تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۹۷۰۴۶

گروه دیپلماتیک:
انتفاضه دوم فلسطین یا انتفاضه قدس از مهم‌ترین تحولات بین‌المللی معاصر به لحاظ ساختار خاص خود می‌باشد. انتفاضه مانند هر تحول دیگر سیاسی، به طور توامان ترکیبی از تداوم و تغییر نسبت به گذشته را در بردارد. انتفاضه در سرزمین فلسطین رخ می‌دهد و سرزمین فلسطین بازتابی از تحولات و کنش و واکنش‌های خاص در صد سال گذشته تاریخ روابط بین‌الملل است.
در ارزیابی انتفاضه باید به متن خاص جهانی که این تحول در آن شکل گرفته و تحول یافته توجه داشت.
از منظر تئوریک و براساس دیدگاه‌های ساخت‌گرایان ترکیبی از تعامل، ساختار و عامل و یا بازیگر، نهایت و سرانجام پدیده‌های روابط بین‌المللی را شکل می‌دهند. در فهم پدیده‌های روابط بین‌الملل باید به پویایی خاصی که بین این دو وجود دارد توجه داشت. رابطه این دو، رابطه‌ای دوجانبه است یعنی هم ساختار حوزه و محدوده عمل بازیگر را مشخص می‌کند وهم بازیگر می‌تواند در چگونگی و شکل نهایی ساختار تاثیر گذارد. این منظر تئوریک در شناخت رابطه سیستم بین‌المللی و انتفاضه می‌تواند به ما کمک کند.
به نقل از قدسنا در قضیه مبارزه فلسطینی‌ها به طور عام طی سده گذشته، مانند هر پدیده سیاسی با سه دسته بازیگر روبه‌رو هستیم که عبارتند از:
1- بازیگران بومی و ملی
2- بازیگران منطقه‌ای
3- بازیگران بین‌المللی.
وضعیت این سه دسته بازیگر و میزان سهم نهایی آنها در چگونگی قضیه فلسطین بستگی تام به محیطهای بومی و ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی داشته باشد. همچنین باید تاکید کرد که بین بازیگران سه‌گانه فوق و ساختار محیط، رابطه‌ای متقابل وجود داشته و به طور همزمان بازیگران از محیط تاثیر پذیرفته‌اند و محیط نیز توسط چگونگی تحرک سیاسی آنها شکل گرفته است. (1)
با توجه به زاویه نگرش فوق، در این مقاله به رابطه محیط بین‌المللی و بازیگران بومی یعنی فلسطینی‌ها در دهه‌های گذشته به طور عام و به رابطه محیط بین‌الملل و انتفاضه در مدت اخیر به طور خاص توجه می‌شود و در این عرصه سه پرسش قابل طرح است:
1. مساله فلسطین در دوران جنگ سرد چگونه ارتباطی با سیستم بین‌المللی داشته است؟
2. پایان جنگ سرد و آغاز مرحله جدیدی در روابط بین‌المللی مخصوصا با توجه به پدیده جهانی شدن، رابطه بین‌ فلسطین و انتفاضه و محیط بین‌المللی را چگونه متاثر ساخته است؟
3. روند آینده این تعامل یعنی رابطه انتفاضه با محیط بین‌المللی چگونه به نظر می‌رسد؟
در پاسخ به این سوالات، در این مقاله روشن خواهد شد:
اولا، در دوره جنگ سرد، قضیه فلسطین به نحو عمیقی متاثر از وضعیت رقابت‌های جهانی قرار گرفته و در مجموع جنگ سرد برای آرمان فلسطین منفی بوده است.
ثانیا، پایان جنگ سرد، نقش بازیگران بومی و فلسطینی را بیشتر کرده و به رغم ابعاد منفی جهانی شدن امکانات به وجود آمده ناشی از ارتباطات بین‌المللی به نحو مثبتی به آرمان انتفاضه کمک کرده است و دیگر انتفاضه فقط مساله‌ای بومی نیست، بلکه انتفاضه، انتفاضه‌ای جهانی است.
ثالثا، به نظر می‌رسد که این روند در آینده به رغم سختی‌های فراوان راه مبارزه، بیشتر به نفع انتفاضه و فلسطینی‌ها عمل کند و دقت فلسطینی‌ها و علاقمندان به آرمان فلسطین به محیط بین‌المللی می‌تواند در سرنوشت نهائی موثر باشد.
1- دوران جنگ سرد:
در خصوص پرسش اول، یعنی قضیه فلسطین و دوران جنگ سرد باید در نظر داشت که از 1896 تا 1948 یعنی از بدو راه افتادن جنبش صهیونیستی تا تاسیس دولت صهیونیستی، مساله فلسطین، توجه جهانی چندانی جلب نکرد. از نظر سیستم بین‌المللی عمدتا در منازعه‌ای در چارچوب رقابت قدرت جهانی در حال افول عثمانی و قدرت جهانی در حال تحکیم یعنی امپراطوری انگلیس تعریف می‌شد.
در 1948 با طرح و رای سازمان ملل برای تقسیم فلسطین، قضیه فلسطین، وارد مرحله جدیدی از مناسبات بین‌المللی شد. از 1948 به بعد، هرچند که قضیه فلسطین به طور مداوم در عرصه تعاملات بین‌المللی مطرح بوده است، ولی مخصوصا سال‌های میانی دهه 50 میلادی تا پایان جنگ سرد در 1991 که نظام دو قطبی بر جهان حاکم بود (2)، سه واقعیت در مورد رابطه قضیه فلسطین و نظام بین‌المللی قابل ذکر است که در زیر به آن‌ها پرداخته خواهد شد. ولی قبل از طرح آنها مطلب مهمی باید مورد تاکید قرار گیرد که در خصوص چگونگی انتفاضه دوم نظرات مختلفی بین محققان و سیاستمداران وجود دارد. در بین این نظریات در یک مساله اجماع وجود دارد و آن این که عقب‌نشینی اسرائیل از جنوب لبنان در زیر فشار آتش حزب‌الله، این باور را در فلسطینی‌ها تقویت کرد که می‌توان اسرائیل را مجبور به عقب‌نشینی کرد و اما واقعیت‌های مورد نظر در دوران جنگ سرد بدین قرارند:
1- واقعیت اول آن که قضیه فلسطین در چارچوب منازعه اعراب و اسرائیل مطرح می‌شد. در این چارچوب هرچند که یکی از محورهای اصلی همیشه فلسطین و سرنوشت فلسطین بوده است ولی در عمل هرکدام از کشورهای عربی خط مقدم در مرحله اول درگیر مسایل اصلی سرزمینی خود با اسرائیل بوده‌اند و روز به روز این بعد از منازعه یعنی مساله سرزمینی تک تک کشورهای خط مقدم با اسرائیل باعث حاشیه‌ای شدن قضیه فلسطینی‌ها در سطح بین‌المللی و کلان شد. این بدان معنی نیست که فلسطینی‌ها مبارزه نکردند و یا مطرح نبودند، بلکه توجه به این واقعیت بین‌المللی است که قضیه فلسطین در امتداد منازعه اعراب و اسرائیل در سیاست بین‌الملل قرار داشت و حالت محوری پیدا نکرد.
این دوره طولانی، از زاویه موردنظر در بحث با نشیب و فرازهای خاصی همراه بود. دهه 70 با تحرک بین‌المللی سازمان آزادیبخش فلسطین که مخصوصا با سخنرانی یاسر عرفات در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در 1975 وارد مرحله جدیدی شد که اوج آن تصویب قطعنامه‌ برابر نهادن صهیونیسم با نژادپرستی در مجمع عمومی بود. به رغم این تحرک‌ها، مساله فلسطین هیچ‌گاه در محور و دستور کار اصلی سیاست بین‌المللی قرار نگرفت و رقابت آمریکا و شوروی مسئله اصلی جنگ سرد بود. (3)
2- واقعیت دوم آن که در دوران جنگ سرد، مخصوصا در دهه 80 میلادی، اسرائیل خود را به عنوان ذخیره استراتژیک غرب و آمریکا در رویاروئی با کمونیسم در خاورمیانه مطرح کرد و تا آنجا که توانست مخصوصا به خاطر آن که ذخیره استراتژیک دیگر غرب یعنی ایران، در پی انقلاب اسلامی از دست غرب خارج شده بود از جنگ سرد بهره برد. تجلی تمام عیار این بهره‌برداری در اتحاد استراتژیک آمریکا و اسرائیل در دو دوره ریاست جمهوری رونالد ریگان از 1980 تا 1988 قابل مشاهده است.
در این دوران حمایت از اسرائیل در بین استراتژیست‌های آمریکا، نه فقط به عنوان یک ضرورت سیاسی بود بلکه تبدیل به یک ایدئولوژی با لایه‌های مختلف و رنگارنگ شد که همچنان به رغم پایان یافتن جنگ سرد، پرتوهای آن قابل مشاهده است.
3- واقعیت سوم آن است که همراه با فروپاشی تدریجی نظام جنگ سرد و اوج گرفتن این فروپاشی در دوران جرج بوش اول، فضای عمل بازیگران بومی یعنی فلسطینی‌ها بیشتر شد. در انتفاضه اول فلسطین که در 1988 و 1989 به اوج رسید دیگر غرب نمی‌توانست فلسطینی‌ها را عامل شوروی معرفی کند و با نگاه جنگ سردی به آن‌ها بنگرد. در این دوران چند ویژگی برجسته را در نظام بین‌المللی می‌توان مشاهده کرد. اول عقب‌نشینی جدی و ساختاری شوروی از منازعات بین‌المللی به به طور عام و منازعه اعراب و اسرائیل به طور خاص است.
در حقیقت در مثلث نظام بین‌الملل، شوروی، خاورمیانه تحولی استراتژیک رخ داد. شوروی دیگر نه خود را عامل مهمی در این منازعه می‌دید و شاید بالاتر آن که به خاطر آشفتگی‌های درونی توان ایجاد نقش گذشته را نداشت. افزون بر این تمایل گورباچف، رهبر وقت اتحاد شوروی به همکاری بیشتر با آمریکا مستلزم جلب نظر همکاری کنگره بود و روس‌ها با علم و آگاهی به نقش اعضای کنگره و تمایل غالب آنها به اسرائیل، سعی کردند که با تعدیل مواضع شوروی در مسایل خاورمیانه از طریق کنگره تعاملات بیشتری را با آمریکا داشته باشند. (4)
نکته دومی که در این دوران در نظام بین‌الملل قابل مشاهده است رشد روز افزون آگاهی اعراب به طور عام و فلسطینی‌ها به طور خاص از نحوه کار برقراری ارتباطات با دولت‌‌‌ها و ملت‌های جهان و از جمله دولت‌های غربی است. در پی این ارتباطات، فهم بهتری از قضیه فلسطین در اروپا و تا حدودی در افکار عمومی آمریکا پدیدار گشت. نهادهای اروپائی به خاطر نزدیکی بیشتر جغرافیایی با خاورمیانه از یک سو و مهاجرت قابل ملاحظه مسلمانان از کشورهای مختلف خاورمیانه به اروپا و پی‌آمدهای اجتماعی و سیاسی آن از سوی دیگر توجه بیشتری به خاورمیانه کردند. اسرائیل آشکارا از نحوه نگرش اروپا به قضیه اعراب و اسرائیل خرسند نبود و لذا بیشترین تلاش خود را متمرکز بر گسترش مناسبات با آمریکا نمود.
سومین نکته در خور تعمق رشد تحرک مسلمانان، اعراب و فلسطینی‌ها در داخل خود آمریکاست. دهه‌های 80 و 90 میلادی اوج فعالیت‌های نسبتا سازمان یافته مسلمانان آمریکایی است که عمدتا تبار و ریشه در سرزمین‌های مسلمان‌نشین و خاورمیانه دارند. آنها توانستند به مرور و خصوصا با توجه به امکانات ارتباطی که به آن پرداخته خواهد شد، به فهم بهتری از قضیه فلسطین کمک کنند و حالت انحصاری غلبه تمام عیار اسرائیل در افکار عمومی را بشکنند (5). نقش دانشمندان آمریکایی فلسطینی تبار که بعد از چند دهه مهاجرت در آمریکا به جایگاه برجسته‌ای در نهادهای علمی، تحقیقاتی و دانشگاهی این کشور رسیده‌اند، در این دوران در خور توجه جدی است. "ادوارد سعید" برجسته‌ترین نمونه می‌باشد.
ادوارد سعید استاد مسلم زبان و ادبیات انگلیسی و نقد ادبی معاصر در دانشگاه کلمبیا، شاخص‌ترین نماینده نسل مهاجر فلسطینی در آمریکاست که خود تبدیل به نهادی شده است. تلاش سازمان یافته طرفداران اسرائیل برای خرد کردن شخصیت اجتماعی و سیاسی وی خود نشان می‌دهد که برای آنها ادوارد سعید به مرحله‌ای از جاافتادگی سیاسی و اجتماعی در آمریکا رسیده است که برای جلوگیری از تاثیرگذاری او از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کنند. شایان ذکر است که ادوارد سعید تنها نیست و نسلی از دانشمندان علوم اجتماعی فلسطینی توانسته‌اند تاثیر مثبتی به نفع آرمان فلسطین در غرب بگذارند. در همین زمینه باید یادآور شد که فلسطینی‌های مسیحی سهم قابل ملاحظه‌ای در این تحرک بین‌المللی دارند. (6)
از آنچه که گفته شد می‌توان استنباط کرد قضیه فلسطین در دوران جنگ سرد ابتدا در حاشیه منازعات جهانی قرار داشت ولی در سال‌های پایان جنگ سرد، فضای بین‌المللی برای طرح مسایل واقعی فلسطین بازتر شد و موضوع فلسطینی‌ها و استقلال آنها به عنوان موضوعی جدا و خارج از چارچوب رقابت‌های شرق و غرب در یک روند تدریجی قرار گرفت. در این دوران در تعامل بین سه دسته بازیگرانی که در ابتدای مقاله به آنها اشاره شد ابتدا نقش بازیگری بین‌المللی، آمریکا و شوروی، بیشتر بود ولی در انتهای جنگ سرد، بازیگران دیگر یعنی فلسطینی‌های ساکن در اراضی اشغالی و فلسطینی‌ها، مسلمانان و اعراب ساکن غرب به مرور در این عرصه نقش بیشتری یافتند.