بسمهتعالی
جناب آقای مهندس میرحسین موسوی
سلام علیکم
با تجدید عهد و ارادت با توجه به شیوه تبلیغاتی برخی نامزدهای این دوره ریاست جمهوری خواستم براساس تکلیف نکاتی را به عرض برسانم. ظاهراً سه رقیب، از جمله حضرتعالی با استفاده از فرصت، هر چند به قصد خدمت در نظر داشتید در راستای معرفی و شناسایی خود، برنامههای اجراییتان را در معرض افکار عمومی قرار دهید اما متأسفانه ملاحظه شد عموماً نامزدهای محترم و حضرتعالی به جای اعلام برنامههای راهبردی انجام شدنی در مورد هر یک از مسائل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، بیشتر به کند و کاو در عملکرد دولت نهم – که میراث بر دولتهای پیشین از جمله شما بود – همت گماشتید تا با انگشت گذاشتن روی برخی کاستیها، که اغلب به دلیل عملکرد نادرست دولتهای گذشته باقی مانده، همه تلاشهای ابتکاری و نکات قوت این دولت را به چالش بکشید. من به سیاهنماییهای هماهنگ شده سایر نامزدها کاری ندارم اما از شما که در دوران جنگ تحمیلی زیر چتر امن رهبری امام راحل(ره) افتخاراتی به دست آورده بودید احساس شد یکباره در جبهه رقابت ناعادلانه با آقای احمدینژاد به همه آن دستاوردها خدشه وارد کردید، پس بسیار متأسف شدم!
جناب آقای موسوی! وقتی مجموع گفتار شما را در چند برنامه، خاصه از شبکه یک سیما گوش دادم، یک نکته بیش از همه مرا شگفتزده کرد و مانند عامه و خواص مردم بهتزده شدم که چرا بعد از یکدوره 20 ساله با سکوت معنیدار! برای مسئولیتپذیری این دوره ریاست جمهوری، این چنین خود را بهآب و آتش زدید تا با اعلام «احساس خطر!» گویی میخواهید – مثلاً – مانند دمیدن صور اسرافیلهوش و حواس همه را به خود متوجه کنید که با روی کار آمدن دوباره احمدینژاد مرگ همگانی بارویکردی همه خرابیها در پیش است! بلکه مردم با احساس ترس و تجربه تلخ چند دوره سازندگی و اصلاحات، به شما روی آورند و رأیها را پیشپای شما بریزند که مانند فرشته نجات وضع نابسامانکشور را سر و سامان دهید!
جناب موسوی! برای اینکه بدانید چه اتفاقی دارد میافتد لطفاً کمی به اطراف خود بنگرید که با چه عواملی در محاصرهاید و کمی بیندیشید که از پشت پرده چگونه و چرا با حمایتهای معنیدار برخی یاران متضادالعقیده به پیش میروید؟ البته به خودتان خیلی زحمت ندهید که همه آنها را بشناسید اما بد نیست سری به معابر عمومی بزنید تا شاید هزینه این تبلیغات سنگین – از کجا آمده – را بتوانید بدهید که توسط پادوهای نامتجانس برخی جوانان و دختران بزک کرده با ارائه پارچه سبز، سمبل سیادت شما علاوه بر شگفتی آفرینی در ساختار جدید الگوی مصرف! مورد بیحرمتی قرار گرفت و چه بسا چنین برداشت شد که قصد دارید با اجرایی کردن سخن آغازین تبلیغات خود، به بهانه جمعآوری گشت ارشاد، اصل انکارناپذیری امر به معروف و نهی از منکر اسلامی را به بایگانی تعطیل بسپارید! راستی! کجایند آنها که در تبلیغات دورهای، مشی و منش شما را از بین سایر نامزدها و یاران نزدیک به شهید رجایی به آن بزرگوار اشبه دانستهاند تا اکنون ملاحظه کنند یکبار دیگر – همانند دور نهم انتخابات ریاست جمهوری – قصه دهنکجی به مبانی و مقدسات اسلامی با توجیهات برخی فرزندان انقلاب روی پرده نمایش رفته است! آیا باور ندارید علاوه بر آرایش این نوع تبلیغات گزنده خواستید پروژه رقابت برای پیروزی خود علیه آقای احمدینژاد را تکمیل کنید؟ آیا قبول ندارید با نشانهگیری انگشت اتهام علیه خدمات صادقانه دوره چهار ساله رقیب اصلی خود نه تنها مسئولان منصف که عامه مردم را رنجیده خاطر ساختید و اغلب از بیمهری شما انگشت حیرت و شگفتی بر دندان فشردند؟!
مرا ببخشید با توجه به شرایط حساس کشور که در بیان برخی نکات ظریف، هر چند روزی به عنوان مشاور شما، با شما انس و الفتی داشتم، اما امروز از مرز اخلاص و احترام اندکی خارج شدم. چه کنم که این گویش صادقانه را از همنشینی با رجایی عزیز آموختهام که بر سر دوراهیهای تصمیم، تنها باید جانب انقلاب و نظام اسلامی را نگه دارم.
و اینک هر چند از خردهریزههای تأملبرانگیز تشکیل یک جبهه رقابت ناسالم علیه آقای احمدینژاد میگذرم اما فقط یادتان میآورم روزی که دولت هشتم هنوز بر سر کار بود و من به قصد عرض سلام به حضورتان رسیدم، آن روز از هر دری صحبت شد و سرانجام با تقدیم کتابی – از نوشته خودم – با موضوع نگرانی فرهنگی، وقتی گفتوگوی ما به آسیبهای فرهنگی جامعه خاتمه یافت، اظهار داشتید: «مگر آقایان – شاید دولت اصلاحات – در این چند سال مشکل اقتصادی مردم را حل کردند تا بتوانند به مشکل فرهنگی جامعه بپردازند؟!» و در تأیید و ادامه همین درد دل مجموعه 5 گفتار معروف خود را به اینجانب هدیه کردید.
اینک در تحلیل و برداشت دقیق به این «احساس خطرتان» در آغاز رقابت انتخاباتی دور دهم ریاست جمهوری که به دنبال مشابه نگرانی گذشته خود با واژههای «جمود و تحجرگرایی» در دور نهم، نثار آقای احمدینژاد کردید باید عرض کنم نوشته ناچیزی از نگارنده در جواب همه نادرستاندیشیها خاصه در پاسخ به بیانیه - به اصطلاح- هماندیشانه خانم صدیقی، همسر شهید بزرگوار رجایی که با وارد کردن اتهام «فریبکاری» علیه احمدینژاد در کیهان چاپ شد، تقریباً احساس شد بلکه حداقل در طول یک دوره چهار ساله سفرهای استانی صادقانه و بیبدیل رئیس جمهور مردمی همه آن نگرانیها و توهمپردازیهای اغلب همسو نگران را از حالت تخفیفانگاری به باور توقیر و احتراممداری وی تبدیل کند اما گویی همچنان این بدبینیها و جبههگیریها هنوز ادامه دارد نه بر این ادعا که آقای احمدینژاد امتحان خوبی نداد، بلکه ظاهراً دعوا بر سر یک نقطه حساس اتکایی و مبنایی انقلاب است که برخی صاحبان اندیشههای متناقض را روی آن محور اساسی، همسو نگه داشته است!!!
وانگهی اگر احساس خطر شما عموماً به مسائل اقتصادی مربوط میشود، پس چرا به عنوان مشاور عالی دولتهای پیشین موضوع نگرانیتان را جدی پیگیری نکردید تا دولت به دولت مشکلات اقتصادی حل نشده بماند؟!
جناب آقای موسوی! برای این که خاطرتان را یکباره آسوده کنم تا باور کنید انبوه مشکلات فعلی عمدتاً- حتی به عقیده قبلی خودتان- ریشه در دورههای دولتهای پیشین دارد، نظر شما را به بخشی از نامه منتشر نشده اینجانب به آقای خاتمی که در مرداد 82 به خودشان تقدیم داشتم و 8 نسخه دیگر آن را برای برخی از مقامات ارشد و جنابعالی و چهار وزیر دولت هشتم نیز فرستادم، معطوف میدارم تا باور کنید آقای احمدینژاد علیرغم مشکلاتی که با انباشته شدن پروژههای ناتمام از گذشته به دولت نهم انتقال یافته بود، با ساختارشکنیهای باورنکردنی اگر به حل همه آنها فایق نیامده، بیتردید در به حداقل رساندن آنها توفیق ویژه داشته است. در اینجا هر چند بنا ندارم به آمار تلاشها و پیشرفتهای این دولت بپردازم که در این نوشتار مجال این پردازشها نیست اما برای تقویت باورهای مردم فداکار ما، ناچارم به چاپ قسمتی از همان نامه ارسالی به جناب آقای خاتمی بسنده کنم.
«جناب آقای خاتمی!.... اکنون کار به جایی رسیده که در هیچ نقطه – شهر و روستا- در صف نان... در اماکن عمومی و در هر کجا که چند نفر جمعاند و نق میزنند، نمیشود از دولتمردان حتی مقامات ارشد دفاع کرد. چرا؟ شاید از اوضاع داخلی بیخبرید. خدا کند این طور نباشد... آیا هیچ وقت به ارزیابی عملکرد همه دولتمردان خود پرداختید که نکند شعارهایشان با اعمالشان نمیخواند؟... آیا آماری در دست هست که چند درصد فرزندان مقامات و مدیران، پشت درهای استخدام مانده باشند؟...
آیا دقیقاً خبر دارید فاصله طبقاتی تا کجاست؟ فقط نوکیسهها که از رژیم گذشته درس گرفته و دست آنها را از پشت بستهاند در جهنم تجمع ثروت، آوای «هل من مزید» سر میدهند! اکثر عائله دولت از بیتالمال آنقدر سهمی ندارند که شکم خانوادههایشان را سیر کنند! و... اما برخی آنچنان حقوق کلان میگیرند و کمر خود را بستهاند که نمیدانند چگونه خرج کنند. تنها مجلسنشینان - ظاهراً دوره ششم - که نماینده مردماند و باید از حق آنها دفاع کنند، تفاوت حقوقشان با اکثر کارکنان دولت خجالتآور است! وقتی حقوق بازنشستهها را در سال جاری 12 درصد اما نرخ نان را 17 درصد و بقیه مواد را عملاً بین 20 تا 30 درصد افزایش دادید چگونه میخواهید این فاصله عمیق طبقاتی را پر کنید؟
وانگهی به فرموده مقام معظم رهبری حل مشکل اصلی حقوقبگیران این نیست که هر ساله براساس تورم، درصدی به حقوقشان بیفزایید، چون به نسبت معکوس، این نداری و کسری بیشتر میشود و فاصله دارا و ندار عمیقتر.
آن روز که رجایی و اعضای دولتش حقوقشان را مثلاً از بیست هزار تومان به هفت هزار تومان تقلیل دادند، نه بدین خاطر بود که حقوقبگیران فقیر و ندار - باقی - بمانند، برای این بود که توقعات اجتماعی افزایش نیابد تا بعدها بهتدریج بتوانند درآمد و هزینه سرانه را متعادل کنند. کشورهای پیشرفته که مشکل تاریخی ما را نداشتند، به گونهای دیگر این مشکل را حل کردند. آنها حداقل رفاه را برای تقریباً همه اقشار فراهم کردهاند که کسی رنج نداری نبرد...
آیا اطلاع دقیق دارید که در روستاها چه میگذرد؟ چه بلایی بر سر کشاورزی و محصولات اساسی چون گندم و برنج آمده است؟ راستی، چایکاران چه میکشند؟ پرورش کرم ابریشم کارش به کجا کشیده؟ کارخانههای مربوط با چه معضلی دست بهگریبانند؟ تا آنجا که بنده از نزدیک به درددلشان گوش میکنم، اغلب تکلیف خود را نمیدانند. اکثر جوانها یا به اعتیاد پناه بردهاند و یا راهی شهرهای بزرگ شده و به شغل کاذب روی آوردهاند. قصه فرار مغزهای متخصص هم که بیش از گذشته ادامه دارد. کشورهای پیشرفته - غرب - هم از این نقطه ضعف ما حداکثر استفاده را میبرند. آنها بلدند چگونه در سیل مهاجرت و پناهندگیها، متخصصان و مالداران را از بقیه جدا و دستچین کنند تا کشور خود را توانمندتر سازند و دولتهای ما را با این همه مشکلات داخلی و با انبوه جمعیت عاطل و باطل و مصرفکننده درگیر و در نهایت به خودشان وابسته سازند. آنها با اخذ ماهرانه مالیات، سیاست صرفهجویی در تمام زمینهها، حتی آب، برق و مواد غذایی را به صورت یک فرهنگ عمومی جا انداختند تا از آن طرف رفاه اجتماعی، مثل توسعه راهها - و ساختوساز - پلهای هوایی داخل شهرها برای حل مشکل ترافیک، محیط زیست سالم و درمان رایگان را عملی نمایند، اما در کشور ما نهتنها حکومت که جامعه نیز از یکسو به زندگی کثیرالمؤنه، سوق داده شود و از سوی دیگر مطالبات انجامنشدنی مردم افزایش یابد و...
آیا توجه داریم، عملکرد برخی از مدیران از اختلاس تا افتادن در دام رشوه! که حتی فساد آن دامن برخی از مقامات را آلوده ساخت، چقدر به اعتماد عمومی لطمه زد؟... آیا خبر دارید در شهرهای دور چه میگذرد؟ مردم دستشان به جایی نمیرسد و جان جامعه از این بلای عمومی -فساد اداری - به لب آمده است!...»
جناب آقای موسوی! اینک این شما و همه دلسوزان ناظر به جریان انتخابات این دوره با تصویری هرچند کوتاه که از معضلات اقتصادی گذشته تا امروز در اذهان ملت ما نقش بست میتواند تصور شود کدام دولت با تلاش شبانهروزی و اقدامات ابتکاری توانست و اکنون میتواند با شتاب بیشتر اقتصاد کشور را سروسامان بخشد. هرچند اکثر صاحبنظران سیاسی جهان بر این باورند که حل مشکل اقتصادی هر کشور به سیاست خارجی - فعال یا انفعالی - آن کشور مربوط است. و این موضوع بستگی دارد به اینکه هر کشور چه نسخهای را برای درمان بیماری اقتصادی کشورش بپیچد و تازه چقدر توان و شجاعت لازم را داشته باشد که با زبان قابل فهم و ایستادگی علیه زورگویان جهانی، آن سیاست مورد نظر کشورش را در عرصه بینالمللی پایدار کند. در این مورد گفتنیهایی است که در مجال این نوشته نیست.
با پوزش