نخستین واکنش رسمی زهرا امیرابراهیمی نسبت به اتفاق تلخی که نه فقط او را، که بسیاری از افراد جامعه را در بهت و ناباوری فرو برد، آنقدر اثرگذار است که نمی توان حرف های او را شنید و بی تفاوت ماند.
هنرپیشه مجموعه تلویزیونی "نرگس" روز گذشته، در گفت و گو با خبرگزاری کار ایران، حرف هایش را به تلخی آغاز کرد. حرف هایی که بوی رنج و تنها ماندن در انبوه آدمیان را می دهد:
پاییز امسال برایم بدترین خاطره ها را ساخت، تلخ و وهنآور . به قول اخوان " ابرهای همه عالم در دلم می گریند "...چون من از این اتفاق غیرانسانی در رنجم و خدای هنر را شاهد می گیرم نه برای خودم و فردیت خودم ، بلکه برای آنکه حرمت یک انسان و یک زن چنین لگدمال شد، زیرا براین باورم که بار سنگین تهمت و بی حرمتی را به یک انسان تحمیل کردن، گناهی بس گران و درد آور است.
امیرابراهیمی حق دارد اگر شاکی و دل شکسته باشد از اینکه درجامعهای که بر پیشانی اش نوشته اند " شهراخلاق"، روی یک سی دی ساختگی، نام او را به عنوان "دخترشوکت" نوشته اند و دست به دست میگردانند:
" - در جامعه ما من اولین و آخرین قربانی این گونه تهمت های ناروا و برچسب های غیر انسانی نیستم و نخواهم بود. چون تا زمانی که حس بی مسئولیتی و لاقیدی در بعضی انسانهای کوتهفکر و کوچک وجود داشته باشد، این اعمال شبه روانی هم رخ خواهد داد ، و جالب اینکه در ایران - ملقب و مشهور به سرزمین ناموس و کیان - چرا باید چنین شهروندانی غیر ایرانی و بدون حمیت و تعصب داشته باشیم؟ این اتفاق صرفا به خاطر کسب پول و شاید هم نوعی تفنن غیر اخلاقی باشد و به خیال خامشان دیگر قانون و چارچوبی نیست و جامعه افسار گسیخته و بی اصول شده است.
صرفنظر از درستی یا نادرستی این اتفاق، آنچه که بیشتر افراد دردمند را متاثر کرد، نه فقط انتشار یک فیلم خصوصی در مورد یک هنرپیشه خانم، که واکنش دور از اخلاق و انسانیت بسیاری از کسانی بود که در زندگی روزمره، داعیه دار غیرت و تعصب اند اما از یاد بردند که ناموس، فقط به چهاردیواری خانه و خانواده محدود نمیشود. خیلی ها از یاد بردند که این هنرپیشه هم خانوادهای دارد و پدر و مادری که شاید روزی هزار بار آرزو کنند دیگر نباشند تا دیگر این روزها را نبینند...
او گفته است:
"بعضی وقت ها بد نیست ما مدعیان آزادی و انسانیت، خود را لحظهای به جای دیگری بگذاریم و این در هر دین و کیش و آیینی مرسوم است. من هم بنا به این رسم ادیان ، دقیقا خودم را به جای سه نفر گذاشتم: اول به جای پدری گذاشتم که هر روز چهره زرد و غمگین دخترش را میبیند و شاید هم برای دلسوزی، بر رخ سردش بوسه ای بزند و شاید هم نمیدانم در خفا و کنج خلوت، از تیشه برداشتن مدعیان به سوی ناموسش بگرید و مردانه بار غم بردوش کشد؛ و یا خود را جای مادری میگذارم که با شنیدن خبر خودکشی جگرگوشهاش همان لحظه قلبش باز ایستد که در آرزوی مادر شدن دخترش، روزگار را می گذراند، و یا خود را به جای دوستی میگذارم که شرمش را با غیرت و شرف ایرانی میخورد تا که شاید دست به کاری زند که حقی را بازستاند. در هر سه حال، هرانسانی که بویی از انسانیت به مشامش رسیده باشد، ناراحت می شود."
زهرا امیرابراهیمی که خود را دستاویزی برای سودجویی عدهای دانسته، "هنر" را تنها وسیله ادامه حرکت خود اعلام کرده است:
"" - من خودم را جای تمام وجود خودم گذاشتم که برای اثبات این بی حرمتی به شخصیت زن و انسان بهسان اشرف مخلوقات، رفتاری کالایی داشتن با آن، فقط تصمیم گرفتم که بایستم و به حرمت شرف و کیان قهرمانی ایران تاریخ، بگویم و فریاد بزنم که من " زنم و انسانم " و علاوه بر آن به عنوان یک هنرمند باید به جلا و صلابت زن ایرانی فکر کنم و از حرمت زنان و دختران هم کیش و زبانم دفاع کنم ... و تنها وسیله و ابزار من همان هنر من است.
تکذیب من دردی را دوا نمیکند، چه را تکذیب کنم ؟ وجود بلاهت را ؟.... من خود عین انکارم ! و میدانم نسل نو و جوان و هم نسل خودم در ایران، چنین عرصه را برای جولان بیغیرتان و عدوهای ابله کیان و ناموس ایران، فراهم نمیکنند. من ساکن کوچک وادی هنرم. عزمم را جزم کردم تا بیشتر از پیش در زمینه کاریام فعالتر باشم و با نوجستن و تکاپو در عرصه هنر، به عنوان یک زن ایرانی حرکت کنم. حرکتی برای نو جستن و زیستن و آموختن. فعلاً قصد هیچ گفتگویی با رسانهای را ندارم و فقط به مردمان سرزمین قمر و پروین و فروغ و بزرگان هنر و ادب میگویم من زندهام ."
رنج این خانم به عنوان یک انسان، به این سادگی تمام نمی شود. اما او و خیلی دیگر از قربانیان چنین اتفاقهایی، باید بدانند که کسانی هم هستند که اخلاق و انسانیت را از یاد نمیبرند. کسانی که به خود اجازه ورود به حریم خصوصی دیگران را نمی دهند، کسانی که در مورد دیگری و زندگی شخصیاش، داوری نمیکنند، و کسانی که دلمشغولی کردههای خودشان، آنان را از حسابرسی دیگران، بازداشته است.
به هرحال خیلیها درانتظار دادخواهیاند تا شاید ارزش و اخلاق فراموش شده، باردیگر در این شهر جان بگیرد...