تاریخ انتشار : ۰۸ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۹۷۸۹۸

حبیب خراسانی
زبان متقدم ترین شیوه ارتباط انسان نئاندرتال می باشد. ]البته اگر زبان اشاره را نیز نوعی زبان قلمداد نکنیم[ که در طی قرنها تکامل و توسعه، امروزه فقط و فقط عامل ارتباط نیست بلکه عامل افزایش قدرت سیاسی، اقتصادی و ... در جهان مدرن است و به همین دلیل کشورهایی که بدنبال توسعه اقتصادی و اجتماعی در روند جهانی شدن هستند بی تردید بدنبال حفظ، پویایی و ترویج زبان خود هستند و در بعضی از کشورهای توسعه یافته حفظ زبان از اهم واجبات فرهنگی است و بعنوان یک وظیفه ملی قلمداد می شود (مثل کشور فرانسه که در سلام کردن هم به زبان انگلیسی، پاسخ فرانسوی داده می شود.)
اما اینکه چه زبانی قابلیت حفظ و ترویج دارد باید مورد بحث قرار گیرد چرا که زبان در یک سطح یعنی سطح نظام زبان، کلیت متجانس دارد اما در سطح سخن و گفتار واحد نیست یعنی متغیرهایی چون جنسیت، شغل، تحصیلات، طبقه فرهنگی و اجتماعی، علایق و... در نوع سخن گفتن موثر است اما نکته ای که در اینجا مورد نظر نگارنده است بحث زبان و رسانه است و اینکه رسانه در تکامل، ترویج و یا افول زبان چقدر موثر است و متولیان رسانه تا چقدر باید مباحث زبان را در حوزه برنامه سازی جدی تلقی کنند و از طرفی بتوانند با همان کلیت نامتجانس نیز ارتباط برقرار نمایند که این خود ایجاد چالش اساسی برای متولیان رسانه می نماید. چرا که باید به گونه ای سخن گویند که پیام برای عموم قابل دریافت و البته جذاب نیز باشد (البته به جز برنامه هایی با محور مخاطب خاص) و این زبان همان زبان معیار است، زبانی که نقش مرجعیت دارد و هم از ثبات بهره می برد و هم قابلیت انعطاف دارد. در واقع واژه معیار یکپارچگی، همسویی و همگونی را به ذهن متبادر می سازد. زبان معیار نیز خود لهجه ای خاص از یک زبان است. که از دیگر لهجه های جغرافیایی تمایز می یابد. در عین حال از دیگر زبانهای کشور که به آنها گویش گویند رایج تر می شود. از این رو اعمال زبان معیار با چالشها و دشواریهایی روبروست که گاهی از عمومیت و بالاخص عیار آن می کاهد. به ویژه زبان فارسی که گویه های متعددی دارد و متعاقب آن دارای لهجه های متعددتری است. بنابراین ترویج زبان معیار و دستیابی به آن کار دشوارتری است.
باید گفت برخی از متخصصان و اهالی صدا و سیما زبان معیار را مختص اصل علم و فرهنگ دانسته و آن را مناسب سخنرانیها، سمینارها و گفتگوهای ادبی و حتی سیاسی قلمداد می کنند. یعنی معتقدند زبان رسانه ملی متفاوت از زبان معیار می باشد و همین توجیه باعث شده است که در زبان صدا و سیما تغییری ایجاد شود. یعنی زبان این رسانه ژورنالیستی شود که در واقع این همان زبانی است که مورد کاربرد اهل مطبوعه قرار می گرفته و می گیرد. این مسئله موجب عبور از زبان معیار شده و از آنجا که از خصایص زبان ژورنالیستی روزآمد بودن آن است لذا گاهی موجب می شود که خواسته یا ناخواسته اصطلاحات و الفاظی وارد رسانه ملی شود که با زبان معیار هیچ تطابقی ندارد و گاهی زبان را در معرض ابتذال قرار می دهد. این نقطه همان جایی است که دیگر نمی توان بر ترویج و حفظ وضع بوجود آمده تاکید کرد. زیرا زبان ژورنالیستی حتی نسبت به زبان محاوره پذیراتر و آزادتر است و از نظر ساختاری نیز نرمش بیشتری دارد و اگر چه همه این ها را می توان از نقاط قوت زبان ژورنالیستی برشمرد اما واقعیت این است که همین امر موجب افسارگسیختگی زبان در رسانه ملی شده است و ورود و کاربرد واژه هایی چون «آخرشی، گیر سه پیچ، آمار دادن، پیچوندن و...) ناشی از همین زبان ژورنالیستی است که با توجه به تکرار آن در حال نهادینه شدن در عموم مخاطبان است. یعنی در این مرحله رسانه خود محل تطور زبان معیار البته از نوع مخرب آن شده است و آنچه را که بخشی کوچکی از زبان جامعه آن هم از نوع خرده فرهنگی خاص مورد استفاه قرار داده بود، هم اکنون اشاعه یافته و در زبان و فرهنگ عمومی جای گرفته است.
اینجاست که باید فاصله ای میان زبان معیار و زبان ژورنالیستی حتی به معنای مثبت آن درنظر گرفت. چرا که خروجی آن، تغییر زبان به سمت افول است. یعنی نباید رسانه ملی، با تمام توانمندیها در حفظ زبان و تکامل آن، به سمتی پیش رود که در نهایت تریبون ترویج زبان جمعیتی خاص آن هم از نوع ضد فرهنگش شود و اصطلاحات و الفاظ خاصی را گسترش دهد که در دیرینه ترین مولفه فرهنگی یعنی «زبان پارسی ایرانی» را در معرض تهدید قرار دهد.