تاریخ انتشار : ۰۸ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۹۷۲۶۶
بررسی سیاست خارجی دولت نهم در گفت‌وگو با پروفسور سیدحمید مولانا
میثم تولایی اشاره: فعالیت مطبوعاتی‌اش را از نشریه دانش‌آموز شروع کرد و پس از پایان تحصیلات متوسطه، برای تحصیل در رشته اقتصاد به دانشگاه تهران راه یافت. در همین ایام، به مدت یک سال سردبیری کیهان فرهنگی را برعهده گرفت و بعد از آن دبیر گروه اقتصادی روزنامه کیهان شد. او در سال 1337 از دانشگاه «نورث وسترن» شیکاگو بورس تحصیلی دریافت کرد و تا سال 1342 که در آمریکا اقامت داشت موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد در رشته ارتباطات بین‌الملل شد. سیدحمید مولانا که حالا دهه هشتم زندگی‌اش را پشت سر می‌گذارد (متولد 1315 تبریز) پس از 40 سال اقامت علمی در آمریکا و تأسیس و اداره رشته ارتباطات بین‌الملل در دانشگاه آمریکن واشنگتن، دوران بازنشستگی خود را با حکم مشاورت رئیس‌جمهور، در تهران سپری می‌کند.

* دکتر احمدی نژاد، پس از انتخاب اوباما به عنوان رئیس‌جمهوری آمریکا نامه‌ای به او نوشت که هم در ایران و هم در جهان بازتاب‌های بسیار گسترده‌ای داشت. به طور خاص در این‌باره، مواضع مخالف و موافق فراوانی دیده شد ولی وجه اشتراک این مواضع، چه در ایران و چه در دیگر کشورها غافلگیری افکار عمومی از نگارش این نامه بود و این تصور به وجود آمد که این نامه به درخواست و مشورت شما نوشته شده است، چه توضیحی درباره این نامه دارید؟
** بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. جمهوری اسلامی ایران در 4 سال گذشته بدون شک از جنبه قدرت و دیپلماسی در رتبه بالاتری قرار گرفته است و این موضوع را هیچ کارشناسی نمی‌تواند منکر شود. ما باید به نامه آقای دکتر احمدی‌نژاد به اوباما یا به نامه‌های دیگری که قبلاً نگاشته شده و نگاشته خواهد شد، از دیدگاه خیلی بالاتری بنگریم. همان‌طور که انتخاب آقای باراک اوباما به عنوان یک آمریکایی آفریقایی‌تبار مهم است، ما باید این را هم به خاطر داشته باشیم که انتخاب آقای دکتر احمدی‌نژاد در سال 84 هم برای آمریکایی‌ها و هم برای مردم جهان، بسیار مهم بود چون خلاف انتظارات دولتمردان و سیاستمداران دنیا، ایشان انتخاب شد. به عقیده بنده با این نگاه، دنیا انتظار داشت آقای دکتر احمدی‌نژاد به این تحولات عکس‌العمل نشان دهد و از آنجا که ما از لحاظ قدرت منطقه‌ای رشد پیدا کرده و مطرح شده‌ایم، همیشه در رسانه‌های غربی در صدر اخبار قرار داریم و نباید سکوت می‌کردیم چون سکوت ما موجب می‌شد در فضای دیپلماسی یک جور خلأ احساس شود؛ بنابراین وقتی این نامه نوشته شد، آن خلأیی که می‌توانست به ضرر ما تمام شود، به نفع ما رقم خورد. آقای احمدی‌نژاد توپ دیپلماسی را انداختند به زمین آمریکایی‌ها و در درجه دوم، به افکار عمومی دنیا و کسانی که به ایران علاقه‌مند هستند و تشنه نظرات و رویکرد ایشان بودند، پاسخ داده شد. ظرافت این موضوع را باید زمانی به تحلیل بنشینیم که تصور کنیم آقای رئیس‌جمهور سکوت می‌کردند یا تنها از طریق مصاحبه‌های تلویزیونی و مطبوعاتی مواضع خودشان را نشان می‌دادند. شما وقتی حرفی دارید دیگر لزومی ندارد توسط یک روزنامه‌نگار آن را مثلاً به آقای اوباما برسانید. نامه آقای دکتر احمدی‌نژاد را اگر بخواهیم هم از جنبه علمی و هم از جنبه بین‌المللی مورد توجه قرار بدهیم، درمی‌یابیم این نامه خیلی مؤدبانه، نرم و بجا بود و جوانبی داشت که شما نمی‌توانستید آن را حمل بر موضوعاتی خارج از فعالیت رئیس‌جمهور کنید و از این لحاظ بسیار تأثیر مثبتی داشت.
* حتی با وجود آنکه پاسخی به این نامه داده نشد؟
** ما نباید به نامه آقای دکتر احمدی‌نژاد فقط از دیدگاه سازمانی نگاه کنیم، ما باید این نامه را در چارچوب دنیایی که در آن قرار داریم مورد تحلیل قرار دهیم و از این جهت است که می‌فهمیم نامه رئیس‌جمهور کشورمان خیلی تأثیرگذار بوده است، حتی اگر هم به ایشان پاسخی داده نشده باشد.
* برخی معتقدند، این نامه به نوعی بازی برد – برد است.
** این نوع نظر هم وجود دارد. ولی به عقیده من جایگاه این نامه فراتر از به کار بردن چنین اصطلاحاتی است. در نامه آقای احمدی‌نژاد به اوباما موضوع برد و باخت مطرح نیست، موضوع تأثیرگذاری آن است و این اشتباه است که بگوییم ما بردیم و آنها بازنده شدند؛ برای اینکه ما خواهان تخریب دنیا نیستیم. ما می‌خواهیم همه از این نامه منتفع شوند، اینجاست که تأثیرگذاری نامه بیش از حد انتظار شده و از جنبه فردی و جناحی خارج می‌شود. از دیدگاه ما مسلمانان، در نامه‌ای که از طرف آقای احمدی‌نژاد به اوباما فرستاده شد، موضوع برد و باخت مطرح نیست؛ بلکه موضوع اصلی صلح، عدالت و انسانیت است ولی از نظر کسانی که «ماکیاولیستی» و جناحی فکر می‌کنند، این نامه می‌تواند یک بازنده و یک پیروز داشته باشد.
* پس شما نظریه‌بازی‌‌ها در روابط بین‌الملل را قبول ندارید.
** اصلاً قبول ندارم. من هم درس این نظریات را خوانده‌ام و هم آنها را درس می‌دهم ولی معتقدم، تئوری بازی‌ها در روابط بین‌الملل، مزخرف است. چون این نوع تئوری بوده که آمریکایی‌ها را به اینجا کشانده است و متأسفانه 5 سال قبل به مطرح کننده این نظریه جایزه نوبل اقتصاد دادند چون به اقتصاد هم از جنبه بازی نگاه می‌کرد.
* بهترین نوع ارتباطات، ارتباط چهره به چهره است یعنی شما جلوی مخاطب خودتان بنشینید و با او بحث و گفت‌وگو کنید؛ حالا اگر شما به مخاطبتان دسترسی نداشته باشید، بهترین راه برقراری ارتباط چیست؟
** بهترین راه این است که حرف‌هایتان را از طریق مطبوعات و روزنامه‌نگارها به طرف مقابلتان برسانید یا یک مصاحبه انجام بدهید. کسانی‌که در حوزه علوم ارتباطات تخصصی دارند، به شما می‌گویند، وقتی نمی‌توانید با مخاطب خودتان چهره به چهره حرف بزنید از رادیو، تلویزیون، تلفن یا اینترنت استفاده نکنید بلکه دست به قلم شوید و نامه بنویسید. به عنوان مثال شما وقتی از طریق تلفن با دوستتان صحبت می‌کنید، تمام حرف‌هایتان به صورت امواج صوتی در هوا گم می‌شود ولی وقتی نامه‌ای را به رشته تحریر درمی‌آورید یعنی سندی را نوشته‌اید؛ چون نوشتن نامه با قلم و خودکار، بسیار مستندتر از ایمیل و نامه‌نگاری‌های اینترنتی است. تصور می‌کنید پیامبر اکرم(ص) که نزدیک به یکهزار و 400 سال پیش زندگی می‌کردند چگونه پیامشان را به سران حکومت‌ها یا مردم شهرها ابلاغ می‌کردند؟ آیا پیامشان را برای کسی می‌گفتند تا آن فرد برای مردم بگوید؟ اصلاً اینطور نبوده، رسول خدا(ص) تمام پیام‌هایشان را به صورت مکتوب برای امپراتوری‌ها می‌فرستادند، کسانی که این را درک نمی‌کنند، از تأثیرگذاری نامه بی‌اطلاعند.
* تبریک رئیس‌جمهور به ملت آمریکا که در نامه گنجانده شده بود، به جهت پیروزی اوباما بود یا مطلب دیگری را دربرداشت؟
** ببینید! نامه آقای دکتر احمدی‌نژاد به اوباما در واقع تبریک یک رئیس‌جمهور به مردم آمریکا بود چون اوباما بعد از یک قرن توانسته بود با رأی اکثریت قاطع انتخاب شود؛ در حالی که رؤسای‌جمهوری پیشین، با رأی اکثریت قاطع انتخاب نشده بودند [اکثریت قاطع یعنی 1+50 درصد] و با 48 یا 49 درصد به قدرت رسیده بودند. بنابراین، این نامه یک‌جور تبریک گفتن به ملت آمریکا و تأییدی بر مردم‌سالاری بود که اگر آنها می‌گویند، مردم‌سالاری خوب است، ما هم می‌گوییم خوب است؛ این هم دلیلش.
* وقتی در کشور آمریکا فردی به عنوان رئیس‌جمهور انتخاب می‌شود، این کشور تا چند ماه در یک دوره فترت به سر می‌برد و در این دوره خیلی نظرات مطرح می‌شود که از اوباما گرفته تا مسأله هسته‌ای ایران در آنها وجود دارد.
** شما اگر اولین مصاحبه آقای اوباما با مطبوعات را بعد از انتخابات دیده باشید، [که فکر می‌کنم بیشتر از 20 دقیقه هم به طول نینجامید] در آن محوطه‌ای که این مصاحبه صورت می‌گرفت، حداقل 12 پرچم آمریکا قرار داشت، اوباما ابتدا 20 نفر را که اقتصاددان‌ها و همکاران خودش بودند، وارد محوطه کرد؛ بعد خودش وارد شد که بعد از چند دقیقه سخنرانی، از خبرنگاران خواسته شد سؤالاتشان را مطرح کنند، سؤال اول کاملاً اقتصادی بود، سؤال دوم هم راجع به اقتصاد بود اما سؤال سوم درباره ایران بود، راجع به روسیه نبود. راجع به چین و دیگر کشورها هم نبود بلکه راجع به ایران بود، چرا؟ حالا سؤال چیست؟ سؤال این است که با ایران چه کار می‌کنید؟ حالا اگر آقای دکتر احمدی‌نژاد آن نامه را تحریر نمی‌کردند، جواب اوباما فقط این بود که: ایران از تروریسم حمایت می‌کند؛ ما هم با آن برخورد می‌کنیم و ادامه ماجرا، ولی در آن کنفرانس مطبوعاتی وقتی از اوباما پرسیده می‌شود، با ایران چه می‌کنید؟ نامه تأثیرات خودش را نشان می‌دهد چون تمام افکار، معطوف به آن است.
* چرا در نامه به روابط فی‌مابین و عدم مداخله‌گری آمریکا در پرونده هسته‌ای کشورمان اشاره نشده است؟
** ببینید! نامه چهار موضوع را دربر دارد؛ یکی تبریک به مردم آمریکا و تکریم مردم‌سالاری است. دوم، تذکر قول و قرارهایی است که موجب پیروزی اوباما شده چون او شعار تغییر بنیادی سر داده است. سومین موضوع بحث خاورمیانه و فلسطین است و این یعنی رسیدن به ریشه و پرهیز از جزئی‌نگری. دکتر احمدی‌نژاد نشان داد، موضوع فلسطین، مهم‌تر از پرونده هسته‌ای ما است، اما موضوع چهارم این است که آقای احمدی‌نژاد بسیار مؤدبانه به آقای اوباما توصیه می‌کنند، فرصت را از دست ندهد. یکی از موضوعات مهم در ارتباطات، تداوم پیام، همراه با اراده تعهد و ایمان است که با تکرار آن فرق می‌کند و ما 4 سال است می‌بینیم آقای دکتر احمدی‌نژاد وقتی به نیویورک می‌رود، یک دیپلماسی جامع چندگانه را در پیش گرفته که اصلاً ما در گذشته شاهد آن نبودیم و دنیا هم مدام آن را پیگیری می‌کند.
* خب! حالا این سؤال مطرح می‌شود که دیپلماسی جامع که شما عنوان کردید، چطور طرح‌ریزی و برنامه آن از کجا تهیه می‌شود؟
** شما اگر 4 سفر آقای دکتر احمدی‌نژاد به نیویورک را مورد بررسی قرار دهید، متوجه می‌شوید برنامه سفر ایشان به گونه‌ای تهیه شده که رئیس‌جمهور فراسوی دیپلماسی عمومی حرکت می‌کند. حالا اینکه ما چطور به این دیپلماسی رسیده‌ایم، برمی‌گردد به تراوشات افکار مشاوران، اما مهم‌ترین نکته گوش دادن به این تراوشات است. اینجاست که هوشیاری، استعداد و تشخیص مهم می‌شود و ما می‌بینیم که آقای دکتر احمدی‌نژاد عملاً در سفرهایشان به نیویورک، با بسیاری از سران کشورها دیدار می‌کنند و با رسانه‌ها و مطبوعات به گفت‌وگو می‌پردازند. ایشان خودش به عنوان یک رسانه در دانشگاه کلمبیا حضور پیدا می‌کند؛ در حالی که قبلاً کسی چنین کاری نکرده است. بعد هم جلساتی در این سفرها شکل می‌گیرد که کشیش‌ها و خاخام‌ها در آن حضور پیدا می‌کنند و در ادامه، رئیس‌جمهور جلساتی طولانی با نخبگان آمریکا می‌گذارند که اگر این فرصت‌های طلایی از دست برود تنها باید غبطه خورد. ایشان با بیش از 200 گروه و انجمن‌های مختلف در نیویورک صحبت می‌کنند و با بهترین پزشکان و بازرگانان جلسه می‌گذارند که فرصت بسیار مغتنمی است، در صورتی که در گذشته این زمان‌ها به صرف چای و گپ و گفت‌های بیهوده سپری می‌شد.
* پس هر رسانه‌ای می‌تواند با رئیس‌جمهور گفت‌وگو داشته باشد و گزینشی عمل نمی‌شود؟
** نگاه کلی داشتن به رسانه‌ها کاملاً اشتباه است چون ما رسانه‌های مکتوب، مجازی، شفاهی، عمومی، خصوصی، نخبگان، زنان و جوانان با تفکرات و خطوط مشی مختلف داریم که نمی‌شود همه را یکی دانست بنابراین برنامه می‌ریزیم که مثلاً در مدت 24 ساعت چه کاری انجام دهیم. ما باید برای چهار روزی که در اجلاس سران جهان در سازمان ملل، فرصت داریم، نقشه بکشیم و موقعیت را از دست ندهیم. دکتر احمدی‌نژاد هم این را از ما می‌خواهد و آنقدر انرژی دارد که در تمام برنامه‌ها شرکت کند و من واقعاً مبهوتم که ایشان چطور می‌تواند این اندازه کار کند و معتقدم، احمدی‌نژاد، باهوش‌ترین رئیس‌جمهور دنیاست؛ زیرا ایشان آنقدر با‌‌استعداد است که اصلاً کوچک‌ترین مسائل و نکات را از یاد نمی‌برد. حالا که بحث به اینجا کشید، بگذارید طریقه آشنایی‌ام با آقای احمدی‌نژاد را هم برایتان بگویم. من در طول انقلاب اسلامی تنها با امام راحل دیدار کرده‌ام و بعد از ایشان پیش هیچ‌کدام از مسؤولان کشور نرفتم اما وقتی فهمیدم آقای احمدی‌نژاد برای ریاست جمهوری کاندیدا شده است، سه ماه قبل از انتخابات یعنی فروردین84 خودم را رساندم ایران تا از نزدیک در جریان انتخابات باشم و دقیقاً یادم هست زمانی که روزنامه‌ها و تحلیلگران سیاسی می‌گفتند، آقای رفسنجانی رأی می‌آورد، من می‌گفتم احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور خواهد شد؛ بعد هم که رأی آورد رفتم واشنگتن و به زندگی‌ام ادامه دادم تا اینکه آقای دکتر احمدی‌نژاد آمدند نیویورک و من با وجود اینکه در سال‌های گذشته حاضر نبودم برای ملاقات با رؤسای‌ جمهوری، 300 دلار هزینه کنم تا از واشنگتن به نیویورک بروم ولی این بار رفتم تا با رئیس‌جمهور جدید ملاقات کنم، چون معتقدم او در راه حضرت امام (ره) گام برمی‌دارد و بنیادی فکر می‌کند و دنبال تئوری و نظر می‌گردد یعنی در شاخه‌ها گم نمی‌شود و نیت خوب دارد. اینجا بود که تصمیم گرفتم به ایشان کمک و رسانه‌ها را با ایشان آشنا کنم و اگر شما 8 رسانه‌ای را که از دکتر احمدی‌نژاد مصاحبه گرفتند مورد بررسی قرار دهید، می‌بینید بسیار متنوع بودند و از رسانه تأثیرگذار نخبگان مثل نیویورک‌تایمز و لس‌آنجلس‌تایمز در آنها دیده می‌شود تا رسانه‌های عمومی مثل سی.ان.ان که لری ‌کینگ آن را ترتیب داد، در حالی که ما در گذشته تنها به خانم امان‌پور اجازه مصاحبه می‌دادیم؛ انگار که سی.ان.ان تنها امان‌پور را دارد اما این‌بار ستاره‌های بزرگ‌تر از این خانم برای مصاحبه به میدان آمدند. لری کینگ، در دنیا چهره‌ای شناخته شده است و زمانی که با آقای دکتر احمدی‌نژاد مصاحبه کرد، بسیاری از بیننده‌ها - هم از مخالفان و هم از موافقان - تماس می‌گرفتند و ابراز خوشحالی می‌کردند چون تا به حال آقای لری کینگ یک رئیس‌جمهور یا نخست‌وزیر را به برنامه خودش دعوت نکرده بود و این برای نخستین‌بار بود. لری کینگ بیشتر با هالیوودی‌ها مصاحبه می‌کند حالا چرا آمد این مصاحبه را برای سی‌.ان.ان که دوست و طرفدار ما نیست، انجام داد، واقعاً جالب است. اما یکسری از مصاحبه‌ها هم با شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی‌ای که احتمالاً مسائل سیاسی را پیگیری می‌کنند صورت پذیرفت؛ مثل «پاسیفیکا». یکی از مجری‌های این شبکه‌ها به نام خانم گودمن که هر روز در شبکه‌های آمریکایی، برنامه‌ای به نام «دموکراسی امروز» دارد، هم برای رادیو و هم برای تلویزیون با آقای دکتر احمدی‌نژاد مصاحبه گرفت؛ بعد ما تصمیم گرفتیم جلسه‌ای ترتیب بدهیم که در آن تمام سردبیران و دبیران مهم خبرگزاری‌ها و رسانه‌ها حضور پیدا کنند؛ البته تنها برای گفت‌وگوی رو در رو با رئیس‌جمهور، نه برای مصاحبه؛ یعنی طرف ما صاحبان روزنامه‌ها بودند که تقریباً 25 نفر از بهترین و مهم‌ترین سردبیرها و مجریان رسانه‌ها را تشکیل می‌دادند [این را هم مد نظر داشته باشید که جمع کردن این تعداد از افراد متنفذ رسانه‌ای در آمریکا، در عرض یک نصف روز خیلی مشکل است]. ما می‌خواستیم با این جلسه، مدیران رسانه‌ها را از نزدیک با آقای دکتر احمدی‌نژاد آشنا کنیم و من مطمئنم که نتیجه این جلسه را به مرور زمان برداشت می‌کنیم. نکته جالب‌تری که به ذهنم رسید و باید بگویم، این است که تمام رسانه‌ها به غیر از برنامه «لری کینگ» که تنها بود، اعلام کردند، ما 2 یا 3 مجری و مصاحبه‌کننده برای گفت‌وگو با آقای احمدی‌نژاد می‌فرستیم، می‌دانید چرا؟ چون احساس کردند دکتر احمدی‌نژاد تسلط بیشتری به مسائل مورد پرسش دارد بنابراین باید چند نفری با او مصاحبه کنند. این برای ما خیلی جالب بود و حتی نیویورک‌تایمز پیشنهاد داد مصاحبه‌ای را گروه دبیران و سردبیرانش با دکتر داشته باشند که ما قبول کردیم و 12 نفر از آنها یک روز صبح آمدند و مصاحبه را انجام دادند. اینها تماماً برای ایجاد زیرساخت‌های مردمی و انسانی مناسب در آمریکاست که متأسفانه در گذشته نتوانسته‌ایم این کار را صورت بدهیم تا گروه‌ها و انجمن‌ها بتوانند نظرات و صحبت‌های ما را در آمریکا پیگیری کنند.
* آیا حوزه‌های مشورتی شما به رئیس‌جمهور، بیشتر به آمریکا خلاصه می‌شود؟
** ببینید! شما باید درک خوبی از سیستم آمریکا داشته باشید و رسانه‌ها را بشناسید و بدانید به کجا وصل هستند و چه استراتژی‌ای دارند. تمام اینها با تجربه پیش می‌آید، یعنی نمی‌شود با کتاب و حتی با مسافرت‌های توریستی اینها را فرا گرفت، بلکه باید در آنجا زندگی کرد تا آنها را شناخت؛ چون آمریکا یک کشور چند بعدی است بنابراین به نظر من باید نظام ما خیلی روی 4 سال اخیر سرمایه‌گذاری و از فعالیت‌هایی که توسط دولت در صحنه‌های بین‌المللی صورت گرفته استفاده کند و این را تداوم ببخشد؛ چرا که اگر استفاده نشود دچار خسارات جبران‌ناپذیری می‌شود.
* آقای پروفسور! یک تحلیلی از جامعه سیاسی آمریکا وجود دارد و آن اینکه انتخاب اوباما توسط مردم به انتخاب آقای احمدی‌نژاد در ایران در 4 سال قبل ربط پیدا می‌کند؛ چون بوش و تفکر جریان متصل به او دیگر نمی‌تواند در عرصه جهانی قدرتمند عمل کند و از طرفی، ایران با قدرت پیش می‌رود بنابراین مردم آمریکا به این نتیجه رسیده‌اند که باید فردی مثل اوباما را سر کار بیاورند که بتواند روند تحولات را درک کند. این تحلیل را چطور ارزیابی می‌کنید؟
** اصلاً یکی از دلایلی که موجب مطرح شدن و موفقیت اوباما شد همین نکته‌ای است که شما اشاره کردید، به عقیده من بزرگ‌ترین دلیلی که آمریکایی‌ها به اوباما رأی دادند و بزرگ‌ترین فاکتوری که به اوباما کمک کرد تا پیروز شود همین همبستگی دادن به جامعه آمریکا بود؛ چون تفرقه در این جامعه زیاد شده بود و بوش و جریان پشت او بر این تفرقه روز به روز افزودند؛ اینجا بود که نیاز به یک چهره جدید در رأس حکومت آمریکا احساس می‌شد؛ هرچند این چهره جدید همان ویژگی‌های آمریکایی را داشته باشد.
* اگر بخواهیم به موضوع دیپلماسی در دولت دهم توجه کنیم، فکر می‌کنید در صورت پیروزی دکتر احمدی‌نژاد در انتخابات در دهه چهارم انقلاب چه نتیجه‌ای را داشته باشیم؟
** ببینید! ما در یک مقطع بسیار بزرگ تاریخی قرار داریم و کافی است به 20 سال گذشته بنگریم. من ابعاد این تحول بزرگ را برای شما خلاصه می‌کنم. اول اینکه یک انقلاب اسلامی و دینی در 30 سال قبل صورت گرفته و دوم، یک امپراتوری بزرگ به نام شوروی سقوط کرده اما نکته سوم این است که یک امپراتوری بزرگ دیگر در حال افول است، در حالی که دنیا تصور نمی‌کرد جریان تک‌قطبی طی 20 سال دچار فروپاشی شود؛ یعنی 18 سال قبل همه تصور می‌کردند که دنیا تک‌قطبی شده ولی جمهوری اسلامی می‌گفت آمریکا رو به افول است و چهارم اینکه ما در چشم‌انداز 20 ساله خودمان انتظار داریم که قدرت اول منطقه باشیم؛ در حالی که این مدت کاهش پیدا کرده و ما زودتر به انتظارات‌مان رسیده‌ایم چون ما همین الان یک قدرت منطقه‌ای هستیم. حداقل از دیدگاه غربی‌ها اینگونه هستیم؛ چون قدرت یک ذهنیت است و آنها این ذهنیت را دارند که ما قدرت اول منطقه هستیم و من این را از یک سند 120 صفحه‌ای اداره اطلاعات ملی آمریکا می‌گویم که تمام روزنامه‌ها آن را چاپ کرده‌اند. در این سند که هر 5 سال یک‌بار منتشر می‌شود، آمده است: آمریکا از لحاظ اقتصادی و سیاسی در حال افول است و تا 20 سال دیگر چین و هند به اندازه آمریکا قدرتمند خواهند شد؛ یعنی این سند می‌گوید، رقبای اصلی آمریکا، چین و هند خواهند بود و اعتراف می‌کند، آمریکا در حال افول است، اما در قسمت دوم که جالب‌تر از قسمت اول است، آمده: علاوه بر اینها، طی 20 سال آینده ابرقدرت‌های دنیا، سه کشور برزیل، ایران و ترکیه هستند. حالا چرا اینها طی 20 سال آینده یک ابرقدرت محسوب می‌شوند را باید مورد بررسی قرار داد.
* پنجمین نکته این است که یک تحول بسیار بزرگ طی 20 سال گذشته ایجاد شده در حالی که ما قبل از این 20 سال شاهد آن نبوده‌ایم و دلیلش روی کار آمدن رهبران جدید با افکار و طرفداران خودشان بود، مثل حجت‌الاسلام والمسلمین سیدحسن نصرالله در لبنان و چاوز در ونزوئلا. یعنی در کشورهای کوچک‌تر، هسته مقاومت به هسته‌های قدرتمندی مبدل شده است؛ زیرا چه کسی فکر می‌کرد زمانی برسد که صهیونیست‌ها اعتراف کنند، ما شکست خوردیم؟ در حالی که خودشان می‌گویند، ایده اسرائیل بزرگ، شکست خورده است.
** بله، دقیقاً! نکته دیگر اینکه در غرب یک جور بحران رهبری دیده می‌شود و شما هیچ وقت رهبری که بتواند حکم مرکزیت را بازی کند در غرب نمی‌بینید چون همه از سارکوزی گرفته تا براون و اوباما و مدودف در رتبه دوم قرار دارند و دیگر چرچیل یا ژنرال دوگلی وجود ندارد. البته اوباما فرصت‌هایی دارد و اگر بخواهد، می‌تواند خودش را خیلی بالا ببرد چون آمریکا را تحت سیطره خودش دارد.
* شما فکر می‌کنید اوباما می‌تواند این خلأ رهبری در غرب را پر کند؟
** شک دارم، چون ممکن است 3 سال دیگر تغییر کند و تصمیماتی بگیرد که دور از انتظار باشد و من بیشتر شنیده‌ام که اوباما می‌خواهد مثل جان.اف.کندی باشد و ما هیچ وقت ندیده‌ایم که بگوید، من می‌خواهم بهتر از قبلی‌ها باشم. ببینید! ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که دائماً در حال تغییر و تحول است و آنقدر این تغییر و تحول به آرامی ولی متداوم صورت می‌گیرد که ما آن را احساس نمی‌کنیم ولی اگر دقیق باشید، می‌بینید؛ زیرا من شک ندارم در 15 سالی که حضرت امام خمینی (ره) در نجف اشرف تشریف داشتند، این افق و تغییرات را می‌دیدند. حالا اگر ما از این تغییرات بهره‌برداری کنیم، جلو می‌رویم ولی اگر استفاده نکنیم، دچار مشکلات و معضلات زیادی می‌شویم و اینجاست که با آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامی، تازه متوجه می‌شویم تأثیرات انقلاب ما در کجاها متبلور شده است.
* مهم‌ترین عوامل بازدارندگی تأثیرات دیپلماسی دولت نهم و دولت احتمالی دهم به ریاست دکتر احمدی‌نژاد در دهه چهارم چیست؟
** الان بدترین آفت برای ما افتادن در مباحث جناحی است چون باید بتوانیم در دنیا جریان‌سازی کنیم در حالی که اگر دچار بازی‌های جناحی شویم، از این مقوله عقب می‌مانیم. اگر با سرعت غربی‌ها و در خط‌شان جلو برویم، هیچ وقت نمی‌توانیم به آنها برسیم و تنها راه خروج از این خط، پیدا کردن خط بهتر است تا بتوانیم سرعت و شتاب را خودمان تعیین کنیم. ما نباید تصور کنیم جو اجتماعی اصفهان، شیراز، زاهدان یا اهواز را جناح‌ها تعیین می‌کنند، بلکه این مردم هستند که این جو را تعیین می‌کنند و تأسف اینجاست که روشنفکر‌های ما از زمان قاجار این بدعت را گذاشتند و فکر کردند، تا یک روزنامه منتشر کردند یا یک حزب تشکیل دادند و 6 نفر را دور هم جمع کردند، می‌توانند موفق باشند. به نظر من نظام باید توسط نخبگان اداره شود.
* اما این سؤال هم پیش می‌آید که این نخبگان، کجا و چگونه تربیت می‌شوند؟
** ببینید! اگر ما به 30 سال گذشته نگاه کنیم، می‌بینیم ما نخبگان سنتی دینی - روحانی داشتیم که بسیار موفق بودند و از طرفی هم نخبگان سکولار غیردینی داشتیم که ناموفق بودند. حالا سؤال اینجاست که چرا موفق نشدند و آیا فرصت یا امکانات نداشتند؟ نه! اتفاقا هم فرصت داشتند و هم امکانات. من به رؤسای جمهوری کشورمان اینگونه نگاه می‌کنم که چطور می‌توانند نخبگان آینده ما شوند. فرض کنید ان‌شاءالله آقای دکتر احمدی‌نژاد دور دوم هم رئیس‌جمهور شوند اما بعداً کجا می‌روند؟
* یعنی شما می‌گویید، ما جایی برای استفاده از تجارب و اندیشه‌های مسؤولان سابق نداریم؟
** من نمی‌گویم نداریم، بلکه می‌گویم باید از اندیشه‌ها و نظرات اینها استفاده کنیم و گروهی از نخبگان با تجربه و مورد قبول مردم را همیشه در کنار خودمان داشته باشیم تا همیشه به مسؤولان مشاوره بدهند و اوباما یکی از نتایج این نخبه‌پروری در آمریکاست اما در فرانسه اینگونه نیست چون شما در 30 سال گذشته فردی را با این مشخصات در رده‌های مسؤولیتی فرانسه پیدا نمی‌کنید.
* آقای دکتر، اخیرا دیده می‌شود که نامزد‌های انتخاباتی در نطق‌های خود دولت را مورد انتقاد قرارمی‌دهند که چرا به جای برقراری ارتباط با کشورهای همسایه با آمریکای لاتین رابطه برقرار می‌کنید، نظر شما چیست؟
** در تبیین دکترین سیاست خارجی ایران، دولت نهم فراسوی مفهوم «توازن قدرت» قدم برداشته و مبارزه با نظام سلطه جهانی و استقرار عدالت و صلح را یکی از پایه‌های اصلی سیاست خود قرار داده است. از طرف دیگر، تشکل جبهه همبستگی صلح و ورود به عرصه همکاری و تعامل سازنده در آمریکای لاتین که از قدیم حیاط ‌خلوت ایالات متحده بوده است، یکی از ابتکارات و مؤلفه‌های نوین دکتر احمدی‌نژاد در سیاست خارجی است. اصالت و نوآوری ارتباطات بین‌المللی رئیس‌جمهور ایران در حوزه سلطه‌ستیزی و کوشش برای صلح و آرامش، همان قدر که قدرت و مشروعیت سلطه‌گران و دستگاه‌های تبلیغاتی آنها را به تکاپو انداخته است، افکار،مواضع و اندیشه‌های آنها را نیز بین قشرهای مختلف ملل بویژه نزد ملت‌ها و گروه‌هایی که سال‌ها تحت استعمار و استثمار بوده‌اند با استقبال فوق‌العاده‌ای روبه رو کرده است. حضور دکتر احمدی نژاد و ایران در آمریکای لاتین این امر را بیش از پیش متجلی می‌کند. ابعاد اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و توجه ویژه به ملت‌های جهان، دریچه نوینی در سیاست خارجی به روی ایران گشوده است که باید حداکثر استفاده را از آن کرد. هیلاری کلینتون، وزیر خارجه آمریکا با ابراز نگرانی شدید از نفوذ ایران در آمریکای لاتین اعلام کرده که ایران، دستاوردهای ایالات متحده را در این منطقه بر باد داده است. وزیر خارجه آمریکا در جمع کارکنان وزارت خارجه آمریکا در جواب به این پرسش که چرا کاخ سفید دست دوستی و برقراری رابطه با سران کشورهای ضدآمریکایی منطقه آمریکای لاتین دراز کرده است، گفت: باراک اوباما، مجبور است روش جدیدی را در برابر کشورهایی همچون کوبا و ونزوئلا اتخاذ کند؛ چرا که تلاش‌های دولت بوش، رئیس جمهور سابق آمریکا برای منزوی کردن آنها تنها به افزایش دیدگاه منفی این کشورها نسبت به واشنگتن و تمایل به رقبای آمریکا منجر شده است. به عبارت بهتر، سیاست خارجی کشورهایی مانند ایران باعث شده است، حس استقلال‌خواهی در آمریکای لاتین تقویت شود و این امر متعاقباً در دیدگاه‌های هژمونی و تاریخی واشنگتن نسبت به آمریکای لاتین تاثیر گذاشته است. در چند سال اخیر ایران روابط سیاسی و اقتصادی جدیدی با ونزوئلا، بولیوی، برزیل، کوبا، اکوادور و پاراگوئه برقرار کرده است و در میان آنها کشورهایی هستند که 10درصد تولیدات جهانی نفت را در اختیار دارند.
* اینکه گفته می‌شود، سفر رئیس‌جمهور به ژنو، نقطه عطف سیاست خارجی ایران محسوب می‌شود، از منظر شما وجهه علمی دارد؟
** دکتر محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور ایران و باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا، امروز دو شخصیتی هستند که بیش از همه مورد توجه سران دول و افکار عمومی جهان هستند. نقطه مشترک این دو فرد، شاید این باشد که هر دو جوان، فعال و پرانرژی هستند و در شیوه سخنرانی و خطابه تبحر دارند. این روزها هر دو در حرفه دیپلماسی غوطه‌ورند و هر دو با شتاب فراوان از مرزهای بین‌المللی عبور می‌کنند. موفقیت ارتباطات بین‌المللی دکتر احمدی نژاد- بویژه در سفرهای اخیر خود به ژنو سوئیس و پایتخت‌های چند کشور آمریکای لاتین- چشمگیر است.