تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۹۷۸۵۲
به مناسبت دومین سالگرد درگذشت پرویز ورجاوند

حبیب‌الله پیمان
میهن ما ایران با سه هزار سال تاریخ، صاحب یکی از کهن ترین فرهنگ های بشری است. آنچه موجودیت ما را به عنوان یک ملت در طول هزاران سال گذشته حفظ کرده و از درون مهلک ترین حوادث تاریخی، هجوم ها و اشغالگری ها به سلامت عبور داده است، در درجه اول فرهنگی است که به مثابه روح واحد به هستی افراد و اقوام ایرانی ساکن این سرزمین وحدت جوهری بخشیده است. سرزمین مادری ما در طول تاریخ پرحادثه خود بارها مورد هجوم اقوام و قدرت های بیگانه قرار گرفت و آثار مادی و تمدنی و فرهنگی آن ویران شد. یونانیان مقدونی، عرب ها و سپس مغول ها هر یک قرن ها کشور را در اشغال داشتند و بر مردم ایران فرمان راندند. به دفعات ایران تا مرز کامل اضمحلال استقلال و هویت ملی خود پیش رفت، اما سرانجام خود را نجات داد. رمز بقای ایران و ایرانی در برابر حملات ویرانگر را نه در ارتش های منظم و نه حتی در مقاومت های مسلحانه مردمی که در رویارویی با نیروهای نظامی به مراتب قوی تر از خود در زمانی نه چندان دراز از پای درمی آمدند، بلکه باید در »مقاومت فرهنگی« یافت. مقاومت فرهنگی یعنی عزم و ایستادگی ملی، در حفظ زبان و میراث فرهنگی و هویت ملی، وادار کردن حکومتگران به پاسداشت آنها و به رسمیت شناختن هویت و حق حاکمیت ملی یعنی حفظ همبستگی ملی بر محور ارزش های مشترک فرهنگی به منظور مقابله با تجاوز بر ضد آزادی و استقلال ملی.
در سایه همین مقاومت فرهنگی بود که به رغم تلاش های همه جانبه اسکندر و جانشینان مقدونی او، جامعه ایران در فرهنگ و تمدن یونانی مضمحل نگردید و استقلال و هویت ملی و فرهنگی ایران محفوظ ماند. زمانی هم که مجاهدان عرب بر سپاه ایران چیره شدند، عزم و همبستگی ملی در حفظ زبان و فرهنگ ایران، استقلال ایران و هویت ملی ایرانی را از دگردیسی کامل و تبدیل شدن به زیرمجموعه ای از فرهنگ قوم عرب جلوگیری نمود. در موقعیت های خطیر بعدی در دوران تسلط مغولان و نیز در عصر سلطه استعمارگران اروپایی، هیچ عاملی به اندازه مقاومت فرهنگی در ایران از سقوط در ورطه تجزیه و نابودی، تاثیرگذار نبوده است.
تنها مهاجمان و اشغالگران بیگانه نبود که استقلال و تمامیت ارضی کشور و انسجام و همبستگی ملی ما را پیوسته به مخاطره می انداخت. حکام و شاهان خودکامه و ستمگر نیز با اعمال فشار و سرکوب مردم و تضییع حقوق قشرهای اجتماعی و اقوام مختلف ایرانی و تحمیل فقر و محرومیت شدید، بر زندگی مادی و اجتماعی و معنوی شان، همبستگی ملی را تضعیف و روابط و نهادهای دیرپای مدنی را که بستر همکاری در تولید ارزش های مادی و آفرینش های فرهنگی است در هم می شکنند و بسیاری از مردم را مجبور به هجرت از وطن و آوارگی می کنند و یا به انزوای اجتماعی و بیگانگی ازیکدیگر سوق می دهند و موجبات تضعیف علائق ملی و بی اعتنایی به ارزش ها و میراث فرهنگی را فراهم می نمایند. به گواه تاریخ در این عرصه نیز زمانی که کوشش ها و مبارزات سیاسی و بعضا قهرآمیز مردم برای غلبه بر بیدادگری و فسادکاری حکام خودکامه به نتیجه نمی رسد و عرصه سیاست به شدت ناامن و پرهزینه می گردد، مردم ایران مقاومت را به عرصه فرهنگی می کشانند، جایی که حکام توان اندکی برای رویارویی مستقیم با جلوه های فرهنگی مردم دارند. جبهه پایداری فرهنگی تصمیمی نیست که در یک نهاد مشخص سیاسی و یا یک گروه معینی از رهبران و نخبگان سیاسی و اجتماعی، اتخاذ شود، بلکه این توده های وسیع مردمند که با ایجاد جریانی از گفت وگوها و مبادله تجربه های زیستی خود با یکدیگر در عرصه عمومی از خانواده تا محافل اجتماعی و فرهنگی، بستر مناسبی برای شکل گیری یک شعور و توافق اعلام نشده برای زنده داشت شعائر ملی و احترام و تکریم میراث فرهنگی فراهم می کنند. با این کار رشته های همبستگی میان مردم که در وجوه سیاسی و معیشتی و اجتماعی سست و ضعیف شده است، توسط پیوندهای فرهنگی، احیا و تقویت می گردد و از وقوع یک فروپاشی ملی و وادادگی و تسلیم تمام عیار به قدرت های سلطه جو جلوگیری می کند.
یک نمونه زنده از »مقاومت فرهنگی« مردم ایران که در شرایط ضعیف شدن، پایداری در عرصه سیاست، حوزه قدرت را وادار به عقب نشینی و پذیرش و احترام به ارزش های ملی و فرهنگی نمود، در سه دهه اخیر در برابر چشم ما قرار دارد. در نخستین روزهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مبارزه سختی بر سر ایجاد هژمونی میان نیروهای سیاسی معارض درگرفت که به سود نیروهای مذهبی سنت گرا پایان یافت و حکومتی با صبغه مذهبی تاسیس شد. آن درگیری ها، شکاف های متعددی را پدید آورد که نیروهای اجتماعی و سیاسی معارض در دو سوی آنها صف بندی کردند. یکی از شکاف هایی که مشخصا توسط جناح تندروی سنتی راست گرا فعال گردید، میان هویت ملی و مذهبی بود. شکافی که به صورت ابزاری برای طرد و حذف گروهی از مدافعان هویت ملی مورد استفاده قرار گرفت. جناح تندروی راست سنتی، امحا هویت ملی و حذف شعائر فرهنگی از حیات اجتماعی و فرهنگی ایرانیان را ملازم با ایجاد هژمونی مذهبی در جامعه اعلام کرد و تحریکات و اقداماتی در این زمینه آغاز کرد. مبارزه تبلیغاتی وسیعی علیه ملی گرایی و میراث تاریخی و ملی ایران و هر آنچه نشان از گرایش به ملیت دارد، آغاز نمود. آنها طرح حذف تعطیلات و جشن های نوروزی، برچیدن مراسم چهارشنبه سوری، سیزده به در و برخی دیگر از شعائر و نمادهای ملی را در دستور کار خود قرار دادند و همزمان در نتیجه نگارش کتب درسی و تاریخی، وجه »ملی« تاریخ و فرهنگ را بسیار کمرنگ یا محو نمودند و صفحات تاریخ ایران را از بخش مهم حقایق و تجربیات اصیل ملت ایران پاک سازی کردند. در این تاریخ خود نوشته، میراث کهن فرهنگ ملی مورد بی اعتنایی قرار گرفت. محرک های »ملی« در مبارزه اجتماعی و جنبش های آزادیخواهی ملی تاریخ معاصر را منکر شدند. نمادهای برجسته آن نظیر قهرمانان انقلاب مشروطه و نهضت ملی و رهبر آن دکتر محمد مصدق را مورد بی حرمتی قرار دادند و اعتبار و اهمیت نقش تاریخی شان را انکار کردند.
واکنش مستقیم اعتراض بر ضد این تحریف ها و دشمنی ها و خنثی کردن آثار منفی آن بر وجدان جامعه، به دلیل شرایط سخت امنیتی عملاناممکن بود بنابراین مردم با الهام از خاطره مشترک تاریخی خود، در موقعیت های مشابه به یک اجماع (خردجمعی) و توافق ضمنی مبنی بر حراست از ارزش ها و شعائر فرهنگی و ملی شان دست یافتند و این مهم را با جدیت و احساس مسوولیت و پایداری و سرسختی به انجام رساندند. نیروهای فعال و پیشرو در عرصه مقاومت فرهنگی به رغم مزاحمت ها و ناملایمات بسیار، از انجام وظایف خود در این زمینه سرباز نزدند و سرانجام حاکمان را متوجه نارضامندی شدید سیاسی، اجتماعی مردم از سیاست های جاری و کاهش اعتماد میان ملت و دولت نمودند. از آنجا که دولت ها بنا به ماهیت و کارکرد خود قادر به تامین مطالبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مردم نبودند، شکاف ها در این عرصه پیوسته عمیق تر می گردید، ناگزیر برای کاستن از شدت نارضایتی ها و ترمیم نسبی شکاف ها بی اعتمادی میان ملت و حکومت، سیاست ها و تبلیغات ضدملی گرایی پیشین را متوقف و شروع به همراهی و همدلی با این بخش از دغدغه های مردم نمودند. از آن پس به طور فزاینده ای ترویج میراث فرهنگ ملی و نمادها و شعائر برجسته آن در دستور کار رسانه های ملی قرار گرفت و بعضی از سخنگویان حکومت در تجلیل و ستایش از این نمادها تاکتیک فرار به جلو را برگزیدند. در واقع آنها دنباله رو مردمی شدند که کمر به حفظ و نگاهداشت میراث فرهنگی ملی خود بسته بودند. غلبه تدریجی گفتمان ملیت محوری در برنامه های رسانه های رسمی دولتی، در جشن ها و مراسم گوناگون و با عناوین بزرگداشت چهره ها و ارزش ها و میراث فرهنگی ملی و به ویژه متعلق به ایران باستان و تاریخ ایران پیش از اسلام امری نیست که از نگاه تیزبین مردم ایران پنهان مانده باشد. پیروزی قاطع مردم ایران در عرصه مقاومت فرهنگی راه را برای تحمیل دیگر مطالبات بر حق خود در زمینه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به حکومت فراهم کرده است، مهم تر از آن زمینه را برای ترمیم شکاف و تضاد کاذب میان ملیت و مذهب و استقلال هر دو مداخلات و دستکاری های قدرت فراهم نموده است.
نمی توان ازمقاومت فرهنگی و پیروزی مردم در حفظ و تثبیت هویت ملی و میراث فرهنگی شان ستایش کرد ولی از یکی از برجسته ترین شخصیت های فرهیخته و اثرگذار در این عرصه نام نبرد. زنده یاد پرویز ورجاوند از فعال ترین نمایندگان تاریخ و فرهنگ ایران، با دلی آکنده از عشق و شیفتگی به ایران و فرهنگ ایرانی و سری انباشته از آگاهی های علمی، بی وقفه و بدون احساس خستگی، بخش اصلی زندگی خود را وقف پژوهش در تاریخ و فرهنگ ایران و ثبت و ترویج آنها در جامعه نمود و مقاومت فرهنگی مردم ایران را از توان و پشتوانه علمی و نظری کافی بهر ه مند ساخت. او که از آغاز در هر دو عرصه فرهنگ و سیاست برای آزادی و استقلال ملی و اعتلاو ترقی ایران می کوشید، به رغم تنگ تر شدن و پرمخاطره گشتن عرصه سیاست، هرگز مسوولیتی را که از جوانی در این زمینه بر دوش خود حمل می کرد بر زمین ننهاد و به سنت مبارزاتی و ارزش های نهضت ملی و رهبر گرانقدر آن دکتر مصدق وفادار ماند. هیچ چیز از جمله »جهانی شدن« که با هجوم و استیلای فرهنگ غرب همراه بود و می رفت تا تمامی فرهنگ ها و ارزش های اخلاقی ملی غیراروپایی ـ آمریکایی را مضمحل سازد، او را از راهی که برگزیده بود منحرف نساخت و بر حفظ استقلال ملی و مقابله با مداخلات قدرت های سلطه جوی خارجی پای می فشرد و با تکیه بر اصالت زبان و فرهنگ ملی ایران، حوزه فرهنگی و مدنی ایران را به بیرون از مرزهای سیاسی گسترش داد و آرزوی همبستگی دوباره همه فرزندان این فرهنگ را در دل می پروراند.
پرویز ورجاوند یادگار نسل نهضت ملی و پیرو سنت های پرارزش آن بود. فعالان آن دوره، نه از روی تفنن و بازیگری، بلکه در پاسخ به دغدغه ها و نیازهای وجودی خویش، قدم به عرصه پیکار در راه آزادی و سعادت ملت و اعتلای میهن می نهادند و لذا هیچ مانعی نمی توانست آنها را از این مسوولیت که با روح آنان آمیخته بود، باز دارد. برای ورجاوند اشتغال به کار تحقیق و نگارش در فرهنگ ایران بخشی از همین مبارزه محسوب می شد. او تا آخرین لحظه عمر میدان مبارزه سیاسی و فرهنگی را ترک نکرد و همه زندگی و وقت و توان خود را وقف پیشبرد آرمان های ملی و اجتماعی و سیاسی خویش نمود.
در این راه پرسنگلاخ، عشق و شوری از درون او را گرم می کرد و به تحرک وامی داشت، به طوری که هیچ دعوتی را برای حضور در هر نقطه وطن و در هر محفل و مجلسی مرتبط با امر عمومی، رد نمی کرد و در عین حال اجازه نمی داد حتی نزدیکانش متوجه توسعه بیماری مزمنی که به تدریج توان و سلامت جسمانی اش را تحلیل می برد، شوند. به همین جهت در لحظه ای که کمتر کسی انتظار داشت، چشم از جهان فرو بست و دردی جانکاه بر دل دوستدارانش نشاند.
روانش شاد و یادش ماندگار باد.