیب" که تازه از یوغ استثمار و دیکتاتوری چند هزار ساله رها شده بودند.
این مردمان ستم کشیده، ظلم دیده و شهید داده در حال بازیافت خود برای ادامه زندگی در کمال آرامش و آسایش در سایه رهبر، مردی که بعد از سالها تبعید و دور از وطن آمده بود.
او آمده بود تا "عزت"، "سربلند" و "خود بودن" در مقابل استکبار را با مردم تمرین کند و سربلند کند، ایرانی که به "قامت تاریخ" اعتبار دارد، او "خمینی کبیر" معمار انقلاب بود که خود را "خدمتگزار" معرفی کرد و بنای حکومتی گذارد که "اهل بیت(ع)" برای ایجاد آن "آرزو و خون دل ها" خوردند.
سی و یکم سال 1359 بسیاری از هم سن های من "شانزده، "هفده"، "هجده" و "نوزده" ساله بودند.
بر حسب ضرورت یک هفته قبل از حمله "خصم" با دو دوست به قلب خوزستان "اهواز" برای دیدن برادرم که در منطقه"دارخوین" مشغول فعالیت های مهندسی بود، رفته بودیم.
همان روز، سی و یکم شهریور سال 1359 را می گویم، حدود 27 سال پیش، همان روز که ریزش گلوله های "کینه"، "عداوت"، "دشمنی" و " سرمستی" مردی که امروز در پشت میله های زندان به دست همان کسانی که او را "حمایت کردند"، "مسلح کردند"، "پول دادند"،" مست قدرت کردند"، روز ثبت جنایتی شد علیه مردمی "مظلوم" و "بی دفاع" با جوانانی "برومند" به نام ایران.
خصم نامرد بعثی، هشت سال جنایاتی آفرید که هرچند زشت و زشت تر بودند، اما در مقابل خود مردانی ایستادند که الهی و سمائی بودند.
در همان 31 شهریور 59 در مجاور بازار شهر اهواز در حال تردد بودیم که لحظه جنایات هشت ساله، ناگهان با غرش هواپیماهای دشمن بعثی عراق که فرودگاه اهواز و بخشی از راه آهن این شهر را گلوله باران می کرد، توجه همه را جلب کرد.
مردم سراسیمه به هر طرف می‌دویدند، "کودکان زمین می خوردند"، "پیرمردان" در بازار شهر نای راه رفتن نداشتند و به دیوار تکیه داده بودند،"پیر زنان" با قامتی خمیده ناله کنان کمک می خواستند، میوه فروشان شهر مغازه ها را رها کرده، بساط دست فروشان زیر پای مردم به هر سویی پرت می شد و همه و همه برای امنیت جانشان فرار می کردند، غوغایی بود.
ریز و درشت، کودک و جوان، مرد و زن برای در امان ماندن به هر طرف می دویدند و با نگرانی به آسمان که یک لحظه صدای آژیر هم قطع نمی‌شد، نگاه می‌کردند و چهرها پراز ترس، غم و نگرانی بود و مرتب سوال می کردند که "چه شده است"، "چه خبره" اهالی شهر طاقت خود را از دست داده بودند، درب خانه ها باز و ساکنین سراسیمه بیرون آمده و نظاره گر این همه هیاهو بودند.
رانندگان خودروها به هر طرف که می رسیدند ماشین را رها کرده و به سویی می دویدند، غوغایی بود وصف ناپذیر، صدای گلوله ها در آسمان یک لحظه هم قطع نمی شد و تمام وجودت را می خراشید.
خصم بعثی رعب و وحشتی ایجاد کرده بود که همه مردم سردرگم شده بودند و از بلندگوی مساجد اعلام می شد که مردم به این مکان مقدس پناه ببرند.
ما همانند مردم کوچه و بازار شهر نگران بودیم، سراسیمه به طرف ایستگاه راه آهن رفتیم و دود غلیظی از فرودگاه شهر به آسمان بلند شده بود، مسافران آمده بودند تا سوار قطار شوند، چون زندگی روزهای عادی خود را می گذراند، تعطیلات تابستانی تمام شده بود و عده ای به تهران و دیگر شهرها برمی گشتند.
در ایستگاه راه آهن اهواز جمعیت موج می زد که ناگهان هواپیماهای بعثی بعد از بمباران فرودگاه از روی ایستگاه قطار به پرواز در آمدند که یک لحظه احساس می کردی به روی سرت در حال فرود است، صدای شلیک تیربارهای هوایی ارتش و فریاد زنان و کودکان و حتی برخی از مردان در اسمان طنین می انداخت، گویی آخر زمان شده است.
دست کودکان در دست مادران به هر طرف می دویدند و عاطفه مادری گاهی آنان را به سینه می چسباند و به جای پاک کردن اشک مادری، مرتب کودکش را می فشرد و شاید همان کودکان امروز"مردانی" شدند که باید مادرش را اگر زنده باشد، برروی دو چشم قرار دهد و به دستانی که آن روز به دوش خیمه زده بود تا آسیب نبیند، بوسه بزند.
بزرگ خصم بعثی با پشتیبانی کسانی که امروز او را بازداشت کرده اند به عنوان متهم جنگی و جنایتکار، کشورش را هم اشغال کرده اند، چنان آن روز سرمست از باده قدرت، رعب و وحشتی برای مردمان ایجاد کرد که اگر امروز گوش شنوا داشته باشیم، ناله کودکان و مادران اهوازی، خرمشهری، دزفولی و سوسنگردی و دیگر شهرهای کشور مردان و زنان، از شمالی ترین نقطه مرزی با عراق تا جنوبی ترین نقطه هور، قابل شنیدن است.
آنان مردان و زنانی بودند که با خون و جان خود هشت سال در مقابل خصم مقاومت و دفاع کردند، در مقابل تمام دنیا با یک ندای پیر و مراد خود که گفت"ادای تکلیف، نه نتیجه آن"، ایستادند.
امروز بسیاری از آنان نیستند یا اگر هستند سالها زجر و ناله را در قفس سینه ها به روی تخت ها حبس کرده اند، چون بر این باورند که "نباید اجر را به دنیا داد".
امروز نیستند آن زیبا"صفتان"، کسانی که "امتحان" را در سخت ترین شرایط دادند و دین خود را نه در "شعار"بلکه در "عمل" و در سخت ترین میدان ها به رخ جهانیان کشاندند، آنان که به عشق" غنیمت" راهی نبرد نشدند،"عافیت" را پس زدند و "لبیک یا خمینی" را بر تابلوی تاریخ با خون خود ثبت کردند.
همه بر این باوریم که اگر کره خاکی "ورق" و "درختان" عالم "قلم"شود عاجز از نوشتن و ثبت "عشق به خدا"در جبهه ها، عشق به "اهل بیت(ع)"، "ولایت"، عشق به "ادای تکلیف"، عشق به "شهادت" و "عشق به همه خوبی ها" که ما ذره ای از آن را دیدیم، اما آنان"دریا" را دیدند و رفتند و برای ما فقط "حسرت و حسرت" باقی گذاشتند.
گویا "باباطاهر"همدانی در زمان خود می دانست که باید برای چنین روزی و برای چنین دلاور مردان و خوب صفتان بگوید که، خوشا انان که الله یارشان بی – به حمد و قول هوالله کارشان بی، خوشا آنان که دائم در نمازند - بهشت جاودان ماوایشان بی. دیگر آنان امروز نیستند، جوانانی که مردانه و عاشقانه چنان جنگیدند که اشک "شب زنده" داریشان، "سرمه" مژگان شد.
شاید بیان این مطلب ذره ای که "قطعا" در برابر همت همه مردان و زنان این مرز و بوم در هشت سال دفاع مقدس باشد، اما امروز "مفتخریم" که جهانیان "تحسین مان" می کنند، همانهایی که روزی دشمنان مستقیم و غیر مستقیم ما بودند.
باید با "صدای بلند" فریاد زد که "مدیون" افرادی هستیم که با خون خود، فرزند، مال و همت بلند مردانه و آسمانی ایستادند و آنان که نیمه جان برزمین خوردند و سالها در سلولهای دیکتاتور بعثی چنان مقاومت کردند که امروز سرفراز و آزاده اند.
باید دست به "دعا" بلند کرد و با "اخلاصی" تمام از "صاحب ملک" و "مملکت" در خواست شفای "جانبازانی" را کرد که امروز "آبروی" نظامند و "پرچمداران" "ایثار"، "گذشت"، "رشادت"، "صبوری" و مقاومت اند.
باید یک "دعای" دیگری کرد، "اللهم عجل لولیک فرج" و باید به حرمت او گفت، "خدایا چنان کن سرانجام کار – تو خشنود باشی و ما رستگار".
هشت سال دفاع مقدس نگینی تابناک بر تارک تاریخ حماسه ایران
سی و یکم شهریور سالروز شروع جنگ تحمیلی، به عنوان آعاز هفته دفاع مقدس نامگذاری شده است. دوران هشت ساله دفاع مشروع ملت سلحشور ایران در حفظ و حراست از مرزهای عزت و شرف این مرز و بوم، به مثابه یکی از حساس ترین و بارزترین برهه های حیات راستین این ملت، همچون نگینی تابناک، تا همیشه زمان، بر تارک تاریخ حماسه، ایثار و پایداری آزادگان ایران و جهان می درخشد.
دفاع مردم ایران در برابر تجاوز همه جانبه دشمن، در تاریخ افتخار آفرینی مبارزات حق طلبانه، یک ملت سترگ، همواره فروزان خواهد بود.
جنگ تحمیلی عراق علیه ایران 2887 روز به طول انجامید که طی آن هزار روز نبرد فعال صورت گرفت که 793 روز حمله از سوی رزمندگان ایرانی و 207 روز از سوی ارتش متجاوز بعثی تدارک دیده شده بود.
در طول جنگ، شمار 381 هزار و 680 نفر از نیروهای دشمن کشته یا زخمی شدند و 72 هزار نفر به اسارت در آمدند.
در این هشت سال 371 فروند هواپیما و 82 فروند بالگرد دشمن منهدم شد.
1700 دستگاه تانک و نفربر، 480 قبضه توپ و سه هزار و 363 دستگاه خودرو نظامی به غنیمت ایران در آمد و پنج هزار و 758 دستگاه تانک و نفربر، 532 قبضه توپ و پنج هزار و 152 دستگاه خودرو نظامی دشمن منهدم شد.
مقاومت خیره کننده رزمندگان ایرانی سبب شد تا ذخایر ارزی عراق که در ابتدای جنگ، حدود سی میلیارد دلار بود، پس از شکست در عملیات بیت المقدس و فتح خرمشهر به صفر برسد و پس از پایان جنگ، این کشور بیش از هفتاد میلیارد دلار بدهی داشته باشد.
در این جنگ آنچه در خور توجه ویژه است و نباید آن را به فراموشی سپرد این نکته است که ما آغازگر جنگ نبوده ایم و اگر امروز به تقدیس دوران جنگ و یادگارهای آن می پردازیم در واقع بزرگداشت نفس جنگ نیست بلکه تقدیر و تجلیل اسطوره مقاومت یک ملت در برابر تجاوز و بی داد بیگانه است.
ملت ایران در طول تاریخ حیاتش هرگز جنگ طلب نبوده و توجه همه جانبه به صلح، فرهنگ صلح و هم زیستی مسالمت آمیز بین انسان ها و ملت های جهان به عنوان یک اصل بنیادین برای پایداری زندگی بهتر، همواره آرمان بزرگ ایرانیان بوده است.
دفاع مقدس در زمینه های مختلف سیاسی، نظامی، اجتماعی، فرهنگی توانست تاثیرات عمیقی از خود برجای گذارد و در بسیاری از زمینه ها شکوفایی و خودباوری ایجاد کند، از همین رو بودکه امام راحل، جنگ را "یک نعمت" خواندند.
جنگ تحمیلی با تمامی تاثیرات سازنده، در حواشی خود مصائب و مشکلاتی نیز به همراه داشت، از آن جمله اسارت عزیزانی بود که بهترین سال های عمر خود را در زندانهای تاریک و مخوف رژیم بعث عراق گذراندند. چه بسیار نوجوانانی که به شوق حضور در میدان نبرد با خصم، آموختن را رها کردند و با میز و نیمکت مدرسه وداع گفتند تا از سرزمین خود دفاع کنند اما "اسیر" کینه و قساوت بعثیان شدند و پس از سالها رنج دوری از وطن، با تنی مجروح و خسته، هرچند سرافراز و استوار بازگشتند و از این میان عده ای نیز تنها پیکرهای پاکشان نشانه پروازشان شد.
چه لاله ها که در خون خود بر خاک شدند، چه نو عروسانی که از بازگشت همسر جز بدنهای تکه تکه ندیدند، چه پدرانی که پس از سالها انتظار زیر تابوتهای سبک فرزندان، قامتشان خمیده شد، جه کودکانی که پدر را تنها قاب عکسی به آنها شناساند و چه مادرانی که آرزوی دیدار دوباره فرزند گرد پیری بر رخشان نشاند.
اینک سال هاست که جنگ به پایان رسیده، سلاح ها بر زمین گذاشته شده و مردان نبرد به خانه ها بازگشته اند. امروز دیگر از جنگ جزنامی و خاطره‌ای باقی نیست. امروز  فرزندان و جوانان ما از جنگ نه از صدای غرش هواپیماها و صدای آژیر خطر و نه از آتش توپخانه دشمن و موشک بادان ها، بله تنها از چند عکس و تصویر در روزنامه ها و مجلات و یا چند خیمه برپاشده در گوشه و کنار شهر در هفته دفاع مقدس، می شناسند.
و این خودهشداری است به همه ما. اگر در خانه ما جانباز قطع نخاعی نیست که هر روز و هر لحظه با دیدنش جنگ را به خاطر آوریم و اگر در همسایگی ما خانواده شهیدی نیست که غم فراق او را هر روز بر چهره بازماندگان ببینیم، لیک نباید به آسانی آنان را که حماسه 8 سال دفاع مقدس را آفریدند به فراموشی بسپاریم.
اینک نباید عارفان سلاح بر دوش جبهه ها را فراموش کنیم، آنان که شانه های سترگشان در زیر بار مشکلات خمیده و گام های استوارشان دیگر آن صلابت گذشته را ندارد.
هفته دفاع مقدس بهانه ای برای یادآوری حماسه و رشادت های رزمندگان و شهدا و ارزش های انسانی و اخلاقی دوران دفاع مقدس و بزرگذاشت مقام همه ایثارگران است.
اینک با سپری شدن آن دروان باید به رزمندگان، جانبازان، اسرا، ایثارگران و شهدای والا مقام دفاع مقدس توجه بیشتری داشته باشیم و از انان که بهترین نمونه ارزش های عالی رشادت، مردانگی، صبر، تقوی و ایثار هستند، بیش از پیش تجلیل به عمل آوریم و نگذاریم در پیچ و خم زندگی روزمره به فراموشی سپرده شوند و بر روی خاطرات رشادتشان غبار خستگی بنشیند.