تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۱:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۹۷۰۳۸
سرنوشتی که در انتظار صدام حسین است

سیدعلی موسوی خلخالی
«صدام حسین» نامی که تا چهار سال پیش اندام تمام عراقیان را می لرزاند. شخصیتی که هیچ عراقی جرات نداشت قبل از نامش لقب سید الرئیس را نیاورد.صدام حسین شخصیتی که برخی عراقی ها قدرت ناباورانه شان را مدیون وی بودند و ازاین رو به او لقب صلاح الدین ایوبی زمانه داده بودند.همین صدام از نگاه شیعیان و آن دسته سنی های زخم خورده و کردهای ستم دیده، ددمنشی بالفطره است که قلع و قمع آنان را 35 سال سرلوحه دستور کار خود قرارداده بود.صدام حسین فردی است که مرگ حداقل سه میلیون نفر و ناپدید شدن حداقل دومیلیون نفر دیگر را در کارنامه زمامداری 28 ساله خود دارد. علاوه برآن باید زندانی و اسیر شدن پنج میلیون نفر را نیز به کارنامه وی افزود. کارنامه ای که از لحاظ سطح دیکتاتوری، با مخوف آفرین دیکتاتور ی های معاصر برابری می‌کند.
صدام چگونه دیکتاتور شد؟
صدام حسین متولد دهکده بسیار کوچک عوجه در نزدیک تکریت است.وی در 28 آوریل 1937 در آن دهکده متولد شده است. صدام حسین از روز نخست تولد، بدون چشم انتظار و بدون آغوش گرم، دیده به جهان گشود. مادرش تلاش بسیاری کرد او را سقط کند، اما با وجود مبارزه های مادر، وی در نهایت به دنیا آمد.شش ماه قبل از تولدش پدرش از خانه خارج شد و دیگر هیچ وقت بازنگشت. شدت فقر، تعصب بی حد و حصر قبیله ای، رفتارهای به شدت خشن و تنهایی مفرط از صدام شخصیتی کینه ای، زورگو و بسیار خشن ساخت.
صدام ابتدا به زور پدربزرگ به حرفه هندوانه فروشی و چوپانی پرداخت. در طول این 10سال فحش، ناسزا و دعوا تنها رفتار انسانی بود که از خانواده اش دید. به عبارت دیگر او 10سال لبخند و خنده ای از کسی ندید.
بعد از آن صدام به بغداد فرستاده شده تا زیر سایه دایی اش «خیرالله طلفاح» به زندگیش ادامه دهد. خیرالله طلفاح افسری بود که به سبب گرایش های به شدت ناسیونالیستی از ارتش اخراج شده بود. صدام زیر سایه تعلیمات این مرد به زندگیش ادامه داد. دایی اش همواره به او توصیه می کرد، همیشه باید از ایرانی ها و کردها متنفر باشد.
در 20 سالگی با حفظ اندیشه های رادیکالی پان عربیستی خود به حزب بعث که کاملا برگرفته از اندیشه های سوسیالیستی بود پیوست. به تدریج حزب بعث خانه، کاشانه و کعبه آمال و آرزوهایش شد و به همین دلیل برای اعتلای آن تلاش های بسیاری کرد.پس از جنگ جهانی دوم، حزب بعث برای نخستین بار با اندیشه های به شدت افراطی ضدیهودی و ضدایرانی در سوریه تاسیس شد، اما از آنجا که جایگاه مردمی نداشت، نتوانست مشروعیت ملی برای خود کسب کند. این حزب در سال 1952 در عراق اعلام وجود کرد، اما از هیچ اقبال مردمی برخوردار نبود. گفته می شود در آن سال تنها هزار نفر در سراسر عراق به عضویت این حزب درآمده بودند. به همین دلیل از همان روز نخست عملیات چریکی و فعالیت های سرکوبگرانه در سرلوحه فعالیت های سیاسی این حزب قرار گرفت.
صدام حسین فرماندهی این عملیات، ترورها و فعالیت های سرکوبگرانه را عهده دار شد و تلاش فراوان کرد، هسته مرکزی حزب را تحت تاثیر خود قرار دهد. در همین حال شخصا در کوی وبرزن برای حزب اعلامیه پخش می کرد، روزنامه می فروخت و به طور خستگی ناپذیری برای آرمان حزب، یعنی تشکیل امت واحد عرب دوندگی می کرد. او همواره مخالفان را خائن می دانست، به آنها ناسزا می گفت و در بسیاری از موارد با مخالفان دست به گریبان می شد. در سال 1958 عبدالکریم قاسم ژنرال عالی رتبه عراقی با انجام یک کودتا به حیات سیاسی خاندان سلطنتی هاشمی پایان داد. در پی آن کودتا تمام اعضای خاندان سلطنتی اعم از کودکان، زنان دربار، پادشاه، شاهزادگان و نخست وزیر به طرز بسیار فجیعی تیرباران و قتل عام شدند. بعد از آن کودتای سیاه، عبدالکریم قاسم نخستین رئیس جمهور عراق شد. وی زمانی قدرت را تصاحب کرد که عراق غرق در فقر، فساد، بیکاری و تباهی شده بود.
نخستین رئیس جمهور عراق تلاش داشت به کمک احزاب کمونیست و گروه های چپ اریکه قدرت را در این کشور تصاحب کرده و اصلاحات را در کشور آغاز کند.
اما از بد حادثه وضعیت آشفته عراق فرصتی برای احقاق خواسته هایش به وی نمی داد. کارشکنی های متعدد و سنگ پرانی احزاب رقیب و مخالفان از جمله حزب بعث اجازه به ثمر نشستن تلاش های عبدالکریم قاسم را نمی‌دادند.
صدام حسین و رفیقان متعصبش در حزب بعث از رویدادهای جاری عراق دوران زمامداری عبدالکریم قاسم به شدت ناراضی بودند. از نظر آنها قاسم به اهداف انقلاب و آرمان ملت عرب خیانت کرده بود. دلیل آن نیز بسیار واضح بود. بعثی ها به دلیل اینکه قاسم به آنها اعتنایی نمی کرد و آنها را در روند سیاسی کشور دخالت نمی داد، بسیار از وی گله مند بودند، به همین دلیل به شدت از او انتقاد کرده و با وی مبارزه می‌کردند.
از طرفی چون قاسم نسبت به کمونیست ها منعطف بود، آنها فرصت یافتند در همه جا نفوذ و آشکارا از برتری اهداف بین المللی بر منافع ملی سخن بگویند. به همین دلیل نخستین نقشه ترور جدی قاسم توسط حزب بعث طراحی شد. تروری که سرانجام به شکست انجامید، اما صدام از آن بتی برای خود ساخت. صدام حسین در دوران زمامداریش از این ماجرا افسانه ای حماسی ساخت؛ افسانه ای که 30 سال در تمام اشعار، داستان ها و فیلم ها به طور مرتب تکرار شد.
این افسانه حکایت می کند، صدام مغز متفکر عملیات قهرمانانه ای در مقابل عبدالکریم قاسم بود. صدام با درایت و شجاعت پیشاپیش گروه به خیابان رسید، راه را بر ماشین قاسم بست و با نعره ای ماشین را مجبور به توقف کرد. پس از تیراندازی به ماشین قاسم و تیراندازی های پراکنده راه خیابان را بند آورد و کمک کرد رفقایش از محل حادثه بگریزند. در همین عملیات مذاکرانه تیری نیز به پایش اصابت کرد. صدام آخر همه خیابان را ترک کرد. در حالی که گلوله ای در پا داشت خود را به نخلستان رساند و در ساحل شرقی دجله به طرف شمال شروع به دویدن کرد. پس از چهار روز به حوالی تکریت رسید. در نزدیکی روستای «دوره» در آب یخبندان رود شیرجه زد و شناکنان از رود گذشت. در کرانه رود با نیش چاقو گلوله را از پا بیرون کشید و به طرف بیابان شام حرکت کرد. در زندگینامه رسمی صدام آمده است، او در رشته حقوق دانشگاه قاهره ثبت نام کرد و در کنار تحصیل مبارزات ملت عراق و حزب بعث را هدایت کرد. اما بسیاری از سالمندان قاهره می گویند به یاد داریم صدام با سبیل پرپشتش به ولگردی، هرزگی، شرارت و کتک کاری در کافه ها می پرداخت. بسیاری از پژوهشگران و محققان مصری نیز می گویند، بارها مشاهده کردیم صدام با اشخاص مشکوکی تماس برقرار می کرد. تماس هایی که در خفا انجام می شد و اگر صدام می فهمید غریبه ای از این تماس مطلع شده، به شدت او را کتک زده و برخوردهای بسیار خشنی از خودش نشان می داد. بسیاری از پژوهشگران معتقدند این تماس ها غالبا با محافل اطلاعاتی و جاسوسی بخصوص دستگاه های اطلاعاتی غیرعربی بوده است. نشانه هایی که آنها می دهند، موید بسیاری از این تماس های مشکوک است.
صدام در آستانه تصاحب قدرت
آنچه از صدام حسین با عنوان فداکاری آمده مضمون دیگری دارد. آن افسانه تغییر محتوا یافته در حقیقت را داستان ترور نافرجام «عبدالکریم قاسم» است. قاسم در دوران ریاست جمهوری اش تلاش بسیاری کرد، فرهنگ به شدت قبیله ای مردم عراق را تغییر دهد. بسیاری از کارشناسان مسائل سیاسی عراق بر این باورند، عبدالکریم قاسم قلبا اعتقادی به کمونیست ها و جنبش های چپ نداشته است، اما اعتقاد داشت اندیشه های چپ و سوسیالیستی به دلیل اینکه برای مردم عوام جاذبه های فراوان دارد، می تواند در تغییر اندیشه های قبیله ای آنها موثر باشد. غالب مردم عراق از قاسم به عنوان مردی که پیشرفت عراق را دنبال می کرده یاد می کنند. بسیاری از مردم عراق هنوز عفوهای دسته جمعی عبدالکریم قاسم را به یاد دارند. در یکی از همین بخشش ها، صدام حسین به عنوان فردی که می خواست، رئیس جمهور را ترور کند، مورد عفو قرار گرفت. بسیاری از پژوهشگران معتقدند، ترور عبدالکریم قاسم را سازمان شورای امنیت آمریکا برنامه ریزی کرده بود. هنوز به طور دقیق مشخص نیست رابطه صدام حسین از چه زمان با سرویس های امنیتی غرب آغاز شده است. اما آنچه از اسناد برمی آید، این است که سازمان های امنیتی غربی بخصوص «سی آی ای»به صدام حسین به عنوان یک فرد شرور سیاسی علاقه مند شده بودند. بخصوص اینکه بعد از ترور قاسم درصدد برآمدند از وی برای رسیدن به اهدافشان استفاده کنند.
ایالات متحده در آن سال ها به سبب سقوط (نظام سلطنتی) و روی کار آمدن حکومتی نسبتا کمونیستی در عراق (حکومت عبدالکریم قاسم) بسیار ناخرسند بود.
«آلن دالس» رئیس سابق سازمان سیا در آن دوران درباره نظام عبدالکریم قاسم و رویدادهای آن دوران عراق می گوید؛ عراق آن دوران و حکومت عبدالکریم قاسم بزرگ ترین خطر برای دنیای آزاد به شمار می آمدند. ما از اینکه یک ژنرال چپگرا که مورد حمایت کمونیست هاست بر سر کار باشد بسیار نگران و ناخرسند بودیم. قاسم در منطقه حساس و استراتژیک خاورمیانه، سیاستی ضدغرب اتخاذ کرده بود. وی در زمان جنگ سرد و اوج اختلاف های ما با شوروی راه نزدیکی به روس ها را انتخاب کرده بود. آغاز خریدهای کلان اسلحه از شوروی دلیل این ادعای ماست. قاسم حاضر نبود با ما کنار بیاید. از سوی دیگر، فضای سیاسی عراق نیز به سمت آشوب گام برداشته بود. کردها، شیعیان و ملی گراها همگی از حمایت قاسم دست برداشته بودند. قاسم نتوانسته بود، رضایت آنها را در عرصه های سیاسی جلب کند. بخصوص اینکه هنوز سنی ها در اریکه قدرت حضور داشتند و سیاست آنها نیز مبتنی بر غرض ورزی به شیعیان و کردها بود. قاسم اعتقاد به تشکیلات حزبی نداشت. او خود را بالاتر از سازمان های سیاسی می‌دانست.
به همین دلیل خود را «فرزند خلق» معرفی می کرد. قاسم چون گمان می کرد توانسته در مقابل بسیاری از تندروی ها بایستد و بسیاری از طرح های ترور را خنثی کند، لذا مورد قبول و تایید مردم قرار گرفته است. در سومین سال حکومت اش قاسم اعلام کرد توانسته 29 توطئه کودتا را خنثی کند. او چون گمان می کرد حمایت مردم برایش کافی است لذا اقدام به عضویت یا تشکیل حزب یا گروه سیاسی نمی کرد. حمایتی که روزبه روز به دلیل ناکامی های سیاسی و اقتصادی کم رنگ و کم رنگ تر می شد. صبح 9 فوریه 1963 روزی فراموش نشدنی برای ملت عراق است. روزی که سرآغاز تاریخ اعدام ها و مصیبت های تازه مردم عراق به شمار می رود. هنگامی که مردم قصد داشتند صبح خود را آغاز کنند، سرودهای نظامی در خیابان های شهر طنین انداز شده بود.
در همان ساعت های ابتدایی صبح کودتا توسط رژیم بعث به وقوع پیوسته بود و سرعبدالکریم قاسم رهبر عراق از تنش جدا شده بود. بسیاری معتقدند، صدام شخصا در بریدن سر وی حضور داشته و دستور به قطع آن داده است. بسیاری نیز می گویند، صدام خود سر عفوکننده اش را از تنش جدا کرد. شاید قاسم در آن لحظه از اینکه وی را بخشیده بود به شدت پشیمان شده بود. گرچه اسناد می گوید، صدام از قاهره شیوه قتل قاسم را هدایت می کرده است. بسیاری از تحلیلگران سیاسی معتقدند، قاسم به ملت عراق هشدار داده بود که بعثی ها در صورت روی کار آمدن، کشورشان را به آشوب خواهند کشاند و ددمنشی شان کشور را به حمام خون تبدیل خواهد کرد. رهبران کودتا از درون زندان قاسم، کودتا را هدایت کرده بودند. پس از آن سرتیپ پان عربیست عبدالسلام عارف و سرهنگ بعثی «احمد حسن البکر» با عنوان ائتلاف نیروهای ملی گرا و بعثی به قدرت رسیدند.
رژیم کودتا که طراح عملیات سرکوبگرانه اش شخص صدام حسین بود، با حمایت وی سرکوب بی رحمانه ای را در سراسر کشور آغاز کرد. در شهرهای بزرگ عراق بخصوص بغداد، بصره، موصل و دیوانیه به معنای واقعی کلمه جوی خون به راه افتاد. ظرف کمتر از یک هفته حداقل پنجاه هزار دموکرات، سوسیالیست و کمونیست اعدام یا ترور شدند .بسیاری این رقم را غلو آمیز و بسیاری بیشتر از آن اعلام کرده اند. عده بی شماری نیز به زندان مخوف و غیرقابل بازگشت قصرالنهایه فرستاده شدند که غالب آنها نیز در همانجا از پا درآمدند.
در همین دوران صدام با دختر دایی و استاد خود ساجده طلفاح ازدواج کرد. وی تنها چند روز بعد از کودتا بی درنگ به عراق بازگشته بود. صدام از ساجده طلفاح صاحب سه دختر و دو پسر (عدی و قصی) شد. صدام در زمان کودتا تنها 26 سال داشت. هنگامی که حزب متبوعش قدرت را در عراق تصاحب کرد، وی رهبری شاخه نظامی حزب مرسوم به گارد ملی (حرس القومی) را به عهده گرفت و سرکوب و ترور بی سابقه ای را آغاز کرد. عوامل وی با فهرست های توماردار شبانه دست به شکار مخالفان حزب می زدند و آنها را به طرز فجیعی قتل عام می کردند. در آن زمان شایع شده بود که این فهرست از سوی سازمان سیا در اختیار صدام قرار گرفته است.
افزایش ترورها، وحشت و متعاقب آن قدرت گرفتن روز افزودن حزب بعث، «عبدالسلام عارف»، رئیس جمهور وقت را به وحشت انداخت. به همین دلیل هفت ماه پس از کودتا در نوامبر 1963 در یک عملیات ضربتی به قدرت گرفتن و ترکتازی آنها پایان داد و ضمن کنار گذاشتن بعثی ها از اریکه سیاست بسیاری از فرماندهان و رهبران آنها را روانه زندان کرد. صدام حسین نیز ازجمله این دستگیرشدگان بود. وی مجبور شد پس از این اقدام دو سال در زندان بماند. در سال 1966 صدام از زندان گریخت و به سرعت به سازماندهی عملیات مخفیانه حزب بعث پرداخت. در طول این مدت وی به ستاره اصلی و بخت نخست حزبش در رسیدن به قدرت تبدیل شده بود. در همین دوران به طراحی و رهبری بسیاری از طرح های توطئه گرانه خود پرداخت و نیروهای حزبی را برای کسب انحصاری قدرت در عراق آماده ساخت.
در 17 ژوئیه 1968 بعثی ها دست به کودتای تازه ای زدند و احمد حسن البکر که از خویشاوندان نزدیک و همشهری صدام حسین نیز بود، رئیس جمهور عراق شد. فردای روز کودتا حزب بعث یک رژیم پلیسی را بر سر کار آورد که ستون فقرات آن دستگاه امنیتی تحت سلطه صدام حسین 31 ساله بود. این کودتا بسیار آرام و بدون خونریزی انجام شد. عبدالرزاق نایف و ابراهیم داوود جریان کودتا را هدایت کرده و به سرانجام رساندند. هفت روز بعد از کودتا، عبدالرزاق نایف در یک تصادف مشکوک که گفته می شود توسط صدام طراحی شده بود، از پای درآمد. ابراهیم داوود نیز به سرنوشت مشابهی دچارشد دو هفته بعد یعنی در 30 ژوئیه، بعثی ها برای یکپارچه کردن حکومت و کسب انحصاری قدرت در کشور علیه متحدان پیشین خود دست به کودتا زدند و آنها را پس از کناره گیری از قدرت، به طور کامل اعدام کردند.
پس از کودتا، صدام گروهی از جوانان خشن و ماجراجوی قبایل زادگاه خود در تکریت و عوجه را که برای به نتیجه رساندن اهداف حزب بعث تربیت کرده بود، در راس مهمترین پست های امنیتی قرار داد. علی حسن المجید معروف به علی شیمیایی، سبعاوی یاوطبان، برزان، طه یاسین رمضان، عزت دوری ابراهیم و ... که همگی از برادران، خویشاوندان و هم قبیله های صدام بودند، رفته رفته نقاط حساس کشور را به دستور صدام در اختیار گرفتند. بعد از اینکه صدام اطمینان یافت، تمام نقاط حساس کشور را در اختیار دارد و او می تواند به راحتی به تمام نقاط کشور حکمرانی کند، در نخستین گام اقدام به سرکوب و حذف رقبایش کرد.صالح مهدی عماش، معاون احمد حسن البکر قوی ترین رقیب صدام حسین در راه رسیدن به نقشه های جاه طلبانه‌اش بود.
عماش یکی از مبارزان قدیمی در قدرت گیری حزب بعث بود. وی همچنین یکی از مهمترین شخصیت های انقلابی در سرکوب حکومت های عبدالکریم قاسم و عبدالسلام عارف نیز به شمار می رفت. صدام برای سقوط صالح مهدی عماش موفق شد، بکر را به وی بدبین کند و به دستور رئیس جمهور او را به ماموریت های خارجی فرستاده تا از پایتخت و رخدادهای آن دور باشد.
با آغاز سفرهای مهدی عماش، صدام حسین معاون اول بکر شد و سال ها بعد در سال 1982 به کمک عوامل خود، عماش را به عراق فراخواند و وی را به سرعت اعدام کرد. در طول دهه 70، صدام توانست با پیگیری نقشه شوم خود، تمام رقیبان خود را در حزب و دولت از میان بردارد و تمام آنها را اعدام کند. هنوز آن جلسه تاریخی که صدام تمام دوستان و همرزمان خود را در حزب از جلسه اخراج و همان لحظه دستور اعدامشان را داد، بسیاری به یاد دارند. همان جلسه ای که صدام در آخر دستور به اعدام صمیمی ترین دوستان خود داد در نهایت در همان جلسه خود به حال آنها گریست. گریه ای که شاید آخرین گریه در طول زمامداری اش بوده باشد. «عدنان خیرالله»، «شفیق کمالی»، «عبدالکریم شیخلی»، «شاذل طاقه»، «عبدالکریم مصطفی نصرت» و بسیاری دیگر ازجمله کسانی بودند که صدام شخصا دستور اعدامشان را صادر و با آنها برای همیشه وداع کرد.آخرین تصفیه های خونین حزبی صدام در هشتم اوت 1979 صورت گرفت. در این تاریخ برجسته ترین رجال حزب و دولت توسط عوامل صدام حسین و در مقابل چشمان وی سربریده شدند. پس از سربه نیست شدن آخرین فرد، صدام با خونسردی، درحالی که چکمه خونین به پا و لبخند ترسناکی به لب داشت، به بالکن کاخ ریاست جمهوری آمد و برای جمعیتی که در تایید جنایت هایش فریاد «مرگ بر خائنان» سر می دادند، دست تکان داد.
او در آن لحظه نوید آغاز خشن ترین حکومت پلیسی تاریخ کشور را به ملت عراق داد. لحظاتی که بسیاری از مردم رنجدیده عراق به روزگار بخت برگشته خود گریستند و از اینکه آینده ای تلخ در انتظارشان است، ساعت ها اشک ها ریختند. در همین حال شخص رئیس جمهور (حسن الکبر) در برابر قدرت پرتوان صدام بسیار کم توان بود. وی که سیاستمداری کم جرات و بسیار وابسته به صدام بود، سرانجام در سال 1979 تسلیم خواهش خویشاوند خود شد و به دلیل ناتوانی جسمی با فشار صدام حسین از تمام مسوولیت هایش چشم پوشی کرد. بدین ترتیب آخرین فرد در برابر قدرت دهشت انگیز صدام نیز از مقابلش برداشته شد و وی رسما همه کاره کشورش شد.
صدام در اریکه قدرت
صدام بلافاصله بعد از به قدرت رسیدنش سرکوب رسمی را آغاز کرد. از همان روز نخست فعالیت تمام رسانه های خصوصی تعطیل و هر آن کس که کوچک ترین فعالیت سیاسی داشت، فورا به دستور صدام حسین اعدام می شد. وی همچنین برای اینکه بتواند، دامنه نفوذ خود را در تمام ارکان جامعه عراق گسترش دهد، اقدام به تاسیس سازمان امنیتی مخوفی کرد. این سازمان که با نام «استخبارات» در عراق فعال شد، وظیفه داشت، کوچک ترین فعالیت های مردم، از زندگی خصوصی گرفته تا هرآنچه در فکر و ذهنشان می گذرد، کنترل کند. اگر شخصی حتی، اندیشه ای خلاف میل حزب بعث را می پروراند، فورا شناسایی و اعدام می شد. همچنین برای افزایش اعضای حزب بعث قانونی وضع شد که براساس آن هر کارمند دولتی برای فعالیتش باید در حزب بعث عضو شود و فعالیت تمام بخش های خصوصی نیز تعطیل شد.
در طول زمامداری 33 ساله صدام، مردم عراق اجازه کوچک ترین تحرکی بدون اجازه صدام حسین را نداشتند. وی همچنین برای اینکه بتواند، موتور سرکوب و خشونت خود را همیشه فعال کرده و مردم را وادار به حمایت از نظام مخوف خود و حزب بعث کند، دو جنگ طولانی مدت را بر مردم عراق تحمیل کرد. در طول این مدت، صدام هرآنچه در توان داشت علیه سرکوب مردم عراق به کار گرفت.جنگ هشت ساله عراق علیه ایران و بلافاصله پس از آن جنگ کویت که منجر به نابودی کامل عراق شد، از دیگر جنایت های نابخشودنی صدام است. جنگ هایی که در آن حداقل یک میلیون نفر کشته و زخمی و هزاران نفر بی خانمان و یتیم شدند.
13 سال آخر حکومت صدام نکبت بارترین دوران حیات مردم عراق است. دورانی که فقر و قحطی سراسر عراق را درنوردید و ظلم و اعدام های ناپایان صدام نیز بر دردهای عمیق مردم عراق می افزود.بنا به آمار منتشر شده در سال 2003، 80 درصد جمعیت مردان شهر نجف، 75 درصد مردان کربلا، 67 درصد جمعیت مردان بصره و 50 درصد جمعیت مردان بغداد نابود شده بودند. همچنین تنها در طول 13 سال آخر حکومت صدام حدود یک میلیون کودک زیر 6 سال و نوزاد کشته شدند. جنایات طولانی صدام بسیار بیش از آن است که بتوان در چند سطر همه آنها را مرور کرد.
سرانجام،  سقوط
در سال 2003 بعد از حمله نیروهای ائتلاف به عراق، رژیم بعث ظرف دو هفته سقوط کرد. صدام و تمام همدستانش از انظار عمومی ناپدید شده و هرکدام به سویی از عراق گریختند. در ماه های ابتدایی 2004، دو فرزند نورچشمی صدام یعنی «عدی» و «قصی» و نوه صدام، فرزند قصی در خانه ای نزدیک تکریت در یک جنگ تن به تن یک ساعته با نیروهای آمریکایی از پای درآمدند. تا نیمه های همان سال بسیاری از سران رژیم بعث ازجمله «علی حسن المجید» معروف به علی شیمیایی که رهبری کشتار مردم کرد حلبچه را برعهده داشت، «طه یاسین رمضان»، «برزان التکریتی» و... دستگیر شدند.سرانجام در نیمه سال 2004، صدام حسین در دخمه ای تاریک در نزدیک زادگاهش، تکریت درحالی که حداقل سه ماه حمام نرفته بود، با سر و ریش بلند توسط نیروهای آمریکایی دستگیر شد. لحظه دستگیری صدام هیچ گاه از ذهن مردم عراق پاک نخواهد شد. لحظه ای تاریخی که علاوه بر اینکه باعث شد مردم مظلوم عراق از خوشحالی اشک بریزند، برای همیشه در حافظه تاریخ نیز ثبت خواهد شد.
اکنون پس از دو سال از دستگیری صدام، حکم اعدام صدام حسین، لکه سیاه تاریخ صادرشده است. لحظه ای که می تواند برای بسیاری از داغداران لحظه ای فراموش نشدنی و تاریخی باشد.