علم سیاست
نظریه پردازان تعاریف گوناگون از سنخ توصیفی، تجویزى یا مختلط درباره سیاست ارائه دادهاند؛ براى نمونه توجه به تعریفهاى زیر سودمند مىنماید:
1. سیاست، علم فرمانروایى بر کشورها است . (1)
2 . سیاست، یعنى فن و عمل فرمانروایى در جوامع انسانى . (2)
3 . سیاست عبارت است از مطالعه قدرت و نفوذ . (3)
4 . علم سیاستبه تحلیل و بررسى جنبههاى سیاسى پدیدههاى اجتماعى نظر دارد . (4)
5. سیاست هنر استفاده از امکانات، حکومت کردن بر انسانها، مبارزه براى قدرت، دانستن اینکه چه کسى مىبرد، چه مىبرد، چه موقع مىبرد، چگونه مىبرد و چرا مىبرد و توزیع آمرانه ارزشها است . (5)
6. علم سیاست دانشى است که پدیدهها و روندهاى سیاسى موجود و سازمانها و گروههاى جویاى قدرت و روابط شهروندان و گروههاى گوناگون با دولت و روابط دولتبا دیگر دولتها و سازمانهاى بین المللى را مطالعه مىکند . (6)
امروزه علم سیاست دانشى تجربى شمرده مىشود و در پى کشف روابط بین پدیدهها و رفتارهاى سیاسى با روش تجربى و طبیعى است. بریتانیایىها اغلب به استفاده از اصطلاح علوم سیاسى تمایل ندارند . مدرسه اقتصاد لندن )LSE( در سال 1895 با عنوان مدرسه اقتصاد و علوم سیاسى گشایش یافت؛ اما دانشگاههاى بریتانیایى در سراسر قرن بیستم از به کار بردن چنین عنوانى اجتناب ورزیده و عناوینى چون حکومت، سیاست، اندیشه و نهادهاى سیاسى یا سیاست و روابط بین الملل را ترجیح دادهاند . انجمن مطالعات سیاسى )PSA( دارد . بىتردید عدم استفاده از واژه «علم» نشان دهنده موقعیت ویژهاى است که دانشمندان علوم طبیعى براى دیسیپلین خود قائل هستند . (7)
فلسفه سیاسى
تفکر منظم درباره غرض و غایتحکومت و یا تنقیح مناط تحلیل مفاهیم سیاسى که به صورت انتزاعى ارائه مىگردد، فلسفه سیاسى نام دارد . (8) در گذشته فلسفه سیاسى غالبا به دو مساله مىپرداخت:
1. توضیح چگونگى عملکرد حکومتها، خاستگاه و کیفیت تحقق آنها و ضرورت اطاعت از آنها .
2 . اظهار نظر درباره هدف حکومت و روش سازمان یافتن آن و نیل به این هدف . (9)
برخى از نویسندگان بر این باورند که فلسفه سیاسى از دو بخش توصیفى و تجویزى پدید مىآید . در مباحث توصیفی، پرسشهایى چون حکم حاکم بر چه اساس است؟ چرا باید از حکومت اطاعت کرد؟ ماهیت دولت چیست؟ پاسخ داده مىشود و در مباحث تجویزى که نابترین بخش فلسفه سیاسى است، مسائلى مانند غایت اصلى زندگى سیاسى و روش تامین آن، مصلحت و خیر عامه و چگونگى تامین آن، رابطه عدالت و برابرى و رابطه آزادى و خیر تبیین مىگردد . (10) بنابراین، فلسفه سیاسى که در گذشته با علم سیاستیکسان تلقى مىشد، از ویژگىهاى زیر بهره مىبرد:
1. به شیوه انتزاعى وعقلى دنبال مىشود .
2. به مباحثبنیادین و فکرى حکومت مانند مشروعیتحاکم و حکومت، غایات حکومت و ابزار آنها مىپردازد .
3. به زمان و مکانى خاص محدود نمىشود .
4. توسط متفکران حرفهاى و متخصص پیگیرى مىشود .
کلام سیاسى
تعلیمات سیاسى که از وحى الهى ناشى مىشود، کلام سیاسى نام دارد؛ به عبارت دیگر اگر پرسشهاى مربوط به فلسفه سیاسى که به روش انتزاعى و عقلى پاسخ داده مىشوند، از طریق وحى الهى و متون دینى پاسخ داده شود، کلام سیاسى تحقق مىیابد .
فقه و حقوق سیاسى
مجموعه مباحثحقوقى و فقهى که به رفتار سیاسى دولتها و مردم ارتباط پیدا مىکند، مانند حقوق اساسى و حقوق بین الملل، فقه و حقوق سیاسى خوانده مىشود .
نظام سیاسى
مجموعه نظریهها و آراى هماهنگ به شکل یک کل (نظام و سیستم) که خطوط اصلى ارزشهاى مورد نظر مکتب در زمینه مباحثسیاسى مثل فرد، دولت و عدالت را بیان مىکند و میان حقوق سیاسى (بایدهاى جزیی) و جهان بینى (بینشهاى کلی) ارتباط منسجم برقرار مىسازد، نظام سیاسى نام دارد .
نظریه یا تئورى سیاسى
در گذشته به معناى مجموعه تفکرات فیلسوفان سیاسى همچون افلاطون، ارسطو به کار مىرفت؛ ولى در اصطلاح جدید به معناى مجموعه منسجمى است که در آن متغیرهایى معین در شرایط مشخص با یکدیگر ارتباط دارند . بنابراین، نظریه سیاسى باید به ظاهر از گرایشهاى ایدئولوژیکى و فلسفى فارغ و از عنصر تجویز و عمل تهى بوده، جنبه اثباتى داشته باشد . تا نیمه دوم قرن 20، تئورى سیاسى در معناى علوم سیاسى و فلسفه سیاسى به کار برده مىشد .
اندیشه سیاسى
اندیشه سیاسی، مجموعه منسجم فلسفى و غیر فلسفى در ارتباط با سیاست و حکومت است که همواره حالت توصیفى و تفسیرى دارد . اندیشه سیاسى در روش عقلى و ترکیبى با فلسفه سیاسى تفاوت دارد؛ چنان که تفاوت آن با نظام سیاسى در جنبه توصیفى و ترکیبى از توصیفى و تجویزى است .
جامعهشناسى سیاسى
دانشى که به بررسى محیط اجتماعى سیاست مىپردازد، جامعهشناسى سیاسى نام دارد؛ به عبارت دیگر، بررسى تاثیرات جامعه به طور کلى اعم از حوزه روابط تولید و اقتصاد و لایه بندىهاى اجتماعى و فرهنگ بر ساخت و فرآیند و رفتار سیاسى جوهر جامعهشناسى سیاسى را پدید مىآورد؛ به عبارت سادهتر، در جامعهشناسى سیاسی، زندگى سیاسى به وسیله متغیرهاى اجتماعى توضیح داده مىشود . بىشک همواره میان دولت و جامعه تعامل و تاثیر متقابل وجود دارد؛ ولى جامعهشناسى سیاسى به آن وجه از این روابط که محیط اجتماعى سیاست و حکومت مىسازد، نظر دارد . (11)
رابطه میان دولتبا جامعه و احزاب و تشکلها و طبقات اجتماعى مانند ارتش، روشنفکران، روحانیان، زنان و دانشجویان موضوع اصلى جامعهشناسى سیاسى است .
تحلیل سیاسى
تبیین و تفسیر پدیدههاى سیاسى و بررسى علل و عوامل آنها که از سوى افراد یا گروههاى سیاسى ارائه مىگردد، تحلیل سیاسى خوانده مىشود تحلیل سیاسی، انسان را در شناختبهتر جهانى که در آن زندگى مىکند یارى مىدهد تا از میان گزینههاى گوناگون پیش روى خویش بهترین را برگزیند و موفق شود تاثیر، تغییرات کوچک و بزرگ را که جنبههاى لاینفک زندگى به شمار مىآیند، فزونتر سازد . (12)
شکل سیاسى
نوع و فرم حکومت، مانند سلطنتى و جمهوری، را شکل سیاسى مىخوانند .
جریان سیاسى
مجموعه پدیدههاى منظم و پى در پى سیاسی، جریان سیاسى خوانده مىشود .
رفتار سیاسى
مجموعه اعمال سیاسى فرد یا گروه، رفتار سیاسى نام دارد .
موضوع علوم سیاسى
درباره عرصه و مرزهاى علوم سیاسى نمىتوان به آسانى نظر داد . شاید بتوان تمام جنبههاى زندگى اجتماعى با سیاست را موضوع علوم سیاسى دانست . گروهى مطالعه قدرت و نفوذ و عدهاى مطالعه دولتیا علم دولتیا فن حکومت کردن را موضوع علم سیاست دانستهاند . (13) موضوعاتى که در علم سیاست مطالعه مىشود، عبارت است از:
1 . نظریه سیاسى و تاریخ اندیشههاى سیاسى
2. حکومت
3 . احزاب و گروهها و افکار عمومى
4. روابط بین الملل و سازمانها و حقوق بین الملل (14)
آنچه گذشت، نشان مىدهد علوم سیاسى تنها به مطالعه دولت محدود نمىشود . سیاست فعالیتى بسیار گسترده است که در همه عرصههاى حیات انسان دخالت دارد . سیاست مىتواند شامل منازعه و همکارى باشد و به ایجاد و حل مشکلات از طریق تصمیمگیرى جمعى انجامد (15) سیاست، علاوه بر مطالعه فعالیتهاى متمرکز در نهادهاى دولت، به سایر عرصههاى زندگى اجتماعى مانند جنسیت، نژاد، طبقه، جوان، زنان نیز مىپردازد . (16)
علوم سیاسى نه تنها از حیث موضوع و گستره، از جهت رهیافت و رویکرد نیز بسیار متنوع است . همین امر به تکثر مکاتب علوم سیاسى مىانجامد . رهیافتهایى چون نظریه هنجاری، مطالعات نهادی، تحلیل رفتاری، نظریه انتخاب عقلایی، دیدگاه فمینیستى و تحلیل گفتمانى از یک زاویه و رهیافتهایى چون حقوقی، اقتصادی، روانشناسی، تجربى و علمى و هنجارى از زاویه دیگر که از روشهاى مختلفى چون کمی، مقایسهای، ساختارگرایی، تحلیل کیفى تاریخی، مشاهدهای، تطبیقى استفاده مىکنند . بر این اساس، درباره دولت نظریههاى مختلف مانند کثرت گرایی، نخبه گرایى و نظریه متقارب ارائه مىگردد . (17)
آیا علوم سیاسى با دین پیوند دارد؟
با توجه به توسعه موضوعى و تکثر رهیافت روش و نظریه در علوم سیاسی، پیوند این دانشها با رشتههاى مختلف مانند جامعهشناسی، روانشناسى اجتماعی، اخلاق، حقوق، اقتصاد، جغرافى آمار و غیره آشکار مىگردد . آیا علوم سیاسى با دین نیز پیوند دارد و آیا مىتوان از دین در عرصه وسیع سیاست انتظارى معقول داشت .
پاسخ بدین پرسش به نگاه دین به مقولاتى محورى که امروز در گستره علوم و مکاتب سیاسى وجود دارد، وابسته است . بدین معنا که برخى از این مقولات با مبانى دینى تعارض ندارند و حتى از متن دین بر مىآیند . بررسى اجمالى مرزهاى پیوند دین با برخى از مبانى علوم سیاسی، خود به خود مرز «سیاست دینی» را از «سیاست غیر دینی» آشکار مىسازد .
1 . باید دانست، دین جامع و کامل اسلام با عقل و تجربه عناد ندارد و وقتى از سیاست دینى سخن به میان مىآید، هرگز به معناى نفى بهره بردارى از عقل و تجربه نیست . براین اساس، باید سیاستمداران و عالمان مسلمان به مطالعه تجربى و آمارى پدیدهها، رفتارها و تصمیمهاى سیاسى در جوامع اسلامى و غیر اسلامى روى آورند و علم تجربى سیاست و جامعهشناسى سیاسى را جهت کشف روابط بین دولت و گروهها و طبقات و احزاب و رفتارهاى سیاسى مردم توسعه دهند تا راه براى تصمیمگیرىهاى مناسب بر اساس اصول و ارزشهاى اسلامى هموار گردد . همچنین مطالعه نظریههاى سیاسى و دیدگاه فیلسوفان سیاست در زمینه قدرت، دولت، آزادی، حاکمیت، حکومت و غیره بسیار ضرورت دارد . غفلت متفکران و عالمان سیاسى جهان اسلام از مطالب و نظریهها و روشها و رهیافتهاى مختلف و استفاده از روش عقل و تجربه در عرصه موضوعات سیاسی، خسارتى جبران ناپذیر به همراه خواهد داشت . البته باید توجه کرد:
الف) علم سیاست اثباتى و تجربى محض نیست . چنان که گذشت، متافیزیک و آکسیوم ها و پاردایمهاى غیر تجربى بر تمام علوم تجربى از جمله علم سیاست اثر مىگذارند . از این جهت، علم تجربى سیاست مىتواند از متافیزیک دینى تاثیر پذیرد .
ب) مسائل فلسفه سیاست با روش عقلى دنبال مىشود؛ ولى امروزه روشهاى مختلف عقلانى پدید آمده و انواع مکاتب رئالیسم و ایدئالیسم را در پى داشته است . فیلسوفان اسلامى با توجه به روش معرفتشناختى رئالیستى یعنى با پذیرش نظریه مطابقت (در تئورىهاى صدق) و نظریه مبناگرایى و بداهت (در تئورىهاى توجیه) و امکان شناخت و معیار معرفت و نفى شکاکیت و نسبى گرایی، مباحث عقلى را دنبال مىکنند و دیدگاه فلسفى خود درباره قدرت، دولت، حکومت، حاکمیت، آزادى و غیره را ارائه مىدهند . از آنجا که این رویکرد از تایید اسلام و آموزههاى آن بهره مىبرد، مىتوان فلسفه سیاست را به اسلام نسبت داد . افزون بر این، باید دستاوردهاى فلسفیبه متون دین اسلام عرضه کرد تا از انحراف عقلایى پیشگیرى شود .
2- قرآن و سنت پیشوایان دین اسلام، به صورت موجبه جزئیه، برخى روابط علت و معلولى میان رویدادهاى سیاسى را بیان کردهاند؛ براى نمونه مىتوان به رابطه رهبرى شایسته و آزمایشهاى توانفرسا، (18) نسبت و مستقیم تحولات سیاسى و اجتماعى و اراده مردم، (19) رابطه امر به معروف و نهى از منکر و نظارت عمومى و کنترل جامعه سیاسی، (20) عملکرد حاکمان فاسق و فاجر و متکبر در تفرقه افکنى و نفاق انگیزى (21) و گزارش خداوند متعال و امامان معصوم از تحولات سیاسى دنیاى آینده مانند حاکمیت مستضعفان بر زمین (22) اشاره کرد .
3- کلام سیاسی، به معناى تعلیمات سیاسى برگرفته از کتاب و سنت، براى هر انسان آگاه به دین اسلام انکارناپذیر است . در اسلام آشکارا از مقولاتى مانند امامت، امت، قبایل و گروهها و احزاب، حکومتهاى طاغوت، مستکبر، مستضعف، راهکارهاى نظارت درونى (تقوا) و بیرونى (امر به معروف و نهى از منکر) و اهداف حکومت (مسوولیت پذیری، ظلم ستیزى و پاسدارى از حقوق عمومى مردم به ویژه امنیت جانی، مالی، حریم حقوق اشخاص و عدالت و مشارکت) سخن به میان آمده است . تفسیر اسلام از قدرت مسئولیت پذیرى و توجه حاکم به خیر و رحمت مردم و عدالت اجتماعى و احترام به افکار عمومى است .
اگر عناصر بنیادین دولت را مردم (جمعیت)، سرزمین، حکومت (سازمان) و حاکمیتبدانیم، اسلام به تمام ارکان چهارگانه دولت توجه کرده است، براى مثال اسلام درباره خاستگاه دولت نظریههایى مانند زور، ژنتیک (پدر سالارى و مادر سالاری)، طبیعی، قرارداد اجتماعى و مدلها و تفسیرهاى گوناگون آنها را طرد مىکند و نظریه خاستگاه الهى با تفسیر مردم سالارى دینى را مطرح مىسازد . حاکمیت تکوینى و تشریعى و سیاسى و اجتماعى را از آن خداوند و کسانى که از سوى وى اجازه دارند، مىداند؛ به مردم بسیار اهمیت مىدهد و بر این اساس، بر نظارت عمومى و مسوولیت همگانى و آمادگى مردم براى دفاع از سرزمین و شرافت و کرامت و حقوق انسانها (حق داد خواهی، آموزش و پرورش و برخوردارى از تامین اجتماعى و امنیت عمومى و آزادىهاى مشروع و. . . ) تاکید مىورزد . (23)
اسلام وجود احزاب و کثرت گرایى گروههاى سیاسى در چارچوب قوانین و اصول الهى و تشکیل پارلمان و تفکیک قوا را رد نمىکند؛ ولى بر تمرکز و اقتدار حکومت نیز تاکید مىورزد . (24) قرآن، پیامبران را دعوت کنندگان بشر به اجتماع و رفع اختلافات مىخواند (25) و ملتها و قبیلهها را منشا اختلاف و تشتت مىداند . (26) سرزمینهاى جغرافیایى که جمعیتها در آنجا استقرار مىیابند و رکن مهم حکومتها است، در اسلام مورد احترام قرار مىگیرد . اسلام درباره سازمان دولت و نوع حکومتبا هر گونه حکومت و سلطنت مطلقه فردی، سلطنت مشروطه، اشرافی، زرمداری، استبداد مطلقه فردی، استبداد فراگیر، استبداد کارگرى و دموکراسى - به اصطلاح غربى - مخالفت مىکند و جمهورى اسلامى را جایگزین آنها مىسازد . حکومتى که مبناى قانونش، خواستخداوند است، مشارکتسیاسى اکثریت و تساوى افراد در برابر قانون را مىپذیرد و آزادىهاى مشروع اقتصادی، اجتماعی، سیاسى و فرهنگى را مجاز مىشمارد . (27)
متون دینى اسلام درباره حاکمیت و مشروعیتحاکم، موازینى خاص ارائه مىکند و ویژگىهایى براى مدیران و حاکمان بر مىشمارد؛ چنان که کارآمدى و صلاحیت و توان بالفعل حاکم و حکومت را نیز مورد توجه قرار مىدهد . (28)
4- در عرصه نظام سیاسی، چهار نظریه سیاسى از سوى مسلمانان مطرح گردیده است . نظریه خلافت که سقیفه را راه انداخت؛ نظریه امامت که نظام سیاسى تشیع است؛ نظریه خوارج که به آنارشیسم و نفى حاکمیت روى آوردند و نظریه سلطنت که از سوى بنى امیه و بنى عباس تعقیب شد . آموزههاى اسلام و تفسیر صحیح آنها از نظریه امامت و ولایت دفاع مىکنند.
5- کتاب و سنت نیز بر پذیرش حقوق و فقه سیاسى و مباحثحقوقى مربوط به رفتار سیاسى دولتها و مردم یعنى حقوق اساسى و حقوق بین الملل در اسلام گواهى مىدهند .
6- با نگاه بیرون دینى نیز مىتوان انتظار منطقى بشر از دین در عرصه سیاست را تایید کرد؛ زیرا پرسشهاى اساسى سیاستبر محور حکومت و قدرت مىچرخد؛ مانند حکومت چیست؟ چگونه باید باشد؟ چه هدفى را دنبال مىکند و در برابر مردم چه وظایفى به دارد؟ (29) اگر پژوهشگر سیاسى نگرشى خاص به جهان و انسان داشته باشد و در هستىشناسى در خالقیت، مالکیت و ربوبیت تکوینى و تشریعى خداوند اعتقاد داشته باشد و ازنظر معرفتشناسی، به حجیت و اعتبار عقل و تجربه از یک سو و محدودیت و ناتوانى آنها در درک تمام مصالح و مفاسد انسانها از سوى دیگر اعتراف کند، ناگزیر به اطاعت از پیامبر اکرم (ص) و امامان معصوم تن در مىدهد و دستورها و بینشهاى سیاسى آنها را سر مشق خویش مىسازد . در این موقعیت، پژوهشگر اصولا حق خود مىداند که کیستى حاکم و چیستى و اهداف حکومت را از خداوند متعال که هدایتگر دنیا و آخرت است، بپرسد . البته - همانگونه که گذشت این مطلب تحقیقات تجربى در عرصه علم سیاست و جامعهشناسى سیاسى یا تحقیقات عقلانى در عرصه فلسفه سیاسى و تحلیل سیاسى را نفى نمىکند و بدان معنانیست که حکومت اسلامى کارگزار منفرد و تک ذهنى در سطح دولت را مىپذیرد .
7- با توجه به حقوق و فقه سیاسى و کلام سیاسى در اسلام و فلسفه سیاسى با گرایش معرفتشناسى و فلسفه اسلامى و علم سیاستبا رویکرد متافیزیک اسلامی، مىتوان از نظام سیاسى و اندیشه سیاسى اسلام نیز سخن گفت و با روش بیرون و درون دینی، انتظار عقلایى بشر از دین در عرصه سیاسى را تثبیت کرد .
بر این اساس، شخصیتهاى علمى و متفکران سیاسى از جمله ماوردی، غزالی، ابن جماعه، ابن تیمیه، فارابی، ابن سینا، على عبدالرزاق، ابن رشد، خواجه طوسی، ابن خلدون، سید جمال، محمد عبده، کواکبی، رشید رضا، نائینی، شیخ فضل الله، سید جعفر کشفی، سید عبدالحسین لاری، امام خمینی، در کتابهاى ادب الدنیا والدین، میزان الملوک و الطوائف و صراط المستقیم فى سلوک الخلائف اندیشههاى اهل مدینه فاضله اوصاف الاشراف، عروه الوثقی، طبیعت استبداد، الاسلام و اصول الحکم، تنبیه الامه و تنزیه المله و ولایت فقیه به بیان اندیشه یا نظام سیاسى اسلام پرداختند . البته فقهاى مسلمان از دوران آغازین اسلام به تدوین مسائل حقوق سیاسى اسلام اشتغال داشتند .
پىنوشتها در بخش فرهنگى موجود است.