تاریخ انتشار : ۰۸ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۹۷۹۰۱
گفت‌وگوی اعتماد ملی با دکتر حسین عادلی
احسان ابطحی مقدمه: موضوع سیاست خارجی ایران در چهار ساله گذشته و در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد همواره محل بحث و انتقاد کارشناسان و صاحبنظران امور دیپلماتیک بوده است. در حالی که رئیس جمهور ایران در آستانه انتخابات از سیاست خارجی دولت دفاع و تاکید می کند که ایران در این چهار سال از قعر به اوج رسیده، اما برخی از مخالفان دیپلماسی دولت با این موضع رئیس‌جمهور موافق نیستند. دکتر محمد حسین عادلی، سفیر سابق ایران در بریتانیا می گوید که روابط ایران با کشورهای اروپایی در حد نازلی قرار دارد و فقط پوسته ای از آن باقی مانده است. معاون پیشین اقتصادی وزارت امور خارجه تاکید می‌کند که دوستان ایران در جهان محدود شده‌اند و روابط ما با کشورهای عربی و اسلامی منطقه به طور فزاینده‌ای تنش‌زا شده است. سفیر سابق ایران در کانادا اضافه می‌کند که ما به عنوان یک عضو از جامعه جهانی منزوی شده‌ایم، جایگاه خودمان را نداریم و مورد تحریم و شاید تحقیر دیگران واقع شده‌ایم. عادلی در بخش دیگری از سخنانش بر غیبت یک دیپلماسی برنامه‌ریزی شده و خردگرا تاکید می‌کند. سفیر سابق ایران در ژاپن در مورد رابطه ایران و ایالات متحده هم بر این باور است که اعراب از عادی شدن روابط ایران و آمریکا کابوس دارند چون می‌ترسند که اگر ایران و آمریکا رابطه‌شان عادی شود، ایران جایگاه طبیعی خود را در منطقه و جهان به دست می‌آورد و جایگاه طبیعی ایران جایگاه بسیار بالایی است و اعراب تحت‌الشعاع ایران قرار می‌گیرند. رئیس پیشین بانک مرکزی ایران اضافه می‌کند که با درایت و سیاست درست ایران می‌شود این کابوس را از بین برد و به اعراب نشان داد که اگر رابطه ایران با آمریکا عادی شود ایران هرگز به قدرت کوبنده منطقه تبدیل نخواهد شد بلکه به یک محور توسعه تبدیل می‌شود. او تاکید می‌کند که ایران باید یک قطب توسعه و صلح باشد و برای آن به یک دیپلماسی توسعه و صلح نیاز دارد. متن کامل مصاحبه با دکتر عادلی در پی می‌آید:

* آقای دکتر عادلی، چهار سال از دولت آقای احمدی نژاد می گذرد. ایشان در سخنرانی اخیر خود در سمنان تاکید کردند که ایران در این چهار سال از »قعر« به »اوج« رسید. می خواستم نظر شما را در این مورد بدانم. با توجه به اتفاقاتی که در این مدت افتاده مانند اینکه نامه های آقای احمدی نژاد به سران برخی از کشورهای غربی بدون پاسخ ماند، شرکت ایشان در نشستی که نام مجعول خلیج عربی بر تابلو نقش بسته بود و در پایان همان نشست شورای همکاری خلیج فارس در بیانیه ای ایران به عنوان یک نیروی اشغالگر شناخته و محکوم شد و ماجراهای دیگر از جمله ماجرای انگشت نگاری از اتباع ایرانی در کشورهایی مانند امارات و به قول آقای میر حسین موسوی هم رده قرار گرفتن گذرنامه ایرانی در کنار گذر نامه کشوری مانند سومالی می خواستم نظر شما را در این مورد بدانم.
** ببینید هر دولتی اقداماتی که انجام می دهد از آن تعریف می کند و فکر می کنم که این مطالب اگر با واقعیت تطبیق نداشته باشد لااقل خیلی مبالغه آمیز است. اینکه گفته شود ما در اوج هستیم باید در تعریف اوج تجدید نظر کنیم. اگر بخواهیم اوج را به معنی عرفی آن که همه از آن می فهمند بگیریم ما خیلی با اوج فاصله داریم. وضع بدی نداریم اما با اوج خیلی فاصله داریم. اینکه ما چهار سال پیش در قعر بودیم نیز مشمول همین تعبیر می شود. ما نه تنها در قعر نبودیم بلکه از یک عزت بالایی برخوردار بودیم، از روابط خوبی با بسیاری از کشورهای جهان برخوردار بودیم و من خیلی قصد ندارم که مقایسه کنم. اما باید ببینیم که الان وضعیت مان چگونه است؟ الان ما چالش های جدی داریم. از منطقه خودمان شروع کنیم. در منطقه ما تنش و سو ءتفاهم های حل نشده و فزاینده ای با کشورهای عربی پیدا کردیم در حالی که پیشتر اینگونه نبود. من بحثم درباره برخی از مسائل قدیمی نیست. مسائل اخیر و جدید را می گویم. اگر نگاه کنیم می بینیم که روابط ما با کشورهای عربی و اسلامی منطقه به طور فزاینده ای تنش زا شده است و این تنش به تبلیغات منفی علیه ما هم کشیده شده است. شاید کمتر موقعی بوده که روابط ما با این کشورها به چنین وضع بدی رسیده باشد. روابط مان با کشورهای اروپایی در حد بسیار نازلی است. محتوای آنچنانی ندارد و فقط پوسته ای از آن باقی مانده است. با بسیاری از کشورهای جهان رابطه ای جز رابطه خرید از آنها نداریم. تا وقتی که می خریم آنها هم می فروشند ولی اینکه بتوانیم روی حمایت های سیاسی شان حساب بکنیم اینگونه نیست. وقتی پرونده ما به شورای امنیت می رود حتی یک کشور مسلمان هم منطقه ما هم که علی الظاهر دوست ماست به قطعنامه علیه ما رای منفی نمی دهد و بر عکس علیه ما رای می دهد. در مجموع دوستان ما بسیار محدود شده اند تعداد خیلی کمی از کشورهایی که آنها هم منزوی هستند با ما رابطه دارند. لذا من فکر می کنم که این نشان دهنده یک دیپلماسی فعال نیست، نشان دهنده غیبت یک دیپلماسی فعال است. چهره کشور ما به گونه ای است که هرکجا علیه ما بیانیه یا قطعنامه ای می دهند تعداد زیادی از کشورها با آن همراه می شوند. مسلما به این وضع نمی توان اوج گفت.
* اساسا شما اشکال دیپلماسی ایران در چهارسال گذشته را در چه ارزیابی می کنید؟
** اساسا سیاست خارجی و دیپلماسی خارجی در پی این است که امنیت کشور را بالاببرد و منافع ملی را تامین کند و فرصت ها را برای توسعه ملی افزایش دهد و تهدید ها را کم کند و چهره بین المللی درخشانی برای کشور و ملت درست کند. اگر ما هریک از مولفه های فوق را مورد ارزیابی قرار دهیم به وجود اشکال در دیپلماسی خارجی خود پی خواهیم برد. از خود سوال کنیم آیا امنیت ما با این همه تهدید و شاخ و شانه ای که برای ما می کشند و در شورای امنیت ما را به عنوان تهدید صلح و امنیت بین المللی قلمداد کرده اند بالارفته است؟ آیا با این همه تحریم و تحقیری که مردم در سطوح جهانی می شوند و اقتصاد ما مورد محاصره قرار گرفته می توان گفت که برای کشورمان فرصت ایجاد کرده ایم؟ آیا با این همه محدودیت هایی که برای رفت و آمد ایرانیان به خارج از کشور می شود می توانیم بگوییم که چهره بین المللی ما ارتقا یافته است؟ متاسفانه پاسخ همه اینها منفی است و این یعنی اشکال اساسی در دیپلماسی خارجی. واقعیت این است که ما به عنوان یک عضوی از جامعه جهانی منزوی شده ایم، جایگاه خودمان را نداریم و مورد تحریم و شاید مورد تحقیر دیگران واقع شده ایم. البته ممکن است برخی بگویند که ما همیشه مورد تحریم بوده ایم. بله ولی تحریم فقط تحریم یکجانبه آمریکا بود و هرگز مانند امروز مورد تحریم جامعه بین الملل قرار نگرفته بودیم. البته نمی گویم که ملت ما در اثر تحریم دست از خواسته های بحق خود بر می دارد ولی تحمیل این همه هزینه نشانه ای از غیبت دیپلماسی هوشمند و فعال است. ما می پذیریم که برای هر هدفی که در حوزه سیاست خارجی داریم هزینه بپردازیم ولی اگر هزینه زیادی را به خود تحمیل کنیم آن را نشانه ضعف و عدم شناخت از روابط بین الملل باید تلقی کنیم.
به هر طریق ملت ما توقع دارد که متناسب با شان خودش جایگاه مناسبی داشته باشد. نمی گویم در اوج باشیم اما در یک وضعیت قابل قبول.
* در مورد رفتار دیپلماتیک آقای احمدی نژاد در چهار سال گذشته می خواستم از شما سوالی بپرسم و از جمله نامه های بدون پاسخ رئیس جمهور به برخی از سران کشورهای غربی از جمله ایالات متحده و آلمان و ماجرای انگشت نگاری از ایرانیان در دوبی و... این رفتار به عقیده شما برای ایران عزت آورده است یا اینکه نه و قضیه به نحو دیگری بوده است؟
** ببینید من همه این اتفاقاتی که شما می فرمایید را نشانه ای از غیبت یک دیپلماسی برنامه ریزی شده و خرد گرا می دانم و علت آن را هم وجود نداشتن شناخت هم از شرایط منطقه و کشورها و هم ندانم کاری در بعد دیپلماسی خارجی می دانم یعنی تصور ما این است که با یک کار تهاجمی شاید بشود کشورها را به قبول خواسته های خود وادار بکنیم. خب ما دیدیم که هر چه امتیاز بود به کشورهای عربی منطقه مان دادیم نه فقط نتیجه نگرفتیم بلکه نتیجه معکوس گرفتیم.
* چه امتیازاتی به کشورهای عربی دادیم؟
** همین حضور رئیس جمهور کشورمان در کشوری مانند امارات امتیاز بزرگی است که به آنها داده شده است. در برابر این سفر تاریخی بلندپایه ترین مقام اجرایی کشور به این امارت که برای اولین بار صورت می گرفت چه دستاوردی داشتیم؟ و چه برنامه ریزی کرده بودیم؟ اصل سیاست منطقه ای دولت برای احترام و دوستی با کشورهای منطقه پسندیده است اما وقتی با کار کارشناسی، شناخت از منطقه، خردگرایی و توجه به منافع ملی توام نباشد نتیجه نمی گیرد و یا نتیجه معکوس می دهد.
* درباره اعلام آمادگی ایران برای برقراری مجدد روابط با مصر و گشایش سفارتخانه ظرف چند ساعت چه می گویید که متاسفانه با بی تفاوتی و حتی پاسخ منفی مصر روبه رو شد. می خواستم نظر شما را در این باره بدانم.
** این اتفاق هم نشانه ای از عدم شناخت از پیچیدگی های دیپلماسی خصوصا با کشورهای عربی نظیر مصر دارد که سیاست خارجی آنها محصور در ملاحظات و عوامل بسیار زیادی است که گاهی دست خود آنها هم نیست.
* و اگر اینها را در کنار هم بگذاریم آیا ایران در این 4 سال از قعر به اوج رسیده است؟
** این اتفاقات نشان دهنده مشکلاتی است که ما با کشورهای عربی داریم که متاسفانه زیاد شده است. امروز کشورهای عربی منطقه از سویی دچار توهم قدرت شده و از سوی دیگر دچار کابوس شده اند. از یک طرف مردم ما را تحقیر می کنند وابائی ندارند که حتی علیه شئونات عالیه کشور تبلیغات منفی کنند و از طرف دیگر از تهدید قدرت ما همواره نزد همه دنیا ناله می کنند. این نوع روابط مشکل دارد. رفت و آمد های بدون توجیه و بی برنامه و گاهی احساسی ما، امر را به آنها مشتبه کرده است. اقدام اخیر آنها که حضور خودرا در بازی های اسلامی در تهران مشروط به این کرده اند که ما از اسم خلیج فارس استفاده نکنیم به معنی آن است که نتوانستیم رابطه ای احترام آمیز با کشورهای اسلامی منطقه خودمان برقرار کنیم.
* اگر اجازه دهید به بحث روابط ایران و آمریکا بپردازیم. آقای باراک اوباما، رئیس جمهور ایالات متحده روز بیستم ماه ژانویه اول بهمن با شعار تغییر روی کار آمد. امروز بیش از 100 روز از ورود اوباما به کاخ سفید می گذرد و فکر می کنم زمان مناسبی برای ارزیابی عملکرد ایشان و به خصوص اجرایی شدن شعار تغییر در سیاست خارجی آمریکا باشد. به نظر شما شعار تغییر در دیپلماسی آمریکا عملی شده است. یعنی شما شاخصه هایی از عملی شدن وعده تغییر ایشان می بینید یا نه.
** به نظر من تغییر دست کم سه بخش دارد. بخش اول قصد تغییر است. بخش دوم بیان تغییر است. بخش سوم اجرای تغییر است. در آمریکا به نظرم یک بخش آن دست کم اجرا شده است که آن بخش بیان تغییر است. ما برای نخستین بار می بینیم که آقای اوباما خطاب به نظام کشور در قالب یک پیام نوروزی به نحوی درخواست و اعلام آمادگی برای گفت وگوی بدون قید و شرط می کند. این پیام نوروزی ایشان یک اقدام دیپلماتیک متفاوتی است که با تمام دولت های پیشین آمریکا تفاوت دارد. این یک تغییر است و بعد متعاقب آن در دو مناسبت در جمهوری چک و ترکیه از ایران به عنوان جمهوری اسلامی ایران یاد کرده و سخن می گوید که به معنای شناسایی و به رسمیت شناختن نظام اسلامی ایران است و این اتفاقی است که پیشتر رخ نداده بود. این اتفاق در عالم دیپلماسی یک تغییر تلقی می شود. نکته دیگر اینکه آمریکا علی رغم اصرار دولت قبلی مبنی بر اینکه بدون پیش شرط با ایران مذاکره نمی کند، این شرط را بر می دارد و اعلام می کند که آماده مذاکره بدون پیش شرط با ایران است. این هم تغییر دیگری است. اینکه آمریکا پیش تر علاقه مند نیست در مورد افغانستان با ایران به گفت و گو و همکاری بنشیند ولی اکنون درخواست و دعوت کرده بازهم یک تغییر است. اینکه ایران را برای نشست گروه 8 دعوت کردند، این هم یک تغییر است. اوباما اولین رئیس جمهوری آمریکاست که به دخالت غیرقانونی در کودتای 28 مرداد اشاره کرده است. این هم تغییر دیگری می تواند به شمار آید. بنابراین شما نمی توانید بگویید که هیچ تغییری صورت نگرفته است. شما تغییراتی را شاهد هستید. درخواست آمریکا برای همکاری با ایران یک تغییر است. نفس همین درخواست یک تغییر است. اما بدیهی است که این درخواست ها و این بیان ها که خودش یک تغییر است نیاز دارد که به وسیله اقداماتی پشتیبانی شود که بیان تغییر را به عمل تغییر تبدیل می کند. البته این کار نیاز دارد تا از طرف ما به وسیله اقداماتی متناسب تشویق شود. اگر آنها فقط در حرف چیزی را اعلام می کنند ما هم در حرف اقدامی متقابل انجام دهیم. من فکر می کنم یک بخش آن انجام شده است. در فرمایشات مقام معظم رهبری در اول فروردین در مشهد مقدس ایشان پاسخ دادند و پاسخ بسیار حساب شده، برنامه ریزی شده، متین، متناسب و تخصصی ارائه شد. این باید در آینده توسط یک دیپلماسی فعال هوشمند و غیر هزینه زا از طرف دولت پیگیری شود. الان در بحبوحه انتخابات نباید این بحث را انتخاباتی کنیم ولی به هرحال دولت آینده باید شروع به برنامه ریزی برای انجام این کار بکند. نکته دیگر اینکه آمریکایی ها هم هنوز در مورد اینکه درباره ایران چه سیاستی را باید پیش بگیرد به نتیجه نرسیده و آن را اعلام نکرده اند. آنها هنوز در حال بررسی هستند و هنگامی بررسی آنها تمام شد که می گویند احتمالایکی دو هفته دیگر تمام می شود آن وقت شروع به اعمال آن سیاست می کنند. دولت ما هم حالاهر دولتی که باشد باید بنشیند و بررسی کند که در برابر آمریکا چه سیاستی باید در پیش بگیرد. ایران حتما باید در دولت آینده، نسبت به مسائلی که سیاست، امنیت و اقتصاد کشور را تحت تاثیر خودش قرار می دهد بی تفاوت نباشد و سیاستی روشن را در برابر آن اتخاذ کند.
* اساسا شما راهی برای همکاری میان ایران و آمریکا متصور هستید؟ یعنی با توجه به اختلافاتی که در مورد مساله خاورمیانه بین ایران و آمریکا موجود است آیا می توان راهی برای همکاری میان ایران و آمریکا و احیانا عادی سازی روابط میان دو کشور با وجود داشتن زمینه های همکاری مناسب مثلادر عراق و افغانستان متصور بود؟
** من فکر می کنم که اولاآمریکا فقط با کشورهایی که هم رای او در خاورمیانه هستند ارتباط ندارد. با خیلی از کشورها ارتباط نزدیک هم دارد در عین حالی که این کشورها با آمریکا در مورد خاورمیانه هم نظر نیستند. ثانیا به نظر من آنچه مهم است و آینده را تعیین می کند تغییر سیاست آمریکاست که بنده فکر می کنم در حال اتفاق افتادن است. علت این امر هم واقعیاتی است که در منطقه ظهور پیدا کرده است. آمریکا به خوبی متوجه شده است که دیگر زمان نادیده گرفتن ایران گذشته است و اگر بخواهد کاری در منطقه انجام دهد باید نظر ایران را هم داشته باشد.
مساله دیگر اما اینکه من فکر می کنم منافع ایران و منافع آمریکا از اشتراک زیادی در منطقه برخوردار است. در خلیج فارس، در عراق، در افغانستان در مبارزه با تروریزم و حتی مبارزه با عدم اشاعه سلاح هسته ای که ما از سردمداران آن هستیم. ایران از جمله اولین کشورهایی است که معتقد به خاورمیانه بدون سلاح هسته ای است. در این موارد ما مشترکات زیادی داریم که دو کشور می توانند با یکدیگر همکاری داشته باشند. این به معنی آن نخواهد بود که ما اختلاف نظر نداشته باشیم. منافع مشترک گاهی می تواند بقیه اختلاف نظر ها را تحت الشعاع خودش قرار دهد هر چند در برخی موارد اندک، ولی به هرحال اینطور نیست که دو کشور به دلیل اختلاف نظر در برخی امور از تمام منافع مشترک خود صرف نظر کنند. الان وضعیت آمریکا به گونه ای است که به عقیده من اولویت همکاری با ایران برایش بالاست و برای ایران هم علی القاعده و اگر بخواهیم منافع ملی مان را لحاظ کنیم از اولویت لازم برای پرداختن به این مساله برخوردار است.
* یعنی با توجه به لابی هایی که در آمریکا وجود دارد، یعنی لابی اعراب علیه ایران، لابی اسراییل علیه ایران و لابی ضد انقلاب در آنجا فکر می کنید بازهم راهی برای همکاری وجود دارد و آیا دولت اوباما عزم و توان این کار را دارد که بتواند به طور جدی با ایران وارد مذاکره شود و بتواند به سمتی برود که رابطه با ایران را عادی کند؟
** هر سه لابی که گفتید جزء چالش های آمریکا است. البته من فکر می کنم که خطرناک ترین لابی، لابی اعراب است. لابی اعراب از همه قوی تر و عبور از آن برای اوباما از همه مشکل تر است. تصور می کنم که اکثریت ایرانیان در خارج از کشور از جمله در آمریکا از عادی شدن روابط و کاهش تبلیغات منفی جهانی علیه ایران خوشحال می شوند. لابی اسرائیل البته جایگاه ویژه خود را دارد و گرچه فکر می کنم چند دسته هستند و گروه تندروی آنها با گروه میانه روی آنها متفاوت است ولی بستگی به اراده آمریکا دارد که با چه قوتی می خواهد سیاست خودرا پیش ببرد. ولی به هر حال لابی اعراب از همه فعال تر، از همه پولدار تر و از همه موثر تر است زیرا اعراب موجودیت خودشان را بیشتر در خطر می بینند
* به چه دلیل آقای دکتر؟
** دلیلش این است که اعراب از عادی شدن روابط ایران و آمریکا کابوس دارند.
* چرا؟
** چون می ترسند اگر ایران و آمریکا رابطه شان عادی شود، ایران جایگاه طبیعی خود را در منطقه و جهان به دست می آورد و جایگاه طبیعی ایران یک جایگاه بسیار بالایی است. و آنها تحت الشعاع ایران قرار می گیرند.
* یعنی در آن صورت اعراب تبدیل به دوستان درجه دوم آمریکا در منطقه می شوند؟
** یعنی به یکباره کشوری که چند دهه منزوی بوده، و همواره در مهار بوده و با شدت و حدت مهارش کرده بودند، به یک کشور شکوفا تبدیل می شود. چه از لحاظ اقتصادی، چه از نظر انسانی، چه از نظر فرهنگی و همه آنها را تحت الشعاع قرار می دهد و اعراب منطقه در چنین وضعی خودرا در جایگاه نازلی می بینند.
* شما مثلاتصور نمی کنید که اگر روابط ایران و جامعه بین المللی از جمله آمریکا عادی بود ایران در نشست گروه 20 شرکت می کرد؟ شما تصور نمی کنید که در تدوین قواعد و نظام بین المللی چه در سازمان تجارت جهانی –WTO-، چه در صندوق بین المللی پول ـIMF- و چه در بانک جهانی –World Bank- ایران می توانست به عنوان یک بازیگر قوی ظاهر شود؟
** به هرحال ایران اگر جایگاه طبیعی خود را پیدا کند نقش آفرینی بیشتری خواهد داشت و احتمالااز نقش آفرینی آنها کاسته خواهد شد. این کشورها 30 سال است که عادت کرده اند خیلی بالابنشینند. از بالابه ما نگاه کنند. اگر این معادله دگرگون شود، اعراب تاب تحملش را ندارند و لذا از هیچ کوششی برای ممانعت از برقراری رابطه حتی عادی و ساده میان ایران و آمریکا فرو گذار نمی کنند. اکنون دارند میلیارد ها دلار در واشنگتن و در لابی ها هزینه می کنند تا این کار را به تاخیر بیندازند. آنها حتی نمی توانند عراق جدید را که می خواهد یک کشور عربی مستقل بشود بپذیرند چه رسد به ایران. در این زمان که اعراب منطقه از کابوس برقراری گفت وگو و رابطه با آمریکا به شدت می هراسند باید با اتخاذ یک دیپلماسی غیر تبلیغاتی، اعتمادساز و تنش زا و در عین حال هوشمند استفاده کرد و لازمه آن احترام به کار کارشناسی و شناخت پیچیدگی های دیپلماسی خارجی است.
* در عین حال هم از هسته ای شدن ایران به شدت می ترسند...
** به نظر من مقداری از این ترس تبلیغاتی است که در راستای تبلیغات غربی صورت می گیرد و مقداری دیگر هم مربوط به این است که ما دیپلماسی اعتماد ساز نداشته ایم. شما ببینید امارات با اجازه انگلیس و آمریکا حضور نظامی فرانسه را به خاک خودش کشانده است و فرانسه اولین پایگاه نظامی دائمی خود را در خلیج فارس افتتاح می کند. امارات از فرانسه خواسته تا برایش 40 میلیارد دلار نیرو گاه هسته ای ایجاد کند. حالاکل امارات مگر چقدر برق نیاز دارد که بخواهد این قدر نیروگاه هسته ای تاسیس کند؟ برق را به کدام کشور می خواهد بفروشد؟ به ایران می خواهد بفروشد؟ به اروپا سیم بکشد؟ اینقدر برق نیاز دارد این حضور نظامی فرانسه چه علامتی به ما می دهد؟!
نتیجه ای که از این مسائل می گیریم این است که محیط منطقه ما بسیار امنیتی شده است. بحث ها میان ایران و اعراب امنیتی شده است که به نظر من با درایت و سیاست درست ایران می شود این کابوس را از بین برد و گفت که اگر رابطه ایران با آمریکا عادی شود ایران هرگز به قدرت کوبنده منطقه تبدیل نخواهد شد بلکه ایران به یک محور توسعه تبدیل می شود. ایران باید یک قطب توسعه و صلح باشد و برای آن به یک دیپلماسی توسعه و صلح نیاز دارد.
* اوباما در یکی از سخنان خود گفت که اگر ایران مشت خودش را باز کند دست آمریکا به سوی ایران دراز است. مقام معظم رهبری هم در روز اول فروردین در مشهد فرمودند اگر دست آمریکا یک دستی باشد که روی آن دست کش مخملین باشد و زیر آن یک دست چدنی باشد این معنای خوبی ندارد. ( نقل به مضمون) به نظر شما اقدامات عملی که آمریکا می تواند نشان دهد برای اینکه حسن نیت خود را ثابت کند چه اقداماتی می تواند باشد و در نقطه مقابل ایران باید چه گام هایی بردارد؟ اگر بخواهید مصداق عینی برای این موضوع در نظر بگیرید به چه مواردی اشاره می کنید؟
** من فکر می کنم که لااقل دو مصداق را می شود مطرح کرد. اول اینکه آمریکا تحریم های یکجانبه ای را که علیه ایران وضع کرده لغو کند. یک سری تحریم از سوی آمریکا وضع شده که فقط خود شرکت های آمریکایی را از بازار ایران محروم کرده است. این تحریم ها می تواند لغو شود. دوم اینکه آمریکا دست از عداوت با ایران در سازمان های بین المللی از جمله شورای امنیت بردارد. به نظر ما می رسد که آمریکا می تواند با انجام این کارها حسن نیت خود را نشان دهد
* ایران باید چه گام هایی بردارد برای نشان دادن حسن نیت به آمریکا؟
** از این طرف هم ایران مطمئنا با توجه به نفوذی که در منطقه آسیای میانه، شرق ایران، افغانستان و خاورمیانه دارد می تواند به آمریکا کمک کند تا صلح و ثبات در منطقه بر قرار شود.
همکاری هایی که ایران در افغانستان، در عراق، در خلیج فارس و در سایر مناطق انجام می دهد خیلی با ارزش است و آمریکا نیاز دارد به این همکاری ها. آمریکا در خلال سه دهه گذشته هر ترتیبات امنیتی برای این منطقه با کنار گذاشتن ایران انجام داده به شکست انجامیده است. تفاهم ایران و آمریکا در مورد این ترتیبات آنها را موفقیت آمیز خواهد کرد. خلاصه اینکه از گفتار ها و بیانیه هایی که دیگران را تحریک کند باید بپرهیزیم. و یک سری اقدامات اعتماد ساز انجام دهیم.
* دیپلماسی باید علی القاعده برای اقتصاد فرصت ایجاد کند در این مورد وضع ما را چگونه ارزیابی می کنید؟
** یکی از مهم ترین کارکردهای سیاست خارجی ایجاد فرصت برای توسعه ملی است. اقتصاد کشور در دوره ارتباطات جهانی امروز فراتر از مرزها تعامل دارد و به همین دلیل است که باید با تدوین و اجرای یک دیپلماسی اقتصادی فعال فرصت سرمایه گذاری و ایجاد اشتغال بیشتر را برای کشورمان افزایش دهیم. جلوگیری از فشارهای اقتصادی بر بنگاه های کشورمان و روان کردن و ارزانتر کردن معاملات خارجی آنها از طریق کاهش ریسک و نیز گرفتن سهم بیشتری از بازارهای جهانی و سهمی از تولید جهانی از جمله اموری است که باید به آنها پرداخته می شد.
ایران با داشتن منابع سرشار انرژی باید از یک دیپلماسی انرژی فعالی نیز برخوردار می شد. کشورهای دیگر دارای نفت و گاز از منابع خود به عنوان ابزاری در جهت پیشبرد منافع ملی استفاده می کنند ولی ما هنوز نتوانسته ایم این کار را انجام دهیم. دلیل آن این است که ما همواره می خواهیم منافع اقتصادی خودرا فدا کنیم به تصور اینکه منافع کوتاه مدت سیاسی نصیبمان شود. زمان آن فرارسیده که با اتخاذ دیپلماسی اقتصادی و دیپلماسی انرژی مناسب و فعال فرصت های توسعه اقتصادی را افزایش دهیم معاملات خارجی بنگاه های ملی خود را تسهیل کنیم، سرمایه گذاری و اشتغال را بیشتر کنیم، و از این طریق قدرت ملی کشورمان را ارتقای دهیم. قدرت اقتصادی بر اعتماد به نفس سیاسی اثر مثبت دارد و هوشمندی سیاسی و نگاه بلندمدت در صحنه بین المللی می تواند برای ما فرصت سازی اقتصادی بکند.
* سوال من این است که چه ارتباطی بین سیاست داخلی و سیاست خارجی وجود دارد و در سال های اخیر این ارتباط چگونه بوده است؟
** سیاست خارجی از جمله حوزه های امنیت و منافع ملی هر کشور است. وظیفه سیاست خارجی همانطور که پیش از این گقتیم تامین امنیت و منافع ملی است. سیاست داخلی هر کشور هر قدر به قدرتمند شدن کشور کمک کند حتما در سیاست خارجی اهرم قوی تر برای تامین امنیت فراهم می کند. وقتی دولتی از پشتوانه محکم مردم برخوردار باشد مطمئنا می تواند با قدرت بیشتری سیاست خارجی خودرا اعمال کند و امنیت برای ملت خود فراهم کند. وجود یک نظام پویا که بتواند مثل یک موجود زنده پویا باشد و کنش و واکنش متقابل و متناسب با محیط درونی و بیرونی خود برقرار کند موجب قوت سیاست خارجی است و عظمت کشور را فراهم می کند. مثلابرگزاری انتخاباتی چنین پرشور با مشارکت مردم برگزاری رقابتی هرچند شدید ولی سالم بین کاندیداهای ریاست جمهوری از نقاط قوت نظام در سیاست خارجی است.
پشتوانه مردمی به دولت اجازه می دهد که دیپلماسی فعال داشته باشد و با کشورهای دنیا تعامل خوب داشته باشد و منزوی نشود. انزوا مقدمه تهدید امنیت ملی است. ما در سال های اخیر منزوی شده ایم و این برای امنیت ملی و منافع ملی ما مناسب نیست.
* دیپلماسی ما چگونه باید باشد؟ در سال های گذشته چگونه بوده است.؟
** دیپلماسی ما باید فعال، تاثیر گذار، اعتماد ساز، تنش زدا، و ایجاد کننده فرصت برای توسعه ملی ما باشد. باید از دیپلماسی که ایجاد سوء ظن می کند و، سوء تفاهم برمی انگیزد پرهیز کنیم. دیپلماسی به مجموعه اقدامات و ساز و کاری می گویند که بتواند با طرف مقابل ایجاد گفت و گو، تفاهم، اعتماد، احترام و همکاری بکند. این پنج مرحله از مراحل مهم دیپلماسی هستند. شما حال خودتان می توانید با اندازه گیری مقدار گفتگوی ما با جهان و حضور تاثیر گذار ما در مجامع رسمی بین المللی، و اعتماد و احترام و همکاری ما با کشورهای مختلف جهان ارزیابی درستی از اوضاع فعلی بدست آورید.