تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۹۷۲۰۸
نتانیاهو مى‌خواهد ۵۷ کشور اسلامى، اسراییل را به رسمیت بشناسند

حسین رویوران
با روى کار آمدن کابینه راست افراطى در اسراییل به رهبرى نتانیاهو، بسیارى از تحلیلگران درباره ادامه فرآیند صلح براى حل بحران فلسطین اظهار نگرانى کردند. این تحول زمانى اتفاق افتاد که باراک اوباما در آمریکا به قدرت رسید و براساس توصیه هاى بیکرق-هامیلتون حل این بحران را از طریق تشکیل دو دولت عربى و یهودى در فلسطین در اولویت کار خود قرار داده است و عده اى از دولت هاى عربى نیز حل بحران فلسطین را به واشنگتن توصیه کردند که به عنوان مهم ترین راهکار براى کاهش نفوذ اجتماعى آمریکا در خاورمیانه است.
در چنین شرایطى پرسش اصلى این است که اساساً چیزى تحت نام فرآیند صلح در منطقه وجود داشت تا با روى کار آمدن نتانیاهو متوقف گردد؟ و اینکه نگاه بازیگران اصلى به چنین فرآیندى چگونه است؟ و با این نگاه ها آیا مى توان امیدوار بود که بحران فلسطین در آینده نزدیک سر و سامان پیدا کند؟
در پاسخ به این پرسش هاى کلیدى مى توان گفت که فرآیند صلح ناشى از سازش اسلو که در سال ۱۹۹۳ (1372) میان اسراییل و ساف آغاز شد در سال ۱۹۹۹ (1378) پس از شکست مذاکرات کمپ دیوید میان عرفات رئیس دولت خودگردان فلسطین و ایهود باراک، نخست وزیر رژیم صهیونیستى با نظارت کلینتون رئیس جمهور سابق آمریکا، پایان یافت و از آن زمان تاکنون هیچ فرآیند جدى براى صلح و حل بحران در منطقه وجود ندارد. البته در این مدت طرح هایى مانند نقشه راه، ترتیبات تنت و طرح عربى مطرح گردید ولى هیچ گاه هیچ کدام آنها اجرا نشد. از سال ۱۹۹۹ (1378) تاکنون آنچه میان دولت خودگردان فلسطین و حکومت اسراییل جریان داشت مذاکره براى مذاکره بود که این گفت وگوها به حدى بى مایه بود که حتى نتوانست شرایط موجود را نیز حفظ کند.
درسال ۲۰۰۲ (1381) هنگامى که طرح صلح عربى از سوى سران عرب که در بیروت گرد هم آمده بودند، عنوان شد، شارون نخست وزیر وقت اسراییل با اشغال مجدد کرانه باخترى و محاصره عرفات در ساختمان مقاطعه (مرکز استقرار رئیس دولت خودگردان)، عملاً به توافق اسلو پایان داد و شرایط مناطق الف و ب را یکسان کرد. طبق موافقتنامه اسلو منطقه کرانه باخترى و نوار غزه به سه منطقه الف، ب و ج تقسیم شده بود که در منطقه الف حاکمیت ادارى و انتظامى با دولت فلسطینى بود و در منطقه ب حاکمیت ادارى با دولت فلسطینى و حفظ امنیت در اختیار اسراییل بود در حالى که در منطقه ج حاکمیت ادارى و انتظامى تنها در دست اسراییل بود. اقدام شارون درسال ۲۰۰۲ (1381) عملاً کرانه باخترى و نوار غزه را به اشغال کامل نظامى اسراییل درآورد.
از آن هنگام تاکنون دولت فلسطینى هیچ سلطه مستقل از اسراییل ندارد و هیچ کارى را انجام نمى دهد مگر اینکه قبلاً موافقت اسراییل را گرفته باشد. در این مدت عرفات از سوى اسراییل مسموم شد و ابومازن به قدرت رسید ولى شرایط اشغال تغییر نکرد. گفته ابومازن به نخست وزیر و وزیر خارجه قطر در جریان جنگ ۲۲ روزه در دى ماه گذشته در اینکه او نمى تواند در اجلاس سران عرب در دوحه شرکت کند چون اسراییل موافق نیست و او اگر بخواهد برخلاف اراده اسراییل عمل کند، آنها بیخ تا بیخ گلوى او را خواهند برید، انعکاس گویایى از شرایط دولت به اصطلاح فلسطینى ابومازن است. مرگ مغزى شارون در سال ۲۰۰۶ (1385) و به قدرت رسیدن المرت در معادله فلسطینى … اسراییلى تغییرى پدید نیاورد به رغم اینکه گفت وگو در دو سطح میان محمود عباس و المرت و نیز خانم لیونى و قریع به مدت دو سال جریان داشت و حدود ۷۰ جلسه میان دو طرف برگزار شد. از این رو مى توان به جرات گفت که هیچ فرآیندى براى حل بحران در یک دهه اخیر وجود نداشته و همه صحبت ها در این زمینه با هدف حفظ امید به سازش و کاهش تضاد میان دو طرف و خرید زمان صورت مى گرفت.
به دور از بود یا نبود فرآیند صلح، نگاه طرف هاى گفت وگو درباره حل بحران به ویژه در بعد اسراییلى جالب توجه است. اسراییل نه تنها در دوره المرت از مذاکره براى خرید زمان استفاده مى کرد که کابینه جدید اسراییل که راست ترین کابینه سیاسى حیات اسراییل به شمار مى رود، اراده اى براى حل بحران ندارد و به طور آشکار راه حل دو دولت و تصمیمات آناپولیس و همه توافق ها را رد مى کند. نتانیاهو طبق توافق با احزاب شرکت کننده در ائتلاف حاکم به ویژه حزب شاس و اسراییل بیتنا مى خواهد قبل از گفت وگو با طرف فلسطینى چند مساله را یکسره کند.
۱- نتانیاهو مى کوشد تا طرف فلسطینى را وادار کند تا یهودى بودن اسراییل را به رسمیت بشناسد. در حال حاضر شرط از سرگیرى گفت وگو با طرف فلسطینى پذیرفتن این مساله است. پذیرش یهودى بودن اسراییل یعنى سرزمین اشغالى ۱۹۴۸ فقط به یهودیان صهیونیست تعلق دارد و با این تعریف جدید حق بازگشت شش میلیون آواره فلسطینى به سرزمین آبا و اجدادى خود بر اساس قطعنامه ۱۹۴ سازمان ملل منتفى خواهد شد، چون این بازگشت تعریف دینى اسراییل را بر هم مى زند. علاوه بر آن یک میلیون و سیصدهزار فلسطینى مقیم در سرزمین هاى اشغالى ۱۹۴۸ که هم اکنون وضعیت شهروندى دارند با پذیرش یهودى بودن اسراییل به افرادى مقیم تنزل وضعیت پیدا مى کنند و این وضعیت بحرانى موضوعى براى گفت وگو براى حل این مشکل در آینده خواهد بود. به عبارت دقیق تر، اسراییل با این پیش شرط عملاً دو مانع اصلى صلح از نگاه خود را از بین مى برد؛ یکى، منتفى کردن حق بازگشت آوارگان به سرزمین هاى اشغالى ۱۹۴۸ و دومى، رهاسازى اسراییل از بمب جمعیتى عرب هاى فلسطینى است.
۲- نتانیاهو در جشن چهل و دومین سال اشغال قدس شریف در هفته گذشته اعلام کرد که کابینه جدید اسراییل با تقسیم مجدد اورشلیم(قدس) تحت هیچ شرایطى موافقت نخواهد کرد و اسراییل قصد دارد با گسترش شهرک سازى در این شهر، جمعیت صهیونیست هاى این شهر را به یک میلیون نفر برساند. این اقدام گرچه ناقض قطعنامه هاى ۲۴۲ و ۳۳۸ است اما نتانیاهو قصد دارد شرایط این شهر مقدس را یکسره کند و همه را در مقابل کار انجام شده قرار دهد. نتانیاهو تصور مى کند که با چنین اقدامى مى تواند قدس را نیز از دستور کار هرگونه گفت وگوى صلح در آینده حذف کند.
۳- نتانیاهو تصور مى کند که اگر حق بازگشت آوارگان فلسطینى منتفى و قدس از دستور کار گفت وگو خارج شود، زمینه هاى صلح برپایه شرط هاى اسراییل امکان پذیر خواهد شد. نتانیاهو براى تحقق این سناریوها چند مساله عملى دیگر را در دستور کار دولت خود قرار داده است که به برخى از آنها اشاره مى کنیم.
الف: اسراییل به خوبى مى داند که اقدام براى حذف حق بازگشت و تغییر شرایط حاکمیتى و جمعیتى شهر بیت المقدس، شرایط تنش و اعتراض گسترده اى را در فلسطین، جهان عرب و جهان اسلام فراهم خواهد کرد و با واکنش شدیدى روبه رو خواهد شد. از این رو، نتانیاهو با مطرح کردن اولویت خطر ایران مى کوشد همه نگاه ها را به آن سو ببرد و تغییرات دلخواه خود را با کمترین هزینه انجام دهد.
ب: نتانیاهو با وارونه سازى طرح عربى مى کوشد سیاست همیشگى اسراییل را در گرفتن امتیاز و ندادن چیزى به عرب ها ادامه دهد. دولت هاى عربى در طرح صلح خود که در سال ۲۰۰۲ (1381) اعلام شد، به اسراییل پیشنهاد کردند چنانچه این رژیم از سرزمین هاى اشغالى ۱۹۶۷ (1348) عقب نشینى کند و برپایى دولت فلسطینى در آن را بپذیرد، دولت هاى عربى موجودیت این رژیم غاصب را قبول خواهند کرد و به رسمیت خواهند شناخت و با آن روابط گرمى خواهند داشت. نتانیاهو با جابه جایى این معادله از دولت هاى عربى مى خواهد ابتدا اسراییل را به رسمیت بشناسند تا اسراییل براى فلسطینى ها در مرحله بعد فکرى کند. این خواسته نتانیاهو که یک شرط ناممکن است، اخیرا به صورت سنگ بسیار بزرگى درآمده و اسراییل خواهان آن شده است که ۵۷ کشور اسلامى عضو سازمان کنفرانس اسلامى، ابتدا اسراییل را به رسمیت بشناسند تا اسراییل متقابلا حق تعیین سرنوشت را براى فلسطینیان قبول کند.
خواسته برخى کشورهاى اسلامى در اجلاس اخیر وزراى خارجه کنفرانس اسلامى در دمشق، در اینکه این سازمان باید از حالت تریبون به عنصر فعال در فرآیند حل بحران هاى بین المللى تغییر وضعیت دهد، گرچه بجا و بحق بوده و هست و ایران از جمله کشورهایى بوده است که چنین تحولى را در جهان اسلام دنبال مى کند، اما در عین حال نمى توان این مساله را به دور از خواسته هاى نامشروع اسراییل تحلیل کرد؛ چرا که متاسفانه اسراییل هم پیمانانى در درون جهان اسلام در سطوح رسمى دارد و همواره نسبت به آنها باید بیدار ماند. ج: گرچه آمریکا و اسراییل همچنان متحد راهبردى یکدیگر هستند اما اختلاف تاکتیکى بر سر راه حل ها و اولویت ها میان این دو بروز کرده است. اصرار اوباما بر ضرورت توقف سیاست شهرک سازى اسراییل و ضرورت حل بحران خاورمیانه براساس دو دولت فلسطینى و اسراییلى که در هر دو موضوع، نظر اسراییل کاملا مخالف آمریکاست؛ چالشى میان این دو بوجود آورده است. این اختلاف گرچه جزئى است اما مهم و رابطه میان آنها را تحت تاثیر قرار مى دهد. به همین علت، اسراییل از هم اکنون خود را آماده کرده است تا بدون تغییر سیاست هاى خود، دل اوباما و آمریکا را به دست آورد. اظهارنظرهاى اخیر مسؤولان اسراییلى در اینکه در کرانه باخترى، ۲۲ شهرک صهیونیستى نشین غیرقانونى وجود دارد که باید به سرعت جمع آورى گردد، راهکارى براى سرپوش گذاشتن بر سیاست گسترش شهرک ها در شرق شهر بیت المقدس است و سناریوى جدید اسراییل است تا در سایه جمع آورى این شهرک هاى پراکنده و کم جمعیت در مدت زمان طولانى، سیاست هاى اصلى اسراییل پیگیرى شود و همراهى آمریکا نیز به دست آید.